Menu

پایان نامه رشته علوم سیاسی در مورد پاکستان، قبايلي، سياسي، طالبان، پاکستان،

0 Comment

رباني را سرنگون سازد و حکومت جديدي در کابل تشکيل دهد.

2- اقدام نيروهاي نظامي پاکستان به مداخله­ي مستقيم در افغانستان با غنيمت شمردن خلاء نظامي که افغانستان از آن رنج مي­برد.

3- ايجاد جريان جديد متشکل از پشتونها به گونه­اي که بتواند گروههايي را که به نام جهاد در راه خدامي­جنگيدند، شکست دهد و امنيت را که مهم ترين مسئله براي مردم است، تأمين کند.

گزينه­ي اول: اين گزينه از موافقت عناصر سياسي و نظامي پاکستان برخوردارنشد؛ زيرا پاکستان طي دو سال بعد از سرنگوني دولت نجيب الله، حکمتيار را از هر نظر مورد حمايت قرارداد، اما وي نتوانست بر کابل سيطره يابد و پشتونهاي غلجاني را برضد دولت مجاهدين در کابل، متحد کند.

گزينه­ي دوم: به نظر برنامه­ريزان پاکستاني اين گزينه به نتيجه­ي دلخواه نمي­رسيد؛ زيرا مردم افغنستان به تازگي از دست اشغالگران روسي راحت شده بودند و سلطه­ي اشغالگر جديد را نمي پذيرفتند. به همين علت، پاکستانيها گزينه­ي سوم را انتخاب کردند. گزينه­ي سوم: طبق اين گزينه، پاکستان به حمايت از پشتونهاي دراني پرداخت. اين کار با حمايت سياسي از جمعيت علماي اسلام آغاز شد. اين گروه از سال 1988م، تا سال 1993م، در انزواي کامل سياسي قرار گرفته بود و سال 1993 اين حزب با حزب توده­ي پاکستان به رهبري بي نظيربوتو متحد و جزيي از ائتلاف حاکم شد. بعد از اين اتحاد، مولانا فضل الرحمن رييس کميسيون دائمي سياست خارجي مجلس ملي پاکستان شد. به قدرت رسيدن جمعيت العلماي­اسلام زمينه­ي ارتباط با ارتش پاکستان، آي.اس.آي، وزارت امورخارجه و شخص نصرالله بابر، وزيرکشوري که از دوستان با وفاي خانواده­ي بوتو بود، را هموارکرد. در سايه­ي اين وضعيت جمعيت العلماي­اسلام توانست نظر دولت مرکزي پاکستان را نسبت به پشتونهاي دراني و طالبان تغيير دهد که به اين ترتيب نقش بسيار مهم مولانا فضل الرحمن در تأمين حمايت مالي، نظامي و سياسي از طالبان، روشن مي­شود. اين شرايط فرصتي براي طالبان فراهم کرد که روابط بسيار نزديکي با بسياري از نهادهاي دولتي و احزاب سياسي و گروههاي تجاري در پاکستان برقرار کنند و به همين علت، طالبان به رابطه با طرفي واحد در حکومت پاکستان اکتفا نکردند و در عين حال گلبدين حکتيار و تمام رهبران مجاهدين افغان در دهه­ي هشتاد روابطي خاص با دستگاه امنيت نظامي پاکستان آي.اس.آي و گروههاي اسلامي داشتند و روابط آنها باگروههاي سياسي و اقتصادي قوي در حکومت پاکستان، بسيار ضعيف بود.

علاوه بر اين، برخي تحليلگران عقيده دارند که جنبش طالبان به دنبال رقابت پنهان بين وزارت کشور پاکستان و نصرالله بابر از يک طرف و دستگاه امنيت نظامي از طرف ديگر تشکيل شد. احمدرشيد، روزنامه نگار پاکستاني که تحقيقات متعددي در خصوص طالبان دارد، معتقد است: ژنرال نصرالله بابر، وزير بازنشسته کشور، در طول دوران دوم نخست وزيري بي نظيربوتو 1993-1996 طالبان را به وجود آورد، او مي­خواست سياست پاکستان را در قبال افغانستان از کنترل آي.اس.آي خارج کند (سرافراز،1390: 71 و 72 و 73 و 74 و 75).

3-4- وضعيت مناطق قبايلي و تأثيرآن بر تحولات سياسي- امنيتي پاکستان:

مناطق قبايلي مستعدترين بستر رويش خلافت اسلامي و استقرار شريعت است. ساختار قدرت مد نظرجهادگران بين الملل و طالبان در اين منطقه بر سه محوراصلي استوار است که عبارتند از: سلفي­گري جهادگر عرب افغان­هاي القاعده، ديوبنديسم جهادگرشبه قاره و پشتونيسم متعصب و بيگانه ستيز مناطق قبايلي. در ميان اضلاع مثلث افراط­گرايي در مناطق قبايلي، پشتون­ها و مکتب فکري رفتاري خاص آنها که در پشتون نوالي مدون شده است، جزو عناصر اصيل و ريشه­دارمناطق مرزي افغانستان و پاکستان به شمار مي­روند که قدمت هزاران ساله اين تفکر بر اصالت آن مي­افزايد. آيين کهن بومي پشتون والي قواعدي است که بر مبناي رسوم، سنت ها و عادات پشتون ها استواراست و در طول تاريخ کهن آنها، طرز زندگي و شيوه­هاي معاشرت آنها با يکديگر را معين کرده است. در واقع غلظت روحيه سلحشوري و جنگاوري پشتون­ها و ترويج تفکر ديوبندي در ميان طيف­هايي از پشتون­ها موجب شده است طالبان به عنوان بخشي از اين قوم در ورطه افراط­گرايي فرو غلطد و لزوماً تمامي پشتون­ها در زمره جريان افراط­گرايي قرار نمي­گيرند. کشورهاي عربي به ويژه عربستان وامارات متحده عربي، ازابتداي استقلال پاکستان، منطقه پشتوني افغانستان و پاکستان را از طريق گرايشات مذهبي غليظ و سنتي آنها شناخته و جذب آن شده­اند. اوج پيوندهاي عربي- پشتوني در دوره حاکميت ضياءالحق که داراي تفکرات ديوبندي بود، شکل گرفت (واعظي ،1390: 239 و 240 ). در حال حاضر مناطق قبيله­اي پاکستان، به يکي از مهم­ترين دغدغه­هاي امنيتي آمريکا، ناتو، هند و پاکستان، در جنوب آسيا تبديل شده است. در حال حاضر نيز قسمتي از جغرافياي اين کشور که منطقه خود مختار قبايلي ناميده مي­شود، به کانون تحولات نظامي- امنيتي منطقه تبديل شده است؛ به گونه­اي که از ديد استراتژيست­هاي امريکا و ناتو اين جغرافيا را مي­توان «گرانيگاه مبارزه باتروريسم بين­المللي» تلقي کرد. امروزه به سهولت مي­توان نشانه­هاي توسعه نيافتگي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را در مناطق قبايلي مشاهده کرد؛ اين منطقه در زمره معدود سرزمين­هايي است که به لحاظ ماهيت ساختارفرهنگي- اجتماعي، در شرايطي به دوران معاصر وارد شده­اند که به رغم تغييرات عيني و ذهني دنيا، هم چنان در اعصار کهن به سرمي­برند. آداب، آيين و سنن مردمان اين ناحيه همچنان رنگ و بوي قدمت و عصبيت دارد. آنچه که به عنوان نزاع سياسي- امنيتي در اين منطقه در حال وقوع است، موجب اهميت بيش از پيش ساکنان و هويت قومي- قبيله اي آن شده است. ذکر اين نکته ظريف ضروري است که افراطي­گري کنوني در مناطق شمال غرب پاکستان، تماماً از درون قوميت­گرايي پشتون متولدنشده است بلکه اين تفکر سلفي- وهابي بوده است که بستر قوميت را جهت ترويج تفکرات تندروانه خود مناسب ديده و در جهت توسعه سلفي­گري از آن بهره­سوءگرفته است. موج خشونتي که اکنون پاکستان را درمي­نوردد، از مناطق قبايلي اين کشور نشأت گرفته است؛ به گونه­اي که حتي اين شرايط ممکن است در نهايت موجب اضمحلال ساختارهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي اين کشور و فرو غلطيدن آنها در خشونت تمام عيار شود.

3-4-1- شناخت منطقه قبايلي پاکستان:

هفت منطقه قبيله نشين در مرز شمال غرب پاکستان، حوزه زيست قبايل مختلف قوم پشتون محسوب مي­شود. اين جغرافياي قومي- قبيله اي، امروزه پس از قرن­ها ساختار سنتي قدرت را هم چنان حفظ کرده است. مناطق خودمختاري قبيله اي پاکستان که جمعيت آن بيش از 5 ميليون نفر برآورد مي­شود، فقط 2 درصد جمعيت پاکستان را داراست. مساحت اين منطقه بيش از27 هزار کيلومترمربع (5/3 درصد خاک پاکستان) بوده و از غرب به خط مرزي ديوراند با افغانستان، از شمال به ايالات­خيبر، از شرق به ايالت­پنجاب و ازجنوب به ايالت­بلوچستان محدود شده است. ميزان ميانگين تعداد افراد هرخانوار در منطقه قبايلي 10نفر است که 4 نفر بيش از ميانگين کشوري است. نرخ­شهرنشيني در منطقه قبايلي 3 درصد و نرخ سواد نيز 17درصد است. آمار موجود نشان مي­دهد جمعيت ساکن در مناطق قبايلي داراي سطح سواد پايين و عمدتاً داراي بافت قومي- قبيله­اي است. به لحاظ مذهبي در کنار اکثريت مطلق اهل سنت که عمدتاً پشتون حنفي و پيرو مکتب ديوبندي هستند، فقط در حدود 7 درصد شيعه مذهب مي­باشند که عمدتاً در منطقه قبيله­اي کٌرم ايجنسي به سر مي­برند. مذهب حنفي و متعصب ساکنان قبايلي با سنت­هاي قبايلي پشتون نيز آميخته شده است (واعظي،1390: 224 و 225 و 226 و 227). طالبان پاکستان از لحاظ جغرافيايي متعلق به مناطق قبيله اي خودمختارفتا[43] و ايالت سرحدشمالي هستند (احمدي و بيدالله خاني،1390: 27). هفت ناحيه منطقه قبيله­اي که به طور فدرال اداره مي­شوند، به کارگزاري­هاي قبيله­اي موسومند. اين­نواحي هر يک زير نظر يک مباشر کارگزار سياسي اداره شده که توسط حکومت مرکزي تعيين مي­شوند. در اينجا به منشأ، ريشه­ها و محرک­هاي بحران ساز مناطق قبايلي پاکستان پرداخته خواهد گرديد. به باور تئوري­پردازان حوزه ژئوپليتيک، موقعيت جغرافيا، رقم زننده سرنوشت است. شکل­گيري اين باور ناشي از تاًکيد جغرافيدانان سياسي بر اهميت و نقش طبيعت در روندهاي سياسي و امنيتي است. برخي از مناطق سرزميني به اقتضاي عناصر و شاخصه­هاي بومي و.محلي که در درون خود دارند، در بلند مدت به ژئوپليتيک بحران تبديل مي­شوند؛ به گونه­اي که هر نوع فرآيند سياسي در اين جغرافيا به سرعت با پرخشگري و خشونت ساکنان آن پيوند مي­خورد. در واقع ژئوپليتيک قبايل نوعي از مؤلفه­هاي بومي- محلي رشد نيافته را همچنان با ماهيت کهن آن در خود حفظ کرده است که با مفهوم توسعه­نيافتگي توصيف مي­شود. جغرافياي قبايل با توجه به محدوديت­هاي ذاتي- ساختاري، موانع­فرهنگي- فکري، رشد بي­رويه جمعيت، کمبود امکانات مالي و تخصصي در جريان تاريخ، در حالت يا وضعيتي قرار گرفته است که فاقد مقدورات و ملزومات ضروري رشد اوليه بوده است. امتزاج تداوم اين شرايط با ژئوپليتيک بحران ساز آن موجب ترويج و تعميق رفتار خشونت بار در اين منطقه شده است. در مجموع مي­توان مثلث بحران ژئوپليتيک قبايل را با ذکر سه عنصر جغرافيا؛ انسان و فرهنگ خشونت ترسيم کرد که راهبردهاي بين­المللي و مداخلات فرا منطقه­اي مهم­ترين تسريع­کننده بحران­زا در اين راستا به­شمار مي­رود.

 

3-4-1- 1- جغرافيا:

ويژگي­هاي طبيعي و سرزمين، مهم­ترين بستر تحليل­هاي ژئوپليتيک امنيت محسوب مي­شود. قلمرو جغرافيايي مناطق قبايلي، علاوه بر اين که توپوگرافي منحصربه فردي دارد و از لحاظ دژنفوذناپذير در برابر دنياي خارج بوده و ملک مطلق قبايل محسوب مي­شود، از نوعي وحدت کامل سرزميني نيز برخوردار است. پيوستگي طبيعي هفت منطقه خودمختار قبيله­اي در درون و جداپذيري شرايط زيستي و معيشتي قبايل از ساکنان مناطق کوهپايه­اي و جلگه­اي مجاور در سرزمين­هاي افغانستان و پاکستان، منجر به واگرايي تاريخي آنها نسبت به مناطق پيرامون بوده است (واعظي،1390: 218 و 220 و 221 و 222). بستر شکل­گيري طالبان پاکستان، از نظر جغرافيايي و اجتماعي، مناطق قبايل پشتون­نشين پاکستان و افغانستان است. غالب آنها پشتون­هايي هستند که در مناطق شمال­غربي پاکستان در مرز با افغانستان زندگي مي­کنند.

طوايف پشتون جامعه­اي را تشکيل مي­دهند که حتي در عصر حاضر بافت سنتي و بدوي خود را حفظ کرده است. سنن، آداب و رسوم در واقع، قوانيني نانوشته هستند که به شدت در اين مناطق و بين اين قبايل اعمال مي­شود. آن بخشي از آيين اسلام که تقويت کننده­ي رسوم و آداب قومي باشد به شدت مورد توجه و استفاده قرارمي­گيرد؛ اما عکس آن نيز صادق است، يعني چه بسا احکام و قوانين ديني مغاير با آداب و رسوم که مطرود شده اند (احمدي و بيدالله خاني،1390: 22 و

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید