پایان نامه رشته علوم سیاسی در مورد هویت، قومی، اجتماعی، خویشاوندی، فرهنگی

بر این نکته تاکید دارند که هویت فردی به واسطه ی دیالکتیک بین فرد و جامعه شکل می گیرد و بستر شکل گیری آن زندگی اجتماعی است. جدا از دنیای اجتماعی افراد معنایی ندارند و شخصیت آنها حاصل کنش و اندر کنش اجتماعی است.(احمدی، 1381: 84)

2-3-1- فلسفه وجودی هویت

اغلب هویت را یک نیاز طبیعی انسان می دانند. این حس تعلق، بنیادی ذاتی در وجود انسان دارد. برآورده شدن این نیاز خود آگاهی فردی را در انسان سبب می شود و ارضای حس تعلق میان یک گروه انسانی را تعیین می کند. هویت پدیده ای مرکب از عناصری نظیر جغرافیا، سرزمین مشترک، دین مشترک، و. .. می­باشد. علاوه بر آن در علوم سیاسی بر وجود ساختارهای مشترک نظیر ملیت و جامعه ی مدنی هم تکیه می­شود. البته این امر مسلم است که هویت پدیده ای پیچیده و متشکل از کلیه ی عوامل فوق به علاوه­ی عناصرفرهنگی مانند هنر و آداب و رسوم جامعه است. آن چیزی که خصلت انعطاف پذیر و متغیر به آن می­دهد مدرنیزم است. چرا که انسان به عنوان موجودی که همواره در حال تکامل و دگرگونی است نیاز به مفاهیم و انگیزه های نو دارد و این عوامل روز به روز متجدد تر می شوند و به تبع آن هویت فرد را تحت تاثیر قرار می دهند. در عین حال متمایز بودن از محیط اطراف و دارا بودن عقیده ی خاص خود و نقطه نظرها و خاطرات سیاسی ویژه از ضروریات زندگی هر انسان است که وی را نسبت به دیگران برجسته می­نماید.(مجتهدزاده،125:1377)

اکثر روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان وجود هویت را حاصل دیالکتیک فرد و جامعه می دانند. آنان می پذیرند که هویت در نگرش و احساسات فرد نمود پیدا می کند ولی بستر شکل گیری آن جمعی است. پرچم دار نظریه هویت جمعی، جرج هربرت مید معتقد است که هر فرد هویت خویش را از طریق سازمان­دهی نگرش های فردی دیگران در قالب نگرش های سازمان یافته ی اجتماعی یا گروهی شکل می دهد. یعنی تصویر فرد از خود همان بازتاب نگرش دیگران به وی می باشد. ( ترکی، 18:1983)

3-3-1- مروری بر دیدگاه های نظری هویت

1-3-3-1- دیدگاه مدرنیستی

مطابق این دیدگاه عوامل زیر بر ساخت هویت تاثیر می گذراند و موجب شکل گیری آن می شوند:

  1. عوامل اقتصادی و اجتماعی جدید نظیر سرمایه داری صنعتی، نابرابری منطقه ای، منازعه طبقاتی و تضاد مرکز، پیرامون موجب شکل گیری هویت می شوند. بطور مثال مایکل هشتر از طرفداران نظریه مناطق مرکز پیرامون است. به نظر هشتر افزایش تعاملات اجتماعی میان گروه­های قومی در روند نوسازی و توسعه، ضرورتاً به ایجاد اتحاد ملی و محو همبستگی های قومی نمی انجامد بلکه می تواند به تعارضات بیشتر منجر شود. او بنیان این تعارض را در نابرابری و توزیع ناهمگون منابع میان مناطق مختلف یک واحد ملی که دارای گوناگونی قومی و فرهنگی است، جستجو می کند. نوسازی و توسعه اقتصادی در کشورهای با تنوع قومی منجر به جریانی می شود که تقسیم کار فرهنگی نام دارد. که موجب تقسیم افراد به انواع اشتغال و سایر نقش ها شده و ساختاری حاکم و محکوم درست می کند. در این میان واکنش مناطق محروم نسبت به مناطق بهره مند که در اکثر موارد حکومت مرکزی مسئول آن است دشمنانه خواهد بود. در چنین موارد وجود تنازعات قومی می تواند موجب شکل گیری هویت قومی شود. (صالحی امیری، 130:1391)
  2. عوامل سیاسی نظیر دولت مدرن، تقابل استعماری و امیریالیستی می توانند سبب شکل گیری هویت شوند. آنتونی گیدنز و مایکل مان از جمله پیروان این نظریه هستند..
  3. عوامل ایدئولوژیک که به ریشه های مذهبی بر می گردد.
  4. عوامل فرهنگی نظیر، آموزش همگانی، سواد و. ..
  5. سنت ابداعی و مهندسی اجتماعی توسط نخبگان می تواند بر شکل گیری هویت موثر باشد. به عقیده ی هیزکیاس آنچه موجب خلق و تشدید هویت قومی می شود درگیری هایی است که توسط نخبگان ایجاد می شود. آنان با هدایت بحرانهای قومی و تحریک آنها، همچنین استفاده از اصطلاحات عوام فریبانه در قالب قومیت و ملیت می تواند به ایجاد مرزبندی هویتی منجر شود و با افزایش خشونت­های قومی شکاف های قومی و هویتی افزایش خواهد یافت.( همان،155)

2-3-3-1- دیدگاه جاوید انگاری یا کهن گرائی

مطابق این دیدگاه تاریخی، ریشه های تنوع قومی و هویتی، همچنین وجود ملل گوناگون موضوعی ازلی بوده و درازای تاریخ حیات انسان بر می گردد. کهن گرایان می گویند که هویت های ملی از نظر تاریخ به دوران باستان بر می گردانند. (حاجیانی، 68:1392)

اصطلاح کهن گرائی را نخستین بار ادوارد شیلز به کاربرد و توسط گیرتز در دهه ی 1950 رواج یافت بعدها این فکر توسط وان دن برگه و کونور گسترش یافت. آنان به وجود نوعی ارتباط میان هویت های قومی و خویشاوندی و نیز روابط قومی – عاطفی مردمی که اجداد مشترک و گاه سرنوشت مشترک این جهانی برای خود تصور می کنند، اعتقاد دارند. مثلاً کونوربارد مفهوم دولت ملت مدرن، مفهوم ملت را با قومیت همسان می داند و از نظر او ملت گروه قومی جداگانه است که اعضای آن معتقد به رابطه ی خویشاوندی هستند. (احمدی،1378: -145-144)

3-3-3-1- دیدگاه زیست شناختی

در این دیدگاه هویت می تواند ناشی از انگیزه ها یا سائقه تولید مثل ژنتیکی و استراتژی تبار گماری و تندرستی کامل برای به حداکثر رسانیدن سرمایه های مشترک ژنی باشد. برای مثال شبکه ی خویشاوندی و نمادهای فرهنگی همچون زبان به عنوان نشانه های قرابت زیستی تلقی می شوند.(حاجیانی،69:1391)

وان دن برگه قومیت و نژاد را ادامه ی و گسترش اصل خویشاوندی می داند و عقیده دارد که این پدیده­ها را باید شکل گرفته و گسترش یافته ی گزینش خویشاوندی تلقی کرد. (احمدی،1378 :124)

4-3-3-1- دیدگاه مارکسیستی در تبین هویت ها

مارکسیست ها می گویند در طول دورانی که هنوز جامعه به طبقات تقسیم نشده بود انسان ها به هیچ وجه به تفاوت های ماهوی ممکن میان گروه­های خود که طبیعت تعیین کننده ی آنها بود توجه نداشتند. اصل پیدایش هویت ها هنگامی صورت گرفت که طایفه ها در هم ادغام شدند. در آن زمان بود که برای نخستین بار، افق دید انسان ها از محدوده ی زمینی که در آن می زیستند، فراتر رفت، خود آگاهی آنها از وجود بسیاری گروه های غیر خودی دیگر، که خارجی بودند و در اغلب موارد زبان فرهنگی متفاوت و چیزهای مخصوص به خود داشتند تاثیر پذیرفت. پیدایش نخستین جوامع طبقاتی که بر برده داری و استثمار بردگان استوار بود به دگرگونی قابل توجهی در آگاهی قومی انجامید. برده داری بنا به ماهیتی که داشت، راهگشای تعمیم ایده ی نابرابری اجتماعی به مناسبات میان خلق ها گردید و برای نخستین بار در تاریخ بشر، جامعه به گروه­های مختلف تقسیم شد. (مقصودی، 1380: 156-155)

بنابراین روابط مبتنی بر هویت های قومی، ملی، زبانی، و نژادی از دیدگاه مارکسیسم با توجه به روابط انسان با ابزار تولید تعیین می شوند و تازمانی که زیر بنای اقتصادی نظام سرمایه داری تغییر نکند، نمی توان دگرگونی قابل توجهی در این عرصه انتظار داشت. زیر بنای اقتصادی بر رو بنای قومی مقدم است، به این ترتیب هویت های مادون از دید مارکسسیم به عنوان مانعی برای حرکت جهان تاریخ به سوی آزادی نهایی بشر تلقی می شوند و آگاهی طبقاتی، نیروی پرتوان واقعی تغییر اجتماعی بوده که در نهایت هویت های قومی که جایگاه درجه دومی در برابر طبقات اجتماعی دارند، خود به خود با ایجاد جامعه ی ناب کمونیستی محو خواهند شد. (مالشویچ، 1390: -39-36)

5-3-3-1- دیدگاه های کلاسیک در موضوع هویت

الف: رویکرد گوهر گرا اعتقاد به تعیین یافتگی هویت دارد و محور حیاتی بحث هویت را تقابل اضداد می­داند که بر بنیان خودی و بیگانه شکل گرفته اند. این رویکردها بیشتر در دوره ی مدرن و در متن نظر یه جهان شمول مدرنیته غرب تعریف می شوند و منزلتی رفیع و استعلایی برای انسان غربی قائل بودند.(آبادیان، 1380: 93)

ب: رویکرد ساخت گرائی اجتماعی[4] که تاکید اصلی آن بر این است که ماهیت، ساخته و پرداخته تاریخ است و در ظرف مکان و زمان خاص شکل گرفته و معنا می یابد و هربر ساخت اجتماعی نوع خاصی از کنش های اجتماعی را طلب می کند.

ج: رویکرد میانه، این دسته از نظریه ها که در میان گوهر گرائی و سازه گرایی قرار دارند، بر این اعتقادند که احساس هویت یک مقوله ی حدوثی یا شدنی است و نه قدیمی یا ذاتی. بنابراین هویت کل مرکبی از مجموعه های محمول و محقق است که در طی مراحل متعدد زندگی در خود انباشت می کنیم (حاجیانی،1391: 72)

4-3-1- رویکردهای مدرن به هویت

الف: نظریه جامعه شناسان همچون نظریه ی کنش متقابل نمادی که تاکید شان بر اهمیت محیط برای شکل گیری خود است. در میان آنها تعامل گرایان ساختی، به ایستارهای مردم از خودشان، و تعامل گرایان فرآیندی، به فرآیند مذاکره در ساخت هویت متمرکز بوده اند. از جمله ی آنان می توان به به گافمن در این مورد اشاره کرد. (همان،76)

ب: نظریه های روان شناسان که به تبین نظری هویت در قالب ساختارها و فرآیندهای شناختی و ساخت­ها و فرآیند بازنمایی اجتماعی توجه شده است. به طور مثال تاجفل معتقد است شکل گیری هویت بر اساس عضویت درون گروه اجتماعی معلوم می شود. همچنین، ناکامی، عدم ارضای نیازهای اساسی روانی، سرخوردگی روانی و احساس محرومیت نسبی، همچنین پیش داوری ها و برون فکنی از عوامل روانشناختی موثر بر ساخت هویت هستند. (مقصودی، 39:1382)

1-4-3-1- نظریه آنتونی گیدنز

از دیدگاه گیدنز، پرسش از نقش هستی، روابط دنیای خارج و زندگی آدمی و پرسش از دریافت و شناسایی دیگران، سوالاتی هستند که انسان باید به آنها پاسخ دهد. او معتقد است که ((خود)) بازتابی از تصور ما است که ما مسئولیت آن را به عهده می گیریم. ما حقیقت وجودی خود را می سازیم و این ساختن تحت تاثیر انتخاب های ما است. در دوره ی جدید به علت آزادی و رهایی انسان از قید و بندهای دوره ی سنتی و آزادی در گزینش و انتخاب، ماهیت زندگی روزمره بطور مستمر تحت تاثیر وصلت بین عناصر محلی و جهانی تحول می یابد. (گیدنز،81:1378)

 

2-4-3-1- نظریه فردریک بارث

از دیدگاه بارث هویت ها تغییرناپذیر نیستند و در گذر زمان دگرگون می شوند. وی به شدت بر نقش فرد و تصمیم گیری او در ساخت هویت تاکید دارد. بارث می گوید که افراد به شیوه های متفاوت در فرهنگ های گفتمانی مشارکت می جویند و معمولاً در هر زمان در چندین عامل گفتمانی با درجاتی از شدت و ضعف شرکت می کنند از جمله تاکیدات بارث بر مسئله ی مرز میان هویت ها است. مرزها را می­توان در هر تعامل میان اعضای گروه های دارای هویت متفاوت یافت.(حاجیانی،91:1392)

3-4-3-1- پسا ساخت گرایی و هویت

یکی از دعاوی اصلی اندیشمندان پسا ساخت گرا، نفی سراسری یگانگی و انسجام هویت فردی است. بر اساس استدلال آنها هر سوژه مرکب از زیر سوژه های متداخل است. ناخودآگاه هر فردی بیانگر سوژه های چند پاره است که هویت های متکثر و تغییر پذیر دارد. اما ایدئولوژی این هویت های متداخل و گاه متضاد را پنهان می کند و فرد به ظاهر احساس کلیت می

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید