Menu

پایان نامه درباره رضاخان، دولت، کودتا، جمهورى، مجلس

0 Comment

و صاحب قدرت را اعدام کند. اما این خبر که گویا برای مرعوب ساختن زندانیان و احتمالاً اخذ وجوهی از آنان بر سر زبانها افتاده بود به دنبال اعتراض احمدشاه به سرعت فروکش کرد و طبق دستور شاه که گفته بود «فوراً از این اعمال قبیح جلوگیری نمایید و نگذارید که چنین اتفاقی رخ بدهد» خبر مذکور نیز به سرعت رنگ باخت.[12] (مکی،53،1374)

بدین ترتیب تا پایان دوره کابینه سید ضیاء، محبوسین کماکان در بازداشت بودند. پس از پایان این دوران سه ماهه احمد قوام‌السلطنه که خود از محبوسین بود یک روز پس از انتصاب به مقام ریاست‌الوزرایی تمام زندانیان را آزاد کرد: «آزادشدگان با حالت تأثرآوری که هر بیننده‌ای را محزون می‌نمود به مجلس شورای ملی وارد شده در حالتی که برخی از آنها موهای سرشان بلند و لباسهایشان مندرس و برخی دیگر پیر و ناتوان و بیچاره و کسل، عصا زنان در صحن دوم مجلس مجتمع گشته بودند. به علاوه عده‌ای از کسان محبوسین و آزادیخواهان و میلیون نیز حضور به هم رسانیدند…».[13] (مکی،55و56،1374)

هدف کودتا – آن طور که در اعلامیه‌هایی به مردم وعده داده شده بود برانداختن ریشه جنایتکاران خودخواه تن پرور داخلی و رهانیدن ملت ایران از سلسله رقیت مشتی دزد و خیانتکار بود. افرادی که به زعم سید ضیا و رضاخان، در سال‌های پرآشوب پس از انقلاب مشروطه زمام امور مملکت را به ارث در دست گرفته بودند، مانند زالو خون مردم و ملت را مکیده، ضجه وی را بلند می‌ساختند. اعلامیه سید ضیا و رضاخان که بلافاصله پس از کودتا منتشر شد، در واقع چیزی جز پژواک همین اندیشه‌ها نبود که باور داشت برای اینکه تمام این اقدامات میسر گردد، باید قبل از هر چیز و مافوق هر گونه اقدامی، مملکت دارای قشونی گردد که دشمنان داخل و خارج را به حساب دعوت نماید و امنیت در محوطه شاهنشاهی ایران حکم فرما گردد.

اصلاح نظام قضایی، تقسیم اراضی دولت بین دهقانان، لغو کاپیتولاسیون، تاسیس مدارس، راه اندازی وسایل حمل و نقل جدید و صد البته لغو قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا، برخی از برنامه‌های مفصلی است که سید ضیاء و رضاخان بلافاصله پس از کودتا اعلام کرده بودند. بسیاری از این ملی گرایان و روشنفکران راه حل تمام مشکلات کشور را یک دولت مقتدر نظامی و یک دیکتاتور مصلح می‌دانستند که بتواند چنین تصمیم‌هایی را به جای شاه ناتوان قاجار بگیرد.

کاظم‌زاده در مجله ایرانشهر، محمدعلی جمال‌زاده در مجله علم و هنر، تقی‌زاده در مجله کاوه و دیگر سردمداران روشنفکر گفتمان جدید را با حجم بالایی از نوشته‌ها و مقالات به جامعه تلقین می‌کردند و به ترویج لزوم استبداد منور و مرد آهنین برای سامان دادن به اوضاع پرداختند. روزنامه‌هایی از قبیل: ایران، ستاره ایران، کوشش، اطلاعات، ناهید، شفق سرخ مروج استبداد شدند. به گفته جان فوران، در حالی که مدرس به عنوان عمده‌ترین مخالف رضاخان همانند سدی در برابر استبداد او ایستادگی می‌کرد، تمامی روشنفکران، نویسندگان، دولتمردان و صاحبان مشاغل بالا تحت تاثیر رضاخان قرار گرفتند.

پس از کودتا عارف قزوینی غزلی شاد و امیدبخش درباره اصلاحات و آینده امیدبخش ایران و ستایش از کودتا سرود. میرزاده عشقی مقالات تندی در حمایت از کابینه کودتا نوشت. محمد فرخی یزدی، لاهوتی، سلیمان میرزا و بهرامی برگرد دولت جمع شدند و ملک‌الشعرا بهار در جراید حکومت مقتدر را رواج می‌داد. علی اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش و مصدق از حزب تجدد به مشاوران رضاخان تبدیل شدند و دستگاه فکری اش را سامان دادند و احزاب محافظه کار مجلس چهارم از جمله اصلاح‌طلبان، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها به حمایت از سردار سپه پرداختند. (آبراهامیان،306،1377)ایرج میرزا نیز درباره رضاخان چنین سرود:

تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست *** امیدی جز به سردار سپه نیست

 

تأسيس نهادهاي اجتماعي، از قبيل دادگستري با روح سکولاريستي حاکم بر آن تحت عنوان اصلاح قضايي از طريق جايگزيني قوانين عرفي با قوانين شرع پي گرفته شد و در کنار آن روحانيت را از منصب قضا برکنار ساخت و، در عوض، قضات به کار گرفته شدند. تشکيل انجمن آثار ملي، برگزاري کنگره‏هاي بين‏المللي و جشن هزاره فردوسي، تغيير و تحولات در ساختار آموزشي و پرورش و، به تعبيري، ايجاد آموزش و پرورش سکولار، صدور مجوز براي تأسيس مدارس بيگانه، اقليتهاي مذهبي و مدارس مختلط، اعزام دانشجو به خارج از کشور، تأسيس دانشسراهاي عالي و مقدماتي مطابق تجربه اروپا، ايجاد دانشگاه تهران با پيروي از الگوهاي غربي، ايجاد مؤسسه وعظ و خطابه، تأسيس اداره اوقاف، تأسيس اداره تربيت بدني و پيشاهنگي، ايجاد فرهنگستان و سازمان پرورش افکار، که هر کدام به صورت مجزا قابل بحث و بررسي مي‏باشند، مطابق فضاي فوق شکل گرفته‏اند.[14]

و در نتیجه با انجام كودتا و تشكيل كابينه‏اى كه به «كابينه سياه» شهرت يافت، بازوى نظامى كودتا نيز به مقام سردار سپهى رسيد، اما در آن پلكان قدرت كه مى‏توانست اوج افتخارات او تا آن لحظه باشد نايستاد و با خوش شانسى‏هاى سياسى، پس از دو سال در 1302 به نخست وزيرى رسيد و دو سال بعد در 1304 در نتيجه بلند پروازى‏هاى سياسى خود و اقدامات طرفدارانش آخرين مرحله انتقال قدرت را سپرى كرد و به پادشاهى رسيد. در اين انتقال تدريجى قدرت، ابتدا با همراهى مجلس مقام فرماندهى كل قوا را گرفت، آن‏گاه با سركوب قهرآميز كليه تحركات سياسى، مدعى برقرارى امنيت در كشور شد. در دوره نخست وزيرى نيز گروه‏هاى متعدد و متنوعى را در داخل و خارج با خود همراه ساخت. در ماجراى جمهورى خواهى، خصايص متعدد خود را مرحله به مرحله بروز داد؛ در حالى كه رويه او در سال‏هاى بعدى نشان داد كوچك‏ترين تعلق خاطرى به نظام جمهورى ندارد؛ اما در 1303 صرف طرح موضوع جمهورى را تاكتيكى مؤثر براى اضمحلال قاجاريه مى‏ديد و با آن همداستانى كرد و تا آن جا پيش رفت كه به اشاره او انبوه تلگراف‏ها،54 از شهرهاى مختلف دال بر جمهورى خواهى به تهران مخابره شد و آن گاه از طرح جمهورى اعلام انصراف نمود. عوامفريبى‏هاى رضاخان ابعاد وسيع‏ترى يافت. در دوران سردار سپهى دستور داد كه «يك ناظر شرعيات بر امور مطبوعات و ثبت نظارت كند»،55 حال آن كه يكى از سه عصاره اقدامات آتى او در دوران پادشاهى‏اش ملهم از فكر سكولاريستى در كنار «مدرنيسم و ناسيوناليسم» بود.

تظاهرات دينى آغازين رضاخان امر را بر بسيارى مشتبه كرد، به طورى كه سيف پورفاطمى مى‏نويسد: پدرم برايم نقل كرد روز تاجگذارى رضا شاه يكى از علما اين شعر سعدى را خواند:

اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست‏

تا بر سرش بود چو تويى سايه خدا

امروز كس نشان ندهد در بسيط خاك‏

مانند آستان درت مأمن رضا

 

در فاصله‌ی همین سال‌های 1915 تا 1930 است که جمعی از منورالفکرها موسوم به «کمیته‌ی ملیون ایرانی» که در خارج از کشور و در شهر برلن زندگی می‌کردند با درج مطالب آزادیخواهانه‌ی خود، پایه‌های اسبتداد مدرن را پی‌ریزی کردند. برلنی‌ها چهار مجله و یک روزنامه را در این دوران منتشر ساختند: مجلات کاوه، ایرانشهر، نامه‌ی فرنگستان، علم و هنر و روزنامه‌ی پیکار. در این مجلات اشخاصی چون محمد قزوینی، کاظم‌زاده، پورداود، تقی‌زاده، جمال‌زاده، رشید یاسمی، عباس اقبال، تقی ارانی، مشفق کاظمی، حسین نفیسی، محمدعلی فروغی مطلب می‌نوشتند. این مجلات مانند حلقه‌های یک زنجیر منتشر می‌شدند. محور همه‌ی آن‌ها «وسترنیزاسیون» ایران و اخذ تمدن غرب بود. برای مثال مجله‌ی کاوه سعی می‌کرد برای برو‌ن‌رفت از اوضاع فلاکت‌بار و اسف‌ناکی که خود از ایران ترسیم کرده بود، حل آن را در گرو تغییر ساختار حکومت قجری به حکومت استبدادی منور بیابد. تقی‌زاده در مدح حکومت مطلقه‌ی ناپلئونی می‌نویسد:

«ریشه‌ی خرابی‌ها در دوره‌ی قاجاریه است و سکون و سکوت ایران در مسیر تاریخ. در دورانی که ناپلئون دنیا را به لرزه انداخته و دولتی چون ژاپن در خاور دور پدیدار شده دولت ایران مشغول خواب ناز و لقب‌فروشی و خوش‌گذرانی است.»

از همین‌جا بود که آن‌ها معتقد شدند باید به جان ریشه‌ی درخت فرهنگ و دین و آداب و رسوم ایران بیفتند و آن را از بن برکنند. چرا؟ برای آن‌که مردم ایران به غیر از این راه، راهی برای متمدن شدن ندارند. برای رسیدن به این اهداف آن‌ها معتقد بودند که باید یک «دیکتاتور منور» با «مشت آهنین» روی کار بیاید. حتی به گمان آن‌ها استخدام مستشاران فرنگی نیز باید جزو وسائل کار قرار گیرد. مجمله‌ی کاوه را بخوانید: «ملت ایران باید بداند که اصلاحات و نظم و تمدن در ایران یا به دست فرنگی‌های مستخدم ایران به اختیار انجام خواهد شد یا به دست فرنگی‌های حکمران در ایران به اجبار. شق ثالث یعنی اصلاح یک ایران مستقل کامل به دست خود ایرانی‌ها اگر چه در صورت امکان احسن شقوق بود با مایه‌ی حالیه‌ی علم و اخلاق به این زودی‌ها محال عقل است..»

بیش از همه‌ی این منورالفکرها، این سیدضیاء طباطبایی بود که با اقدامات خود زمینه‌های لازم را برای ظهور دیکتاتوری رضاخان فراهم آورد. سیدضیاء همان روشنفکری است که بارها در روزنامه‌ی خود از قرارداد ننگین 1919 حمایت کرد. همکار او در روزنامه‌ی رعد کسی نبود جز «حبیب‌الله‌خان عین‌الملک هویدا» از سران بهائیت و پدر امیرعباس هویدا. از طرف دیگر ایجاد کمیته‌‌ای به نام «کمیته‌ی آهن» یا کمیته‌ی زرگنده که با کمک انگلیسی‌ها راه‌اندازی شد و در آن منورالفکران نقش اصلی را داشتند نیز در روی کار آوردن رضاخان نقش اساسی داشت. اشخاص این گروه در دولت، قوای نظامی و انتظامی، ادارات و گروه‌های سیاسی نفوذ زیادی داشتند و از همان طریق زمینه‌های لازم برای طرح کودتا را به وجود آوردند. منطقه‌ی زرگنده که خانه‌ی سیدضیاء نیز در آن قرار داشت محل امنی بود برای برگزاری جلسات این گروه. ایپکیان ارمنی، آبکار ارمنی، ماژور اسفندیارخان، عدل‌الملک دادگر، سلطان محمد عامری، میرموسی‌خان، میرزا کریم‌خان رشتی، ماژور مسعودخان کیهان، کاظم‌خان سیاح، معززالدوله، غفارخان سالارمنصور قزوینی، دکتر منوچهرخان، سلطان اسکندرخان، منصورالسلطنه، مؤدب‌الدوله نفیسی، سیدمحمد تدین، محمود جم و حتی محمدتقی بهار از اعضای این کمیته بودند.

6-3نتیجه گیری

در حقيقت مي‌توان گفت انقلا­ب مشروطه در مسير تاريخ سياسي ايران، مبين پايان عصر استبداد سنتي و آغاز تكوين ساخت دولت مدرن مطلقه بوده است. هدف اصلي انقلاب  مشروطه تبديل قدرت سياسي خودكامه به قدرت مقيد به قانون بود. از اين رو، انقلا ب مشروطه مقدمه تكوين ساخت دولت مدرن در ايران بود. هدف انقلاب چنانكه از اسناد ناشي از آن برمي‌آيد تحديد قدرت خودكامه و تفكيك قوا و اختيارات حكومتي و ايجاد ديگر جلوه‌هاي حكومت ليبرال بود كه به دلايل تاريخي، ايران و ساخت سياسي آن به تدريج وارد عصر دولت مطلقه شد. با شروع جنگ جهاني اول مجلس سوم در ايران تعطيل شد. در شرايط زوال فزآينده حكومت مركزي و جنگ و

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید