1 _ 6 _ سوال اصلی پژوهش

سؤال اصلی پژوهش این است که آیا سیاست های دولت اردوغان مطابق با اندیشه های فتح الله گولن می باشد؟

____________________

1_ Bulent Aras

2_ Omer Caha

1 _ 7 _ سؤالات فرعی

سؤالات فرعی که پژوهش به دنبال پاسخ آنها است شامل موارد ذیل می باشد.

_ آیا تفسیر گولن از دین اسلام صرفا تحت تاثیر متون اسلامی است؟

_ موقعیت (اقتصادی، سیاسی، نظامی، تاریخی و اجتماعی) کشور ترکیه چه تاثیری در سیاست های دولت اردوغان دارد؟

_ اختلافات و شباهت های گولن و اردوغان چه تأثیری در رابطه بین آنها دارد؟

_ چه رابطه ای میان کمالیست ها و اسلام گراها برقرار است؟

 

1 _ 8 _ فرضیه اصلی

فرضیة پژوهش حاکی از این است که سیاست های دولت اردوغان (چه به صورت خود آگاه و چه بصورت ناخودآگاه) مطابق با اندیشه های فتح الله گولن می باشد.

 

1 _ 9 _ فرضیات فرعی

فرضیات فرعی نشان دهنده این هستند:

_ تفسیر گولن از دین اسلام تحت تاثیر تاریخ اسلام در ترکیه و موقعیت جغرافیایی کشور

ترکیه است تا ملهم از صرف متون دین اسلام.

_ سیاست های دولت اردوغان بیشتر بستگی به موقعیت های (اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی) کشور ترکیه دارد تا اندیشه های فتح الله گولن.

_ گولن و اردوغان سعی دارند که در رابطه فی ما بین خود تأکید بیشتری بر شباهت ها داشته باشند و اختلافاتشان را مدیریت بکنند.

_ رابطه ای مستقیم و دوسویه بین اسلام گراها و کمالیست ها برقرار است.

 

1 _10 _ مفاهیم کلیدی

تعریف تساهل: تساهل1 واژه ای است عربی از ریشه  “سهل” به معنای آسان گیری و عملی که در آن شدت و تنگی نیست. و نیز به معنای ارفاق و گذشت، ملایمت و چشم پوشی آمده است. در کتب لغت فارسی نیز به معنای سهل گرفتن بر یکدیگر، آسان گرفتن و به نرمی رفتار نمودن، آمده است.

تسامح از ریشه “سمح” به معنای بزرگواری، جوان مردی، بلندنظری و بخشش است. مسامحه به معنای آسان گرفتن بر یکدیگر است، و سماح به معنای چشم پوشی، گذشت و بخشش است. این واژه نیز با تساهل مرادف است، تنها فرق ظریفی که با آن دارد این است که تسامح به معنای نوعی کنار آمدن همراه باجود وبزرگواری و جوان مردی و توانایی است، در حالی که واژه تساهل و تحمل،

____________________

1_ Tolerance

با ضعف و فرودستی  و ناتوانی منافات ندارد (موسوی بجنوردی، 1384: 80).

نظریه تساهل از جمله دستاوردهای نظری مغرب زمین به شمار می رود که بیش از یک دهه است وارد گفتمان سیاسی و فلسفی جریان شبه روشنفکری کشورهای جهان سومی شده است. ریشه های این نظریه در جهان معاصر را باید در دوران موسوم به نوزایی و سده های پس از آن جست. جان لاک1 از اولین فیلسوفانی است که به نگارش رساله ای مستقل در این باره پرداخته است. وی در این رساله می کوشد ضمن تبیین دلایل و چرایی لزوم برخورد متساهلانة حاکم مدنی با فرقه های مختلف، دامنة  تساهل  و سازوکارهای  بسط آن در حیات اجتماعی را تشریح کند.

اندیشة تساهل بر بسترها و ریشه های فلسفی و نظری خاص خود رشد و نمو یافت و به بالندگی رسید؛ اما توجه بیش از حد متفکران یاد شده به این مقوله را باید بیش از هر چیز در فضای مذهبی و سیاسی خاص اروپای قرون وسطا و نیز سده های پس از آن جست. درحقیقت، ناسازگاری مبانی دینی مسیحیت و محتوای کتاب مقدس با اصول عقلی و نظریه های علمی، جامعیت نداشتن آیین مسیحیت برای تعمیم به تمام ساحت های زندگی بشری، مبارزه با علم و علم گرایی و تعقیب و مجازات دانشمندان علوم طبیعی، سایة سنگین اختناق و ظلم کلیسا و تحمیل عقاید و برداشتهای شخصی پاپ به مثابه نظریه های دینی به مردم از سوی این نهاد در دوران معروف به قرون وسطا و همچنین درگیری های خونین و دنباله دار میان پروتستان ها و کاتولیک ها و تکفیر هرگروه از سوی دیگری  پس از  دوران  نهضت  اصلاح  دینی، برخی از فیلسوفان  سیاسی  اروپا را به اتخاذ چاره ای

____________________

1 _ John locke

اساسی واداشت. که در نتیجه چنین تحولاتی در فضای پر تنش دنیای مسیحیت در میانه قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، “نظریه تساهل” به مثابة درمان بیماری لاعلاج نزاع های فرسایشی مذهبی مطرح شد. این راهکارها بعد ها برای مبارزه با مذهب و ارزشهای دینی از سوی بسیاری از جریان های فلسفی و سیاسی مورد استفاده قرار گرفت؛ اما در اصل نه به عنوان معارضه با دین و جامعة ایمانی، و نه با هدف نفی اخلاق و ارزش گزاره های آن ارائه شد؛ زیرا نظریه پردازان اولیة آن مانند کاستالیون، میشل اوپتیال، جان لاک و پیر بیل، خود از مومنان و معتقدان به شریعت عیسوی بوده و از این رهگذر به فکر چاره ای برای برطرف کردن ذهنیت منفی مردم از دین و متولیان آن در دورة پس از رنسانس بودند (همان: 136).

جان لاک معتقد است از آنجا که فهم انسان به واسطه خطاهایی که ممکن است در مسیر دستیابی به معرفت حقیقی بر آن حادث شود ناقص است، نباید از یقین مطلق سخن گفت. از این رو، باید در مقابل افکار دیگران از خود تساهل نشان داده و به آرا و اندیشه های متکثر ایشان مجال طرح و عرضه داد. پس پذیرفتن نسبیت گرایی، در حقیقت سنگ بنای اولیة تساهل ورزی محسوب می شود؛ و انکار آن، خشونت ورزی و درشت خویی را بنیان می نهد (معصومی زارع و شبان نیا، 1390: 140_135).

نظریه تساهل جان لاک که دارای مفهومی منفی است دریچه دیگری نیز به مفهوم تساهل گشوده است. در قلمرو فلسفه سیاسی معاصر مفهومی مثبت و ایجابی از تساهل و مدارا مطرح شده است که رسالت خویش را در طرح موضوع حمایت و پشتیبانی از حقوق و آزادی های مردم در جهت نیل به اهداف زندگی می داند. بر پایة این نظریه تحمل افکار و عقاید، شیوه زندگی و علایق فرهنگی و دینی مردم، امری ضروری است ولی کافی نیست. همگام با طرح تساهل منفی باید به حمایت قانونی از حقوق مردم، بویژه اقلیت ها پرداخت و به آنان در جهت بر خورداری از فرصت های برابر در جامعه مدد رسانید (محمودی، 1372: 17).

در قلمرو فلسفه سیاسی معاصر، نظریه تساهل منفی لاک از سلطة تحدید کنندة “قانون طبیعی” خارج شده و ماهیتی بشری و مبنایی کاملا عقلانی به خود گرفته است. این واقعه، دو فرض را پیرامون مفهوم تساهل منفی به میان آورده است: 1_عدم دخالت در امور افراد و رها کردن مردم به حال خودشان. 2_خطا پذیری بشر و عدم بلوغ همه جانبة وی در طراحی الگوی زندگی.

با رد هر دو فرضیه فوق به علت افراط و تفریط در مورد توانایی بشر در اداره کردن و یا نکردن امور مربوط به زندگی خود، معتقدیم که از یک سو باید به تصمیم ها و انتخاب های افراد احترام گذاشت، و از سوی دیگر در شرایط خاص، حاکمیت نظام های ارشادی را به افراد پذیرفت؛ چرا که داوری های گمراه کننده و خطا پذیری بشر در برخی شرایط و اوقات، یک واقعیت انکار ناپذیر است. (همان: 19).

با توجه به آنچه گذشت وجود عناصر زیر در تسامح و تساهل ضرورت دارد:

الف: وجود اختلاف نظر: بنابراین سازگاری جمعیتی هم عقیده، تسامح و تساهل نامیده نمی شود.

ب: ناخشنودی و نارضایتی: بر اساس این، تسامح و تساهل نه به معنای بی تفاوتی و بی انگیزگی است و نه به معنای پذیرش عقیده و رفتار دیگری.

ج: آگاهی و قصد: بنابراین عکس العمل نشان ندادن نسبت به عقیده و رفتار دیگران به دلیل جهل و یا غفلت، تسامح و تساهل نامیده نمی شود.

د: قدرت و توانایی: بنابراین مدارای عاجزانه و از روی ناچاری، تسامح و تساهل نامیده نمی شود (نیکزاد، 1385: 95).

اما از آنجا که نظریه تساهل از جمله دستاوردهای نظری مغرب زمین به شمار می رود و از آنجا وارد گفتمان سیاسی و فلسفی جریان شبه روشنفکری کشورهای جهان سومی و بخصوص جوامع مسلمان شده است، بنابراین ما به صورت مختصر تفاوت میان تسامح و تساهل مطرح در اسلام و تسامح و تساهل مطرح در اندیشه غربی را بیان می کنیم.

تفاوت در اصل موضوع به این قرار است که اولاً: اسلام تساهل و تسامح را بصورت مطلق تایید نمی کند، بلکه در مواردی آن را ناروا و نامعقول می شمارد و پذیرش آن را در آن موارد دلیل ضعف و بی مایگی دین می داند. بر خلاف لیبرالیسم که در همه عرصه ها و یا دست کم در حوزه دینی و فرهنگی و اخلاقی به صورت مطلق آن را مورد قبول بلکه لازم و ضروری می داند و اعمال خشونت و غلظت را ناروا، غیر منطقی و غیر اخلاقی می شمارد.

ثانیاً: تسامح و تساهل در اسلام معنای مشابه رفق و مدارا و ملاطفت و بردباری و سازگاری دارد؛ یعنی در عین اینکه حقیقت وجود دارد و آن هم قابل کشف است امّا به دلیل اینکه ظرفیت و استعداد افراد متفاوت است و از همگان نمی توان انتظار یکسانی داشت و یا اینکه به کارگیری تسامح و تساهل در مواردی می تواند آثار مفید و سازنده ای در طرف مقابل داشته باشد و یا اینکه اعمال خشونت و نابردباری آثار و لوازم منفی و ناخوشایند بیشتری نسبت به تسامح و تساهل به بار می آورد، توصیه به تسامح و تساهل شده است.

امّا در نگاه لیبرالیسم، تسامح و تساهل از این باب است که یا حقیقتی وجود ندارد و حق و باطل امور موهوم و یا اعتباری و قراردادی است و یا اگر حق و باطلی وجود دارد به دلیل مجمل و متشابه بودن، قرائت های مختلفی را بر می تابد و هیچ کس نمی تواند مدّعی کشف درست آن شود و یا به دلیل مختلف بودن ابعاد آن هر کس تنها به بخشی از آن دست پیدا می کند و بنابراین همگان سهمی از حقیقت را در اختیار دارند و یا حتی در صورت وجود داشتن حقیقت و قابل کشف بودن آن باز حق و باطل آن قدر مهم نیست که انسان بخواهد بر اساس آن صف بندی کند و خودی و غیرخودی راه بیندازد و به دنبال آن حسّاسیت نشان دهد وخشونت ورزد (نیکزاد، 1385: 110_109).

بنابراین اسلام و لیبرالیسم در مبانی تسامح و تساهل باهم اختلاف نظر دارند؛ تسامح و تساهل در لیبرالیسم از آبشخور نسبیت در معرفت و پلورالیسم و اومانیسم و سکولاریسم سیراب می شود امّا تسامح و تساهل در اسلام ناشی از مصلحت مدارا و تسهیل بر بندگان و سازگاری با آنهاست، و میان این مبانی تفاوت و فاصله بسیار است (همان: 110).

سکولاریسم: سکولاریسم، در لغت، به معنای زمان، عصر و مأخوذ از واژه لاتینی saeculam است و در اصطلاح برای آن شش معنا آورده شده است:

1_ زوال دین، به این ترتیب که نهاد ها و نماد های مذهبی پیشین حیثیت و اعتبارشان را از دست می دهند. در نتیجه، راه برای جامعه بدون دین باز می شود.

2_ سازگاری هر چه بیشتر با این جهان؛ به این معنا که در این جهان توجه آدمیان از عوامل فراطبیعی منفک شده و جلب ضرورت های زندگی دنیوی و مسائل آن می شود. به این ترتیب، علائق گروه های مذهبی با علائق گروه های غیرمذهبی در هم آمیخته می شوند و نمی توان یکی را از دیگری تفکیک کرد.

3_ جدایی دین از جامعه، در این معنا دین به قلمرو خاص خودش عقب می نشیند و منحصر به زندگی خصوصی می شود. دین خصلتی درونی می یابد و تسلطش را به هر یک از جنبه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید