Menu

پایان نامه رشته علوم سیاسی با موضوع دولت، ناسیونالیسم، قومی، اروپا، سیاسی

0 Comment

سازی و دیگری مرحله دولت سازی است. گذر از این دو مرحله مستلزم دو پیش شرط است: یکی ایجاد معیارهای صحیح توزیع عادلانه ی منابع و دیگری کسب مشروعیت از طریق ترک علایق ماقبل مدرن و سیاست­گذاری خارج از علایق شخصی و گروهی است. در اروپا این فرآیند ملّت سازی به شیوه ای واقعی و غیر انتزاعی صورت گرفت در این قاره تشکیل مفهوم ملت حاصل گذر از یک بحران هویتی بود. این بحران در چارچوب یا زمینه ای اجتماعی رخ داد و فرآیندی تجربی بود که از راه آزمون و خطا گذر کرد و عاقبت به خردورزی جمعی رسید. خرد ورزی مورد نظر به معنای رسیدن به هم رایی درباه ی تعاریف مشترک از جایگاه انسان در نظام طبیعت، تعریف فرد از جامعه، تعریف کار، تعریف مالکیت و ثروت و تعریف سیاست و قدرت بوده است. آنچه این مسیر را هموار نمود رشد جامعه مدنی در آن کشورها بود جامعه مدنی فراتر از دولت وسایر گروه­های دولتی عمل کرد و موجب جلوگیری از تمرکز قدرت گردید. گرچه منشا پیدایش دولت­های مطلقه اروپا بوده است، ولی ظهور این دولت ها در اروپا با منطق ملیت گرایی همراه نشد و تمرکز گرایی آنها حاصل ضرورت تقسیم کار اجتماعی بود. (دلیرپور،1836: 218)

بنابراین ضرورت وجود این گونه دولت ها در اروپا، حاصل منطق حساب­گری و واقع گرایی است که از اصول اولیه تقسیم کار اجتماعی و اقتصادی منشاء می گیرد. بدین جهت جریانی درون گرا است و از خود جامعه منشاء می گیرد. بدین معنا که رونق اقتصادی و گسترش حوزه های دیگر اجتماعی ایجاب می کرد تا جامعه از درون به یک تفاهم منطقی برسد و این واقعیت را بپذیرد که هر گروه لازم است در یک پروسه ی داد و ستد اخلاقی و سیاسی از بعضی چیزها به نفع دیگری بگذرد تا بتواند نیازمندی­های خود را از دیگری بگیرد.

اما در ایران وضع چگونه بود ؟ آیا برای گذر از ممالک محروسه دوره ی قاجاریه به دولت جدید این تفاهم جمعی حاصل شد؟ آیا نخبگان سیاسی ایران که رهبری نهضت مشروطه و بعد از آن را داشتند. تصویری واقع گرایانه از ایران داشتند یا اینکه در یک رویا پردازی آرمانی سعی داشتند، الگوی دولت های غرب را در ایران پیاده نمایند؟ برای پاسخ دادن به این سوالات ابتدا به بنیان­های تکوین سیاست های هویت ساز در ایران می پردازیم.

5-3- بنیان­های سیاسی جامعه­ی سنتی ایران

می دانیم که قبل از شکل گیری و موجودیت دولت شبه مدرن در ایران، رؤسا و رهبران و شیوخ قبایل و طوایف در مناطق قومی دارای اختیارات و قدرت زیادی بودند. تمرکز گرایی دولت در زمان قاجار هم نتوانست قدرت و حوزه ی نفوذ و اقتدار این رهبران محلی را بطور کلی از بین ببرد. چرا که حکام قاجار هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ نظامی به وجود این نیروهای قومی و ایلی وابسته بودند تقسیم بندی کشور در دوره ی قاجاریه به همین منوال قومی و قبیله ای بود بطوری که تقسیمات کشوری بر مبنای واحدهای قومی طراحی شده بودند و ایران به ایالت های لرستان، کردستان، بلوچستان، عربستان، آذربایجان و… تقسیم می شد. (حسینی،1368: 174)

منابع بخش مهمی از درآمدهای دولت، مالیات های سالانه ای است که رهبران ایلات از حوزه های ایلی و غیر ایلی جمع آوری کرده اند. قبل از آن نادرشاه توانست با ارتش مقتدر و متشکل از گروه­های ایلی بر بی نظمی بعد از سقوط سلسله صفویه فایق آید. کریم خان زند که کرد بود پس از سقوط افشاریان توانست قدرت خود را بر پایه نیروهای قبایل استوار نماید. ( احمدی،1371: 70-73)

بیشتر روستاهای ایران از شهر کاملاً جدا افتاده بودند و بخش عمده ی کالاهای اقتصادی را خود تولید و مصرف می کردند. امکانات حمل و نقل جاده ای وجود نداشت. تفاوت­ها و اختلافات قومی این مشکلات طبیعی را تشدید می کرد و آنها را با اختلافات مذهبی در می آمیخت. مذهب کشور به دو فرقه ی شیخیه و بابیه تقسیم می شد، اصلی ترین واحد اجتماعی قبایل کوچنده و گروه­های خانه به دوش بود. رقابت های اقتصادی در معنای واقعی وجود نداشت و اگر هم رقابتی دیده می شد فقط به منظور محروم کردن دیگری بود. اغلب در گیری ها برای دستیابی به مناصب محلی انجام می شد. (کاتوزیان، 1380: 725)

اجتمات متکثر ایلی و قبیله­ای ایران بازیگران اصلی عرصه­ی حکومت و سیاست بودند که توانمندی خود و قلمرو نیمه خود مختاری که داشتند موجب پراکندگی منابع قدرت سیاسی در ایران شده و مانند قلعه­های فئودالی عصر قرون وسطا اروپا مانع شکل گیری دولت مطلقه یا متمرکز بودند ناامنی های گسترده­ای که ایلات و عشایر در دهه ی 1290 ایجاد کردند با برخی جنبش های منطقه ای و قومی مانند شورش شیخ خزعل در خوزستان، جنبش شیخ محمد خیابانی در آذربایجان و جنبش جنگل در گیلان همراه بود که به نظر می رسید با آغاز جنگ جهانی اول اقتدار حکومت مرکزی و وحدت سرزمینی و سیاسی در ایران در حال فروپاشی است این در حالی بود که روشنفکران و سیاست مداران دولت مشروطه بر اساس تجربه دولت های اروپایی درصدد گذر از دولت ضعیف سنتی قاجار به دولت مدرنی بودند که به چهار تحول یا انقلاب اساسی نیاز داشت این چهار انقلاب عبارتند بودند از:

1-انقلاب ملی به منظور ایجاد هویت ملی و فرهنگی واحد

2-انقلاب سیاسی با ایجاد ساخت دولت مقتدر مشروع

3-انقلاب رفاهی یا توزیع عادلانه ی منابع

4-انقلاب مشارکت باور و ورود گروه­های مختلف به عرصه ی قدرت و رقابت. ( بشریه،1378: 39-38)

در پرتو این اندیشه ی جدید فرآیند دولت – ملت سازی اجباراً به سمت ناسیونالیسم متمایل شد چرا که ناسیونالیسم جوهره­ی اصلی و هستی بخش ایده ی دولت ملی را تشکیل می دهد. ( بنی هاشمی، 136)

همه نویسندگان به این امر اذعان دارند که هنگام بررسی هویت جمعی در ایران بایستی به عنصر ایرانیت یا ملیت (ناسیونالیسم) به عنوان یکی از اصول و ابعاد شکل دهنده­ی هویت ایرانی باید توجه کرد. از آنجایی که سنجش هویت ملی نمی تواند بدون توجه به ادبیات موجود باشد مراجعه این ادبیات ضروری و لازم به نظر می رسد.

6-3- ورود اندیشه ناسیونالیسم به ایران

پس از جریان مشروطه سه گرایش در بین نخبگان و احزاب سیاسی نسبت به آن ظهور یافت اوّلی ناسیونالیسم متجدد و رادیکال بود که باستان گرایان آن را نمایندگی می کردند دومی ناسیونالیسم لیبرال دموکرات مبتنی بر حقوق لیبرالی و شهروندی که مصدق و همراهان وی حامی آن بودند و سومی ناسیونالیسم محافظه کار که مدرس نماینده ی آن بود. (کاتوزیان،1373: 125)

ما معتقدیم که بطور اخص زمینه ی فعال شدن شکاف های هویتی در سطح ملی و سیاسی و امنیتی شدن آن به انقلاب مشروطه و ایدئولوژی­های مبتنی بر ناسیونالیسم فرهنگی آن به ویژه به زمان دولت پهلوی بر می­گردد حرکت ملّت ایران به منظور تکوین دولت – ملّت متاثر از ناسیونالیسم فرهنگی اروپا بود که موجب تحرک اقوام و فعال شدن شکاف­های قومی شد که در سه مقطع تاریخی کاملاً برجسته بودند.

با گسترش هرج ومرج و شکست مشروطه و پس از به قدرت رسیدن رضا شاه گرایش اول مبنای ایدئولوژیک سیاست ملت سازی شد و هدف آن، حذف و یکسان سازی تمامی تنوعات قومی و قبیله ای و زبانی بود. بعدها یکی از عوامل مهمی که موجب افزایش شکاف هویتی شد همین نقش آفرینی و تاثیر گذاری نخبگان قومی بود که در این قسمت با تفصیل بیشتر و با رجوع به ادبیات قومی در ایرانی مورد بحث و تجزیه وتحلیل قرار می گیرد.

1-6-3- ناسیونالیسم قومی در ایران

همان­گونه که اشاره گردید پیشروان نهضت ناسیونالیسم در اروپا برای رهایی از زیر یوغ امپراتوری­ها تلاش می کردند که مفهوم دولت – ملّت را از معنای سنتی خود خارج نموده و به مفهوم دموکراتیک آن نزدیکتر کنند لذا بر دو وجه ناسیونالیسم پافشاری کردند:

1-تصور آزادی ملی در تعیین حقوق سرنوشت

2-شناسایی اراده ملت به عنوان یگانه منشاء دولت (رمضان زاده،1375: 182)

این نکته هم قابل یادآوری است که سیر تاریخی ناسیونالیسم در اروپا به یکباره متوجه آزادی و دموکراسی نشد بلکه ابتدا روح نژاد گرایانه بر آن حاکم گردید و به سمت امپرالیسم گرایش نمود ولی بعدها این مفهوم در غرب دگرگون شد و به معنای حق تعیین سرنوشت ملّت­ها و تفویض اختیار به ملت تبدیل گردید امّا این مفهوم چگونه در ایران بوجود آمد و متحول گردید و چه تاثیری بر ساخت دولت مدرن داشت، موضوعی است که قابل تامل و قابل بحث است. در ایران قرن نوزده مفهوم ناسیونالیسم در معنای امروزین آن شناخته شده نبود، حتی مفهوم ملت در فرهنگ و ادب پارسی متعلق به قرون اخیر است مفهوم ملت در اوایل قرن بیستم و در میان بعضی از روشنفکران و تحصیل کردگان که تحت تاثیر مستقیم تحولات اروپا بودند رواج پیدا کرد. این تحصیل کردگان که با اصول آزادی و حکومت ملی و ارزش­های انقلاب فرانسه آشنا شده بودند، مشکل عقب ماندگی ایران را عمدتاً ناشی از استبداد می دانستند و همگی به برقراری قانون و دفع استبداد و بالا بردن سطح آگاهی و دانش مردم تاکید داشتند اما وجود عواملی چند از قبیل کارشکنی مخالفان مشروطه و اختلافات داخلی مشروطه خواهان در کنار قدرت طلبی رؤسا و خوانین عشایر همچنین تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ شرق و غرب، دست به دست هم دادند و ارمغان تجدد خواهی و ترقی و پیشرفت را به انحطاط و زوال تبدیل نمودند. (غنی نژاد،1377: 34)

این نقطه ی عطف تاریحی که منجر به شکست پروژه ملت سازی در ایران گردید منجر به نوعی برون فکنی نزد روشنفکران گردید که بعدها بنا به عادت همیشگی ایرانیان و هنر آنان در مقصریابی، اعراب و اسلام را عامل این شکست قلمداد نمودند.

این در حالی است که در اروپا پیشروان نهضت ناسیونالیسم برای رهایی ملت­های خود از یوغ امپراتوری­ها تلاش نمودند که مفهوم دولت –ملت را از معنای سنتی خود خارج نمایند و به مفهوم دموکراتیک آن نزدیک­تر کنند بنابراین ناسیونالیسم خود را برد و اصل پایه گذاری نمودند:

1-تصور آزادی ملی در تعیین حق سرنوشت

2- شناسایی اراده ی ملت به عنوان یگانه منشاء دولت

اما سیر تاریخی ناسیونالیسم ایرانی اینگونه نبود، بلکه ناسیونالیسم ایرانی به عنوان ابزاری برای جلوگیری از تصور آزادی ملی در تعیین حق سرنوشت و سلب اراده ی ملت در تعیین نوع دولت خود گردید از طرفی بجای اینکه بر واقعیت های ملموس و عینی جامعه متکی شود به تاریخ و افسانه های قومی متوسل شد و بابت نگرایی را شاه بیت خود گردانید آنان بجای اینکه عناصر سازنده ی ملت را در جامعه ی کنونی جستجو نمایند، آغاز به کاویدن آن در لابه لای افسانه ها و اشعار حماسی نمودند و عاقبت ناسیونالیسم را به وسیله ای برای تثبیت حکومتی استبدادی بدل کردند. (کاتوزیان،1380: 114)

7-3- هویت مدرن در پرتومدرنیسم ایرانی

منظور از مدرنیسم ایرانی تجربه ای است که مردم ایران در دوران معاصر و در تعامل با جهان مدرن در صورت­های گوناگون کسب نموده اند، بطوری که در بسیاری از عرصه ها حیات ایرانیان را تحت تاثیر قرار داده و موجب تعاملی از نوع جدید گردیده است. در دیگر از مدرنیته ایرانی گفته شده است

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید