پایان نامه علوم سیاسی درباره بریتانیا، دولت، انقلاب، رضاخان، خارجه

هزاره‌، زعفرانلو و تركمنها، در فارس‌: عده‌يي‌ طوايف‌ عرب‌ خمسه‌، باصري‌ و شيباني‌، در كرمانشاه‌ : شماري‌ ايلات‌ باباجاني‌ و سنجابي‌، كاكاوند، چواري‌، در لرستان‌: طوايف‌ حسن‌وند، يران‌ وند و سگوند و… .

آبراهامیان می نویسد: «اشغال گری خارجی طی جنگ اول جهانی تشدید شد. علی رقم اعلام بی طرفی ایران در جنگ، این کشور به کارزار قدرت های بزرگ تبدیل شده بود. عثمانی ها به سوی آذربایجان که به ادعای آنان بخشی از منطقه ترک زبان آنان تلقی می شد، پیشروی کردند. همچنین طی اشغال کوتاه مدت تبریز ، شیخ محمد خیابانی، رهبر مردمی دموکراتهای محلی را به دلیل کمک رسانی به شورشیان ارامنه در برابر خلیفه تبعید کردند. آنان همچنین تلاش کردند تا میرزا کوچک خان، کهنه کار جنگ داخلی را که همراه با 300 تن از افرادش در جنگل به سر می برد به سوی خود جلب کنند. کوچک خان به همراه گروهش موسوم به جنگلی ها بخش عمده ای از مناطق روستایی گیلان را تحت کنترل خود داشتند و تهدید عمده ای برای اعیان و منتفذان محلی به ویژه سپهدار محسوب می شد. در این میان روس ها برای مقابله با عثمانی ها نیروهای قزاق را به یک دیویزیون کامل مجهز به بریگاردهایی در تبریز، قزوین و همچنین تهران ارتقا دادند. آنان همچنین نیروهای خود را در آذربایجان گیلان تهران و شمال خراسان و اصفهان تقویت کردند…….از سوی دیگر آلمان ها نیز فعال بودند. ویلهلم واسموس «لورنس عربی» آلمانی ها ، قشقایی ها، ایل خمسه ، بویراحمدی ها، کردهای سنجابی و از همه مهمتر اعراب که در سال 1915/1294 قادر به تخریب انتقال لوله های نفت بودند، تحریک به آشوب می­کرد.» (آبراهامیان، 116 و 117، 1389)

اشغال ايران بيش از پيش به استيصال حكومتگران قاجار در حفظ قدرت انجاميد. در اين جنگ نه تنها به اعلان بى‏طرفى ايران توجه نشد، كه روس‏ها نيروهايى در شمال، غرب و گيلان پياده كردند؛ بريتانيا بر شمار سربازان خود در جنوب افزود، آلمان‏ها بر دامنه تحريكات عشايرى‏ افزودند و مختصر آن كه «پرچم ايران بر فراز فقط چند شهر عمده كشور در اهتزاز بود». تلخ‏تر آن كه ايران تمامى نتايج شوم جنگى را كه مى‏خواست از آن احتراز كند، همانند قحطى نان، كشتار نفوس، هتك نواميس، تورم و كاهش توليدات‏ و خدشه دار شدن استقلال سياسى را تحمل كرد. وقتى روزنامه عدل به تاخت و تازهاى انگليسى‏ها در جنوب انتقاد كرد «اشغالگران دستور توقيف آن را دادند». مشكلات اشغال كشور در اين دايره محدود نماند و سومين مجلس شوراى ملى تعطيل شد و متعاقب آن آزادى خواهان پراكنده و برخى تبعيد و فترت چند ساله‏اى در كشور آغاز گرديد.[5]

جنگ جهانی اول با پیروزی متحدین پایان یافته بود و وقوع انقلاب اکتبر، همسایه شمالی ایران را از بازیگری در عرصه جهانی ناتوان کرده بود. در این هنگام، دولت بریتانیا که خود را یکه تاز میدان می‌دید، به صرافت افتاد برای جلوگیری از نفوذ امواج انقلاب سرخ به سوی هندوستان، ایران را به عنوان کشوری حائل درآورد. لرد کرزن وزیر وقت امور خارجه انگلستان، برای این کار قراردادی طراحی کرد که به قرارداد ۱۹۱۹ شهرت یافت. مطابق این پیمان، دست دولت بریتانیا در امور مالی و نظامی ایران باز می‌شد. قراردادی که دولت بریتانیا سعی در بستن آن با دولت ایران کرد ولی با مخالفت ایرانیان موفق نشد.[6]

احمدی درباره اوضاع ایران در آن زمان چنین می نویسد: «پایان جنگ جهانی اول در 1918م/ 1297ش، در غرب و شمال غربی ایران خلاء قدرت سیاسی و نظامی ایجاد کرد. از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی و وقوع انقلاب روسیه در سال 1917 م / 1296 ش به حضور ارتش های عثمانی و روسیه در کردستان و آذربایجان پایان داد. در تهران فعالیت های ضد انگلیسی در اعتراض به پیمان 1919/ 1298 ش ایران و انگلیس (معروف به قرارداد وثوق الدوله) بالا گرفت و عملاً هیچ گونه نیروی نظامی سازمان یافته ای در ایران وجود نداشت که بتواند با جمهوری شوروی در گیلان که تحت رهبری میرزا کوچک خان در شمال ایران تشکیل شده بود به مقابله بپردازد….. برخی از این رؤسا در مناطق ایلی خود دارای اقتدار کامل بودند و در جریان رقابت با سایر رؤسای ایلات یا با دولت مرکزی تلاش می کردند که حوزه نفوذ و سلطه خود را گسترش دهند. برخی از این رؤسای ایلات روستاهای اطراف و شهرهای کوچک را غارت می کردند…..یکی از اهداف سردار سپه که در پی کودتای 1299 به قدرت رسیده بود ایجاد یک نیروی نظامی منظم در ایران و پایان دادن به قدرت خوانین و رهبران شورشی بود.» (احمدی، 93 و 94، 1378)

با شكست انگليسى‏ها در تحميل قرارداد 1919 انبوهى از تلگراف‏ها بين تهران و وزارت خارجه انگلستان مبنى بر تقويت حكومت مركزى قوى در ايران و متعاقب آن حمايت از رضا شاه مخابره شد. سرپرسى لورن كه بر اساس همين رايزنى‏هاى خود در آن برهه، در انگلستان به «تاج بخش» معروف گرديد، اصرار ورزيد كه «منافع بريتانيا ايجاب مى‏كند كه با رضاخان متحد شويم» چه او «مرد نيرومندى است كه با مردم بيرحمانه رفتار مى‏كند و مردم از او مى‏ترسند». كرزن نيز دلايلى براى حمايت از رضاخان طرح كرد؛ از جمله: تجديد حيات بلشويزم در شمال ايران، دشمنى مجلس با قرار داد 1919، فساد درمان‏ناپذير سياست مداران ايران و بى‏كفايتى احمد شاه. چنين به نظر مى‏آيد گزارشى كه نيكلسون براى چمبرلين، وزير خارجه انگليس، فرستاد، در حكم تير خلاصى به حكومت قاجاريه بود. او گزارش داد كه «ايران سابق هرم سستى بود ايستاده بر قاعده‏اش، ايران كنونى هرم سستى است ايستاده روى سرش؛ بنابراين احتمال سقوط آن بيشتر است». (حقیقت خواه،132، 1381)

2-3-2سیاست انگلیس در بیرون از مرزهایش

اوضاع خارج از مرزهای ایران به خصوص در رابطه با سیاست انگلیس و روسیه نیز زیاد روبه راه نبود. به طوری که با وقوع انقلاب 1917 در روسيه، تشكيل حكومت‏هاى نظامى در همسايگان شوروى براى نظام سرمايه دارى به يك ضرورت سياسى تبديل شد. خطر سرايت فرم و محتواى ستم ستيزى، آزادى و برابرى خواهى انقلاب 1917 در دنيا به ويژه در مناطق تحت نفوذ انگلستان، انگليسى‏ها را به واكنش واداشت. نظام سرمايه‏دارى در تدبير براى مهار انقلاب كمونيستى به تقويت يا ايجاد دولت‏هاى ميليتاريستى در پيرامون روسيه شوروى پرداختندو بر اين اساس مانرهايم در فنلاند، ريدزسيسمگلى در لهستان، برليس در بلغارستان، آتاتورك در تركيه، امان الله خان در افغانستان و چيان كان چك در چين، با ماهيت نظامى‏گرى به قدرت رسيدند. به واقع «زنجيره‏اى از تحت الحمايه‏هاى انگلستان از صحراى ليبى تا زاگرس، مصر، فلسطين، ماوراى اردن و عراق، مجموعه‏اى از دولت‏هاى دست نشانده را تشكيل مى‏دادند كه از راه‏هاى زمينى رسيدن به هند را حفاظت مى‏كردند.

اما محمدعلی همایون کاتوزیان در بررسی اسناد وزارت امور خارجه انگلیس به این نتیجه می رسد که بریتانیا نه نقشی در برآمدن رضاخان داشت و نه دخالتی در فروافتادن احمدشاه. سیاست رسمی دولت بریتانیا در آن زمان که لرد کرزن وزیر خارجه این کشور بود این بود که قرارداد ۱۹۱۹ سرانجام به اجرا دربیاید؛ اما دیپلمات ها و افسران بریتانیایی در تهران می دانستند که آن قرارداد مرده است و به هیچ نتیجه ای نمی‌رسد و ایران در خطر اضمحلال قرار دارد. در یکی دو سال اول پس از کودتا روابط ایران و بریتانیا خیلی سرد بود چون وزارت خارجه بریتانیا با کودتا برخورد منفی کرد و تنها با گذشت زمان بود که متوجه شد بعضی از عناصر خودش در این کودتا دست داشته‌اند.[7]

با اینکه سفارتخانه بریتانیا در تهران تلاش می کرد پشتیبانی وزارت خارجه بریتانیا را به نفع سیدضیا جلب کند، این وزارتخانه که می دید سیاست اصلی­اش در ایران به هم خورده است، کوچک ترین امتیازی به دولت سیدضیا نداد و هنگامی که مشخص شد بریتانیا پشتیبان سیدضیا نیست احمدشاه و رضاخان مشترکاً و به آسانی دولت سیدضیا را از کار انداختند. عدم پشتیبانی دولت بریتانیا از سیدضیا خود دلیل دیگری است بر اینکه این دولت در کودتا نقش نداشته است. بعداً که سر پرسی لورین وزیرمختار (در آن زمان نمایندگان سیاسی بریتانیا در تهران عنوان سفیر نداشتند) بریتانیا در تهران شد کوشید روابط دو کشور را التیام ببخشد و آهسته آهسته به لرد کرزن این نظر را القا کند که در شرایطی که در ایران وجود دارد آدمی مثل رضاخان می تواند اوضاع را تثبیت کند. دولت بریتانیا همان گونه که اسناد گواهی می دهد نه در جنبش جمهوری خواهی کوچکترین نقشی داشت و نه در پادشاه کردن رضاخان دخالت کرد. سر پرسی لورین در یکی از نامه هایش به وزارتخانه از رضاخان به عنوان مردی درستکار و باعرضه یاد می کند که دزد نیست و با بریتانیا هم دشمنی ندارد؛ اما وزیر انگلیسی در جوابش به او توصیه می کند که گول نخورد، رضاخان بلد است شیرین حرف بزند و ترش رفتار کند. [8] البته پرداختن به این مسائل از حوصله پژوهش خارج است بنابرین برای اینکه از موضوع دور نشویم بهتر آن است که عوامل داخلی را نیز مورد بررسی قرار دهیم.

2-3-3عوامل داخلی

اگر عوامل خارجی در اوضاع نابسامان ایران در دوران پیش از کودتا دستی داشتند عوامل داخلی نیز بی تأثیر نبودند. به گونه ای می توان اولین عامل را دولت فاسد، سست و جبار قاجار نامبرد .

به نظر مى‏رسد پاره‏اى از علايمى كه كرين برينتون در كالبد شكافى چهار انقلاب به عنوان نشانه‏هاى پيش آهنگ انقلاب‏ها از آنها ياد مى‏كند، در چگونگى فروپاشى قدرت در آخرين سال‏هاى حكومت قاجار مصداق يافته بود، با اين تفاوت كه مجموعه رخدادهاى پايان قاجار به انقلاب ختم نشد و نهاد سلطنت همچنان پا بر جا ماند. برخى از نشان‏هاى مورد نظر برينتون عبارتند از: (برینتون،61، 1376)

1.عدم موفقيت طبقات حاكم در اجراى كاركردهايشان‏ و فقدان ورزيدگى و اعتماد به نفس سياسى طبقه حاكم؛

  1. بيدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود؛
  2. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پايه‏هاى قدرت؛
  3. عدم شكوفايى استعدادها؛
  4. قهر روشنفكران با حاكميت؛
  5. تشديد ناسازگارى‏هاى اجتماعى.

در دوره مورد بحث مى‏توان مصاديقى براى همه نشانه‏هاى فوق يافت و در عين حال موارد ديگرى نيز بر آن افزود. در زير به اختصار به چند مورد آن مى‏پردازيم.

  1. عدم موفقيت طبقه حاكم در اجراى كاركردهايشان

‏به نظر مى‏آيد كه در اين دوره، حكومت قاجار به دليل افزايش فشارهاى داخلى و خارجى با بحران مشروعيت مواجه شد؛ براى مثال در نامه‏اى كه در چهارم جمادى الثانى 1330 براى تاجر كرمانشاهى نوشته شده عبارتى هست كه مى‏تواند نشان دهنده فقدان مشروعيت قاجاريه در آن سال‏ها باشد:

«با اين اوضاع كه معلوم نيست حاكم كيست و ترتيب چيست، نمى‏دانم كارى از پيش برود يا خير».؟اكثريت نمايندگان مجلس شوراى ملى و آن گاه مجلس مؤسسان نيز كه به تغيير سلطنت رأى مثبت دادند به واقع در عدم مشروعيت قاجار براى ادامه حكومت ترديدى به خود راه ندادند. ملك الشعراء

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید