Menu

پایان نامه رشته علوم سیاسی با موضوع سیاست، خارجى، دولت، محذورات، همکاري

0 Comment

حالیست که رئالیست‌ها کسب، حفظ، بسط و نمایش قدرت را تنها هدف مهم دولت در عرصه سیاست بین‌الملل مى‌دانند.

«آرنولد ولفرز» (Arnold Wolfers)  ضمن تمایز میان «اهداف تملکى» و «اهداف محیطى» در سیاست خارجى بر آنست که «در هدایت سیاست خارجى براى کسب اهداف تملکى یک ملت ممکن است براى افزایش و یا حفظ متاعى که برایش ارزشمند است تلاش بنماید. اهداف محیطى ماهیتى دیگر دارند. ملت‌هاى خواهان این اهداف، در پى حفظ و یا افزایش مایملک خود به ضرر دیگران نیستند. برعکس هدف آنان شکل دادن به وضعیت موجودى است که وراى مرزهاى آنان قرار دارد[30]

ولفرز اهداف محیطى را وسیله دستیابى به اهداف تملکى مى‌داند. اگر بخواهیم به مبحث هدفگزاری از دیدگاه رئالیسم در سیاست خارجی آشنا شد،می توان گفت که تعیین هدف در سیاست خارجى به واقع مهمترین مرحله در سیاست خارجى کشور است، چرا که تعریف اهداف بلندپروازانه بدون توجه به واقعیات بین‌المللى و توانائى‌هاى خود، علاوه‌بر عدم دسترسى به این اهداف، سبب اتلاف سرمایه‌هاى ملى مى‌گردد. از طرف دیگر تعیین اهداف واکنشى کوتاه‌مدت و ناچیز از نظر توانائى‌هاى داخلى هم به نوبه خود در اتلاف سرمایه‌هاى ملى سهیم است. مساله این است که مبناى سیاست‌گذارى در تعیین اهداف سیاست خارجى کشور کدام است؟

در پاسخ به پرسش مذکور شایان ذکر است که تعیین هدف در سیاست خارجى در درجه نخست منوط به داشتن درکى صحیح از مقدورات ملى و محذورات محیطى(بین‌المللى یا منطقه‌اى) است. «مقدورات و محذورات حاکى از تلفیق امکانات با اهداف، و اختیار با جبریت‌هاى ناشى از واقعیت است، اما در مورد محذورات بیشتر به جبریت‌هاى ساختار و بلندپروازى‌هاى ناشى از اهداف توجه مى‌شود، و در مفهوم مقدورات بیشتر به اراده و اختیار توجه شده است[31]

البته قدرت کشور در تعیین مقدورات و محذورات جایگاه ویژه‌اى دارد. میزان قدرت ملى و مقدورات ملى در تعیین محذورات هر دولت نقش دارد. براى مثال نمى‌توان محذورات دولت آمریکا را با محذورات دولت عراق یکى دانست، چرا که هرچه بازیگرى از سلسله مراتب قدرت پایین‌تر آید، مقدورات ملى آن بیشتر تحت‌الشعاع محذورات محیطى قرار مى‌گیرد. در نسبت توسعه با سیاست خارجى مى‌توان به سه نقش سیاست خارجى در این امر اشاره نمود:

«الف ـ سیاست خارجى، تسهیل‌کننده توسعه است. سیاست خارجى مى‌تواند توسعه یک کشور را تسهیل کند و یا موانعى در سر راه آن ایجاد کند.

ب ـ بهره‌بردارى از امکاناتى که در سطح جهانى براى توسعه در نظر گرفته شده است. امکانات سازمان‌هاى بین‌المللى در این راستا از مجراى سیاست خارجى قابل دسترسى است.

ج ـ جلوگیرى از هزینه‌ها از طریق ایجاد محیطى مناسب در سیاست خارجى به این معنا که فقدان درگیرى و جنگ که هدف نهائى دیپلماسى است، شرط اصلى و اولیه هر نوع توسعه‌اى است. پس از آن است که مى‌توانیم با رسیدن به توسعه به تولید امنیت در سیاست خارجى بپردازیم، چرا که بدون توسعه کمتر امنیت خواهیم داشت[32]» .

در حوزه نیازسنجى، بخش بعدى نیازسنجى در سطح بین‌المللى است. داشتن شناخت و درک صحیح از ملزومات و نیازهاى موجود در سطح بین‌المللى، مى‌تواند در موفقیت سیاست خارجى جهت دستیابى به اهداف و نیازهاى داخلى مثمرثمر واقع شود.

عامل سوم در تعیین هدف در سیاست خارجى، اولویت‌بندى اهداف است. در تجزیه و تحلیل سیاست بین‌الملل، اگر کشورها سازمان‌هاى تک‌هدفى بودند، نیازى نبود که مترصد اهداف دولت ـ ملت باشیم. ضمن آنکه دولت‌ها به هیچ‌وجه حاضر به فدا کردن هدف خود نمى‌گردیدند. همواره بسیارى از اهداف داخلى وجود دارند که هیچ دولتى نمى‌تواند آنها را نادیده انگارد. این اهداف داخلى براى جذب منابع با اهداف خارجى کشور در رقابت و کشمکش‌اند و غالبا اهداف داخلى بیشترین تنگنا را براى اهداف خارجى ایجاد مى‌کنند. اینجا راه‌حل در اولویت‌بندى اهداف براساس اهمیت آنها و میزان در دسترس بودن آنهاست.

نگاه رئالیستی به اهداف بر این نکته تاکید می‌ورزد که «فرایند شکل‌گیرى سیاست خارجى موفق تنها هنگامى امکان‌پذیر است که اهداف در رابطه با الگوى قدرت تنظیم گردند و اولویت‌هاى شخصى و ترجیحات فردى رهبران تابعى از نحوه توزیع قدرت در صحنه جهانى باشند. پس ضرورى است که ساختار تصمیم‌گیرى جدا از ماهیت آن که ممکن است دمکراتیک و یا اقتدارگرا است بتواند از قدرت ملموس در دسترس کاملا بهره‌بردارى کند و دیگر بازیگران را متوجه قدرت‌هاى بالقوه خود سازد. رهبران باید از این توان برخوردار باشند که از منابع بهره‌بردارى نشده به گونه‌اى مطلوب استفاده کنند به مانند بسیج توده‌هاى غیرفعال در جهت تحقق یک هدف خاص. هدف از کسب قدرت تسهیل نمودن فرایند شکل‌گیرى اهداف در سمت و سویى است که مطلوب نظر تصمیم‌گیرندگان مي‌باشد[33]» .

2.2) لیبرالیسم

ليبراليسم در روابط بين الملل به عنوان يک مکتب فکري، ريشه در خوش‌بيني عصر روشنگري قرن هيجدهم، ليبراليسم اقتصادي قرن نوزدهم و ايده آليسم ويلسوني قرن بيستم دارد. به نظر ليبراليست ها، سياست عبارت است از هنر خوب حکومت کردن؛ يا حکومت خوب و سياست مدار خوب کسي است که عملکردش مطابق اخلاق و ارزش ‌هاي انساني باشد. ليبراليسم اعتقاد دارد که انسان ‌ها قابليت يادگيري داشته و تعليم ‌پذيرند و در نتيجه مي توانند رفتارهاي خود را تغيير دهند. پس آن ها بايد رفتار و عملکرد نابهنجار و غيراخلاقي خود را بر اساس موازين اخلاقي و انساني تغيير داده و رفتار بهنجار و اخلاقي را پيشه کنند.[34]

ليبراليست ها از مفروضه‌هاي مشترکي راجع به واقعيت و جهان سياست برخوردارند.

الف) اعتقادات لیبرالیست ها

به طور کلي، جهان‌بيني ليبراليست ها بر اعتقادات و مفروضه‌هاي زير استوار است:

1- سرشت و ذات بشر اساساً خوب يا نوع دوستانه است و بنابراين انسان‌ها قادر به کمک متقابل و همکاري هستند.

2- نگراني اساسي بشر براي رفاه، ترقي و پيشرفت را امکان ‌پذير مي سازد. يعني اين اصل روشنگري در مورد امکان رشد و توسعه تمدن مجدداً مورد تأييد و تصديق قرار مي گيرد.

3- رفتار بد انسان، محصول و معلول انسان شرور نيست، بلکه معلول نهادها و ترتيبات ساختاري بشر است که انسان ‌ها را تحريک مي کند تا خودپرستانه عمل کرده و به ديگران آسيب برسانند و بجنگند.

4- انسان اگر بر مبناي فطرت خوب و نوع ‌دوست خود عمل کند رفتاري همکاري ‌جويانه و صلح‌آميز خواهد داشت. به تبع آن، اگر انسان ‌ها و سياست مداران خودساخته و آموزش ديده در کشورها قدرت را به دست گيرند صلح و همکاري بين‌المللي تحقق خواهد يافت.

5- براي استقرار صلح و همکاري بين المللي بايد نهادها و ساختارهايي که انسان در آن از فطرت خود دور افتاده است و بر اساس آن رفتار و عمل نمي کند را اصلاح کرد. هم چنين براي اين که بشر و فرد بتواند بر مبناي فطرت خود عمل کند، فرآيندها و نظام‌ هاي تربيتي و اجتماعي بايد اصلاح شود.

6- کشورها نيز ذاتاً خودپرست و جنگ‌طلب نيستند، بلکه برعکس، همکاري‌جو و نوع دوست هستند و لذا قابليت اصلاح رفتارهاي نابهنجار خود را دارند[35].

با اين كه همه نظريه هاي ليبراليستي به اين نكته اشاره دارند كه ايده همكاري در مقايسه با جنگ، گسترش بيشتري در نظام بين ‌الدولي داشته است، اما هر نظريه ليبرالي، يك دستورالعمل متفاوت براي ارتقا دادن همكاري ها در عرصه بين‌المللي ارائه مي دهد.

ب)لایه های اندیشه لیبرالی

– اولين لايه انديشه ليبرالي بيان كننده اين مسأله است كه وابستگي متقابل اقتصادي عاملي است كه دولت ها را به استفاده از زور عليه يک ديگر بي ‌ميل مي‌كند؛‌ زيرا جنگ، رفاه و سعادتِ هر كدام از طرف هاي درگير را مورد تهديد قرار مي‌دهد.

-در لايه دوم انديشه ليبرالي كه توسط «وودرو ويلسون» (Woodrow Wilson ) مطرح شد و پس از وي تداوم يافت، رواج و گسترش دموكراسي به عنوان عامل كليدي برقراري صلح جهاني معرفي مي شود و اين مسأله مبتني بر اين ادعا است که دولت هاي دموکرات، صلح طلب‌تر از دولت هاي اقتدارگرا هستند.

-لايه سوم انديشه ليبرالي، اين بحث را عنوان مي‌كند كه نهادهاي بين‌المللي از جمله آژانس بين‌المللي انرژي و صندوق بين‌المللي پول مي‌ توانند به كاهش رفتار خود‌خواهانه دولت ها كمك كنند؛ خصوصاً اين كه اين نهادها دولت ها را به صرف نظر كردن از مزايا و منافع كوتاه مدت و فوري در قبال مزايا و منافع مهم تري كه در بلندمدت به وسيله همكاري متدوام قابل حصول است، تشويق مي ‌كنند[36].

ج)عوامل همکاری کشورها از دیدگاه لیبرالیسم

بر اين اساس، ليبراليسم در رشته بين‌الملل بر اين باور است که به علت سه جريان عمده در عرصه بين‌المللي، کشورها به سمت همکاري بيشتر گام بر مي‌دارند:

نخست، روند وابستگي متقابل ميان کشورها، به‌ ويژه در عرصه‌هاي اقتصادي و تجاري است که موجب شده کشورها به سبب همکاري با يکديگر فايده بيشتري ببرند و هم‌ زمان دريابند که هزينه منازعه افزايش يافته است.

دوم اين که وابستگي متقابل اقتصادي فزاينده موجب ظهور و ايجاد يک سلسله هنجارها، قواعد و نهادهاي بين‌المللي مي شود که براي ايجاد، تسهيل و همکاري ميان کشورها به ‌وجود مي‌آيند.

و سوم اين که جريان دموکراسي شدن بين‌المللي که طي آن حکومت ‌ها بيشتر دموکراتيک مي شوند، موجب کاهش منازعه و افزايش همکاري مي شود.[37]

 

3.2) بروکراسی و ساختارهای قدرت

ارسطو در کتاب «سیاست» خود پس از مقدماتي كه در نقد افلاطون و ساختارهاي اوليه جوامع انساني گفته شد، ما را به كتاب چهارم خود يعني قلمرو سياست و نيز بحث از سازمان حكومت مي كشاند .سازمان حكومت، به سازماني مي گويند كه چند مشخصه مهم جامعه سياسي را در خود دارد. در گام نخست، هر اجتماع، بايد داراي چندين اداره سازمان يافته باشد كه هر يك به صورت مستقل وجهي از غايات و ارزشهاي مشترك  اجتماع را دنبال كند.

به اين ترتيب سازمان حكومت يا يك رژيم سياسي «سازماني مركب از ادارات تفكيك شده مستقلي است كه در عين استقلال قادر است كناكنش منظمي را به سويي غايتي واحد دنبال كند.» روشن است كه چنين سازماني در درون خود با طبقات اجتماعي و اقتصادي مختلفي مواجه است كه از كناكش آنها بستر اجتماع سياسي شكل   مي گيرد. و از آنجا كه نحوه فعاليت اين گروه ها در جوامع سياسي با هم فرق مي كند، بنابراين از بسترهاي متفاوت اجتماعي و سياسي، سازمانهاي سياسي متفاوتي هم بر مي خيزد كه «بهترين آنها سازمان حكومتي است كه صلاح عموم را در نظر داشته باشد[38]».

در نظریه سیاسی ارسطو، معیار مفهوم مصلحت عمومی معیاری است که در سه حوزه مطرح می شود:

«انواع حکومت» ، «اقسام اقتدار» و «هدف حکومت». حکومت از نظر ارسطو عبارت از مجموعه سازمان فرمانروایان یک شهر یا پولیس و به ویژه فرمانروایان است که در همه کارها اختیار تام دارند.[39]

وی معتقد است که شکل حکومت بر اساس دو محور معین است:

  • هدفی که حکومت از

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید