Menu

پایان نامه علوم سیاسی درباره ایرانیان، هویت، سیاسی، و…، گوید:

0 Comment

که مدرنیته ی ایرانی تلاش ایرانیان برای هستی دادن به موقعیت اجتماعی، فرهنگی، آن سان که یک فرد و یک جامعه بتواند این عنصر و این زمانه و را آشیانه ی خود سازد. (جهانبگلو،1368: 9)

میرسپاسی در تعریف مدرنیته ی ایرانی می گوید: این فرآیند نوعی تعامل روحی و فرهنگی میان هویت تاریخی ایرانیان وارزش ها و ساختارهای جهان جدید است.

مجید توکلی مدرنیته ی ایرانی را مجموعه فرآیندهای مربوط به غرب، تجدد و دریافت فرآورده های خود غربی نمی داند که موجب پیوند و آمیزش فرهنگ غربی و سنتی، همچنین پیدایش تجربیات نوین در جامعه­ی ایرانی و باز آرایی آینده نگری آنان گردیده است.(توکلی، 1380: 15)

ویژگی­های که اغلب برای مدرنیته ی ایران قائل شده اند به قرار زیر است:

1-حاصل تعامل خاص ایرانیان با غرب است.

2- در فضاهای خالی لایه های اجتماعی و فرهنگی ایرانیان معلق مانده است.

3- صورتی ایدئولوژیک و سیاسی یافته است.

4-با سنت کمترین تناسب را دارد.

5-دچار ابهام و سطحی بودن است.

6- در معرض ارزیابی های غیر واقعی و افراطی است.

7- داوری اثباتی از آن شده و به عنوان امری خوب تلقی گردیده است.

8- عامل خارجی را به عنوان مانع توسعه می پندارد.

9- نوعی تقدس زدگی در آن رخنه پیدا کرده است.

10- بیشتر به ساختاری­های سیاسی در آن پرداخته شده است. ( حاجیانی، 316)

8-3- نقش نخبگان در توجیه هویت مدرن ایران

جریان هویت سازی ملی در ایران معاصر همواره مرهون و مبتنی بر جریانات فکری و ادبی است که در تولید این گفتمان در سطح عموم مردم و در انتقال و استقرار آن در سطح حاکمیت سیاسی تلاش کرده اند در واقع نقش سه گروه روشنفکران، نخبگان و تاریخ نویسان در این زمینه بسیار مهم است، در همین ابتدا باید گفت این گروه­ها در جریان انقلاب مشروطه و پس از آن (بخصوص در دوران پهلوی اول) یک پارادیم مسلط و قومی را برای احیای هویت ملی در ایران بوجود آوردند وجه مشترک آنان توجه به عنصر ملیت در ایران بود اما گرایش­های سیاسی مشترک نداشته و از نسبت یکسانی با تجدد، استعمار، قدرت سیاسی، مذهب و. .. برخوردار نبوده اند، علاوه بر این، گرایش های مذهبی و نیز علایق معرفتی آنان بسیار متنوع بود، عده ای از منظر تاریخی و فرهنگی به هویت نگاه می کردند، نظیر کسروی، طالبوف و ملکم خان و… عده ای از منظر ادبی مثل هدایت و خانلری و… عده ای هم از منظر سیاسی مثل دکتر شریعتی و جلال آل احمد، اما افرادی هم بودند که از دید مذهبی و اسلامی به قضیه توجه نمودند، نظیر بازرگان، حمید عنایت و… ( ضمیران،1368: 328)

سه کانون مهم ملی گرایی را مجله ی کاوه در برلین، و مجله ی ایرانشهر و مجله ی آینده بودند که همگی گرایش های باستان گرایانه داشتند همه این گروه­ها در تلاش بودند تا تصویری واضح از هویت ایران ارائه دهند اما تشتت افکار وعقاید این افراد عاقبت مانع از رسیدن به یک تعریف واحد از هویت شد. عقب ماندگی ایران نسبت به کشورهای اروپایی و احساس حقارت و افسردگی نخبگان سیاسی در اثر شکست آرمان­های نهضت مشروطه و تقابل ایده های آنان با برخی، علما و نهادهای مذهبی سبب شد تا گرایش های نژاد پرستانه در فرهنگ سیاسی ایران ریشه بدواند آنان تلاش نمودند تا بین عقب ماندگی ایرانیان و تعدد قومی موجود در آن رابطه ای علت و معلولی ایجاد نمایند که در بسیاری از گفتمان­های ادبی و سیاسی آنان کاملاً هویدا بود. (رازقی، 1376: 88)

9-3- نخبگان سیاسی وادبیات قوم مدارانه

روشنفکران ایرانی با دیدن وضع اسفبار جامعه خود و سطح علم و تمدن اروپائیان به شدت در مقابل این حقارت و عقب ماندگی جامعه ایرانی واکنش نشان داده، بعضی از آنان به نوشتن سفرنامه هایی تحت عنوان حیرت نامه و بعضی متوجه تاریخ گذشته خود شدند و ریشه انحطاط را در حوادث گذشته جستجو نمودند گفته می شود حسینعلی آقا از درس خواندگان فرانسه اولین کسی بود که ناسیونالیسم ایرانی را در نوشته­های خود مطرح کرد وی اعتقاد داشت که برای احیای زبان ملی باید همه لغت­های عربی را از فارسی بیرون ریخت. او تازیان را دشمن ایرانیان و ایران می­دانست و ستایشگر آیین زرتشت بود.

در ادبیات ایران افرادی نظیر طالبوف، میرزا فتحعلی خان، آخوند زاده، محمود فشار، عشقی، فره وشی، ذبیح بهروز، ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی، زرین کوب، صادق هدایت، اخوان ثالث، بزرگ علوی، یغمای جندقی، فرخی یزدی، عارف قزوینی، ایرانشهر، ذبیح بهروز، احمد دیوان بیگی، فرصت شیرازی و دکتر علی شریعتی و. .. تعریفی قوم گرایانه و نژادی از ملّت، را پذیرفته بودند. این گروه نژاد آریا را مبتکّر و مشعل دار و پایه گذار فرهنگ جهان می دانند و از خصومت آن با نژادهای سامی و ترک و. .. سخن گفته­اند.

احساس رمانتیک محض، احساس برتری ملّی، احساسات ضد عربی، ضد اسلامی، استقرار ادبیات قدیم فارسی، تاسف و تالم از سقوط ساسانیان، از استقرار اسلامی تحت عنوان هجوم قوم عرب، تمجید و تعریف از انوشیروان عادل، و داریوش کبیر و… از ویژگی­های این ادبیات است.

مایکل هیلمن دلایل ظهور ملی گرایی افراطی در ادبیات ایران را اینگونه بیان می کند:

1-تحت تاثیر قرار گرفتن نویسندگان ایرانی معاصر از تئوری نژادی در غرب

2- گرایش ادبیات ایران به رئالیسم سیاسی برای بالا بردن آگاهی قومی

در اینجا به رویکرد بعضی از روشنفکران و نویسندگان ایرانی در موضوع ملی گرایی اشاره می کنیم، تا با مفهوم ملت از دیدگاه آنان آشنا شده ودر یابیم که چگونه آنان بین مفهوم ملت، قومیت و نژاد، قائل به تفاوت نیستند و ایرانیت را در دایره ی تنگ قومی و نزادی محصور نموده اند.

آنان بجای آنکه مبلغ هویت ملی که برآیندی از سایر هویت­های قومی و دینی در این سرزمین است اقدام به تبلیغ هویت نژادی در قالب پان فارسیسم و پان ایرانیسم نمودند و زمینه توسعه روح ملی را که همراه با آزادی­خواهی و برابری بود بستند. بطور مثال نمونه هایی از گرایش های قوم مدارانه در ادبیات ایران را ذکر می کنیم:

1-میرزا فتحلی آخوند زاده: وی متولد تبریز است، پدرش تبریزی و مادرش مراغه ای است، او می­گوید گرچه علی الظاهر ترکم اما نژادم از پارسیان است.(الطایی، 1365: 35)

آخوند زاده علت عقب ماندگی ایران را ساقط شدن حکومت ساسانی به دست اعراب و عقب ماندگی ایرانیان را نتیجه تعالیم اسلامی می داند و می گوید: (همان، 38)

((تو تعجب مکن به پارسی نژادیان اسناد اینقدر صفات ممدوحه می کنم، انکار نمی توان کرد که پارسی نژادان از نژاد زرتشتیان هستند که بالفطره در حسن اخلاق و اطوار سرآمد کل ملل اند)) (صدر،1377: 49)

در جایی دیگر می گوید: ((حیف به تو ایران! که آن شوکت، کو آن قدرت، کو آن سعادت، عرب­های برهنه و گرسنه، یک هزار و دویست و هشتاد سال است که ترا بدبخت کرده اند و… تمام خصلت های صداقت وعدالت و جوانمردی را به عبودیت و تملق و رذالت و ریا و نفاق و مکر و…تبدیل کرده اند…)) (همان، 87)

وی اضافه می کند که :

(( عرب­های برهنه و گرسنه تمدن ایران را ویران ساختند وسعادت اهل ایران را این راهزنان بر باد دادند و مشتی خیالات جفنگ و عقاید پوچ به ارمغان آوردند.)) (بیکدلو،1380: 45)

(( تازیان سباع خصلت و وحشی طبیعت، علاوه بر کتابخانه مصر، جمیع کتب و نامه های پارسیان را نیز سوخته و آثار پادشاهان فرشته کردار پارسیان را از دنیا نیست و نابود کرده اند )) ( همان، 46)

آخوند زاده حمله اعراب را شروع بدبختی وعقب ماندگی ایران از علم و دانش می داند. در نکوهش خط و زبان عربی می گوید: آرزوی من در این است که ملت خودم را از دست این خط مردود و ناپاک ]خط عربی[ خلاص کنم. در رد دین و مذهب می گوید : (( الان چیزی که مایه تسلّی می تواند شاید این است که تکلیف خودمان را بفهمیم و بدانیم که 1280 سال در خطا بوده ایم. )) (بلندول سعد، 1380: 25)

خطاب به زرتشتیان می گوید:

(( قرن­ها است که بواسطه دشمن خودمان ]اعراب[ از هم دور شده ایم و. .. آرزوی من این است که این مغایرت رفع شود و ایرانیان بدانند ما فرزندان پارسایانیم و وطن ما ایران! ))

آخوند زاده بر اشعار فردوسی و شاهنامه تاکید می کند و آن را نماد ایرانیان می داند. در حالی که همین فردوسی تصوری از ایران و ایرانی ندارد و حدود جغرافیایی ایران از نظر وی، با ایده آخوند زاده سازگار نیست مثلاً می گوید:

چـو ایـران نبـاشد، تـن مـن مبـاد                                               دین بوم و بر زنده یک تن مباد

و درجایی دیگر فردوسی منظور خود را ایران آن گونه بیان می کند:

چو صد مرد بیرون شدند از میان                                                ز هـواز و ایـران و از رومیـان

و یا می گوید:

چو دارا، ز ایران، به کرمان رسید                                                 دو بهر از بزرگان لشکر، ندید

همی رفت تا کشور خوزیان (خوزستان)                             ز لشکـر، کسـی را نیامـد زیان

از ایـران و از کشـور نیمـروز(سیستان)                              همه کاردانان گیتی فروز( الطائی، 190)

2- جلال الدین میرزا قاجار: وی یکی از شاهزاده های قاجار بود که به سِره نویسی علاقه وافر داشت، او کتابی به اصطلاح تاریخی نوشت و نام آن را ((نامه خسروان)) نهاد. در این کتاب می گوید ((کیخسرو پسر پور آذر کیوان، مردم را گروه گروه کرده و به دانشوری و… بگماشت و بر او نامه هایی به زبان آسمانی فرود آمد وآن را دساتیر گویند.(همان، 193)

در نامه ای که به آخوند زاده می نویسد می گوید: از آنجایی که دلم از دست تازیان پر خون است… زبان خودمان را به مردم یادآوری می نمایم.

3- میراز آقاخان کرمانی: در سال 1270 هجری در بردسیر از توابع کرمان متولد گردید. و به بهائیت گرایش پیدا کرد و کتاب هشت بهشت را نوشت از دیگر آثارش، خرید خوزستان، آیینه سکندری و…

با اینکه کتاب آیینه سکندری با روش علمی نوشته شده است. ولی تمایلات ناسیونالیستی در آن هویدا است. مثلاً هویت ایرانیان را در آیین زرتشت و نژاد آریا می داند.

(( ما خود نژاد بزرگی خود را فراموش کرده ایم، قوام ملت به زبان است ))(بیکدلو، 1380: 49)

میرزا آقاخان کرمانی آیین زرتشت را آیین پاک و روشن می خواند که اعراب آن را از بین برده اند. در مورد دین اسلام می گوید: ((آیین پاک و شرف تابناک ایران را به اساس دروغ و بنیاد ظلم و دین موهوم و خدای مجهول و پیغمبر اُمی تبدیل ساختند و ریشه ایرانگری و… ازخاک ایران بر کندند.))

این روشنفکر ایرانی که شاهنامه را به عنوان یک اثر مترقی می ستاید، همه کاستی­های ایرانیان را از جمله مشکلات زنان را به گردن اسلام و اعراب می اندازد و می گوید : ((این زنان توست، همه گوژ پشت و بد اندام، خوار و حقیر، ناتوان و اسیر در چادر مستور، از هر دانشی مهجور و… خلاصه هر شاخه از درخت اخلاق زشت ایران را دست می زنیم، ریشه آن کاشته ی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید