پایان نامه علوم سیاسی در مورد دولت، مطلقه، دولت‌، مطلقه‌، به‌

کارویژه، و نحوه اضمحلال به شکل­های مختلف دراروپا ظاهر شد؛ اما همگی بی قید وبند ، سرکوبگر، جبار، ناقض اصول و حقوقی که مبنای تشکیل آن بودند، نبودند، بلکه پادشاهان خودرا حافظ نظم و قانون می­دانستند، شهروندان نیز چنین تصوری داشتند. از این رو جباریت و استبداد اساسا با آن هم معنا نیست.  یعنی دولت مطلقه را باید از برخی دولت­ها مانند استبدادی، فردی، دیکتاتوری، فاشیستی و توتالیتر جدا کرد.

این الگو برای تبیین دولت رضا شاه پهلوی به کاررفته است. دلیل این که دولت رضاشاه ، دولت مدرن مطلقه خوانده می­شود این است که هواداران این نظر معتقد هستند که رضا شاه با متمرکز کردن منابع و ابزارهای قدرت، ایجاد وحدت ملی، تاسیس ارتش مدرن، تضعیف مراکز پراکنده قدرت، اسکان اجباری عشایر، ایجاد دستگاه دیوانسالاری جدید، تمرکز منابع اداری، اولین کسی است که مبانی دولت مطلقه مدرن را ایجاد کرد. دولت مطلقه در نزد هواداران ایرانی این الگو، اولین شکل دولت مدرن در فرایند نوسازی دموکراتیک در ایران است که براساس اصلاحات نظامی، صنعتی در زمان رضاشاه شکل گرفت .معتقدان این دیدگاه، می­گویند مشروطیت با توجه به دستاوردهایی که در طرح اندیشه­ها و آزادیخواهی و در جهت ایجاد موانع دولت مدرن مطرح کرد، به مثابه مهمترین عامل تاریخی، سیاسی-اجتماعی معاصر ایران تلقی می­شود؛ اما درعمل بدلایل مختلف اهداف آزادی­خواهی، حاکمیت قانون، مشارکت سیاسی، تفکیک قوا را تحقق نبخشید. از این رو دولت نوسازی پهلوی را دست کم می­توان مجری برخی از اهداف اقتصادی و اجتماعی آن دانست. رضاشاه جامعه بسیارعقب مانده­ به ارث مانده قاجاررا در ساختارطبقاتی، قشربندی اجتماعی، امور صنعتی-اداری به صورت بنیادی متحول کرد و جامعه را ازمرحله تولید ارباب رعیتی به مرحله­ای ازشرایط بورژوازی سوق داد و شرایط عینی و فکری لازم برای بروز دولت نیرومند را به وجود آورد و بدین ترتیب ظهور نوعی دولت مطلقه مقدمه پیدایش دولت جدید در قالب دولت متمرکز عصر پهلوی اول ظاهر شد.

مقایسه دولت مطلقه مدرن در ایران با دولت مطلقه مدرن در اروپا

  1. هواداران دولت مطلقه رضاشاه، به رغم اشاره به تفاوت ساخت دولت مطلقه در غرب و ایران در نوشته­های خود، وجه تمایز اصلی جامعه ایران و اروپا ( یعنی میزان استقلال دولت از طبقات و اقشار فعال جامعه ) را نادیده می­گیرند. مهمتر این که به دلیل استقلال دولت از طبقات درشکل ایرانی دولت مطلقه، شیوه اعمال قدرت را نیز استبدادی تلقی می­کنند. شیوه­ای از گونه­های مختلف اعمال قدرت که درشرایط فئودال اروپا مشاهده نمی­شود. در کشورهای اروپایی عنصر فئودالیته به مثابه مدل مناسب دولت مطلقه و قدرت سیاسی، در تطور تاریخی دردستگاه اداری- سیاسی قدرتمند تجلی یافت و نقش شخصیت درروند تصمیم گیری و اجرایی و تنها تامین کننده منافع و مصلحت عمومی اعتبار خود رااز دست داد؛ در حالی که در ایران زمان رضاشاه تمرکز قدرت در شخص شاه مانع اصلی نهادینگی دولت در تمامی حوزه­های برنامه­ریزی اجتماعی، سیاسی بود. اصولا صورت بندی اجتماعی فئودالیته در اروپا بر خلاف شیوه تولید حاکم برجامعه ایران ماقبل سرمایه­داری ، متضمن عنصر نیرومندی از آزادی و مصونیت نیروهای اجتماعی بود که در ایران سلطنت پهلوی هرگز وجود نداشت. درواقع آن که قدرت در غرب را به نظام قانونی تبدیل کرد، عملکرد طبقات اجتماعی بود ، به علاوه، استقلال طبقات از دولت در اروپا اساس قانونی داشت در حالی که درایران حکومت ورای قانون بود و می­توانست براحتی قدرت ، ثروت و موقعیت یابد و جان افراد را بدون هیچ پاسخ گویی بگیرد.
  2. سرشت دولت مطلقه، در غرب و رضاشاه درایران از بابت کارویژه ملت سازی و دولت سازی اساسا تفاوت دارد. بدون تردید تفاوت در ماهیت و کارکرد دولت مطلقه در غرب و ایران پیش از هر چیز به گذشته اجتماعی آن­ها بازمی­گردد. شکل گیری خودآگاهی ملی ناشی ازاندیشه عقل گرایی تمدن غرب و نقش فرهنگ سازی دین مسیحیت ازنکات مهم تفاوت دو مدل دولت مطلقه غرب و ایرانی است. فرایند ملت سازی و یکپارچگی دولت غرب از مراحل اولیه عصر فئودالیته و از ویژگی­های مسیحیت با تاکید بر جدایی حوزه دین و سیاست و نفی جهان شمولیت واحدهای سیاسی تاثیر می­پذیرد؛ در حالی که نقش اسلام در تطور تاریخی از سه منظر در جهت مخالف است: اول آنکه در جامعه ایران در تمامی شرایط تاریخی بخش سیاست و طبقه حاکم از نهاد دین تبعیت کرده، و مشروعیت خود را از حمایت همه جانبه روحانیت می­داند. دوم آنکه ایران در طول تاریخ سیاسی خود همواره شاهد تلاش دونظام فرهنگی تجدد ستیز و ایدئولوزیک نوستالوژیک گونه ملی گرایی، و ایدئولوژی اسلامی بود؛ که به تنهایی یا درهمراهی باهم درشکل گیری نظام سیاسی نقش داشتند. سوم آنکه شرع مبین برغم نقش داشتن در بقای نظام سیاسی، هیچ­گاه حاضر به پذیرش سرزمین واحد درقالب ایده ملت محوری نبوده است.
  3. به لحاظ تاریخی باید اشاره شود که در اروپا بعد از دولت مطلقه شاهد شکل گیری مناسبات سرمایه­داری، استقرار دولت­های دموکراتیک و انقلابات بورژوازی هستیم؛ در حالی که در صورت پذیرش دولت پادشاهی رضاشاه و محمد رضاشاه به عنوان دولت مطلقه، دولت پس ازآن انقلابی اسلامی با نظام ولایت مطلقه فقیه و با سازوکارهای ویژه سنتی خود است. درنهایت این که در مقایسه دولت مطلقه ژان بدن و توماس هابز، با دولت­های مطلقه جهان سوم مانند ایران زمان رضاشاه، تاکید نوع اخیر از دولت­های مطلقه بر حکمران واقعی است؛ حکمران واقعی از نظر آن­ها کسی است که تمام قدرت و سلطه خود را در راه عدالت وتامین منافع عمومی به کار می­برد، در حالی که درنوشته­های هواداران ایرانی دولت مطلقه این امردرباره رضاشاه صادق نیست. علاوه بر این که در شکل دولت مطلقه اروپایی عنصربیرونی( نظام بین الملل) هیچ گاه درشکل گیری دخالت نداشته است و اهداف نفوذی و تکاثر طلبی کنش گران عرصه جهانی نقش ندارند، درحالی که نوشته­ای رانمی­توان یافت که دراستقرار سلسله پهلوی و کارویژه­های اصلاح طلبانه آن نقش اصلی بازیگران بین المللی را نادیده بگیرد. (پزشکی،1384)

3-2نتیجه گیری

نظریات بیان شده دراین گفتار مطالعه تطبیقی جوامع اروپایی و آسیایی را منعکس می­کنند. ازاین رو نمی­توان آن­ها را مطالعه مستقیم، عمیق و مستقل سرشت دولت درایران و به ویژه دولت مطلقه مدرن رضا شاه تلقی کرد. نظریه­ای مانند دولت تحصیل دار (رانتیر) بدون توجه به شرایط اجتماعی – سیاسی پیشا­سرمایه­ داری، تنها به بررسی کلی فرایند های شکل گیری دولت پرداخته است. و می توان به گونه ای این نظریه را بیشتر با دولت  پهلوی دوم مطابقت داد. گروهی بر عکس، مانند نظریه دولت آسیایی که مطابقت با دولتها و حکومتهای قبل از رضاخان دارند تلاش می­کنند شرایط پیشا­سرمایه داری را با اوضاع و موقعیت اجتماعی- فرهنگی- سیاسی ایران معاصر مطابقت دهند . از همه مهم تر آن که به جز نظریه دولت پدرسالار، دیگر نظریات عمدتا با نگرش و الگوی مادی/ مارکسیستی به آسیب شناسی و مطالعه دولت پرداخته و نسبت به عوامل پدیده­های اجتماعی موثر بر جامعه و شکل گیری  دولت عنایت لازم را مبذول نکرده­اند. البته از میان نظرات رایج درمباحث سیاست و حکومت کنونی درایران، تطابق مدل دولت مطلقه مدرن با واقعیت ایران در دوره رضاساه بیش از همه است. با وجود قابلیت توضیحی این مدل به نظر می­رسد این تبیین از رفتار و سرشت دولت در ایران قانع کننده نیست.

اما دولت‌ پهلوي‌ و گروه‌هاي‌ حاكم‌، از چه‌ نوع‌ ساخت‌ قدرت‌ و ايدئولوژي‌سياسي‌ پيروي‌ مي‌كرد؟ خوش‌بختانه‌، بشيريه‌ به‌طور صريح‌ پاسخ‌ اين‌ مسئله‌ را داده‌ و ما را از زحمت‌ اثبات‌ آن‌ به‌دور ساخته‌ است‌. چنان‌كه‌ خود وي‌ گفته‌ است‌: «درمورد ايران‌ نيز ساخت‌ دولت‌ مدرن‌ ملي‌ نخست‌ در قالب‌ دولت‌ مطلقه‌ در عصر پهلوي‌ ظاهر  شد» (بشیریه،چ پانزدهم، 301، 1387) «در مورد ايران‌ استدلال‌ ما اين است‌ كه‌ ايران‌ پس‌ از انقلاب‌ مشروطه‌، در عصر پهلوي‌ وارد دوران‌ دولت‌ مطلقه‌ شد.» (بشیریه،ن علوم نوین،65، 1378)«به‌طور كلي‌ تاخير در توسعه‌ اقتصادي‌ و احساس‌ ضرورت‌ نوسازي‌، از اواخر قرن‌ نوزدهم‌ انگيزه‌ اصلي‌ ظهور ساختار دولت‌ مطلقه‌ در ايران‌ را فراهم‌ كرد…..به‌طور كلي‌ جوهر تاريخ‌ سياسي‌ معاصر ايران‌ كوشش‌ براي ايجاد ساخت‌ دولت‌ مطلقه‌ مدرن‌ در درون‌ جامعه‌ مدني‌ ضعيفي‌ بوده‌ است‌.» (همان منبع،69)بنابراين‌، ساخت‌ قدرت‌ پهلوي‌، «دولت‌ مطلقه‌ مدرن‌« است‌ كه‌ با ساخت‌ قدرت‌پيش‌ از خود تفاوت‌ بنيادين‌ دارد. به‌ زعم‌ بشيريه‌ حد فاصل‌ ميان‌ دولت‌ قديم‌ ودولت‌ مدرن‌، انقلاب‌ مشروطه‌ بوده‌ است‌. «بي‌شك‌، انقلاب‌ مشروطه‌ از يك‌ جهت‌،مرز تاريخي‌ ايران‌ قديم‌ و جديد به‌شمار مي‌رود.» (همان منبع،69) «واقعيت‌ تاريخي‌ اين بود كه‌ ايران‌ با انقلاب‌ مشروطه‌ وارد دوران‌ دولت‌ مطلقه‌ خود شد.» (همان منبع،71)

اما ماهيت‌ دولت‌ مطلقه‌ پهلوي‌ چيست‌ و كدام‌ ضرورت‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ درتاسيس‌ آن‌ نقش‌ داشته‌ است‌؟ پاسخ‌ آن‌ است‌ كه‌ دولت‌ مطلقه‌، نوعي‌ دولت‌ گذار ازدوره‌ ماقبل‌ سرمايه‌داري‌ به‌ دوره‌ سرمايه‌داري‌ تلقي‌ شده‌ كه‌ داراي‌ ايدئولوژي سياسي‌ بورژوايي‌ است‌. «منظور از دولت‌ مطلقه‌، آن‌ ساختار دولتي‌ است‌ كه‌ درانتقال‌ جامعه‌ از صورت‌بندي‌هاي‌ ماقبل‌ سرمايه‌داري‌، به‌ صورت‌بندي‌ سرمايه‌داري‌اوليه‌، نقش‌ اساسي‌ ايفا مي‌كند و به‌ اين‌ منظور اصلاحات‌ اقتصادي‌، اداري‌، ديواني‌ و مالي‌ عمده‌اي‌ انجام‌ مي‌دهد.» (همان منبع،69)همان‌طور كه‌ در كشورهاي‌ غربي‌ اتفاق‌ افتاد، ضرورت‌ تاسيس‌ دولت‌ مطلقه‌ مدرن‌ براساس‌ موقعيت‌ تاريخي‌ ايران‌ در گذار از نظام‌ ماقبل‌ سرمايه‌داري‌ به‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ اوليه‌ بود. (همان منبع،71)«مهم‌ترين‌ ويژگي‌ دولت‌ مطلقه‌ در همه‌جا تمركز و انحصار در منابع‌ و ابزارهاي‌ قدرت‌ دولتي‌، تمركز وسايل‌ اداره‌ جامعه‌ در دست‌ دولت‌ متمركز ملي‌، پيدايش‌ ارتش‌ جديد، ناسيوناليسم‌ و تاكيد بر مصلحت‌ ملي‌ بوده‌ است‌.» (همان منبع،69) بي‌شك‌، دولتي‌ با چنين‌ ويژگي‌، در اثر تداوم‌ حكومتش‌ به‌ سمت‌ توده‌اي‌ كردن‌ جامعه‌ پيش‌ مي‌رود. چنان‌كه‌ به‌ اعتقاد برخي‌ از نظريه‌پردازان‌ جامعه‌ توده‌اي‌، حكومت‌هاي‌ مطلقه‌ توتاليتري‌، جامعه‌ را به‌ سمت‌ توده‌اي‌ شدن‌ سوق‌ مي‌دهند. (بشیریه،ن نی،366، 1387)

بشيريه‌ در جاي‌ ديگر به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ مي‌دهد كه‌ رهبران‌ احزاب‌ حاكم‌ در دوره‌ پهلوي‌، درواقع‌ فاقد ايدئولوژي‌ دروني‌ بودند، و خود را «تكنوكرات‌« تلقي‌ مي‌كردند. «ايدئولوژي‌ آن‌ها بازتابي‌ از گرايش‌هاي‌ فكري‌ ساخت‌ دولت‌ مطلقه‌ پهلوي‌ بود.به‌عبارت‌ ديگر، ايدئولوژي‌ اين‌ دسته‌ از روشنفكران‌ در دوران‌ دولت‌ مطلقه‌ را مي‌توان‌ ايدئولوژي‌ «بورژوايي‌ ـ مطلقه‌« در مقابل‌ بورژوايي‌ ـ ليبرالي‌ توصيف‌ كرد. ويژگي‌هاي‌ اصلي‌ ايدئولوژي‌ سياسي‌ گروه‌هاي‌ حاكم‌ عبارت‌ بود از

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید