Menu

پایان نامه در مورد حزب، مجلس، مطبوعات، دولت، احزاب

0 Comment

روزنامه های تاثیرگذار و مهم تر از همه احزاب سیاسی داشتند ایستادگی کنند (الگار، صص 349-347).

 

3-3-3  قانون اساسی در این دوران

بعد از شهریور 1320 در کشور منازعات سیاسی زیادی بر سر قدرت، در گرفت که عمدتا رقبای این منازعات عبارت بودند از، مجلس شورای ملی، قوه مجریه، دربار، افراد قدرتمند و متنفذی، هم­چون «قوام­السلطنه» و «مصدق» … و سفارتخانه­های خارجی. به جز زمینه­های سیاسی داخلی که به تدریج موجب تجدید نظر قانون اساسی در سال 1328 گردید. پاره­ای حوادث و رویدادها نیز اراده شاه را در تصمیم خود، در بازنگری قانون اساسی را محکم­تر کرد. ترور ناموفق شاه، در بهمن 1327 به هنگام بازدید وی، از دانشگاه تهران مهم­ترین رویداد از این دست بود. از هیمن جا بود، که پروژه بازنگری در قانون اساسی کلید خورد.

در تاریخ نهم اسفند ماه سال 1327 با  پیشنهاد دولت، شاه فرمان انتخابات مجلس موسسان را صادر کرد و از هین جا بود که بازنگری اغاز شد.

  1. تجدید نظر و تکمیل اصل 48 قانون اساسی 2. تنظیم و تصویب اصل جدیدی به منظور تعیین طرحی برای تجدید نظر در اصل قانون اساسی و متمم آن 3.تجدید نظر در اصل 44 قانون اساسی.

شاه در نتیجه بازنگری، حق انحلال مجلسین را پیدا ­کرد و مجلس که تا آن زمان مهم­ترین سنگر مشروطیت بود، استقلال و اقتدار خود را از دست داد؛ به این ترتیب شاه به یکی از حقوق سلطنت خود دست یافت. دیگر مجلس نمی­توانست در برابر شاه و خواسته­های دربار مقاومت کند؛ زیرا ممکن است در هر زمانی با خطر انحلال مواجه شود.

تجدید نظر سوم (افزایش مدت نمایندگی مجلس شورای ملی ـ اعطای حقوق وتو ـ مصوبات مالی مجلس)

بنا به مفاد بخش آخر اصل الحاقی به قانون اساسی در سال 1328 اصول 4، 5، 6، 7 قانون اساسی و تفسیر اصل هفتم و هم­چنین اصل 8 قانون اساسی و اصل 49 متمم که با توجه به سابقه و قوانینی که نسبت به بعضی از این اصول وضع شده، می­بایست توسط مجلسی واحد، مرکب از اعضای مجلسین شورای ملی و سنا مورد تجدید نظر قرار گیرد. سرانجام به دستور محمدرضاشاه این مجلس در تاریخ 17/2/1336 افتتاح شد و بعد از افتتاح، کمیسیونی مرکب از 24 نفر را مامور رسیدگی به اصل الحاقی و تجدیدنظر در اصول مذکور در آن و اعلام گزارش آن به مجلس واحد نمود.

کنگره  در 3 جلسه، اصول 4، 5، 6، 7 واصل 49 را مورد بازنگری قرار داد و بدین سان یک بار دیگر قانون اساسی مشروطه دستخوش تغییراتی شد که منظور از آن تحکیم و توسعه اقتدار و اختیارات شاه بود.

آخرین تغییر (تغییرقانون اساسی و نیابت فرح به سلطنت)

شاه که در سالهای گذشته برای تحکیم سلطنت و شخص خود چندین بار قانون اساسی را تغییر داده بود. اکنون برای جانشینی خود تصمیمی اتخاذ کرده بود. او می­خواست برای شهبانو و ولیعهد نیز مقامی در قانون اساسی پیدا کند؛ لذا در 21 و 22 اسفند سال 45 قانون تشکیل مجلس موسسان از مجلسین گذشت و سرانجام در سال 46 قبل از مراسم تاجگذاری اصول 38،41،42 متمم قانون اساسی تغییر پیدا کرد. (عظیمی، صص 190-188).

 

3-3-4  احزاب سیاسی و انجمن ها در این دوران

دوره دوم تحزب (1332 – 1320) پس از يك دوره پانزده ساله ركود سياسي و حزبي (دوره سلطنت رضاخان) و در پي اشغال ايران و سقوط رضاخان، دوره دوم تحزب آغاز شد. در اين دوره، سه گرايش مهم حزبي پررنگ‏تر از قبل، بر پايه سه جريان فكري كمونيستي، ناسيوناليستي و اسلامي پديد آمدند. اين سه جريان، پايه و اساس فعاليتهاي سياسي حزبي پس از 1332 را نيز تشكيل مي‏دهند: 1 – احزاب چپ و كمونيستي: مهمترين حزب چپ اين دوره، حزب توده بود. اين حزب در 1320 از عناصر باقي‏مانده حزب كمونيست ايران، جناح چپ جنبش جنگل، گروه موسوم به 53 نفر10 و… تأسيس شد. حزب توده كه خواهان استقرار يك حكومت كمونيستي در ايران بود، تا 1327 به صورت قانوني به فعاليت پرداخت. در آن سال به علت ترور نافرجام شاه، فعاليتهاي آن تعطيل گرديد امّا مصدق در دوره نخست‏وزيري خود به آن اجازه داد و همكاري آن را در دولتش پذيرفت. پس از كودتاي 28 مرداد، حزب توده سركوب شد و عملاً تا پيروزي انقلاب اسلامي سر برنياورد. البته سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران كه در دهه 50 به فعاليتهاي چريكي پرداخت، انشعابي از حزب توده به شمار مي‏رفت. 2 – احزاب ملي و ناسيوناليستي: جبهه ملي به رهبري دكتر مصدق، مؤثرترين و مشهورترين حزب ناسيوناليستي دهه 20 و 30 به شمار مي‏آيد. اين جبهه كه در 1328 موجوديت يافت، متشكل از احزاب، جمعيت‏ها و نمايندگان قشرهاي مختلف و مجموعه‏ اي از احزاب ناسيوناليست و مذهبي بود. جبهه ملي، به استثناي حزب دموكرات ايران به رهبري قوام، تنها تشكل سياسي است كه در يك دوره كوتاه، به قدرت رسيد. جبهه ملي در پي بازداشت، محاكمه و زنداني شدن رهبر خود، از رونق افتاد، و به همين دليل، از درون آن در دهه 40 نهضت آزادي و از درون نهضت آزادي، سازمان مجاهدين خلق (بعدا منافقين) متولد شد. 3 – احزاب مذهبي و اسلامي: شاخص‏ترين گروه مذهبي در دهه 20، جمعيت فداييان اسلام بود كه در 1324 از سوي سيد مجتبي ميرلوحي معروف به نواب صفوي، موجوديت خود را اعلام كرد. نواب در آغاز، از گروه‏هاي تشكيل‏ دهنده جبهه ملي بود، ولي به علت اختلافات مذهبي و سياسي، از آن جدا شد. به بيان ديگر، نواب در پي استقرار يك حكومت اسلامي بود، در حالي كه مصدق به يك حكومت ملي و لائيك مي‏ انديشيد. نواب پس از كودتاي 28 مرداد دستگير و در 1334 به همراه برخي از يارانش به شهادت رسيد. پس از آن جمعيت فداييان اسلام از هم پاشيد، ولي در دهه 40 بقاياي اعضاي آن، جمعيت مؤتلفه اسلامي را پديد آوردند. فداييان اسلام، اگر چه به گروه‏هاي اسلامي چون مجمع مسلمانان مجاهد به رهبري شمس قنات‏ آبادي نزديك بود، اما كاملاً همفكر آن به شمار نمي‏رفتند. به استثناي گروه‏هاي سياسي مذكور، گروه‏هاي مشهور ديگري چون حزب زحمت‏كشان مظفر بقايي، حزب ملت ايران داريوش فروهر، نهضت خداپرستان سوسياليست محمد نخشب و حزب دموكرات ايران احمد قوام به فعاليت هاي سياسي اشتغال داشتند كه به جز حزب قوام، اغلب با ائتلاف با اين يا آن حزب سياسي، به حيات خود ادامه دادند. اما در مجموع فعاليتهاي حزبي و سياسي مخالف دولت، پس از كودتاي 28 مرداد، سركوب شد و بار ديگر پس از دوره سلطنت رضاخان، آشكارا با ركود مواجه شد و بازماندگان آنها به فعاليتهاي مخفي روي آوردند. بنابراين، در اين دوره، سه حزب توده، جبهه ملي و فداييان اسلام، شاخص‏ترين احزاب و گروه‏هاي سياسي فعال ضددولتي از سه جريان فكري كمونيسم، ناسيوناليسم و اسلام به شمار مي‏روند (لطیفی پاکده، صص 183-181).

 

3-3-5 مطبوعات در این دوران

در آغاز این دوره به سبب جنگ جهانی دوم ایران در اشغال بیگانگان بود و ضعف دولت موجب می­شد که ناراضیان دوره موسوم به دیکتاتوری زبان گشودند و قلم­ها به نگارش درآمد، حاکمیت ضعیف باعث سیاست بازی عده­ای برای دستیابی در این گیر و دار مطبوعات باز هم نتوانستند، به عنوان یک رسانه جمعی به وظایف خود عمل کنند، در میان مطالب مطبوعات پس از شهریور 20 بخش­های سیاسی و اقتصادی مرتبه اول را داشت و در مراحل بعدی به ترتیب امور مربوط به تشکیل و عمل­کرد احزاب، ظهور و سقوط کابینه­ها، وضع حکومت، ریخت و پاش ادارات، ارزاق، اقدامات مستشاران آمریکایی تورم و وضع ایلات و عشایر بدون توجه به داشتن و یا نداشتن تکیه­گاهی محکم از لزوم یک انقلاب اجتماعی دم میزدند، اگر چه گاه وارد جزئیات نمی­شدند. به استثنای معدودی از روزنامه­ها تقریبا تمام آن­ها حمله به دولت را وظیفه اصلی خود می­دانستند و این جریان تا وقوع حادثه معروف 17 آذر 21 جنبه عمومی داشت (Paidar, p 249,239).

قضیه 17 آذر مربوط به قول مساعد و گرفتن فرصت ده ماهه قوام از مجلس بود که برای بهبود وضع معیشت مردم در صدد چاره­اندیشی بود که مجلس با این فرصت طولانی مخالفت کرد و موضوع کمیاب شدن نان نیز دست­آویزی برای حملات شدید به کابینه او گردید که بر اثر آن با سرمقاله­های شدیداللحنی این موج مخالفت را در میان اقشار مردم برد. بعد از به آتش کشیدن اموال قوام همراه با اعلام حکومت نظامی، کلیه جراید کشور نیز توقیف شد و عده­ای از مدیران روزنامه­ها بازداشت شدند. بعد از گذشت 43 روز دوباره جراید شروع به انتشار کردند. سهیلی که به دنبال سقوط قوام بر سر کار آمد سیاست ضد مطبوعاتی شدیدتری را اتخاذ کرد که باعث اتحاد مطبوعاتی­ها در مقابل وی شد. سهیلی مجبور شد برای خفقان و سرکوبی مطبوعات از مجلس کمک بگیرد. حسین فاطمی در باختر نوشت: «این دسته­ای که به ظاهر حافظ و حامی قانون هستند و با کمال صراحت اصل مسلم قانون اساسی تمنای سانسور جراید را دارند اطمینان قطعی داشته باشند که دیر یا زود سزای بدمستی خویش را خواهند دید.» ساعد بیات حکیمی و مجددا قوام بر سر کار آمدند، اما در کار بسته مطبوعات گشایشی نشد. در آن آشفته بازار، گروهی که به لباس مطبوعاتی­ها درآمده بودند برای فروش بیشتر هتاکی و فحاشی را رواج می­دادند. یکی از سناتورها درباره هتاکی و فحاشی مطبوعات می­گوید: «مردم خریدار فحش هستند برای این که ناراضی هستند برای این که عدالت اجتماعی ندارند، برای این که انتخابات آزاد ندارند، اگر یک دولتی واقعا مصلح باشد، از بدگویی روزنامه­ها نمی­ترسد و دست به اصلاحات واقعی می­زند.» در سال 1326 محمد مسعود صاحب امتیازمرد امروز برای کشتن قوام جایزه تعیین کرد. قوام کشته نشد؛ اما سقوط کرد. در عوض هم مرد امروز توقیف شد و هم صاحب امتیاز آن کشته شد. و این حادثه باعث شدت درگیری مطبوعات با دولت گشت (برزین، ص 236).

با ترور نافرجام محمدرضا شاه در بهمن 27 به وسیله ناصر فخرآرایی که کارت خبرنگار عکاس نشریه پرچم اسلام را در جیب داشت، بهانه خوبی برای دولت شد تا فضای نیمه باز را ببندد و به دنبال آن حسین فاطمی دستگیر شده و بعد از آن دکتر مصدق و مطبوعاتی­ها تحصن کردند. بعد از دولت­های رزم­آرا، علا و حکومت 4 روزه قوام از تاریخ اردیبهشت 30 تا تیر 31 و در دوره دوم تا 28 مرداد 32 دوره نخست­وزیری دکتر مصدق بود. نخستین پیام دکتر مصدق به مردم از رادیو ایران پخش شد. «تقاضای اول من از بعضی از آقایان ارباب قلم این است که از آزادی سوء استفاده نکنند و عفت قلم را رعایت کنند، زیرا هیچ وقت نمی­خواهیم، ترتیبی پیش آید که آن­ها نتوانند منویات خود را اظهار کنند.» در این دوران دو اتفاق ناگوار پیش آمد، روز چهاردهم آذر 33 در پی­مخالفت گروه­های وابسته به حزب توده و راهپیمایی آن­ها درگیری میان پلیس و تظاهر کنندگان ایجاد شد و احزاب طرفدار دولت به توده­ای­ها حمله کردند. در این آشفتگی حملاتی نیز به دفتر مطبوعات طرفدار دولت و یا مخالفان آن صورت گرفت و در پی آن وکلای اقلیت و مطبوعات تحصن کردند و به حوادث 14 آذر اعتراض کردند. این وقایع ضربه سختی به دولت مصدق وارد کرد و به دنبال آن ترور دکتر فاطمی مدافع سرسخت دولت

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید