Menu

0 Comment

مکتب‌هاي فکری که در این فصل به عنوان چارچوب تئوریک در نظر گرفته مي‌شود، نو واقع گرایی و نئولیبرالیسم است. چرا که از یک سو باید مؤلفه‌هاي اصلی اثرگذار بر سیاست خارجی کشور‌ها را بر اساس دیدگاه واقع بینانه آن‌ها نسبت به ساختار نظام بین الملل و نیز منافع ملی اشان توضیح داد و از سوی دیگر این نهادهای بین المللی هستند که بر تحولاتی که در سطح بین الملل رخ مي‌دهند، اثر مي‌گذارند. بنابر این برای رسیدن به نقاط تعامل و تقابل کشور‌ها در روابطشان، باید این دو تئوری را مد نظر قرار داد.

 

2-2- نو واقع گرایی

واقع گرايی در اوايل دهه 1980 به عللی نظير ورود جنگ سرد و رقابت تبليغاتی ميان شرق و غرب و در واكنش به رفتارگرايی و موضوع وابستگی تجديد حيات يافت. در واقع نو واقع گرايی بيش از هر چيز تلاشی برای علمي‌كردن واقع گرايی است.

نو واقع گرایان عمدتاً بر مختصات ساختاری نظام بين الملل تأكيد مي‌كند. در واقع سطح تحليل را نظام بين الملل قرار مي‌دهند و مي‌گویند نظام بین الملل نوع و قواعد بازی را مشخص مي‌كند. نو واقع گرايان مفهوم ساختار سيستمي‌را توسعه مي‌دهند. در واقع اين ساختار است كه روابط سياسی واحدهای متشكله را تشكل بخشيده، تحت فشار قرار مي‌دهد. در واقع نو واقع گرايان توضيح مي‌دهند كه چگونه ساختارها بدون توجه به مختصاتی كه به قدرت و موقعيت مربوط میشود، بر رفتار و نتايج تأثير مي‌گذارد. بر اين اساس سياست خارجی دولت‌ها تحت تأثير عوامل سيستميك قرار دارد و مانند توپ‌هاي بيليارد از همان قواعد هندسه تبعيت مي‌كند. نو واقع گرايان مي‌گويند وقتی سياست بين الملل به صورت يك نظام يا ساختار مجزا دقيقا تعريف شود، اين وضعيت سر آغازی برای نظريه پردازی روابط بين الملل و نقطه عزيمت واقع گرايی سنتی مي‌شود.

نو واقع گرايان بر خلاف واقع گرايان كلاسيك تمايلی به استفاده از زور از خودشان نشان نمي‌دهند. از نظر آن‌ها تمامي‌دولت‌هاي موجود در درون نظام بين الملل از لحاظ كاركردی به واسطه وجود فشارهای ساختاری، در وضعيت مشابهی به سر مي‌برند همين وضعيت باعث تحميل نظم و روشی به دولت‌ها مي‌شود. (یزدی، بی تا: 3)

در واقع مي‌توان گفت اگرچه نوواقع گرایی از عناصر واقع گرایی کلاسیک و نوکلاسیک به عنوان نقطه شروع استفاده مي‌کند اما این نظریه‎ ‎به طور محوری روی ساختار نظام بین الملل، واحدهای متعامل آن و تغییر و تداوم‌هاي نظام متمرکز مي‌شود؛ در واقع گرایی کلاسیک، رهبران کشور و ارزیابی ذهنی آنها از روابط بین الملل در محور توجه قرار دارند این در حالی است که درنو واقع گرایی  یا ساختاری ساختار نظام و به طور خاص توزیع نسبی قدرت کانون محوری تحلیل هستند. بازیگران از اهمیت کمتری برخوردار هستند زیرا ساختارها آن‌ها را وادار مي‌کنند به گونه خاصی رفتار کنند. ساختارها به طور کم و بیش افعال یا اقدامات و رفتارها را شکل مي‌دهند. ساختار یک سیستم با تغییر توزیع توانایی‌ها میان واحد‌هاي نظام بین الملل تغییر مي‌کند.

در حقیقت کنت والتز به عنوان واضع این نظریه مدت‌هاي مدیدی منتقد این ایده بود که مي‌توان با رام کردن ماهیت بشر یا ایجاد نظام‌هاي سیاسی مشروع داخلی جنگ را ریشه کن کرد.  والتز اذعان مي‌کند که اقتصاد، سیاست و فرهنگ درهم بافته هستند، اما مي‌افزاید که یک نظریه روابط بین الملل را مي‌توان با انتزاع سیستم یا نظام بین الملل از دیگر قلمروها بسط داد. به نظر وی واقع گرایان با ناکامي‌در مواجهه یا توجه به سیستم بین الملل، به بسط تعمیم‌هاي خام در مورد سیاست خارجی محدود شدند. نوواقع گرایی با این فرض شروع مي‌شود که نظریه روابط بین الملل و نظریه سیاست خارجی، یک چیز نیستند بلکه دو چیز هستند.

به نظر وی منتزع کردن سیستم بین الملل از قلمرو وسیع تر سیاسی- اجتماعی ممکن است واقعیت را قلب کند، اما تضمین مي‌کند که نیروهای محرک در سیاست بین الملل به درستی شناخته شوند و احتمالات آینده پیش بینی شوند.

نئورئالیسم برای دستیابی به هدف تشریح رفتار یونیفورم دولت- ملت‌هاي مختلف و مداومت حیات سیاسی بین المللی بسیاری از فاکتورهایی که در واقع گرایی مهم هستند را حذف مي‌کند. نئورئالیسم فرض مي‌کند که قاعده مندی‌ها و تکرار‌ها در سیاست بین الملل نشانه‌هاي فعالیت موانع ساختاری عمیق هستند.  استدلال مي‌شود که بزرگترین پیشروی آن نسبت به واقع گرایی تصمیم برای مفهومي‌کردن سیاست بین الملل به عنوان سیستمي‌با یک ساختار دقیقاً تعریف شده است (هشترودی 1389، 1).

 

2-3- مفروضه‌های نظریه نوواقع‌گرایی:

2-3-1- امنیت ‌طلبی

ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل سه الگوی رفتاری را برای کشورها، در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی ایجاب و اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

نخست، آنارشی باعث بی‌اعتمادی و سوء‌ظن کشورها نسبت به یکدیگر می‌شود. آن‌ها همواره از خطر حمله و تجاوز دیگران در ترس و هراسند. این نگرانی و احساس ترس ناشی از این واقعیت است که در جهانی که کشورها قادرند به کشور دیگر حمله و تجاوز کنند، هر کشوری حق دارد برای حفظ موجودیت خود نسبت به دیگران بی‌اعتماد باشد. در یک نظام بین‌الملل که هیچ داور نهایی و مرجع قانونی وجود ندارد که یک کشور تهدید شده و مورد هجوم قرار گرفته برای کمک گرفتن به آن مراجعه کند، کشورها دلیل و انگیزه بیشتری برای سوء‌ظن می‌یابند.

دوم، مهم‌ترین ارجحیت و هدف کشورها در نظام بین‌الملل آنارشیک تأمین امنیت و تضمین بقاءاست. چون به علت فقدان حکومت مرکزی جهانی که منافع اساسی کشورها را تأمین نماید آن‌ها ناگزیرند تا امنیت و بقاي خود را به صورت خودیار[1] تضمین کنند. در این شرایط کشورها تهدیدات بالقوه‌ای محسوب می‌شوند و هیچ اقتدار برتری وجود ندارد که کشورهای مورد تجاوز را نجات دهد؛ پس کشورها نمی‌توانند برای تأمین امنیت خود به دیگران، حتی دوستان خود، متکی باشند. به کلام دیگر، چون نظام بین‌الملل خودیار است، هر یک از کشورها باید به تنهایی امنیت خود را تأمین کند و اتحادها و پیمان‌های نظامي‌پدیده‌هایی زودگذر و متغیرند.

سوم، کشورها در نظام بین‌الملل غیرمتمرکز تلاش می‌کنند تا برای تأمین امنیت خود به کسب قدرت مبادرت ورزند. کشورها انگیزه و علاقه شدیدی به کسب قدرت دارند که عمدتاً برحسب مقدورات و توانایی‌های مادی نظامي‌و اقتصادی تعریف می‌شود. قدرت فی‌نفسه هدف و غایت سیاست خارجی کشورها نیست بلکه ابزار مفید و مؤثری برای تأمین امنیت به هر میزان ممکن در وضعیت آنارشی بین‌المللی است. از این‌رو، دغدغه و علاقه نهایی و هدف غایی کشورها در نظام بین‌الملل تأمین امنیت است نه کسب قدرت. دلیل امنیت طلبی از طریق کسب قدرت نیز بسیار ساده است، چون هر چه قدرت و مزیت و برتری نظامي‌یک کشور بر دیگران بیشتر باشد، ضریب امنیتی آن بالاتر خواهد بود (مرشایمر 1390، 437)

نوواقع‌گرایی اصالتاً یک نظریه سیاست بین‌الملل است که درصدد تبیین نتایج بین‌المللی از طریق ویژگی‌های نظام بین‌الملل به ویژه ساختار آنارشیک آن است . از این‌رو، والتز تصریح می‌کند که نظریه سیاست بین‌الملل او یک نظریه سیاست خارجی نیست که برای تبیین رفتار کشورها ارائه شده باشد. اما میرشایمر اتفاقاً در نقد نظریه والتز تمایز نظریه سیاست بین‌الملل و نظریه سیاست خارجی را رد می‌کند. چون به نظر وی تبیین نتایج بین‌المللی در سیاست بین‌الملل لزوماً مستلزم تبیین رفتار کشورها به معنای سیاست خارجی نیز می‌باشد. لذا هر نظریه سیاست بین‌الملل ضرورتاً یک نظریه سیاست خارجی نیز می‌باشد. تلاش نوواقع‌گرایان تدافعی دیگر مانند بری پوزن، جک اسنایدر و استفن ون اورا برای ارائه نظریه سیاست خارجی در چارچوب نوواقع‌گرایی تدافعی نیز حکایت از امکان کاربست این نظریه برای تحلیل سیاست خارجی دارد (دهقانی فیروزآبادی 1388، 42).

در نتیجه می‌توان آن را برای تحلیل ابعاد چهارگانه الگو و فرآیند تصمیم‌گیری، منافع و اهداف ملی، منابع و عوامل تعیین‌کننده و رفتار سیاست خارجی به کار بست.

2-3-2- الگو و فرایند تصمیم‌گیری

برمبنای الگوی کنش‌گر عاقل و منطق نتیجه در نوواقع‌گرایی، اعم از تدافعی و تهاجمی، هر کشوری دارای ارجحیت‌های معین و مسلمي‌است که بر پایه تحلیل هزینه‌ـ فایده آن را در سیاست خارجی پیگیری می‌کند. اگرچه نوواقع‌گرایان تهاجمي‌و نوواقع‌گرایان تدافعی غیر از والتز بیش از وی بر تصمیم‌گیری عقلايی در رفتار کشورها تأکید می‌کنند، اما این بدان معنا نیست که نظریه وی، برخلاف نظر میرشایمر (Mearsheimer, 2009)، بر مفروض کنش‌گر عاقل استوار نمی‌باشد. از این‌رو، در چارچوب نوواقع‌گرایی به‌ طور عام، مدل تصمیم‌گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامي‌ایران، الگوی کنش‌گر عاقل و منطق اقدام آن نیز منطق نتیجه است.

2-3-3- منافع و اهداف ملی

مفهوم تحلیلی کانونی در نظریه نوواقع‌گرای سیاست خارجی، امنیت ملی است. به‌ گونه‌ای که نسبت این همانی بین منافع ملی و امنیت ملی وجود دارد؛ چون در این نظریه منافع ملی برحسب امنیت ملی تعریف می‌شود. با توجه به رویکرد عینی‌گرای نوواقع‌گرایی، منافع ملی در چارچوب امنیت ملی تعیّن‌ یافته و صرف‌‌نظر از گرایشات و ادراکات تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی وجود دارد. سیاست خارجی کشورها  امنیت‌محور است که کلیه تصمیم‌ها، کنش‌ها و رفتارهای آن را می‌توان برحسب امنیت ملی تبیین و تحلیل کرد. از این رو، هدف اصلی بقاء در نظام بین‌الملل آنارشیک است. بقاء يا امنیت ملی جمهوری اسلامي‌نیز به صورت حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و آزادی عمل در نظام بین‌الملل تعریف و تعقیب می‌شود. اهداف ملی دیگر مانند رفاه و توسعه اقتصادی، ثروت و گسترش ایدئولوژی در درجه دوم اولویت سیاست خارجی قرار می‌گیرند. چون تأمین این اهداف بستگی کامل به تضمین و تأمین میزان کافی از امنیت دارد.

کشورها تلاش می‌کنند تا امنیت خود را از طریق ایجاد و افزایش نفوذ خود بر کشورهای دیگر حفظ و افزایش دهند. چون امنیت علاوه بر بيشينه‌سازی کنترل بر منابع و قدرت ملی، از طریق تأثیرگذاری بر چگونگی به‌کارگیری قدرت سایر کشورها نیز تأمین و تقویت می‌گردد. این راهبرد به صورت مستقیم با ایجاد وابستگی متقابل نامتقارن از طریق برقراری روابط دوجانبه یا به‌طور غیرمستقیم در چارچوب سازمان‌ها و نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی پیگیری و عملی می‌شود.

2-3-4- ساختار نظام بین الملل

نوواقع‌گرایی، برخلاف واقع‌گرایی کلاسیک، نظریه‌ای در سطح تحلیل کلان است که رویکردی برون‌ به ‌درون[2] به نتایج و سیاست بین‌الملل دارد. نوواقع‌گرایی نظریه‌ای سیتمیک یا نظام‌مند است که استدلال می‌کند سیاست بین‌الملل را می‌توان به صورت نظامي‌که دارای ساختار دقیق و مشخصی می‌باشد تلقی و تعریف کرد. ساختار نظام بین‌الملل متشکل از واحدهای متعامل با قواعد رفتاری معینی است که به رفتار واحدها شکل می‌دهد.

ساختار نظام بین‌الملل به‌وسیله یک اصل نظام‌بخش و توزیع مقدورات و توانایی بین واحدها تعریف و تشکیل

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید