پایان نامه رشته علوم سیاسی در مورد امنیت، دولت، ،، سیاست، والتز

نمایند که در نهایت نوعی توازن قوا حاصل گردد. علت موفقیت و برتری برخی از دولت ها، در مقایسه با دیگر بازیگران، توانایی آنها در تطبیق خود با ضرورتهای ساختاری موجود است. از این رو برای بررسی و تحلیل سیاست بین الملل، باید ضرورتها و الزامات ساختار مورد شناسایی قرار گیرند. برای شناخت الزامات ساختاری نیز، باید خود ساختار نظام بین الملل را درک نمود. بر اساس دیدگاه والتز ساختار نظام بین الملل از سه ویژگی برخوردار است:

الف)اصل نظم دهنده

والتز، اصل نظم دهنده را آنارشی می داند. به این معنا که، برخلاف سیاست داخلی که دارای حاکم واجد حق حاکمیت می باشد، سیاست بین الملل فاقد چنین حاکم و حاکمیتی است. از این رو نظم در سیاست داخلی به دلیل وجود حاکم و حاکمیت به صورت عمودی یا هرمی توسعه یافته است و در سیاست بین الملل به شکل افقی. زیرا همه دولت ها دارای حق حاکمیت هستند و هیچ حاکمیتی مافوق آنها برای ایجاد نظم بین آنها وجود ندارد. والتز، این شرایط را آنارشیک یا سیاست بدون حکومت برتر مرکزی می نامد. آنارشی به عنوان اصل نظم دهنده ساختار، محدودیت هایی را بر رفتار واحدها تحمیل می نماید که نتیجه این اعمال محدودیت ، تشابه عملکرد و رفتار واحدها می باشد. به این معنا که، واحدها در این شرایط آنارشیک به افزایش و بیشینه سازی قدرت خود به منظور حفظ بقای خویش، روی می آورند و تضمین امنیت داخلی در مقابل نیروهای خارجی، به عنوان مهمترین هدف سیاست خارجی دولت ها قلمداد می شود.

از دیدگاه والتز، آنارشی شرایطی را ایجاد می کند که در آن، واحدهای مستقل دارای حق حاکمیت برای حفظ بقا و امنیت شان، بر توانایی های خویش تکیه می کنند و آنارشی است که سبب می شود نظام بین الملل به شکل یک سیستم مبتنی بر خودیاری درآید. والتز معتقد است، حمایت از خود در برابر تهدیدات خارجی و مسئولیت حفظ بقای هر کشور، نهایتا مسئولیت خود آن کشور است که این همان اصل خودیاری است. خودیاری سبب می شود واحدها، برای دفاع از خود و بقای خود به افزایش و بیشینه سازی قدرت نظامی شان بپردازند. از این رو در یک نظام آنارشیک، هدف اصلی دولت ها، یعنی افزایش و بیشینه سازی قدرت در جهت تضمین بقا و امنیت، تا زمانی که آنارشی به عنوان اصل نظم دهنده ساختار وجود دارد، باقی خواهد ماند. والتز معتقد است که آنارشی تا مدتها، به عنوان اصل نظم دهنده ساختار و سیستم بین الملل باقی خواهد ماند)حاجي يوسفي،1381ص1013-1015)

ب)تفکیک کارکردهای واحدها

برخلاف جامعه داخلی که واحدهای تشکیل دهنده آن بر اساس تقسیم کار اجتماعی، به صورت تفکیک شده کارکردهای مشخصی دارند، در نظام بین الملل به دلیل اینکه دغدغه اصلی، تامین امنیت و تضمین بقا می باشد، چنین تفکیک کارکردی و تقسیم کاری وجود ندارد. واحدهای نظام بین الملل به لحاظ کارکرد، شبیه یکدیگر می باشند و همگی به دنبال بیشینه سازی و افزایش قدرتشان برای تضمین امنیت و بقای خودشان می باشند. والتز معتقد است تا زمانی که اصل نظم دهنده ساختار، آنارشی، ثابت است، کارکرد واحدها هم ثابت خواهد ماند. بدین سبب واحدهای ساختار رفتاری را انجام می دهند که توسط اصل نظم دهنده از پیش برایشان تعیین شده و آنها مطابق آن عمل می نمایند)همان،1015-1016)

ج)توزیع توانمندی ها

والتز معتقد است، تنها ویژگی ساختار که متغیر است، توزیع توانمندی ها است. توزیع توانمندی ها در نظام بین الملل، عامل تمایز واحدهاست وتعیین می کند که هرکدام تا چه اندازه از توانایی تامین امنیت برخوردارند. والتز توانایی ها را ویژگی ساختاری می داند زیرا، جایگاه هر واحد در ارتباط با واحدهای دیگر، به لحاظ توانمندی ها است که اهمیت پیدا می کند. به دنبال همین موضوع است که والتز از نحوه توزیع قدرت در یک نظام بین المللی سخن به میان می آورد. بدین ترتیب نظام تک قطبی، دو قطبی و چند قطبی به وجود می آیند که به نوبه خود شرایط متفاوت امنیتی، و به تبع آن تاثیرات متفاوت بر رفتار دولت ها را در پی خواهند داشت.

با توجه به آنکه دو ویژگی اول و دوم ساختار، یعنی اصل نظم دهنده، آنارشی، و عدم تمایز کارکرد واحدها، ثابت می باشند، و تنها ویژگی سوم ساختار یعنی توزیع توانایی ها است که تغییر می کند، از این رو می توان ساختار نظام بین الملل را با توزیع توانایی ها مساوی در نظر گرفت. بر اساس نظر والتز، ساختار شکل دهنده سیاست بین الملل است و خود را بر واحدها تحمیل می نماید. ساختار نه تنها بر رفتار دولت ها تاثیر می گذارد، بلکه از طریق تحمیل محدودیتها بر دولت ها، سیاست بین الملل را شکل می دهد.

نوواقعگرایی، برای سیاست بین الملل استقلال عمل در نظر می گیرد و نظریه پردازی در مورد آن را امکان پذیر می سازد. نوواقعگرایی، مفهوم ساختار سیستمی را بسط می دهد که طی آن بتوان درک نمود چگونه ساختار نظام و تنوعات در آن، واحدهای تعاملی و نتایجی را که آنها به بار می آورند، تحت تاثیر قرار می دهد. به عبارت دیگر، این ساختار است که به رفتار سیاسی واحدها جهت می دهد و آنها را محدود می کند. همچنین نوواقعگرایی توضیح می دهد که چگونه ساختار بدون توجه به مختصاتی که به قدرت و موقعیت مربوط می شود، بر رفتار و نتایج تاثیر می گذارد. از این رو نوواقعگرایی سطح تحلیل را نظام بین الملل قرار می دهد و معتقد است که ساختار نظام بین الملل  نوع و قواعد بازی را تعیین می کند)قوام، 1390ص85)

مبحث دیگر والتز که به ویژه در دهه 1990 مطرح شد، گسترش تدریجی و کنترل شده سلاحهای هسته ایی است. والتز معتقد است که گسترش تدریجی و کنترل شده سلاحهای هسته ایی نه تنها باعث بی ثباتی بین المللی نمی شود، بلکه باعث می شود منطق بازدارندگی در سطحی وسیعتر عمل نماید)مشیرزاده،1391ص117)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 

بخش دوم

(امنیت)

2-2-1  جهان سوم پس از جنگ سرد

برخی ،٢١سپتامبر١٩٨٩را به عنوان تاریخ تسلیم واقعی اتحاد شوروی می دانند که اتحاد شوروی پذیرفت که دیگر قادر به برابری  استراتژیک با آمریکا نیست واین اقدام شوروی به معنای تسلیم در برابرخواست آمریکا ونقطه پایان جنگ سرد است که بر اساس این رویداد بسیار مهم همه جهان بصورت زنجیروار و بخصوص جهان سوم و بطور متمرکزتر منطقه خلیج فارس دچار نوساناتی سیاسی گردید.

براساس محوریت موضوع برای مطاله امنیت درجهان سوم(منطقه خلیج فارس)، توجه به موارد زیر حائز اهمیت می باشد:

١.نقش محوری امنیت:بدین معنی که سطح پایین انسجام اجتماعی و مشروعیت رژیم علت اصلی نبود امنیت ملی در کشورهای جهان سوم است.

٢.امنیت متغیر کلیدی:دغدغه رهبران جهان سوم در ارتباط با امنیت دولت و رژیم ،تابعی از آسیب پذیری است که در مرحله دولت سازی در این کشورها وجود دارد. این امر موجب می شود تا متغیر امنیت ملی در تعیین موقعیت جغرافیایی ،مالکیت و انتخاب تکنولوژی پروژه های سنگین با اهداف نظامی نقش ایفا کند.

۳.بی ثباتی:به طور کلی منازعه در جهان سوم منجر به گسترش پناهندگی به دولت های همسایه و کشورهای توسعه یافته خواهد شد.

می توان گفت که نظریه پردازی و مطالعات امنیتی در خصوص جهان سوم در طی دوران جنگ سرد پدید آمد و هسته اولیه این فعالیت بررسی مطالعات رئالیستی امنیت و میزان انطباق آن با مسائل جهان سوم بود.نظریه پردازان جهان سوم و دیگر نظریه پردازان فعال در مسائل امنیتی جهان سوم رهیافت امنیتی رئالیستی را کمتر قابل تعمیم به جهان سوم می دانستند و معتقد بودند که بررسی مسائل امنیتی جهان سوم نیازمند نظریه پردازی و مطالعات مستقل تری است.( ،عبدالله خانی،١۳٨٩ص139)که فقط بر دولت  تمرکز نداشته باشد و دیدگاهی نو و علمی را ارائه بدهد.

2-2-2 امنیت در دیدگاه نو واقع گرایی

نظام نوین ژئوپلیتیک جهانی در برگیرنده عناصری است که معرفی آ نها کلید درک مفاهیم مورد نظر است. قدرت، اصلی ترین عنصر این ساختار را تشکیل می دهد.(حیدری، ١٢١ص١۳٨۵)قدرت و رقابتهای قدرتی برای ایجاد برتری نسبت به رقیبان، پیوسته هسته مرکزی مباحث و کارکرد ژئوپلیتیک پویا بوده است. برتری خواهی، سلطه جویی و یا ایجاد کنترل بر امور منطقه، بخشی از جهان یا بر کل جهان در اصطلاح،هژمونی گفته می شود که هدف اصلی در باز یهای ژئوپلیتیک است.( مجتهدزده، ١۳٧ص١۳٨١)

پارادایم واقع گرایی به ویژه موج نوین آن ، یعنی ساختارگرایی ، بر سطح سیستمی متمرکز است. در این سطح از منظر تحلیل درونی ، موضوع امنیت بین الملل مطرح می شود. بقای سیستم بین الملل به عنوان بالاترین ارزش محسوب می شود ، ولی به دلیل حاکمیت وضع طبیعی و اصل آنارشی ، ساختار سیستم به عنوان مهمترین ویژگی آن و مبنای انگیزه ها و الگوهای رفتاری به شمار می آید. بر این اساس مهمترین تهدید علیه ارزش های اساسی ، تهدیدات ساختاری است که از نحوه توزیع قدرت در سیستم بین الملل شکل می گیرد ، به این ترتیب بقا بالاترین ارزش حیاتی سیستم ، تهدیدات ساختاری به عنوان مهمترین تهدید و دولت ها مهمترین کارگزار و همچنین عدم توزیع مناسب قدرت به عنوان مهمترین آسیب پذیری مطرح می شود و بر این اساس مفهوم امنیت یا عدم امنیت تجلی می یابد. علاوه بر آن در دیدگاه واقع گرایی ساختار سیستم می تواند مبنای شکل گیری تهدیدات بیرونی علیه واحدهای سیستم محسوب شود و در حقیقت مذکور ، سطح پیوند بین امنیت ملی و بین المللی را در دیدگاه واقع گرایی را نشان می دهد. در نهایت اینکه در پارادایم واقع گرایی سطوح امنیت بر محور دولت کشور ساماندهی می شود، چرا که در سطح فردی ، وضع طبیعی هابز ، افراد را ملزم به شرکت در قراردادهای اجتماعی و شکل بخشیدن به دولت به عنوان کارگزار امنیت می نماید که هم در سطح فردی و هم در سطح کلی خود ، می تواند عاملی برای شکل گیری امنیت یا بروز ناامنی در قالب تهدید علیه ارزش های اساسی به حساب آید. علاوه بر آن در سطح سیستمی امنیت نیز دولت ها به عنوان کارگزار اصلی در ایجاد امنیت یا ناامنی در نظر گرفته می شوند ( قاسمی ، ١۳٨٨ص ۳۳٨)

با این تفاسیر نوواقع گرایی، دو تصویر ازامنیت در نظام جهانی را پیش روی قرار می دهد: توازن قوا  و هژمونی(جمشيدي1386ص787)

2-2-2-1 موازنه قوا

چارچوب نظری نوشتار نظریه « موازنه قوا » در چارچوب مكتب رئالیسم ساختاری والتز است. همین طور موازنه قوا به عنوان یك نظریه خرد در ذیل نظریه كلان رئالیستی راهنمای دولت ها است كه در شرایط آنارشی تنها سازو كاری است كه در كنار سازو كارهایی همچون قدرت هژمون و نیز دیپلماسی صلح را حفظ مینماید  . ( ابراهيمي و ديگران،1392ص108-109)

دررهیافتی تاریخی ،موازنه قوا سه معنا دارد:

1-موازنه به معنای برابری کامل نیروهای سیاسی در نظام دو دولتی (دو قطبی) است

2-موازنه در نظام سه دولتی (سه قطبی)به معنای موجودیت است که در ان دو دولت (قدرت) دارای نیروهای برابرند ودولت سوم نیز نقش موازنه را در میان

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید