پایان نامه علوم سیاسی درباره نفت، ،، بهای، نوسان، رانت

تحولات بازار نفت کما بيش حفظ کردند.

ويژگی های ساختاری بازار نفت

دستکم از دهه  1970 تاکنون که بیشتر موضوع مورد بحث ماست ،بازار نفت ويژگی های ساختاری خاصی را از خود به نمايش گذاشته که مهمترين آنها عبارتند از:1-نوسان شديد بهای نفت در بازار ،2-سلطه ( ياتلاش برای اعمال سلطه ) قدرت هژمون (آمريکا) بر بازار 3- سرشت استراتژیک کالای مورد مبادله در بازار 4-امکان ايجاد ذخايرحایل در بازار

1-نوسان شديد بهای نفت در بازار

امروزه اين واقعيت برکسی پوشيده نيست که بازار نفت از دهه 1970 به بعد نوسان های بسياری را تجربه کرده است. بروز دو شوک ناشی از افزايش شديد بهای نفت در سالهای 1973 و1979و يک شوک ناشی ازکاهش شديد در اواسط دهه 1980، نمونه ای ازنوسان های شديدبهای نفت در بازاراست.بهای نفت در بازار در سال های بعد نيز همين نوسان ها را ادامه داد.افزايش شديد اما موقت قيمت نفت در پی آغاز عمليات آزاد سازی کويت درسال 1991،کاهش شديد قيمت نفت در سال 1997 به واسطه بحران مالی در آسيا وافزايش شديد وپلکانی بهای نفت ازسال 2005 تا 2008  وکاهش شديد قيمت نفت در همين سال از147 دلار به حدود 37 دلار ،گواهی بر خصلت پرنوسان بهای نفت در چهاردهه اخير است.

هزینه تولید نفت در نقاط مختلف دنیا، تفاوت بسیاری با هم دارد. این هزینه به لحاظ تاریخی از 2 دلار(عربستان) تا حدود 20 دلار (دریای شمال)در نوسان بوده و ممکن است امروز از حدود 5 دلار تا 70 دلار در هر بشکه در نوسان باشد. بنابراین در شرایط عرضه نفت فراوان امکان سقوط قیمت به زیر ده دلار در هر بشکه و در شرایط کاهش عرضه امکان صعود شدید بهای نفت، دور از ذهن نیست و در واقع امری است که رخ داده است.

خصلت پر نوسان بهای نفت سبب شده ،الگوسازيهای تئوريک در حوزه اقتصاد برای تشريح وپيش بينی بهای نفت در بازار، با ناکامی مواجه شوند وبه ويژه الگوهای ارائه شده از توانايی چندانی در پيش بينی سير بهای نفت برخوردار نباشند.بايد توجه داشت که متغيرهای اساسی لازم برای ارائه يک الگوی تحليلی قابل اتکا به خوبی شناخته نشده اند و یا اساساً خصلتی بی ثبات دارند. برای نمونه برآوردهای مرتبط با ذخایر نفت، به طور مرتب به واسطه کشف ذخاير جديد يا پيشرفت های تکنولوژيکی Noreng,2006: 57) ) ویا حتی عوامل سياسی(ميرترابی،پیشین ،25-24)تغيير می کنند. از سوی ديگر هزينه استخراج نفت نيز تحت تأثير پيشرفت های تکنولوژيکی يا موقعيت مخازن نفتی دچار تغيير می شود.الگوی تقاضا در بازار نفت نيز تحت تأثير عوامل مختلفی است که پيش بينی دقيق آن را با مشکل روبررو می کند. فرضاً وضعيت رشد اقتصادی کشورها ،عوامل آب وهوايي وترجيحات خاص مصرف کنندگان برتقاضا تأثير می گذارد.

درست است که در بازار نفت در نهايت موازنه عرضه وتقاضا ،قيمت را تعيين می کند با اين حال،بازار نفت جهان،يک بازار کاملاً رقابتی نيست. در اين بازار خريداران وفروشندگان فراوانی يافت می شوند،اما شمار عرضه کنندگان کمتر است وتعدادی از اين عرضه کنندگان ،از توانايي خاصی درکاهش يا افزايش سقف توليد خود برای تأثيرگذاری بربهای بازار بهره مند هستند.به زبان اقتصادی ،بازار خصلت اوليگوپولی (شبه انحصاری)دارد وشماری از دولت های صادرکننده که درمنطقۀ بی ثباتی واقع شده اند،توانايی بالايي در تأثيرگذاری بربهای نفت دارند .اين وضع به تشديد خصلت بی ثبات بازار کمک کرده است. (ibid,58، Noreng)

تغییرات سریع و شدید در بهای نفت از دهه ی 1970به بعد ، بیشتر از تغییر ناگهانی در عرضه ناشی شده تا نوسان در تقاضا . در بازار نفت ، عرضه کنندگان نفت ، دولت هایی هستند که اغلب در مقایسه با شرکت های خصوصی ، افق دید وسیع تری دارند و طیف گسترده تری از مسائل را مد نظر قرار می دهند.علت این است که کشورها عموماً در مقایسه با شرکت ها ،منافع پیچیده تری دارند. در هر حال باید توجه داشت که عرضه نفت و بهای آن در بازار ، در مرحله آخر توسط شمار اندکی از دولت های خاورمیانه که عضو اوپک هستند ، تعیین می شود. این امر سبب شده که بازار نفت عرصه ای ویژه و منحصر به فرد در برخورد نیروهای اقتصادی و نیروهای سیاسی باشد. از آنجا که عرضه کنندگان عمده ی بازار در خاورمیانه واقع شده اند، شرایط سیاسی خاومیانه در بازار نفت تأثیر گذار است.(( ibid:9

در هر حال وضعیت رقابت ناقص در بازار نفت و شرایط شبه انحصاری آن ، سبب ایجاد رانت در این بازار می گردد. بدین ترتیب بخشی از رفتار بازار جهانی نفت را می توان بر پایه ی تلاش  بازیگرن در دستیابی به رانت در بازار توضیح داد. این رانت به معنای در آمد اضافی فراتر از ساز و کارهای معمول بازار است.(حسین خان،1386، 23-21) بدین ترتیب کشورهای صادر کننده ی نفت ، شرکت های نفتی مسئول استخراج ، پالایش و فروش نفت و حتی کشوهای وارد کننده که بر فرآورده های نفتی مالیات وضع می کنند، به نوعی رفتار رانت جویانه دارند، چرا که همه ی آن ها به دنبال کسب در آمدی هستند که از موقعیت ممتازشان در بازار و از ضعف رقابت در آن پدید می آید . این رفتارهای رانت جویانه ، عرصه های گسترده ای برای رقابت و چانه زنی طرفهای مختلف برای بهره گیری از رانت بازار پدید می آورد و عامل سیاست و قدرت نیز در آنها وارد می شود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که تعیین بهای نفت دربازار ، سازوکار ظریف و حساسی است که به تغییرات واقعی و برداشت شده در موازنه ی میان عرضه و تقاضا ، واکنش نشان می دهد. در این حال ثبات بهای نفت در بازار ، به تنظیم دقیق عرضه همراستا با تقاضا بستگی دارد. تنظیم عرضه نیز نیازمند کنترل بر حجم عظیمی از ذخایر آماده برای تولید است. به مدت چند دهه تا اواخر دهه ی 1960 ، شرکت های چند ملیتی نفتی این کار را به انجام می رساندند. پس از این زمان ، کشورهای خاورمیانه که حجم عظیمی از ذخایر ارزان نفت جهان را در اختیار دارند،نقش مهمی در تعیین بهای نفت در بازار پیدا کردند. با این حال عدم توافق میان این کشورها در ارتباط با سطح قیمت نفت در بازار و سهمشان در این بازار، به همراه توان نسبی هریک از آن ها در تاثیر گذاری بر بازار هرچند به طور موقت ، از عوامل نوسان بهای نفت در بازار در دوره ی پس از دهه ی 1970 به حساب می آید . (ibid,10)

2  –  سلطه (ياتلاش برای اعمال سلطه)قدرت هژمون بربازار

آمريکا در دوره پس از جنگ سرد همواره توجهی محوری به بازار نفت جهان داشته وتلاش کرده،کنترل خود را بر روند بازار اعمال کند.اين سياست به ويژه در ارتباط با خليج فارس به عنوان مخزن انرژی جهان وگلوگاه صادرات نفت به اجرا درآمده است. در همین راستا، امريکا در دوره پس از جنگ سرد همواره در تلاش بوده ازتسلط رقبا يادشمنان برمنابع نفت خليج فارس جلوگيری به عمل آورد. (تلهامی،1382، 3)و به زبان دیگر خود بر این منابع اعمال سلطه کند.

يکی از ديدگاه های مهمی که در حوزه اقتصاد سياسی بين الملل،رفتار آمريکا را در بازار نفت توضيح می دهد ،نظريه «ثبات هژمونيک»است.نظریه ثبات هژمونيک در روابط بين الملل ،از زير شاخه های مکتب رئاليسم است که طبق آن گفته می شود جريان منظم وبا ثبات اقتصاد بين المللی مستلزم مديريت يک قدرت برتر است. قدرت برتر يا هژمون از يک سو دارای بزرگترين وقوی ترين قابليت دهی اقتصادی همراه باسطح بالايي از نيروي نظامی ونفوذ ايدئولوژيک است واز سوی ديگر مروج فعال اقتصاد ليبرال در عرصه بين الملل به حساب می آید.

بر پایه نظریه ثبات هژمونيک ،از آنجا که روابط بين الملل ،عرصه رقابت ونزاع دولت ها(دولت –ملت ها)برسر قدرت است وهمچنين از آنجا که قدرت پديده ای نسبی است،جريان آزاد اقتصاد بين الملل نيز تابع معادلات قدرت است وبا دست نامرئی تحقق نمی يابد. مناسب ترين نوع توزيع قدرت نيز توزيع هژمونيک آن است ،به گونه ای  که قدرت هژمون ضمن جلب رضايت دولت های ضعيف تر به ویژه قدرت های درجه دوم ،به اعمال مقررات اقتصاد ليبرال نيز می پردازد.در تاريخ اقتصاد سياسی بين الملل ،نظم مورد نظر اين نظریه دو بار يعنی نيمه دوم قرن نوزدهم به رهبری بريتانيا وپس از جنگ جهانی دوم به رهبری ايالات متحده،تحقق يافته است. (نجفی سيار،1389، 27 )

بر این پايه ،ايجاد ثبات جهانی نیازمند ثبات دهنده ای است که نيروی هژمونيک داشته باشد .رهبر هژمون در جهان بايد دارای شرايطی باشد که مهمترين آن ها عبارتند از:

1-ترويج اقتصاد ليبرال در برابر اقتصادهای حمايتی.

2-کنترل بر مواد خام(و نفت به عنوان مهمترین آنها)، بازار سرمايه و نرخ ارز.

3-کنترل بر تسليحات متعارف وغيرمتعارف در جهان .

4-تمسک به آرمان های جهانی نظير حقوق بشر و دموکراسی. (قنبرلو، 1384، 19-20 )

همانطور که در اين نظريه مشاهده می شود کنترل بر مواد خام ونفت به عنوان مهمترين آنها،از ارکان اعمال هژمونی ايالات متحده در سطح جهان است.در عين حال هژمونی آمريکا در بازار نفت با هژمونی قدرت پول اين کشور (دلار)پيوند خورده است .ترکيب مؤثر هژمونی آمريکا در حوزه دلار با هژمونی اين کشور در حوزه نفت در چارچوب نظام برتون وودز که مبتنی بر نرخ ثابت ارزش دلار بود، به آمريکا توانايي ويژه ای در تضمين عرضه فراوان نفت با نرخ های پائين بخشيد .با اين حال تحولات ساختاری در بازار نفت که از عدم توازن عرضه وتقاضا در بازار ورشد ملی گرايي در کشورهای نفت خيز ناشی شد،اين نظام را از هم پاشيد.با اين همه آمريکادر دهه 1970همچنان از توانايي لازم برای سازمان دادن به ساز وکارهای جديد در حوزه مبادلات مالی ومبادلات نفت در سطح جهان برخوردار بود.هرچند که قواعد جديد در اين حوزه نيازمند هماهنگی ،همکاری ومصالحه بيشتری بودند.(اسکيد مور ،1383 ، 136)

3-اهمیت استراتژیک کالای مورد مبادله در بازار

تردیدی نیست که نفت و فرآورده های همراه آن، جزو مهمترین کالاهای مورد مبادله در دنیای امروز به حساب می آیند و رویکرد عموماً تبلیغاتی غرب از دهه 1980 به بعد در ترویج این ایده که اهمیت استراتژیک نفت از بین رفته و این ماده باید به صورت کالایی معمولی همچون دیگر کالاها در بازار مبادله شود؛ حتی با عملکرد قدرت های غربی در حوزه نفت همخوانی نداشته است. به نظر می رسد ترویج این ایده، بیشتر در از بین رفتن هژمونی امریکا بر بازار نفت و تضعیف کنترل همه جانبه شرکت های چند ملیتی غربی بر بخش های مختلف صنعت و بازار نفت جهان ریشه داشته تا در واقعیات مرتبط با بخش انرژی. شاهد این مدعا، عدم کاهش نیاز دنیای صنعتی به مصرف نفت وگاز و پیشرفت کند توسعه دیگر منابع انرژی در این سالهاست چراکه امروز نفت وگاز طبییعی همچنان حدود دو سوم نیازهای دنیای صنعتی به انرژی را تأمین می کند.

از سوی دیگر صنعت پتروشیمی، با تولید ده ها هزار کالای پلاستیکی و پلیمری،به عنوان یک صنعت پایه عمل می کند و عمده صنایع دیگر را تغذیه می کند. برآورد شده که حدود 90 درصد از ابزارها وامکانات موجود در زندگی امروز بشر، به طور مستقیم ویا غیر

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید