پایان نامه علوم سیاسی با موضوع ناسیونالیسم، عرب، قومی، هویت،          

عرب است.))(احمدی، 1383: 33)

در حالی که از یاد می برد که همین فردوسی در تحقیر مقام زنان می گوید : ( الطایی، 149)

زنـان را از آن نــام نایــد بلنـد                                       که پیوسته در خورد و خفتند
زن و اژدهـا هـر دو در خاک به                                        جهان پاک از این هر دو ناپاک به
زنان راستـایـی، سگان راستــای                                        که یک سگ به از صد زن پارسای
که را در پـس پـرده دختـر بود                                          اگر تاج دارد، بد اختر بود
کسـی کـو بـود مهتــر انجمـن                                          کفن بهتر او را زفرمان زن
سیـاوش زگفتار زن شد به بـاد                                          خجسته زنی کو ز مادر نزاد
زنان را همین بس بود یک هنر                                           نشینند و زایند شیران نر
میرزا آقاخان رساله ای به نام عمران خوزستان دارد، که به صورتی کاملاً نژاد پرستانه در این کتاب پیشنهاد می کند که پارسیان هند قسمتی از زمین­های ثروت خیز خوزستان را از دولت ایران بخرند و به ایران باز گردند و در کنار کارون شهری مانند کراچی و بمبئی بسازند.

تعریف میرزا آقا خان از ملّت مبنای زبانی و نژادی دارد.

4- رضا قلی خان هدایت : از درباریان ناصر الدین شاه قاجار است، او کتاب فرهنگ انجمن ناصری را به رشته تحریر در آورد، وی جهت پالایش زبان فارسی سراغ اساتیر رفت و علت پریشانی لغات وزبان فارسی را تباین آنها با اسلام ذکر کرد. وی همانند آخوند زاده و آقا خان، اعراب را از بین برنده ی آثار علمی ایرانیان می داند.

5- یغمای جندقی: از شاعران و نویسندگان دوره ی ناصری است شهرت وی بخاطر پارسی نگاری و احترازش از به کار بردن لغات و اصطلاحات عربی و غیر فارسی است.(دلیرپور، 1384: 74)

6-میرزا ملکم خان : وی معتقد است که از راه مذهب وحدت امکان پذیر نیست. پس بهترین راه وحدت یگانگی در زبان است. با این دیدگاه او سعی دارد تا زبان مشترک را به زبان جانشین تبدیل کند. این نوع زبان بر خلاف زبان مشترک به عنوان زبانی کشنده تلقی می شود که نقش ضد فرهنگی دارد و خواستار سلب هویت و تکثر زبانی و نابودی گوناگونی فرهنگی است.

7- فرخ خراسانی: وی یکی از ناسیونالیسم های افراطی است که دیدگاهی ضد غربی دارد و در یکی از اشعار خود می گوید : (( یا رب عرب مباد و دیار عرب مباد)) (صدر،1377: 60-26)

8- محمود افشار: وی انجمن ایران جوان را تاسیس کرد و مجله آینده را بنیاد گذاشت. در تعبیرش از وحدت ملی می گوید: مقصود ما از وحدت سیاسی، اخلاقی و اجتماعی، مردمی است ه در حدود امروزه مملکت ایران قرار دارند. تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباسی و غیره حاصل نشود تمامیت ارضی ما هر لحظه در خطر می باشد. اگر نتوانیم همه نواحی ایران را یکنواخت بکنیم، یعنی همه را ایرانی نمائیم، آینده تاریکی در انتظار ماست. در ادامه می گوید، اگر چه ملت ایران به واسطه تاریخ پر افتخار چندین هزار ساله و نژاد ممتاز آریایی از همسایه های زردپوست تورانی و عرب­های سامی مشخص است، ولی می توان گفت که وحدت ملی ما به واسطه اختلاف لسان، میان ترک زبانهای آذری و عرب زبان­های خوزستان و. .. از حیث زبان ناقص است. (همان، 28 )

دکتر افشار برای مقابله با خطر ازهم پاشیدگی وحدت ملی، این پیشنهادات را ارائه می دهد.

الف: ترویج زبان و ادبیات فارسی و تاریخ آریایی، بخصوص در آذربایجان، کردستان، عربستان (خوزستان)، بلوچستان و نواحی ترکمن نشین.

ب: کوچاندن ایلات ترک و عرب به داخل و ایلات فارس به مناطق آذربایجان و خوزستان

ج: از بین بردن اسامی ترکی، عربی و غیر فارسی، دهات، کوه­ها، رودخانه ها، شهرها، و…

د: ممنوع کردن استفاده از زبان­های محلی در محاکم، مدارس، ادارات دولتی و بخصوص ارتش

در گزارش علی اکبر سیامی ذکر شده است که، رضا خان افراد موسس انجمن ایران جوان را خواست و به آنها گفت: اینها که نوشته­اید بسیار خوب است. با ترویج مراسم خودتان چشم و گوش­ها را باز کنید. حرف از شما وعمل از من خواهد بود به شما اطمینان می­دهم که این آروزها را برآورده نمایم مرام شما که مرام من است از اول تا آخر اجرا کنم. ( همان، 64)

9- عارف قزوینی: رک گوترین شاعر بیانگر ناسیونالیسم بود.

از اشعار وی:

تا که شد جای عرب باز در ایران آن روز                  خبـر خـرمی از کشـور ساسانیـان نـرسیـد

زبان تـرک از برای قفـا کشیــدن اسـت                  صلاح، پای این زبان ز مملکت بریدن است.

(( راه جای پوی، فارسی گوی، دست و دل شوی – زود از این الفاظ زشت بی معنای ))، می بینیم که ترک­ها هم، با چوب اشعار ناسیونالیستی رانده می شوند و عارف در تصنیفی به نام (( این مهد زرتشت )) می­گوید:

ز ترک و از زبان ترک پرهیز.(کاتوزیان،1380: 115)

10-وحید دستگردی هم تفکر نژادی را در شعر خود مایه می کند و می گوید:

ایران بـا ژرمـن اسـت متـحد انـدرنژاد                     هـر دو بـه میـدان جنـگ پیـلتن و شیـرزاد

چنانچه مشهود است، این گروه از روشنفکران مبشر نوعی از ملی گرایی متکی به زبان یا نژاد بودند و برداشت آنان از مفهوم ملت، برداشتی تنگ نظرانه و ارتجاعی بود، گر چه شرایط آن زمان و حقارتی که این گروه از اندیشمندان در مقابل فرهنگ پیشرفته اروپا احساس می کردند. همچنین شکست های پی در پی ایرانیان، آنان را به سمت و سوی این نوع تفکر کشاند، ولی بعدها افرادی مانند دکتر شریعتی با ایدئولوژی مذهبی سعی نمودند ملقمه ای از مذهب و ناسیونالیسم بسازند و آن را به عنوان هویت ملی ایرانی معرفی نماید. در صورتی که هم مذهب و هویت قومی الزاماً مغایر با هویت ملی نیستند. بلکه به مقوله ای دیگر تعلق دارند.(شریعتی، 1380: 365)

دکتر شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایران اسلامی ملت را اینگونه تعریف می کند.

(( احساسی است که افراد مشترک در برابر عنصر دشمن در خود احساس می کنند))

یعنی اساس و پایه شناسایی ملت هنگامی میسر است که دشمنی وجود داشته باشد این دشمن در یک دوره تاریخی عرب بود، پس شکل گیری مفهوم ملت نزد ایرانیان در مقابل دشمنی با عرب آغاز گردید.

او در همان کتاب به صراحت دشمن را مشخص می کند و می گوید ایرانی­ها در مقابل عرب­ها، ولی توضیحی نمی دهد که ایرانی­ها چه کسانی هستند و البته در ادامه می گوید: تمام کلمات و اسامی ایرانی و هندی در مقابل سامی، نشان می دهد که ما آریایی ها نژاد آرامی هستیم و نژاد عرب نژاد تند و خشن است.(همان، 300)

این نوع تعبیر از مفهوم ایرانی که بر مبنای نژادی بیان گردیده است، مربوط به همین چند دهه قبل است، همان تعبیری که ناسیونالیسم هایی چون آخوند زاده، تقی زاده و… آن را تئوریزه نمودندو تا پهلوی اول و دوّم آن را عملی ساختند ولی اینبار دکتر شریعتی لعابی تازه به آن اضافه نمود و آن ایدئولوژی مذهبی است. با این ایده که آن را از بن بست نژادی خارج نماید و انرژی تازه ای به آن بیافزاید، در این اثر تمام تلاشش بر آن است تا بگوید ایرانی ((آریایی)) همان عنصر باهوش، نجیب و آرام، توانست اسلام را از عرب جدا کند و استقلال خودرا تضمین نماید.

چنین طرز تفکری از سوی نخبگان و روشنفکران و ترقی خواهان برداشت آنان از مفهوم ملت، تحت تاثیر چند دهه از تحقیر ملی ناشی از اشغال سرزمین­های ایران توسط روسیه و مداخله خارجی و نفوذ اندیشه ناسیونالیسم لیبرال، بود.

این تفکر با نوعی میهن پرستی قوم گرایانه در هم آمیخت و نهایتاً به نوعی استبداد رضا خانی منجر شد. فعالانی چون تقی زاده، قزوینی، جمالزاده، کاظم زاده که در مجله کاوه و بعد مجله ایرانشهر قلم فرسایی نمودند، در جستجوی هویت قومی برای تحکیم هویت ملی و وحدت ملی برآمدند. آنان تنها نظر به یک قومیت واحد فارس داشتند که می خواستند مفهوم ملت و ایرانیت را در آن متبلور سازند و بقیه اقوام ایرانی را درون این قومیت هضم نمایند. لازمه این کار، حذف زبان های قومی، عادات، رسوم مختلف و دین بود.

احمد کسروی و محمود افشار که مقارن با روی کار آمدن سردار سپه به اتفاق همفکران خود انجمن ایران را تاسیس کردند در مجله آینده می نویسند:

((مطلوب ما حفظ و تکمیل وحدت ملی است منظور اینکه در تمامی مملکت زبان فارسی عمومیت داشته باشد، اختلافات محلی از حیث زبان، لباس، اخلاف و غیره محو شوند، ملوک الطویفی کاملاً از بین برود. لر، قشقائی، عرب، ترک و ترکمن با هر فرقی نداشته باشند. هر یک به لباس ملبس و زبانی تکلم نداشته باشند به عقیده ی ما اگر در ایران وحدت ملی از حیث زبان و اخلاف و لباس حاصل نشود، استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما به خطر خواهد افتاد.)) (غنی نژاد، همان ، 32-36)

جالب اینجاست که این افراد مفهوم ناسیونالیسم را از غرب اقتباس نمودند و بر این موضوع واقف بودند که دموکراسی و ناسیونالیسم در غرب ریشه تاریخی و ایدئولوژیک مشترک داشتند و هر دو از این اصل انقلاب فرانسه برخاسته اند که تمامی قدرت سیاسی را از آن مردم می داند. اما آنان مفهوم مردم را با مفهوم قومیت در آمیختند و برتفاوت بین مردم و ارزش­های متمایز آنها و سنت و شیوه زندگی تاکید ورزیدند. یعنی بجای اینکه مفهوم ناسیونالیسم را در معنای کلیت ایران در مقابل قدرت­های خارجی تفسیر نمایند، با دیدی کاهش گرایانه، شعارهای ناسیونالیسم را تبدیل به مقابله فومیت فارس در مقابل سایر قومیت­ها نمودند. این امر منجر به انکار حقوق شهروندی سایر اقوام شد. تنها به این دلیل که دارای زبان، مذهب و یاریشه قومی مشترک با گروه اصلی (فارس) نبودند. این تفکر عمیقاً غیر دموکراتیک است و با اصول اولیه پیدایش دموکراسی و ناسیونالیسم در تباین بود.

10-3- سیاست­های قومی و تاثیر آن بر هویت ملی

سیاست قومی، عبارت است از انواع استراتژی هایی است که از طریق آنها می توان تعاملات و روابط میان اقوام و دولت و مجموعه حاکمیت از یک سو و روابط میان اقوام با یکدیگر و با بدنه جامعه ملی از سوی دیگر، تنظیم و تحت قاعده در آورد. (صالحی امیری، 3113)

همه­ی دولت ها، اغلب بدون آنکه خود معترف باشند و گاه بدون آنکه خود آگاه باشند، دارای سیاست قومی هستند که منظور همان رویکرد دولت در مقابل اقلیت های قومی است اینکه دولت چه راهکارهایی را در تعامل با اقوام و مدیریت قومی در یک کشور اتخاذ می کند، بیانگر سیاست آن دولت، در مقابل اقلیت­های قومی خواهد بود. در طول تاریخ ما شاهد دو نوع سیاست متفاوت دولت ها در برخورد با اقوام بوده­ایم:

1-سیاست های منفی

2-سیاست­های مثبت

منظور از سیاست های منفی، هر نوع سیاستی است ک در آن تلاش می شود تا اقلیت های قومی از صحنه اجتماعی، فرهنگی و یا سیاسی یک کشور حذف شوند. از نمونه این سیاست های می توان به موارد زیر اشاره نمود:

سیاست های نسل کشی – زبان کشی، اردوگاه های کار

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید