Menu

پایان نامه علوم سیاسی درباره اسلامي، اسلام، جهاد، مودودي، حاکميت

0 Comment

مخلوط شده و لذا بهتر است که انديشه­ها و متفکران درست را در دامن اسلام جست. همچنين بايد انديشه اصيل و کامل اسلامي را در اصول نظري آن، قرآن و حديث در سيرت رسول آن و سنت­هاي عملي آن جستجوکرد و اين اصول براي هر جستجوگر ژرف بين بسنده است.­ سيدقطب مانند بقيه انديشمندان مسلمان همواره به قرآن و سنت استدلال و استفاده کرده و افکار وي از ابن حزم ظاهري (وفات456ه.ق) ابن تيميه (وفات728ه.ق) و ابوالاعلي مودودي (وفات1979م) شديدا ًمتأثربود. به طورکلي و اساسي، نظريات قطب در موارد زيرخلاصه و جمع­بندي مي­شود: قطب با اين فرض آغازمي­کند که سرانجام بشريت فرمانبر اسلام خواهدشد و جهان در آينده قلمرو اسلام خواهدگشت و گواه ما آنکه اين آيين، راه زندگي و کمال است.

انديشه سيدقطب، که بعدها هدايت­کننده جنبش­هاي اسلامي مبارزشد، بر سه محور بنيان نهاده شده است: جاهليت، عبوديت و حاکميت الهي. اين سه مفهوم به ترتيب، پاسخ به سه پرسش زير در انديشه قطب را تشکيل مي­دهند:1- وضعيت فعلي ما چيست؟ يا در کجا قرار داريم؟ 2- وضعيت مطلوب کدام است و يا کجا بايد برويم؟3 – چگونه بايد وضعيت فعلي را به وضعيت مطلوب تبديل کنيم و يا چه بايد بکنيم؟ جاهليت: سيدقطب وضعيت موجود جهان، خواه جهان اسلام و خواه خارج از آن، جاهليت مي­داند. هر جامعه­اي که مسلمان نباشد، جاهلي است. به همين ترتيب است جامعه­اي که چيزي جز خدا در آن مورد پرستش قرار مي­گيرد. بدين ترتيب، بايد تمامي جوامع کنوني روي زمين را د رقلمرو جوامع جاهلي قرار دهيم. خلاصه، به گمان قطب، جهاني که ما در آن زندگي مي­کنيم به طور کامل جاهلي است، مصر، منطقه خاورميانه و به طورکلي­جهان. عبوديت: مصادق عبوديت جامعه­اي است که جاهل نيست و جاهليت الگوي رفتاري آن نمي­باشد. اما عبوديت يعني چه؟ گفته مي­شود که سيدقطب عبوديت را تحت تأثير افکار ابوالعلاء مودودي، رهبر و بنيانگذار جماعت اسلامي در پاکستان، ارايه نموده است. مودودي کتابي با عنوان اصطلاحات چهارگانه در قرآن دارد که هدف آن بسط چهار مفهوم الله، الرب، العباده والدين است بر اساس  تحليل مودودي و سپس تفسيرخويش، سيدقطب جامعه­ي مبتني بر عبوديت را جامعه­اي مي­داند که تسليم مطلق به اصول است: اعتقاد راستين به اسلام، يا تسليم مطلق در برابر اراده و قاهريت خداوند آغاز مي­گردد.

حاکميت الهي: جامعه­ي مطلوبي که ويژگي­هاي آن ارايه شد، تحقق نخواهد يافت، مگر اينکه حاکميت الهي به طور کامل تحقق يابد. به زعم سيدقطب، چگونگي تحقق اين حاکميت، در دو مرحله انجام مي­شود: در مرحله ي اول، بايدگروهي که وي آنها را پيشتازان امت مي­نامد بوجود آيند و زندگي­اي جدا از وضعيت جاهليت براي خود به وجود آورند و ازطريق جهاداکبر تا ابد ادامه دارد، در پي تبديل جامعه جاهلي به جامعه ي داراي عبوديت باشند. حاکميت الهي از طريق روي آوردن به قرآن به دست مي­آيد. از نظر سيدقطب، تنها حاکميت قانوني و مشروع در يک جامعه­ي خوب (اسلامي) حاکميت خداوند است. رژيم تنها مي­تواند به نام خداوند، آن هم با اجراي قوانين الهي، به اعمال حاکمين بپردازد (موسوي ،1391:­55 و 60 و 61و 62 و 63 و 64)

 

2-13-7 ابوالاعلي مودودي: (79-1903م)

از ديگر چهره هاي شاخص بنيادگرايي اسلامي ابوالاعلي مودودي پاکستاني است که تأثير فراواني بر سلفي­هاي انقلابي جنوب آسيا در دهه 1960 گذاشت.

او که مؤسس جماعت اسلامي (1941) پاکستان هم بود اعتقاد داشت که مسلمانان قرن ها با قلم و شمشير فرمانروايي کردند اما به تدريج خسته شدند و روح جهاد در آنهاسرد شد. قدرت اجتهاد در آنها به سستي گراييد و در نتيجه رشد و پيشرفت آنها متوقف شد و مردم مغرب زمين در ميدان علم و عمل پيش افتادند و بر جهان چيره شدند. به نظر او همه ملت هاي مسلمان دچار بيماري ناشي از نفوذ فرهنگ الحاد و ماديگري غرب­اند و نياز به يک خيزش اسلامي جديد دارند. تنها روش صحيح اصلاح نيز بازآفريني جامعه صدراسلام بر اساس قرآن و سنت است. او معتقدبود که اسلام فقط يک عقيده محض نيست بلکه يک برنامه زندگي نيز هست. اعضاي گروه او طبق نظر او بايد ابتدا در کشور خود (پاکستان) يک نظام اسلامي ايجاد کنند و سپس به جهاد عليه حاکمان سرکوبگر و غيرمذهبي در سراسر جهان اسلام بپردازند. او در کتاب­هاي خود به تشريح کيفيت نظام اسلامي مطلوب پرداخته است. او به عنوان مثال معتقد بود اسلام يک نظام دمکراتيک نيست. چون در دمکراسي حاکميت سرانجام با مردم است اما اسلام بر حاکميت خدا تأکيد دارد. وقتي فرمان صريح خدا و پيامبر او وجود داشته باشد هيچ رهبر يا قانونگذاري حق ندارد کوچکترين تغييري در آن ايجاد کند. دولت بايد به دست کساني اداره شود که به احکام قانون الهي ايمان داشته باشند. منابع اين حکومت نيز عبارتنند از قرآن، احاديث پيامبر و خلفاي راشدين و فتاواي مجتهدين (عباس زاده فتح آبادي ،1388: 120). مودودي از آن چه که از مواضع کاپيتاليسم و سوسياليسم بر نيازها و حقوق فردي درک مي­کرد، انتقاد مي­کرد. او کاپيتاليسم و سوسياليسم را فاقد ارزش­هاي قومي مي­ديد. از نظر او اين­ها جهان بيني­هاي سکولاري بودند که قادر به رسيدگي به امور فردي و اجتماعي به طور رضايت بخش نبودند. او اعلام مي­کرد که تنها اسلام بر اساس چشم انداز قومي است که مي­تواند يک موازنه منطقي بين مطلوبيت کل جامعه و منافع فردي ايجاد کند. بنابراين مودودي اسلام را به عنوان جايگزيني براي کاپيتاليسم و سوسياليسم مي­ديد، که تمام فضيلت­هاي  هر دو سيستم را مجسم کرده و هيچ يک از نقايص آن­ها را ندارد هم چنين ديدگاه بين المللي مودودي تحت تأثيرچگونگي درک و تفسير او از مفاهيم اسلامي کليدي و اسلامگرايي قرار گرفته بود، که اولي اصول و آميزه­هاي ايمان بوده، و بعدي به تفاسير فرمول­هاي ايدئولوژيکي خاص از جنبش هاي اسلامگرايي معاصر وابسته هستند. مودودي در برابر استفاده گسترده و تفسير خاص بسياري از اين مفاهيم مسوول شده است، که مخصوصاً تعدادي از آنها مرتبط با اين بحث هستند: جهاد، حکومت اسلامي، (شامل مباحث اقتصادي اسلامي)، اقليت و حقوق بشر (ولي نصر،2000:­14 و 15 و 16).

 

 

2- 13-8 – ابن سلامه(1032و):

مفهوم پيکارجويانه­جهاد از نظر ابن سلامه، و بنيادگرايي شديد عياض به عنوان يک فقيه برجسته­ي مکتب فقه مالکي، طرفداراني در نوشته­هاي اسلامي اخير به دست آورده است. مخالفت عياض باسلسله­ي موحدون به تبعيد و مرگ او منجرشد. دست زدن به جهاد از نظر اين امام مبارز به جز در شرايط و اوضاع و احوال غيرعادي، نه يک واجب کفايي بلکه واجب عيني است.

 

2-13-9- ابن حزم اندلسي(456-374ه):

وي تئوري و عمل بنيادگرايانه را در زندگي سياسي پر مخاطره­اش در پرآشوبترين دوران تاريخ اسپانياي اسلامي در هم آميخت. تأکيد ابن حزم بر خلوص و سادگي عقيدتي، و نيز طرفداري شجاعانه­اش از جهاد، از مهمترين بخشهاي تفکراسلام گرايانه به حساب مي­آيد.

 

2-13-10- محي الدين نووي (و،1278)

وي شافعي برجسته­ي طرفدار جهاد بود که دانشي استثنايي از حديث داشت و به عنوان يک سنت گراي آشتي ناپذيرمشهور بود. درستگاري نووي و تمايل او به مبارزه با قدرت حکومت بر سر تحميل ماليات­هاي سنگين، سلطان بيبرس را به اخراج امام از دمشق واداشت. تعدادي از امامان بنيادگراي مبارز، تحت رهبري ابن تيميه مشهور، راه نووي را دنبال کردند.

 

2-13-11- ابن قيم الجوزيه (751-691ه)

پس از مرگ ابن تيميه، تعاليم او توسط شاگردانش، و بويژه معروفترين آنها، ابن قيم الجوزيه، دنبال شد. ابن قيم، به عنوان يک معلم و نويسنده­ي مبارز، نخستين مفسرتعاليم ابن تيميه بود، و به همين خاطرتحت تعقيب و آزار قرار گرفت و به زندان افتاد. ابن قيم با توجه به تهديداتي که از سوي صليبي­ها متوجه اسلام بود، از طرفداران پيشگام جهاد بودند.

 

2-13-12- ابن کثير:

     وي يکي از مدافعان شافعي ابن تيميه از دمشق، به ابن قيم پيوست. ابن کثير مجذوب پاک ديني پيکارگرانه ابن تيميه شد و همانند او نسبت به خداشناسي صرفآً نظري، و تصوف مردم پسندانه، بي اعتمادبود. ابن کثير، با توجه به تهديداتي که از سوي صليبي ها متوجه اسلام بود، از طرفداران پيشگام جهادبودند (دکمجيان ،1390: 78 و 81).

 

 

2-13-13- محمدعبدالسلام فرج (متوفي1982)

عبدالسلام فرج نظريه پرداز گروه جهاد اسلامي مصر بود. فرج را مفسر جهاد به معناي واقعي کلمه مي­دانند. فرج که تحصيلات مذهبي هم نداشت و يک مهندس الکترونيک بود به تبليغ جهاد در مساجد، جذب جهادگرايان و فعاليت­هاي زيرزميني براي سرنگوني رژيم مصرمي­پرداخت. کتابچه او تحت عنوان «تکليف فراموش شده» راهنماي جهادگرايان مصري و غير مصري در دهه ي1980 و 1990 محسوب مي­شود. او در کتابچه مذکور جهاد را به عنوان تکليف فراموش شده از سوي مسلمانان و همچنين رکن ششم دين اسلام معرفي مي­کند. او به علت مشارکت در ترور انورسادات در سال 1982 اعدام شد.

 

2-13-14- شيخ عمرعبدالرحمان (متولد1938)

عمرعبدالرحمان رهبر معنوي گروه جماعت اسلامي مصر است و مانند فرج از شيوه­هاي خشونت آميز براي اسلامي کردن جامعه مصر و تأسيس دولت اسلامي دفاع مي­کند. شيخ نابينا تحصيل کرده الازهر مي­باشد. او در رساله­ي دو هزار صفحه­اي دکتراي خود د رخصوص جهاد، مکتبي جديد بر اساس تحليلي کاملاً متفاوت از جهاد پايه گذاري کرد. او در رساله خود استدلال کرده است که احاديثي که از پيامبر در خصوص جهاد اصغر و اکبر نقل مي­شود کذب محض است.­ به نظر او جهاد تنها يک معنا دارد و آن هم وادارکردن کفار به پذيرش دين اسلام و قراردادن آنها تحت فرمان حاکميت الهي است. بقيه تحليل­ها در مورد جهاد از نظر او ناشي از ترس از حاکمان و قدرت­هاي استعمارگر است. او در سال1990 به آمريکا رفت و به مبارزه عليه دولت مصر در آنجا ادامه داد. اکنون نيز به اتهام دست داشتن در بمب­گذاري ساختمان تجارت جهاني نيويورک در سال 1993 در زندان به سرمي­برد (عباس زاده فتح آبادي ،1388: 120 و 121).

 

2-14- ريشه­هاي خشونت در انديشه­اسلامي:

امروزه يکي ازجريان­هاي خشونت طلب و افراطي به ويژه در منطقه خاورميانه که از قرون ميانه به مرور وارد انديشه­ها و مذاهب اسلامي علي­الخصوص اسلام سنت شده و خط فکري جديدي را ايجاد کرده جريان سلفي­گري و در واقع بنيان گرايان مي­باشند. بنيادگرايي اسلامي مروج آراء و عقايد جديد نمي­باشد، بلکه انديشه­هاي کهن موجود را بازخواني و به صورتي نو و البته به دلخواه باز تعريف مي­کنند و در نتيجه انديشه­هايي که اساساً ريشه در گفتمان ديني و سنت اسلامي دارند کاربردي خشونت آميز به خود مي­گيرند.

همچنين نبايد نقش قدرت­هاي بزرگ جهان و منطقه را در ايجاد و تجهيز گروه هاي بنيادگرا ناديده انگاشت. اما در حقيقت بنيادگرايي و تمايل براي بازگشت به اصول اوليه اسلام، ذاتاً باعث بروز خشونت نمي­شود بلکه افزوده شدن انديشه «جهاد تهاجمي» و «تکفير» به

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید