پایان نامه رشته علوم سیاسی با موضوع شهری، حکمرانی، حکومت، شهری،، نهاد

مشترک باشد، ضروری است. از دیدگاه او این شکل جدید و نوظهور حکمرانی شهری، با شعار کلیدی (مشارکت، یکپارچگی و شفافیت) می تواند شهرها را جمع و جور، امن و سالم برای زندگی کند(ویندسور،2000: 2).  فشارهای بین المللی و افزایش شهرنشینی(بعنوان فشار هایی بیرونی) نیز، بسیاری از کشورهای در حال توسعه را وادار به پذیریش حکمرانی شهری-محلی کرده است(اینگ او دوم[8]، 2009 :46). بر اساس برنامه عمران سازمان ملل متحد، کشورهای زیادی در دنیا به سمت حکمرانی محلی در حال حرکت هستند. بر اساس آماری که برنامه عمران سازمان ملل متحد ارائه می دهد، بالغ بر 140 کشور از حدود 200 کشور موجود در سطح جهانی، انتخابات چند حزبی داشته(برنامه عمران سازمان ملل متحد، 2002) و حدود 81 کشور نیز (29 کشور در جنوب آفریقا،230 کشور در اروپا، 141 کشور در آمریکای لاتین،10 کشور در آسیا و پنج کشور عربی) به سمت تحقق حکومت محلی حرکت کرده اند(برنامه عمران سازمان ملل متحد، 2003 :134).

این گستردگی حرکت به سمت مطلوب سازی ساختار مدیریت شهرها در سطح جهانی، امری وابسته به دگرگونی در رویکردهایی است که بصورت نظری در حوزه های مدیریت شهری متفاوت از رویکرد های پیشین در حال روی دادن است. در این خصوص به مطالعات و یافته های تئوری رژیم که در دهه 1980در مطالعات شهری مطرح گردید، اشاره می کنیم. این تئوری با جستجوی این نکته که تحت چه شرایطی گروه های رقیب با یکدیگر پیوند می خورند تا به اهداف خود در سیاستگذاری عمومی دست یابند، به مفهوم حکمروایی میرسد. بدین واسطه، در حوزه حکمرانی محلی نیز مزیت های زیادی برای درک ساختار قدرت در اجتماعات محلی فراهم می گردد. اهمیت این تئوری در این است که سه بخش دولتی، مدنی و خصوصی را با هم پیوند می زند(پرهیزکار و همکاران، پیشین). رویکردهای اولیه مدیریت شهری، عمدتا بر اصلاحات اقتصادی و اداری برای«مدیریت توسعه ی شهری»تمرکز داشتند، در حالی که رویکردهای بعدی با تأکید بر ضرورت‏ در نظر گرفتن سیاست و مدیریت به عنوان دو روی سکه ی حکومت محلی، تلاش می‏کنند با در نظر گرفتن فرایندهای قدرت و سیاست و پیامدهای آن بر«توسعه مدیریت شهری»، مفهومی غنی‏تر از مدیریت شهری ارائه کنند. بنابراین همگرایی، کل‏نگری و فراگیری همه ی ابعاد، کنشگران و فرایندهای مؤثر بر حیات و توسعه شهری را می‏توان خصلت غالب تلاش‏ها و تحولات نظری مدیریت شهری‏ دانست. تحولات مذکور را در خلاصه‏ترین شکل ممکن می‏توان به صورت حرکت از الگوی قدیمی حکومت شهری[9]به الگوی حکمرانی شهری[10]‏تبیین و تعریف کرد( پرهیزکار و همکاران، پیشین:30). در تعبیر جدید رویکردهای مدیریت شهری، حوزه های عمومی شهر دخیل در روند تصمیم گیری به حساب می آیند و این نگاهی بوده، که در گذشته رواج چندانی نداشته است. ملزومات این  تغییر به گونه ای بوده است که  جنبه های مختلفی از ساختار نظام حاکم مورد چالش واقع گردیده است. در این خصوص «راکودی»[11] معتقد است که روش های سنتی بخش عمومی حکومت شهری با شیوه هایی نوین از جنبه های مختلف حکمرانی و مدیریت از جمله: «ترتیبات سیاسی[12]، فرآیند تصمیم گیری[13]، روش های مطمئن پاسخگویی[14]، واگذاری نقش ها و مسئولیت ها به بخش عمومی و دیگر خدمات دهندگان بالقوه و بخش های مختلف حکومت و در نهایت بسیج و تخصیص منابع مالی[15] برای توسعه شهری»، تحت فشار قرار گرفته است(راکودی،2002: 523) و این، چنان که ذکر کردیم به ظهور الگوی جدیدی در ادراه شهرها تحت عنوان حکمرانی شهری به جای حکومت شهری، انجامید. تفاوت این دو دیدگاه در شیوه ادراه شهر ها در میزان صلاحیت سه عنصر دولت، بخش خصوصی و بخش مردمی در جامعه شهری است(تقوایی و تاجدار، پیشین: 50) بر این اساس حکمروايی شهری به معنی دخیل بودن همه اركان اثرگذار شهری بر مديريت شهر، با تمام سازوكارها برای تعالی شهر و شهروندان است؛ نه اینکه عرصه های عمومی و خصوصی کنار گذاشته شوند و فقط عرصه حکومتی اختیاردار آن دو باشد. در حکمرانی شهری، منشاء قدرت و مشروعیت، تمام شهروندان هستند و حضور آنها در همه صحنه ها و ارکان جامعه مدنی اصلی اساسی به حساب می آید(بنقل از شهیدی، 1386).

تعدد و تکثر بازیگران و نیروهای مؤثر در حیات کلان‏شهری و ضرورت همگرایی‏ و هم‏سویی آنها در یک چارچوب مبتنی بر دموکراسی منطقه‏ای و عدالت قضایی را می‏توان‏ مهمترین استدلال برای ضرورت استقرار مدل حکمرانی شهری و جایگزینی آن به جای‏ حکومت شهری دانست. مدلی که از طریق جلب مشارکت و تشریک مساعی تمام نیروهای‏ عملکردی و تمام سطوح جغرافیایی و با جایگزینی همگرایی به جای تفرق و واگرایی بتواند زمینه ی توسعه ی پایدار و انسان‏محور منطقه ی کلان‏شهری و سازمان فضایی-کالبدی کارآمد در این چارچوب را فراهم کند(پرهیزکار و همکاران، پیشین: 40). با این همه نباید فراموش کرد که شکل گیری حکمرانی شهری صرفا به واسطه دخالت دادن بخش های دیگری در قلمرو حاکمیت نبوده است، بلکه تغییرات بیشتر به سمت عملکرد های نظارتی سمت و جهت یافته است.  در این خصوص «راکودی» معتقد است که رویکرد های تغییر به سمت حکمرانی و مدیریت شهری با تلاش هایی برای تعریف معیار ها و شاخص هایی همراه بوده است که بتوان بوسیله ی آنها عملکرد و برنامه های حکمرانی شهری را بدون تاخیر مورد نقد و ارزیابی قرار داد(راکودی، پیشین). این بیان مشخص می کند که در قالب شکل گیری حکمرانی شهری می بایست مولفه های حکمرانی خوب، نیز قابل روئیت باشد، امری که امروزه در بیشتر کشور های پیشرفته دنیا مورد دقت و انجام است. نتیجتا در خصوص تفاوت میان حکومت و حکمرانی شهری باید دقت داشت که:

  • حکمرانی شهری، مفهومی گسترده تر و فراگیرتر از حکومت شهری است؛
  • حکمرانی شهری، هم حکومت شهری و هم جامعه مدنی را در بر می گیرد؛
  • حکومت شهری، مجموعه ای از سازمان های و نهاد های رسمی اداره شهر است، حال آن که حکمرانی شهری نوعی فرایند و ارتباط میان حکومت شهری و شهروندان است؛
  • تحقق حکمروایی شهری مستلزم کنش متقابل بین نهاد های رسمی و دولتی و نهاد های جامعه مدنی است؛
  • حکمرانی شهری بر حقانیت و تقویت عرصه عمومی تاکید دارد؛
  • حکمرانی شهری به دلیل شرکت نهاد های گوناگون جامعه مدنی در مدیریت و اداره شهر می تواند به سازگاری منافع و رفع تعارض ها منجر شود(برک پور، 1388: 191).

 

2-9-1  حکمرانی خوب شهری

  چنان که در خصوص پیشینه این بحث سخن راندیم این مفهوم نیز با تحولات دهه های اخیر از 1970 به این طرف، تکامل مفهومی پیدا کرده است. محققان زیادی سعی در تعریف ابعاد گسترده و موضوعی آن داشته اند. اما آنچه که مانع شده است که از این مفهوم تعریف ثابت و معیار های مشخصی باقی بماند دلایل متعددی دارد که در این بخش با ارائه تعاریف آن، از دیدگاه محققان صاحب نام این عرصه عوامل شکل گیری این کاستی را بیان خواهیم کرد. مشخصا مفهوم حکمرانی خوب شهری بواسطه حکمرانی بودن، تعبیر به فرایندی می شود که به تعبیر «ویندسور»، در گسترده ترین معنای خود در آن منافع مشترک، از طریق تقسیم کردن تمام چیزهای خوبی که یک کیفیت مناسب از زندگی و جامعه خوب ارائه می دهد، افزایش می یابد(ویندسور، 2000: 6). اما اشکالی که وجود دارد این است که مفهوم حکمرانی خوب شهری قواعد مسلمی ندارد که بتوان بوسیله آن، شاخص هایی را تعیین کرد که اساس تعریف این مفهوم را تشکیل دهد که این خود به چالش های گسترده تری دامن زده است. «استی وارت[16]» نیز به نوعی این گفته ما را تائید می کند. به عقیده او کسانی که سعی در توسعه شاخص های حکمرانی خوب شهری را دارند، حداقل می بایست با چهار چالش بزرگ مقابله کنند که عبارتند از: تعریف مفهوم حکمرانی خوب شهری، انتخاب مقیاس، انتخاب الگو و شاخص های ارزیابی(استی وارت،2006: 196).

اینکه چرا این چالش ها وجود دارند و نمیتوان تعریف واحدی از حکمرانی خوب شهری ارائه داد، به عقیده «ویندسور» به این بر می گردد که حکومت ها در مکان های مختلف به صورت متفاوت و متغیر ظاهر می شوند(ویندسور، پیشین:6). با این همه «لینکولا[17]» درصدد ارائه تعریفی از این مفهوم برآمده است. به عقیده او حکمرانی (خوب) شهری عبارت است از شیوه هایی که افراد و نهاد های عمومی و خصوصی، بتوانند در فرایند برنامه ریزی و مدیریت امور مشترک شهرشان، بصورت متداوم مشارکت کنند، که بدان وسیله تضاد یا تنوع منافع برطرف شده و جایگزین آن همکاری و مشارکت گردد که این شامل نهاد های رسمی و غیر رسمی و سرمایه اجتماعی موجود در بین شهروندان نیز می شود(لینکولا،2002: 1). اما کامل تر این تعریف که بوسیله مرکز اسکان سازمان ملل متحد[18] ارائه می شود و به نحوی الهام بخش «لینکولا» در ارائه تعریف فوق است، عبارتند از: تمام شیوه ها و راه های منحصر به فرد و عرفی، عمومی و خصوصی، طرحی ریزی یا مدیریت امور شهری است که بصورت یک پروسه مداوم و مشارکتی، تضاد یا تنوع علایق باهم دیگر مطابقت می یابند که بر این اساس، این مفهوم شامل نهاد های رسمی و ترتیبات غیر رسمی و سرمایه اجتماعی شهروندان می شود(مرکز اسکان سازمان ملل متحد: 1). تعاریف فوق و بررسی ادبیات تحقیق این مفهوم نشان می دهد که حکمرانی خوب شهری برخوردار از ویژگی هایی است که در زیر به بیان آن می پردازیم.

2-9-2- حقایقی در خصوص حکمرانی خوب شهری

  • نگهداری از اصول حکمرانی خوب شهری، ظاهرا روشن و ساده است؛ اما زمانی متوجه پیچیدگی موضوع می شویم که بخواهیم سازمان های دولتی و خصوصی بصورت مشترک برای ارائه خدمات عمومی مناسب تلاش کنند؛
  • تعریف جهان شمولی از حکمرانی خوب شهری وجود ندارد؛
  • حکمرانی خوب شهری قادر به حل تمام معضلات شهری نیست؛
  • حکمرانی خوب شهری باید در بطن یک شهر به عنوان بخشی از سیستم اجرایی آن در نظر گرفته شود. (ویندسور،2000: 4)

2-93پيشينه بحث حکمرانی خوب شهری

اگرچه كاربرد مفهوم حکمروايی خوب شهری از اواخر دهه 1980 و از آفريقا آغاز گرديد، اما «برایان مک لالین» اولين نظريه پردازی است كه در سال 1973 به اين مفهوم پرداخته است او عقيده دارد تقاضای روزافزون مردم شهرها اين است كه حکومت شهری بايد نسبت به روندهای تغيير در شهر،» پاسخگوتر«، اقداماتش با مسائل شهری و تحول آنها » متناسب تر»، نسبت به اجتماع« مسئول تر» و به عنوان بخشی از نظام يادگيری بهتر عمل کند و سرانجام نقشی مهم در پيش بينی، كشف و استقبال از آينده ايفا كند(تقوایی و تاجدار، پیشین: 47). سازمان ملل در دومين كنفرانس مربوط به سکونت گاههای انسانی در سال 1996 استنابول، شعار خود را «فعالیت جهانی برای حکمرانی شهری خوب» قرار داد و تاکید کرد که شهرهای جهان می بایست در جهت حکمرانی شهری قدم بردارند(برک پور، 1385: 500). در یک سیر نموداری این مفهوم با تحول رویکردهای اداره و مدیریت شهری از دهه 1990 به این طرف نمود عینی تر در عرصه سیاست گذاری نظام های سیاسی داشته است. در سالهای دهه 90سیاست گذاری شهری به

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید