پایان نامه در مورد دولت، حکومت، کلیسا، سیاسی، انسان­ها

قادر به ایجاد دولت کمال مطلوب باشد هر دولتی نوعی جامعه تلقی می شود، غرض دولت یا جامعه ی سیاسی عبارت از تحصیل بزرگترین خیرها در عالی­ترین صور آن برای اعضای جامعه ی سیاسی است. علت و دلیل ایجاد دولت، تأمین احتیاجات ابتدائی زندگی است دولت ساخته و پرداخته ی طبیعت است و بر افراد جامعه تقدم دارد دولت در مرحله ی آخر تشکیل خانواده قرار می گیرد و بنابراین جزئی از رشد و توسعه ی خانواده است، زیرا اگر فلسفه ی وجود خانواده را در نظر بگیریم می بینیم آن هدفی که خانواده اساساً به قصد انجام آن بوجود آمده است همان هدف را دولت در سطح رفیع تر و با تشکیلات وسیع­تر به طور کامل انجام می­دهد. دولت برای این بوجود آمده است که یک زندگی خوب برای شهروندان خود تامین کند و گرنه تامین یک زندگی بی خصلت و خاصیت هدف نیست. در این اندیشه حوزه ی اختیارات دولت وسیع تلقی شده است دیدگاه ارسطو بر خلاف نظر افلاطون به واقعیت نزدیکتر است در واقع ارسطو موضعی بین ماتریالیسم و ایده آلیسم دارد. لذا هدف دولت و غایت آن را در واقعیت های موجود زندگی می بیند و در تعریف دولت می گوید: جامعه ای است که از اختلاط مردمانی بوجود می آید که در مکان مشترکی به سر می برند و با هم آمیزش و وصلت دارند، از این رو در شهرها پیوندهای محبت آمیز خانوادگی و برادری ها، گذشت ها، فداکاری ها و تفریحات مشترک که همه را دور هم جمع می کند، بوجود می آید.(همان،159)

3-4-2-1- ماهیت دولت از دیدگاه لاک

جان لاک انسانی بود فعال و پرکار و پرتحرک، او استاد دانشگاه، پزشک، دیپلمات، کارمند دولت و اقتصاددان و رساله نویس بود که در سال­های آخر زندگیش به عنوان نویسنده ی مشهور خود را صمیمانه وقف سیاست و دستگاه اداری دولت کرد وی از پیامبران انقلاب 1688 بود که اکثر آثار او در سال­های دوروبر 1688 منتشر شد ( طاهری، 243:1380). عقاید وی در زمینه ی اموال ضمانت و الزام حکومت در حفظ اموال مردم و نظریه قرار داد اجتماعی در آغاز تشکیل کشورهای متحده، مورد پسند مردم آن واقع شد و پایه­ی تشکیل جمهوری امریکا قرار گرفت (پازارگاد، 1359: 33-65). لاک معتقد است که انسان­ها در ذات و منشا با هم برابرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد بنابراین نسبت به هم در وضعی برابر قرار می­گیرند و هیچ گونه فرمانروائی و فرمانبرداری میان آنان وجود ندارد. آزادی طبیعی انسان عبارت است از این که فقط باید از قانون طبعی پیروی کند و همه­ی انسان­ها موظفند که حقوق همدیگر را رعایت کنند. لاک معتقد است که انسان­ها به سهولت می توانند بدون دولت بسر بردند اما گرایش آنها به سوی تشکیل دولت حاصل پاره ای از آسایش­هایی است که آنان از دولت انتظار دارند، نه از آن رو که وجود دولت بر ایشان امری ضروری باشد. لاک تشکیلات سیاسی پیشنهادی خود را بر اساس دو فرضیه قرار می دهد. یکی شامل وضع طبیعی و دیگری قرار داد اجتماعی، منظور وی از وضع طبیعی (قانون طبیعی) فقط قانونی است که بر رفتار انسانی حاکم است و آن آزاد و برابر بودن مردم است که خود نظام اخلاقی کمال مطلوب است. و اما قرارداد اجتماعی لاک بر خلاف عقاید قرن هفدهم که منشا حکومت ها را خدایان می دانستند می گوید حکومت مدنی محصول قرار داد است و امری صرفاً دنیوی است و دست الهی در استقرار آن دخالتی ندارد. در قرار داد اجتماعی مردم از حق طبیعی خود می­گذرند و آن را به دست جامعه می سپرند این امر از طریق رضایت صورت می گرد و به عبارتی مردم از وضع طبیعی می گذرند و به وضع سیاسی وارد می شوند. (طاهری و مقصود لو، 204:1382)

4-4-2-1- دیدگاه اپیکور

دوره­ی مابین ارسطو و سیسرون یعنی از مرگ ارسطو تا مرگ سیسرون، سه نوع اندیشه در یونان و جهان اطراف آن رواج یافت یکی فلسفه­ی اپیکور دیگری فلسفه ی شکاکین و سوم فلسفه­ی رواقیون، اپیکور ماتریالیست مادی گرا بود و معتقد بود که انسان ذاتاً موجودی خود پسند است. اپیکوریسم معتقد به کسب لذت در زندگی و تامین خوشحالی و مسرت بود اپیکور منظور خود از مسرت را دوری از دردها و نگرانی­ها عنوان می کرده و ترس از جزای الهی و کیفر آسمانی و بوالهوسی خدایان و ارواح را عامل مزاحم حیات بشر می دانست که برای فرار از آنها محتاج به وسائل تسلی بخش و قبول یک مرام تسلیت آمیز بود. در رابطه با دولت معتقد بود که دولت­ها و کشورها تنها به منظور ایجاد امنیت به وجود آمده­اند لذا مردم ضمن تشکیل دولت با یکدیگر قرار داد ضمنی منعقد می­کنند که مزاحم یکدیگر نباشند و به یکدیگر آزار نرسانند (پازارگاد، 1359: 162) به همین دلیل اپیکوری­ها در عین اینکه اهمیت چندانی به شکل حکومت نمی­دادند حکومت سلطنتی را به دلیل اینکه حکومتی بسیار قوی و بیشتر امنیت را تامین می کند، آن را بر سایر حکومت­ها برتر می شمرند ( طاهری، 98:1380)

شکاکین که از پیروان پیرون یا یورهون بودند مانند اپیکوری­ها فلسفه ی فرار را پذیرفتند فلسفه فرار آنان شامل :

1-دوری از هر گونه چیزی است که انسان آن را خوبی ها و محاسن حیات می داند.

2- تساوی عمومی مردم و حذف طبقات اجتماعی.

3- ترک نعمت ها و مواهب حاصل از قراردادها.

4-ترک تمام آداب و رسوم حاصله از مقررات اجتماعی.

به این ترتیب هدف انسان عاقل را آرامش روان دانستند و باید در عمل از عقاید و رسوم و قوانین اجتماعی دولت ها پیروی کند و این واقعیت را بپذیرد که هرگز حقیقت مطلق وجود ندارد (همان، 17).

5-4-2-1- رواقیون

این مکتب بعد از دوره ی اسکندر تاسیس شد و بعدها به روم انتقال یافت. موسس این مکتب زنون بود رواقیون بیش از گروه­های دیگر در تحولات سیاسی یونان و روم موثر واقع شدند. در زمان ایشان دوره ی شهر یا پولیس یا جوامع محدود تام شده بود و به برکت کشور گشایی اسکندر عصر امپراطوری و جهان شهری فرا رسیده بود. آنان هدف انسان را زیستن و هماهنگ شدن با طبیعت می دانستند لذا قانون طبیعی و حقوق طبیعی را بنیاد نهادند البته مفهوم قانون طبیعی از قبل برای یونانیان آشنا بود ولی مفهوم حقوق طبیعی توسط آنان بنیانگذاری شد. از آنجائی که آنها به دنبال یافتن معنی واقعی کلمه ی انسان بودند، معتقد بودند که نباید انسان­ها را از لحاظ موضعی که نسبت به یکدیگر دارند مورد قضاوت قرار داد بلکه باید با توجه به چگونه یا چیستی یک فرد درباره ی او داوری کرد. بدین ترتیب مکتب رواقی از تفاوت­های اجتماعی کاست. زنون و گرسیوس امیدوار بودند که به جای دولت­ها و طبقات متعدد یک جامعه ی گسترده و بی طبقه و فراگیر برقرار شود لذا دولت باید دارای خصلتی فراگیر و جهان شمول باشد و قوانین آن باید از طبیعت دریافت شوند.

6-4-2-1- اندیشه های سیاسی روم درباره ی دولت

از سال 167 سال قبل از میلاد مسیح، رومیان بر یونان مسلط شدند و پس از تسلط، اندیشه ی یونانی را درامپراطوری خود گسترش دادند. آنان بخش عمده فلسفه قدیم یونان را برای وضعیت خود مناسب ندیدند چرا که تاکید این فلسفه بر مطلوب بودن شکل شهر دولت با واقعیت­های موجود در امپراطوری هماهنگ نبود. آنان، سیاسی بودن موجود انسانی را پذیرفتند. اما یکسان بودن فرد و دولت را تحمل نمی نمودند مکتب­های اپیکوری کلبی و رواقی برای رومیان دیکتاتور زده جذابتر از فلسفی افلاطون و ارسطو تشخیص داده شد در واقع از آنجایی که در مکتب رواقی همه چیز تابع قانون انگاشته می شد و این قانون از عقل خداوند بر می­خاست مورد توجه امپراطور مارکوس اورلیوس قرار گرفت تا توجیهی برای گرایش های توسعه طلبانه و جهان وطنی رومیان باشد پولیبیوس نخستین آموزگار روش شناسی تاریخ معتقد بود که برای جلوگیری از دور تاریخی بهتر است سه نظام پادشاهی، اریستو کراسی و دموکراسی را با هم بیامیزیم و حکومتی مانند حکومت قدیم روم بر پا کنیم بدین سان وی معتقد بود که روم توانسته است با استفاده از قانون اساسی مختلط از تمایل طبیعی به انحطاط جلوگیری کند. سیسرول یکی دیگر از رواقیون درباره ی دولت می گوید که منشا زندگی اجتماعی، در غریزه گروه جویی است و دولت نتیجه این غریزه است وی درباره پیدایش دولت دو نظر دارد اول انسان­ها در طبیعت تنها بودند و هیچ تمایلی به زندگی مشترک نداشتند، اما بنا به خطرهای جانی با هدف دفاع متقابل به هم پیوستند دوم اینکه طبیعت انسان­ها تمایل به زندگی مشترک و اجتماعی است. سیسرول دولت را نهادی طبیعی دانست که به طور اتفاقی بوجود نیامده است بلکه بر پایه ی عدالت و قانون قراردارد و برای پیشبرد رفاه عمومی است لذا دولت از دید وی اینگونه تعریف می شود، مردمی که بی هدف دور هم گرد نیامده­اند بلکه مردمی که تحت قانونی مشترک برای پیشبرد رفاه عمومی متحد شده اند. سیسرول با هر گونه استبداد مخالف بود بدین جهت وی حکومت مختلط را پیشنهاد کرد و اگر اجرای این حکومت ممکن نباشد حکومت پادشاهی بر دیگر حکومت ها ارجحیت دارد. وی دولت را نه مسؤل شرارت بشری بلکه عالی­ترین دستگاه انسانی خواند و از آنجائی که انسان­ها می توانند قانون طبیعی را به عقل دریابند پس حق دارند در اعمال قدرت سیاسی سهیم باشند.

7-4-2-1- اندیشه های مسیحی در موضوع دولت

متفکران مسیحی که در گذر سده های میلادی در تحکیم و ترویج اصول مسیحیت کوشیدند آیا کلیسا خوانده می شوند آیا کلیسا معتقد بودند که انسان­های اولیه از نوعی اشتراک مصرف برخوردار بودند اما پس از پیدایش مالکیت بیشتر مردم بینوا شدند و اقلیت اسیر ثروت و غرور شدند آنان کار و فعالیت انسان­ها را کفاره ی گناهان آنها دانستند و گفتند چون انسان گناه کرد و فرو افتاد ناگریز از کارکردن شد این گونه عقاید رابطه ی کلیسا و دولت را پیچیده نمود. اما این اندیشه در نهایت ظاهر شد که هم کلیسا و هم دولت برای زندگی خوب ضروری می باشند و هر یک باید به روش خود در راه دست یافتن به این هدف بکوشند. بین کلیسا و دولت باید روحیه ی سخاوتمندانه ی همکاری وجود داشته باشد اما باید صلاحیت های هر یک به خوبی تعریف شوند. با این همه نوعی تداخل کارها پیش آمد. از قبیل اینکه چه چیزی واقعا به سزار تعلق دارد و چه چیزی به خداوند متعلق است. آمبروز معتقد بود که دولت را خداوند مقدر کرده است و باید در هر حال از دولت اطاعت کرد چرا که حکومت چاره ی خداوند برای کیفر گناه انسان است. فرمانروا هم نباید در کار کلیسا دخالت کند آمبرور گفت که عدالت، دولت را برقرار، و بی عدالتی آن را نابود می کند. اصل بی عدالتی هم عدم تبعیت پادشاه از قانون است (همان، 209-231)

از دیگر متفکران این دوره اگوسیتن بود که از وی آثار مفصلی باقی مانده است اگوسیتن نخستین فیلسوفی است که اندیشه ی صلح جهانی را مطرح کرد اگوستین با آنکه موقعیت دولت را پایین تر از کلیسا کشید، اما نمی خواست دولت وابسته محض کلیسا باشد او می­گفت هر نهاد کار ویژه­ی خود را دارد در زمان وی کلیسا به دولت متکی. بود. وی در تعریف دولت می­گوید: مجمع انسان­های معقول که بنا به توافق عمومی در مورد هدف­های دوستی خود با یکدیگر پیوند یافتند. اگوسیتن هم اعلام کرد که

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید