Menu

پایان نامه در مورد پاکستان، افغانستان، طالبان، هند، مجاهدين

0 Comment

دولت پاکستان نيز به منظور دستيابي به اهداف مورد نظرش اين رهبران را موردحمايت خود قرارداد. عامل اصلي حمايت نيروهاي مردمي از اين جنبش و ايجاد اتحاد مابين گروههاي ديني، اجتماعي و قومي تکيه بر ارزش­هاي اسلامي بود (عليخاني ،1390: 26 و 28 و 29 و 31). حمله شوروي به افغانستان و نفوذپذيري مرزهاي اين کشوربا پاکستان، خط ديورند، باعث شد که سيل عظيم از پناهندگان افغان راهي پاکستان شوند. دولت پاکستان که توانايي جلوگيري از ورود اين پناهندگان را به درون مرزهاي خود نداشت، آنها را پذيراشد و اردوگاه­هايي براي اسکان و زندگي آنان تأسيس کرد. با اين حال، پاکستان از اين پناهندگان افغان مجاهد ساخت و آنان را سازماندهي کرد تا در برابر ارتش سرخ، جهاد کنند. ارتباطي مستقيم ميان جهاد افغانستان و افزايش خشونت و افراط­گرايي فرقه­اي در پاکستان وجود دارد. حمايت پاکستان از جهاد افغانستان منجر به تقويت جايگاه و نفوذ احزاب اسلام­گرا و گروه­هاي ستيزه گر اسلامي اين کشور شد و ميان اين دو گروه پيوندهاي محکم ايجاد کرد. علاوه بر اين، تأسيس و گسترش اردوگاه­ها و مدارس آموزش نظامي و ايدئولوژيک براي افغان­ها، در گسترش نفوذ تفاسير­سخت­گيرانه تر از اسلام سٌني- شيعه سهم داشته است. اين مدارس، به خصوص پس از حمله شوروي به افغانستان، به مرکز ستيزه­گري سٌني و زمينه جذب نيرو براي سازمان­هاي فرقه­اي تبديل شدند. بسياري از آموزش ديده­هاي پاکستاني اين مدارس، پس از پايان اشغال افغانستان به خانه بازگشتند و به خشونت فرقه­اي روي آوردند و از آن به عنوان ابزاري براي کسب قدرت سياسي استفاده کردند و آن را نه تنها در برابر کافران بلکه برضد ديگر گروه­هايي که دشمن مي­شمردند، از جمله شيعيان، به کار بردند (عطايي و شهروند ،1391: 95 و 96). سرانجام ارتش سرخ شوروي در سال1989م مجبور به خروج از اين کشور شد (عليخاني ،1390: 32). فتح کابل به دست مجاهدان و به رهبري احمدشاه مسعود سه سال طول کشيد، ولي برخي گروههاي پشتون از سيطره­ي احمدشاه مسعود، به عنوان فردي از قوم تاجيک، بر کابل خرسندنبودند و بعد از 250 سال اين نخستين بار بود که پشتونها سيطره بر کابل را از دست دادند. به دنبال اين امر،  کشمکشي بين گروههاي مجاهدين از قوميت­هاي مختلف در گرفت، اما اين کشمکش چندان به درازا نينجاميد که جنبش طالبان در سال 1994 شکل گرفت (سرافراز،1390: 19 و 50). چند عامل داخلي منجر به ضعف گروههاي مجاهدين و زمينه­ساز ظهور و قدرت­يابي گروهي به نام طالبان شد از جمله: تعدد قومي افغانستان، بي­ثباتي سياسي، مشکلات اقتصادي، اشتباه­هاي مجاهدين، فقدان روشنفکران اصيل و غير وابسته و نبود گفتمان فکري و فرهنگي بين فرهيختگان اقوام و احزاب، که اين خلاءفکري و فرهنگي در سطح ملي زمينه­هاي بحران و اختلاف داخلي را فراهم کرد. در اين راستا، حکمتيار از عواملي بود که از طرف پاکستان سعي در تخريب مجاهدين داشت. حکمتيار با دستگاه امنيتي پاکستان ارتباط نزديک داشت و مطابق دستورات آنان عمل مي­کرد، اما شکست­هاي او در سال­هاي71-73 حاميانش را نسبت به موفقيت­هاي وي بي­اعتماد ساخت، بنابراين پاکستان سياست تضعيف گام به گام رباني را در پيش گرفت. گلبدين حکتيار در کمک به دولت پاکستان منافع شخص­اش را نيز در نظر مي­گرفت. پاکستان از اقدامات او رضايت نداشت، بنابراين به فکر نيروي جديد به منظور مقابله با مجاهدين افتاد، اين نيروي تازه طالبان نام گرفت که در مدارس مذهبي پاکستان تربيت شده بودند طالبان از اکثريت گروه قومي پشتون به وجود آمده­اند و آن قوم نيز درصد جمعيت زيادي از افغانستان را تشکيل مي­دهند. اين گروه موفق شد در کمتراز شش ماه بر يک سوم خاک افغانستان مسلط شود. يک روزنامه پاکستاني نوشت: سازمان جاسوسي آمريکا در زمان جهاد افغانستان عليه نيروهاي شوروي سابق به يک مدرسه­ي ديني به نام جامعه حقانيه واقع در منطقه­اي اکوره ختک در ايالت سرحد کمک مالي کرده است. مدرسه جامعه حقانيه توسط مولانا سميع­الحق اداره مي­شود و از حاميان طالبان در پاکستان به شمارمي­رود. تعداد زيادي از نيروهاي طالبان از جمله ملا عمر رهبر اين گروه، فارغ التحصيل اين مدرسه بوده و اين مدرسه، عملاً آموزش نيروهاي طالبان را بر عهده داشته است (عليخاني ،1390: 35 و 36 و 38 و 39 و 45 و 49 و 50). بسياري از رهبران مذهبي افغانستان، تحت تأثير افکار نظريه پرداز اسلامي پاکستان يعني عبدالعلي مودودي بودند که در سال1941 حزب جماعت اسلامي را در هند تشکيل داد. اين حزب بعدها در 1947تبديل به حزب جماعت اسلامي پاکستان شد. عبدالعلي­مودودي با فراست تمام بر افرادي تأثير مي­گذاشت که بر مسند قدرت بودند و با استفاده از اين تأثيرگذاري تغييرات اساسي را در جامعه بوجود مي­آورد. وي معتقد بود که غرب از لحاظ اخلاقي فاسد شده است و عقيده داشت که اسلام ديني خودکفا و کامل است و نه تنها از جهان غرب و سوسياليزم جدا است، بلکه مخالف آنها نيزمي­باشد؛ او کاملاً بر قانون شريعت متکي بود و نياز براي تفسيرش براي پاسخگويي به تغييرشرايط را تشخيص مي­داد. تأثيرات مودودي در عقيده­اي که امروز طالبان از آن حمايت مي­کنند، به وضوح ديده مي­شود. طالبان معتقدند که هر گونه سازش با غرب مردود است. بدين لحاظ بين عقايد مودودي و طالبان مشابهت­هايي وجود دارد. پافشاري و اطمينان شديد طالبان بر حق تفسير مجدد اسلام و حقانيت اين تفسير نيز تقليدي از مودودي است (پيترمارزدن ،1379: 97).

 

3-3- نقش پاکستان در شکل­گيري جنبش طالبان افغانستان:

اهميت افغانستان به عنوان گذرگاهي براي پاکستان به سوي آسياي ميانه بر کسي پوشيده نيست و افغانستان اين مناطق را از دو راه زميني که يکي از قندهار به سوي جنوب غربي و ديگري از کابل به سوي شمال مي­گذرد، مرتبط مي­سازد. هر دو مسير از پاکستان آغاز و بعد از عبور از اراضي افغانستان، به آسياي ميانه منتهي مي­شود. غرب و پاکستان خواهان گشودن اين راهها و استفاده از آن بودند، اما آن گونه که به نظر مي­رسد، آنها نمي­خواستند مردم افغانستان از در­آمدهاي اين گذرگاهها بهره­مند شوند. به همين علت، همواره مي­خواهند حکومتي ضعيف در افغانستان بر سر کار آيد تا قدرت عمل مستقل نداشته باشد.

باوجوداين، نقش پاکستان در شکل­گيري جنبش طالبان افغانستان را مي­توان از چند طريق جغرافياي­سياسي، اقتصادي و حمايت ويژه از جنبش طالبان دانست که در ذيل به آنها اشاره مي­گردد.

 

3-3-1- جغرافياي سياسي:

پاکستان از نظر جغرافيايي، در مقابل هند آسيب پذيراست و اسلام­آباد، پايتخت پاکستان، در نزديکي مرز هند واقع شده است که پايتخت پاکستان در هر گونه جنگ بين دو کشور در معرض تهديد قرار مي­گيرد. به همين علت، پاکستان خود را نيازمند خاک افغانستان مي­داند تا در صورت بروز جنگ گسترده با هند عمقي استراتژيک و لجستيک براي اين کشور (پاکستان) باشد. ريشه­هاي اين مسئله به دوران استعمارگري انگليس در شبه قاره­ي هند بر مي­گردد و هنگامي که بريتانيايي ها از اين منطقه خارج شدند، خط مرزي ديوراند را به عنوان مرز قانوني بين افغانستان و پاکستان تعيين کردند (سرافراز ،1390: 69). خط مرزي ديوراند [40]به طول 2640 کيلومتر در زمان سلطه بريتانيا بر شبه قاره هند در12نوامبر سال 1893، طي معاهده­اي ميان اميرعبدالرحمن خاني از افغانستان و سرهنري مورتيمردوراند[41] ترسيم شد و طي آن مناطقي از افغانستان آن زمان به هند بريتانيايي تعلق گرفت. معاهداتي نظير معاهدات کابل در مارس سال1905، راولپندي در سال 1919 و منصوري در سال 1920 نيز بر حفظ معاهده ديوراند تأکيد داشتند. شاه ولي خان، وزير افغانستان و آرتورهندرسون[42] در لندن نيز رسميت توافقات سابق را مورد تأييد قرار دادند. پس از خروج انگلستان از هند و استقلال اين کشور، اين تصور براي افغانستان پيش آمد که فرصت بدست آمده را مغتنم شمرده، پشتونستان را به خاک خود منضم نمايد. اما خواسته افغانستان تحقق نيافت. چرا که دولت انگلستان اعلام نمو قرارداد ديوراند با کشور هند منعقدشده و طبق تقسيم کشور هند در سال 1947، مناطق مسلمان­نشين همچون پشتونستان که چسبيده به خاک پاکستان است، به آن کشور تعلق گيرد. در حقيقت خط ديوراند به عنوان خط مرزي، پشتونستان را از افغانستان جدا و آن را ضميمه خاک پاکستان نمود.

طبق همه پرسي که در مناطق پشتون نشين پاکستان در خصوص الحاق اين منطقه به يکي از دو کشور هند يا پاکستان برگزارشد، مردم منطقه الحاق به کشورپاکستان را انتخاب نمودند. از همين زمان اختلافات افغانستان با کشور جديد التأسيس پاکستان آغاز شد (واعظي ،1390: 336) و هنوز هم هيچ دولت افغاني اين خط مرزي را به عنوان مرز رسمي بين دوکشور به رسميت نشناخته اند، زيرا اين خط، بلوچ و پشتون را هر کدام به دو قسمت تقسيم مي­کند. پس از اين اختلافات، پاکستان تصميم گرفت دولت مزدور و دست نشانده­ي خود در افغانستان را روي کار آورد تا مرزهاي موردنظر اسلام آباد را به رسميت بشناسد و پاکستاني­ها بتوانند به راحتي مناطق مورد نظر خود تردد کنند. پاکستان به اين مسئله چشم دوخته بود که از طريق سيطره بر افغانستان، مشکل جدايي و دو نيمه شدن ايالت بلوچستان و ايالت سرحد پشتونستان را حل کند (سرافراز ،1390: 69 و 70). همسايگي پاکستان با افغانستان و نزديکي سياست­هاي اين دو کشور به هم در زمينه­هاي مختلف از جمله دين و زبان، شرايطي را به وجود آورده بود تا الگويي برگرفته از جنبش طالبان در پاکستان رشد و گسترش يابد (حسين خاني،1390: 126).

 

3-3-2- عوامل اقتصادي:

اهميت پاکستان براي ايالات متحده­ي آمريکا، در ارتباط اين کشور با آسياي ميانه از طريق افغانستان نهفته است؛ زيرا اين مسير، تضمين کننده­ي انتقال انرژي از آسياي ميانه به اقيانوس هند و بر عکس، صدور مواد اوليه به آسياي ميانه است و در هر دو صورت، پاکستان از عوارض و ماليات انتقال انرژي از آسياي ميانه به اقيانوس هند و صدور مواداوليه به کشورهاي آسياي ميانه بهره­مندشود. علاوه بر اين، پاکستان مي­خواست با ايجاد خط ترانزيت و تشکيل حکومت افغاني تحت حمايت وابسته­ي خود در کابل، به قدرت بزرگي در منطقه و جهان تبديل شود و در نهايت نقش ايران را در اين منطقه کم رنگ کند.

 

3-3-3- حمايت ويژه از جنبش طالبان:

پس از پيروزي مجاهدين افغان بر قدرت نظامي شوروي و نظام وابسته به مسکو در کابل، دولت پاکستان سياست خود را در خصوص حمايت از مجاهدين افغان به تدريج تغيير داد و کمک­هاي خود را به پشتونها و بعد از ميان پشتونها به حزب اسلامي به رهبري حکمتيار، محدود ساخت؛ زيرا پاکستان اميدوار بودکه حکمتيارحکومت مجاهدين را سرنگون سازد، اما وي در جنگي که برضد کابل به راه انداخت، نتوانست حکومت مجاهدين را شکست دهد و آن را سرنگون سازد.

در چنين شرايطي پاکستان در برابر سه گزينه به شرح ذيل قرار گرفته:

1- افزايش حمايت نظامي از حکمتيار، به گونه­اي که بتواندحکومت

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید