2-5- اهداف جامعه­شناسي تاريخي:

اهداف جامعه­شناسي تاريخي چه آن­ها که به صورت روشن در آثارجامعه­شناسان تاريخي بيان شده­اند و چه آنها که پس از مطالعات جامعه­شناختي در تاريخ نمايان شده­اند، متعدد و متنوع هستند که در ذيل به آنها اشاره مي­شود:

الف) کمک به تاريخ و تاريخ نگاري. جامعه­شناسي تاريخي سبب شناخت بستر، زمينه و ساختار اجتماعي يک جامعه در گذشته مي­شود که اعمال و کنش­هاي تاريخي در قالب آنها صورت گرفته­اند؛ شناختي ارايه مي­کند که شکاف­ها و کاستي­هاي موجود در مدارک و شواهد مورخان را برطرف مي­سازد؛ موجب پالايش و پيشرفت نحوه تفکر و روش­هاي مورخان درباره جوامع گذشته مي­گردد و ارزيابي­هايي درباره روند تاريخ بر حسب عناصر اساسي و نيروهاي غيرشخصي ارايه مي­کند که عليه ديدگاه سنتي درباره تاريخ- تاريخ به مثابه سرگذشت اعمال و اميال مردان و زنان خاص- به چالش برخاسته است. البته اين نتيجه­ي منحصرجامعه­شناسي تاريخي نيست، بلکه تاريخ اجتماعي مي تواند اين نتيجه و پيامد را نيز به همراه داشته باشد.

ب) کشف قوانين اجتماعي. جامعه­شناسي تاريخي شاهراهي است براي کشف قانونمندي­هاي اجتماعي، آزمايشگاه و بستري براي آزمون فرضيات مطرح شده و ماده خام و مطالعات اکتشافي اوليه­اي براي تدوين فرضيات نوين؛ اين رشته، اين جنبه­ها و خدمات کاربردي مهم را در اختيار جامعه علمي کشورقرار مي­دهد.

ج) شناخت بهتر جامعه­ي مدرن. شايد بتوان ادعا کرد که هدف اساسي جامعه­شناسي تاريخي تبيين وضعيت دوره­ي معاصر در هر جامعه­اي بر اساس داده­ها و اطلاعات تاريخي است. به سخن ديگر، بهترين هدفي که جامعه­شناسي تاريخي مي­تواند ايفا کند گسترش و ترويج معرفت نسبت به جامعه­ي مدرن خواهد بود، ولو اينکه چنان­کاري به معناي نوعي انصراف نظر درباره­ي فلسفه­ي تاريخ باشد. اين نکته شايان توجه است؛ زيرا جاذبه­ي متقابل جامعه­شناسي و فلسفه در حال حاضر به ويژه در نمونه­هاي جديد جامعه­شناسي تاريخي کلان نگر بسيار قوي است.

د) ايجاد فرهنگ مدني. جامعه­شناسي تاريخي مي­تواند نقش عمده­اي در ايجاد نوعي فرهنگ مدني آگاه تروباسعه صدروگشاده نظري بيشترايفاکند. جامعه شناسي تاريخي اين ظرفيت راداردکه با دستاوردهاي خود ارزش عملي تحقيق درباره­ي گذشته را نشان دهد و به مقايسه­هاي سيستماتيک جوامع مختلف در سراسر زمان­ها و مکان­ها بپردازد، تشابه­ها و تفاوت­هاي آنها را بيان کند، فرآيندهاي بلند مدت را دنبال کند و به جستجوي آثار و پيامدها بپردازد.

ه) شناخت ساختارها و سبک­هاي زندگي. همچنين جامعه­شناسي تاريخي مي­تواند به شهروندان کمک کند تا دريابند که ساختارهاي سبک و شيوه­هاي زندگي چگونه شکل گرفته­اند و درک کنند که اين ساختارها و شيوه­ها دست کم از برخي جهات مي­توانند تغيير يابند (کافي،1393: 79 و 80).

 

2-6- بينش و روش در جامعه­شناسي تاريخي:

پژوهش­هاي جامعه­شناسي تاريخي داراي دو بعدند: بعد تاريخي و بعد جامعه­شناختي. در مطالعه تاريخ تلاش بر اين است که اصل و جوهره­ي پديده، با بهره­گيري از منابع و به همان شکل که رخ داده، روايت و بررسي شود. اما قصد مطالعات جامعه­شناختي اين است که تأثير نيروي جامعه را در کنش­هاي افراد مورد سنجش قرار دهد و سپس وقايع اجتماعي آينده را پيش­بيني نمايد.

به عبارتي،­جامعه­شناسي به دنبال يافتن قاعده کلي رفتار انسانهاست تا به کمک آن توانايي پيش بيني و کنترل وقايع اجتماعي را بدست آورد. با در نظرگرفتن ماهيت بين رشته­اي جامعه­شناسي تاريخي روش مورد استفاده در اين رويکرد ترکيبي از روش­هاي تاريخي و جامعه­شناسي خواهد بود. برخي از روش­هاي اساسي در تحقيقات جامعه­شناسي تاريخي که در استفاده از آن­ها مورخان و جامعه­شناسان به تفاهم رسيده و پايه­ي نوعي مطالعات ترکيبي را بيان کرده­اند عبارتننداز: روش­هاي مقايسه[1]، مدل و انواع[2]، روش­هاي کمي[3]، روش­هاي جزيي نگراجتماعي[4].

داده­هاي تاريخي که جزء روش­هاي شناخت­ورزي محققان و عوامل توليد نظريات مربوط به تغييرات اجتماعي­اند. در تقسيم­بندي ديگري از روش­هاي پژوهشي در جامعه­شناسي تاريخي، اين رويکرد را شامل سه رهيافت مي­دانند؛ رهيافت اول، الگوي عام[5] ناميده مي­شود. در اين رهيافت، يک نظريه عام درباره جامعه و تاريخ براي اطلاق جهان شمول به مصاديق گوناگون تدوين مي­شود. نظريه­هاي عام قايل به وجود قواعد عامي در بروز و ايجاد تغيير در جوامع، هميشه و همه جا هستند. کتاب تغيير اجتماعي در انقلاب صنعتي اثر نيل اسملسر از برجسته­ترين نمونه­هاي اين رهيافت است.­رهيافت دوم قاعده­مندي­هاي علّي [6] نام دارد و به وجود يک زنجيره علّي[7] معين در هر مورد معين تاريخي بين زمينه­ها يا عوامل و تغييرات قايل است. کتاب ريشه­هاي اجتماعي دموکراسي و ديکتاتوري اثر برينگتون مور[8]نمونه­اي شاخص از اين رهيافت است. رهيافت سوم الگوي تفسيري[9] نام دارد. جامعه­شناسي تاريخي تفسيري به تعيين کنندگي تفسير کنشگران اجتماعي از امور در بروز و ايجاد تغيير تأکيد دارد. در اين الگو از مفاهيم معيني براي ارايه تفسير معنادار از جريان­هاي تاريخي استفاده مي­شود (اکبري، اردشيريان، 1393: 18 و 19 و 20).

 

2-6-1- الگوي مورد نظر در پژوهش:

يکي ازمهمترين موضوعات در مطالعه­ي پديده­هاي اجتماعي و سياسي و به طور اخص جنبش­ها، وجود نظريه و مدل­هاي تبييني مناسبي است که بتواند درک هر چه بيشتر و مناسب­تري از اين رويدادها به ما بدهد. با وجود اين، الگوي مورد نظر در اين پژوهش، جامعه­شناسي تاريخي است. براي تجزيه و تحليل طالبان در پاکستان، مي­توان سه سطح تحليل در نظر گرفت: داخلي (مهمترين سطح تحليل مي­باشد). منطقه­اي و بين­المللي. از اين منظر، در سطح تحليل داخلي، آموزه­هاي راديکاليسم در بسترهاي ايدئولوژيک انديشه ديني اهل سنت شکل گرفته است و هماهنگي کاملي ميان آنها وجود دارد، به گونه­اي که ايدئولوژي وهابيت و ديوبندي با ترويج ديدگاه افراطي از طريق مدارس مذهبي و رويکرد خشونت آميز در قبال ساير مذاهب، نقشي شاخص در ايجاد طالبان ايفا کرده اند. وضعيت سياسي مناطق قبايلي فدرال و ايالت سرحد شمالي و شيوه­ي اداره آنها به همراه عامل قوميتي پشتون در رويکرد استقلال طلبي اين مناطق و در نتيجه نضج بنيادگرايي سني مؤثر افتاده است. اوضاع نابسامان اقتصادي و فقراقتصادي که ازسوء مديريت نظام سياسي داخلي نشأت مي­گيرد. بررسي نقش کشورهاي منطقه­اي چون افغانستان و عربستان در شکل­گيري و رشد طالبان پاکستان در سطح تحليل منطقه قرار مي­گيرد، زيرا کشورهاي واقع در يک حوزه جغرافيايي به حکم مؤلفه­هايي چون جغرافيا، تاريخ، اقتصاد و فرهنگ بر همديگر تأثير مي­گذارند و از هم تأثيرمي­پذيرند. در سطح تحليل بين المللي نيز به تأثير عوامل بين المللي و خارجي همانند نقش آمريکا در شکل­گيري و گسترش طالبان پاکستاني اشاره مي­شود.

براي فهم بهتر عوامل مؤثر در شکل­گيري و گسترش طالبان پاکستان ابتدا سه سطح تحليل را به طور کلي و مفيد در فصل­هاي بعدي مورد بررسي قرارمي­دهيم.

 

2-7- نظريه پردازان و مکاتب متفکران مدرن :

درطي سده­هاي هفدهم و هجدهم ميلادي جامعه­شناسي تاريخي بر آن بود که تکامل اجتماعي را موافق نظريه­ي قرارداد اجتماعي تبيين کند. بنابراين، کاستي­هاي رواني و تاريخي نظريه­ي قرارداد اجتماعي آماج يورش قرار گرفت. امروزه از انديشمنداني که در راه اصلاح نظريه­ي قرارداد اجتماعي گام برداشتند، با نام متفکران مدرنيسم ياد مي­شود. بيشتر اين متفکران براي کشف و تبيين مسايل اجتماعي بر روش استقرايي و تاريخي تأکيد مي­کردند و اهميت زبان و قانون را يادآور مي­شدند. افزون بر اين، آنان از راه مطالعاتي که درباره­ي فلسفه تاريخ و تاريخ تمدن به عمل آوردند، توانستند تا اندازه­ي زيادي در پيشرفت جامعه­شناسي تاريخي مؤثر باشند. در اين فصل به مورخان و جامعه شناساني اشاره مي­شود که بينششان (کالينگ وود) يا روش­هايشان (اگوست کنت، آلفردوبر) يا هر دو، و (ماکس وبر) در شکل­گيري تاريخ اجتماعي يا جامعه­شناسي تاريخي مؤثر بوده­اند.

 

2-7-1- اوگوست کنت[10] (1798-1857)

تصوري که وي از جامعه­شناسي در سر داشت، تصور يک علم اثباتي بود. او معتقد بود که جامعه­شناسي براي مطالعه­ي جامعه بايد از همان روش­هاي علمي دقيقي استفاده کند که فيزيک يا شيمي براي مطالعه­ي دنياي فيزيکي بکار گيرند ( چاوشيان، 18:1390). با وجود اين، کنت سهم مهمي درباره­ي مراحل مختلف اجتماعي ارايه داد. وي به آوردن نظريه­اي صرفاً درباره سير عقلي جامعه اکتفا نکرد، بلکه در مقابل مراحل لاهوتي و فلسفي و اثباتي که براي تکامل عقلي قايل شد، از دوره­هاي تکامل اجتماعي مانند دوره­ي ديني- نظامي و دوره­ي فلسفي– حقوقي و دوره­ي علمي ، صنعتي نيز ياد کرد. کنت در طرح جامعه­شناسي خويش خردگرايي را با فلسفه رومانتيک مي­آميزد و به آن صبغه­اي فرانسوي مي­زند و به خدمت جامعه­شناسي تاريخي در مي­آورد و قوانين تکامل اجتماعي و ذهني را استخراج مي­کند (فخرايي و سلطاني، 13:1383). کنت با بياني تحقير آميز در نقد تاريخ سنتي که يادآور نقد و ايرادهاي تند ابن خلدون است، مي­گويد: جزيياتي پيش افتاده که با کنجکاوي غيرعقلاني مؤلفاني کور، حکايت­هاي بي­خاصيت به گونه­اي ناشيانه سرهم بندي شده­اند. کنت بر اين باور بود که تاريخ اجتماعي يا به تعبيير خود وي تاريخ بدون نام افراد يا حتي نام ملت­ها براي کارنظريه­اي که وي نخستين کسي بود که بر آن عنوان جامعه­شناسي اطلاق نمود، ضروري و اجتناب­ناپذير به شمارمي رود (کافي، 21:1393).

 

2-7-2- هربرت اسپنسر[11] (1903-1820)

اسپنسر در طرح تکاملي خويش اعلام مي­کند که جوامع از يک حالت همگن، بسيط و ساده به حالت ناهمگن و پيچيده مي­رسند (ساعي، 68:1392). يکي از کساني که مدعي بود، قصد دارد جامعه­شناسي را در مقابل تاريخ قرار دهد اسپنسر بود. به نظر او جامعه­شناسي مثل ساختمان عظيمي است که در مقابل تاريخ مقاومت مي­کند. افزون بر اين، بزرگ­ترين وظيفه­اي که مورخ با توجه به فراهم آوردن داده­ها و اطلاعات براي جامعه­شناسي تطبيقي مي­تواند انجام دهد، نقل زندگي ملت­هاست. او مانند ديگر جامعه شناسان سده­ي نوزدهم، به تحولات و تغييرات گذشته و قوانين حاکم بر آن نيز عنايت داشته است (کافي، 229:1393).

الگوي هربرت اسپنسر بر «تطوراجتماعي» تأکيد مي­ورزد. اين الگو با مفهوم به يک تعبير همان الگوي «تغييراجتماعي» است: پديده­هاي تدريجي و انباشتي که در مقابل حرکت­هاي دفعتي و ناگهاني يعني انقلاب قرار دارد، فرآيند دروني[12] يا درون­زا که غالباٌ با توجه به تفاوت­هاي ساختاري تعريف مي­شود و مبين حرکت از وضعيت ساده و غيرتخصصي و غيررسمي به سمت وضعيتي پيچيده، تخصصي و رسمي است (فخرايي و سلطاني، 13:1383).

 

2-7-3- اميل دورکيم[13] ) 1916-1858)

اميل دورکيم، بنيانگذارمکتب فرانسوي جامعه­شناسي، جامعه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید