مقاله علوم سیاسی در مورد طالبان، .، افغانستان، پاکستان، القاعده

در مورد انديشه آنان به طورخلاصه مورد بحث قرار مي­دهيم و در ادامه مبحث، در خصوص اين محورها ،توضيح بيشتري ارايه خواهد گرديد.

3-11-1- مباني فکري طالبان و ديوبندي: (رشيدي و شاه قلعه ،1391: 98) و (عارفي ،1378: 202 و 203 و 204 و 205).

 

 

 

 

 

(جدول3-2) مباني فکري طالبان و ديوبندي

رديف محورها و انديشه ها توضيحات
1  

احياي مدل خلافت

مهمترين اصل در انديشه­ي سياسي ديوبندي و ساير گروه­هاي بنيادگراي افراطي، از جمله طالبان، احياي اصل خلافت در نظام سياسي اسلام است.
2  

مبارزه با نوآوريهاي مدنيت غربي

مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربي در کل، يکي از شعارهاي اساسي تمامي گروههاي اسلامي است؛ اما آنچه بنيادگراي افراطي از نوع طالبان را از بقيه گروه­هاي اسلامي جدا مي سازد، نفي مطلق مدنيت غربي به وسيله آنهاست.
3  

بازگشت به عصر قبل از تجدد و تفسيرسخت گرايانه­ي مفاهيم ديني

يکي از پيچيدگيهاي اساسي در بينش طالبان به طوراعم، روح تعبدگرايي و قداست بخشي نسبت به دستاوردهاي کلامي و فقهي پيشينيان است.
4  

خود حق پنداري ستيزگرايانه

بنيادگرايي افراطي از نوع وهابي، با توسل به حربه ي تکفير، به مبارزه با تمامي مذاهب و فرق اسلامي غير از خود رفته و به جزخويشتن، ساير گروه­ها را يکسره بر باطل و حتي کافرمي پندارد.

 

3-11-2- روابط طالبان پاکستان با گروه­هاي بنيادگرايي افراطي:

اين گروه به طورقابل توجه با گروه­هاي ديگر در مناطق مختلف پاکستان و افغانستان و همچنين آسياي مرکزي رابطه­ي تنگاتنگ دارد و از لحاظ تشکيلاتي و عملياتي هميشه در حال تبادل اطلاعات ميان گروه­هاي ديگر است (احمدي ،1391: 29). طالبان و  نيروهاي القاعده در مناطق پشتونشين پاکستان، مستقر شدند. بيشتر مردم ايالت سرحد و مناطق قبايلي، پشتون هستند. ايالت بلوچستان و شهرکراچي در ايالت سند، نيز جمعيت پشتون چشمگيري دارند. بيش از 3ميليون پشتون در مناطق قبايلي، 28 ميليون در ساير بخش­هاي پاکستان و 15ميليون پشتون در افغانستان زندگي مي­کنند. حکومت ايالت سرحد و بلوچستان هم در دست ائتلاف مجلس متحد عمل قرارگرفته بود که طيف غالب آن، حامي يا هوادار طالبان بودند. دولت پاکستان بر مناطق قبايلي، کنترلي تعيين کننده نداشت و اين منطقه به صورت محلي توسط سران قبايل اداره مي­شد؛ بنابراين، اين کمربند پشتونشين که در شمال غرب و غرب پاکستان کشيده شده و هم مرز با افغانستان است به محلي مناسب براي استقرارطالبان و سازماندهي مجدد نيروهاي آنها براي انجام عمليات در افغانستان تبديل شد. حضور نيروهاي طالبان و سايرگروههاي ستيزه گر در خاک پاکستان، دو تحول اساسي را در پي­داشت: يکي طغيان طالبان و ديگري طالباني شدن مناطق قبايلي و بخش­هايي ديگر از پاکستان؛ هر يک از اين دو رويداد، به هر صورت مستقيم يا غيرمستقيم، به تشديد افراط­گرايي فرقه­هاي در پاکستان منجرشده است. پيروزي اوليه نيروهاي ائتلاف در افغانستان ديري نپاييد و با تلاش­هاي طالبان براي مبارزه با اشغالگران و سرنگوني حکومت جديد افغانستان به طغيان کشيده شد. خيلي زود مشخص شد که طالبان و القاعده به طور کامل شکست نخورده­اند؛ آنها در ايالت­هاي سرحد، بلوچستان و مناطق قبايلي در امتداد مرز با افغانستان به سازماندهي مجدد خود پرداختند؛ پناهگاههاي آنها در پاکستان براي آغاز و تداوم اين طغيان حياتي بود. حضورطالبان و ديگر گروههاي جهادي در خاک پاکستان برايشان فرصت­هاي زيادي به همراه داشت؛ آنها توانستند راهبردهاي خود را گسترش دهند، از ميان قبايل، شبکه مدارس ديني و اردوگاههاي آوارگان افغان عضوگيري کنند، با حاميان خود در سراسرجهان تماس برقرارکرده، منابع مالي جذب کنند و شايد مهم تر از همه اين که از مرکزعمليات رزمي ايالات متحده فاصله داشته باشند (محبوبي، و همکاران ،1392: 5). طالبان پاکستان در مواقعي در ماموريت­هاي برون مرزي با القاعده همکاري مي­کنند. آنها هدف و دستور کار نهايي خود را با القاعده، جهادجهاني قرارداده­اند. در سال2007 بيش از50 عمليات انتحاري بوسيله طالبان و گروه­هاي وابسته به آنها انجام شد؛ در حالي که شمار اين عمليات ها در پاکستان بين سال­هاي2001 تا 2007 به کمتر از30 مورد مي­رسيد. از جمله فعاليت­هاي برون مرزي که گروه طالبان با همکاري القاعده داشته مي­تواند به طرح عمليات مايع در سال2006 اشاره کرد. در اين طرح قرار بود مواد مايع منفجره­اي در حداقل10هواپيما که از انگلستان به آمريکامي­رفت، منفجر شود. اين طرح بوسيله پليس بريتانيا قبل از اين که عملياتي شود خنثي و کشف شد و تمام افراد مظنون بازداشت شدند. همچنين گروه طالبان با همکاري القاعده عمليات­هاي مختلف را در آلمان، دانمارک و اسپانيا در سال 2007 و 2008 برنامه­ريزي کرده بودند که همگي خنثي شدند. با توجه به پيوند تشکيلاتي ميان طالبان و القاعده، آنها با حمايت­ها و کمک­هاي خود به القاعده باعث رشد اقدامات تروريستي و خشونت آنها در مناطق مختلف و رشد بنيادگرايي افراطي خواهند شد. آنها همچنين با جذب و آموزش تندرويان چچني و اويغور با همکاري القاعده مي­توانند تهديدي عليه امنيت روسيه و منطقه قفقاز محسوب شوند. طالبان پاکستاني از طريق خاک افغانستان و با همکاري طالبان افغانستان بسياري از حملات و اقدامات تروريستي را عليه نيروهاي خارجي و افرادسرشناس افغان انجام مي­دهند. پليس هند، اقدامات تروريستي که در نوامبر سال 2008 باعث کشته شدن  195نفر از افراد بي­گناه شد را به گروه لشکر طيبه نسبت داده است. اين گروه يکي از عناصر تشکيل دهنده طالبان پاکستاني شده است (احمدي وخاني ،1391: 30 و 31 و 33). بررسي دقيق گروه‌هاي فرقه‌اي‌ تروريستي در پاکستان، حاکي از تعامل و ارتباط مستمر عناصر جهادي اين فرق با مدارس ديني اهل‌سنت در اين کشور دارد، به‌ گونه‌اي که کارشناسان مختلف اذغان دارند، تمامي بنيان‌گذاران و حاميان انگيزشي و مالي اين گروه‌ها مرتبط با مدارس ديني افراط‌گرا مي‌باشند، در جدول ذيل، گروه هايي که زير چتر تحريک طالبان پاکستان، جبهه­ي متحدنظامي تشکيل داده اند، آورده شده است.

 

[1].Comparison of methods

[2] .models and types

[3] .quantitative methods

[4] .Detailed methods of social

[5] .General pattern

[6] .causal regularities

[7] .causal chain

[8] .Barrington Moore

[9] .Interpretive paradigm

[10] .Auguste Comte

[11] .Herbert spencer

[12]. Social evolution

[13] .Emile Durkheim

[14] .karl Heinrich Marx

[15] .Max weber­­

[16]. Ideal type

[17] .collective action charlztyly

[18] .single-constituency

[19] . Alfred weber

[20] .Immanuel valrshtayn

[21] .Theda Askachpvl

[22] .Bloch fbvr

[23] .Anal

[24] .Lucien fbvr

[25] . Ernst Troeltsch

[26] . Michel foucault

[27] . Historical feminism

[28].مفهوم اساسي نزدآنتونيوگرامشي (1937-1891م) فيلسوف ايتاليايي و رهبر کمونيست اين کشور در دهه 20ميلادي، هژموني ياسلطه­ي همه جانبه سياسي است. اين مفهوم نزد وي به معناي سلطه­ي طبقه­ي حاکم بر طبقات وابسته در جامعه­ي مدني است. به طور کلي لب لباب بحث گرامشي اين است که دولت نمايان ترين بخش سلطه است اما مهمترين بخش آن نيست. مهم ترين بخش سلطه، سلطه بر جامعه­ي مدني است و اين سلطه با کار فرهنگي و به کارگيري ابزارهاي آموزشي و عقيدتي نظير روزنامه، حزب، کتاب به منظور تأثير بر افکار عمومي صورت مي­گيرد. ( استوار، 1393 :15 و 17) البته مفهوم دولت در آثارگرامشي داراي جنبه اندامواره اي (ارگانيک) بيشتري مي­باشد و به معناي عرصه اي بديل براي مبارزه و در جامعه مدرن داراي نقش و کار ويژه مهمتري است. (مارش و استوکر، 390:1393) از نظرگرامشي، هژموني يعني توليد رضايت و اجماع فرهنگي. به عبارت ديگر هژموني به معناي نوعي رضايت خود ساخته و خود انگيخته است. ايدئولوژي حالتي از بالا به پايين، زورمندانه، همراه فريب و نيرنگ دارد. ايدئولوژي ممکن است به زور تحميل شود. هژموني در برگيرنده­ي ايدئولوژي است، اما کاهش پذيربه آن نيست. (راثي، 1388: 104 و 105)

 

[29] .omitted variable

[30] . The sacred and the profane

 

[31]. Reconciliation inintiatives

[32] . بنيادگرايي، اسلام­گرايي، اصول­گرايي و…واژگاني مبهم هستند و در متون غربي معاني متفاوتي، با آنچه مسلمانان از آن مي­فهمند، براي آنها ارايه شده است که بايد در مقام ارزيابي آنها دقيق بود. (پيترآر.دمنت1390)

[33] .fundamentum

[34] . Burhan chalioun

[35] . Redwan Alsayed

[36] . Manuel castells

[37] . Alain Touraine

[38] . C.wright Mills

[39] . Bobby sayyid

[40] . ديه گور کوردوز، ميانجي سازمان ملل متحد و طراح مذاکرات ژنو که با آغاز تصميم خروج ارتش سرخ روسيه­ي سابق از افغانستان پايان يافت، در کتاب پشت پرده­ي افغانستان به مسئله خط مرزي ديوراند به عنوان يک مشکل تاريخي پرداخته است. او مي­نويسد: «ريشه­ي اين مسئله به سال1893 و به زماني برمي­گشت که شاه افغانستان اميرعبدالرحمن خان باسرمورتيمرديوراند نماينده­ي هند بريتانيا معاهده­اي امضا کردکه شامل تعيين مرز دولتين مي­باشد. حکومت بريتانيا به ويژه تصديق کرده بودکه پاکستان از نظرحقوق بين المللي ميراث خوار حقوق و وظائف حکومت سابق هند و دولت بريتانيا است. بنابراين خط ديوراند مرزبين المللي اين کشور و افغانستان به شمار مي­رود. افغانستان همواره گفته است که هيچگاه خط ديوراند را به اين عنوان نمي­شناسد. اين کشور هميشه تأکيد داشته است معاهده  1893به صورت قانوني انعقاد نيافته، چرا که شاه افغانستان به اجباربه امضاء آن تن داده است» (سرافراز ،1390: ­69).

[41] . sir Henry Mortimer Durand

[42] . Arthur Henderson

[43]. FATA) Federally  Administered tribal Areas

[44] . Deoband

[45] . saharan pur

7- در قرن دوم و سوم هجري اوضاع فکري جامعه­ي اسلامي بسيار آشفته بود و اتحاد به واسطه­ي بالا­گرفتن اختلافات فکري و عقيدتي در معرض خطر قرار گرفته بود. زيرا از يک سوي معتزله که بيشتر بر عقل و عقل­گرايي تأکيد و به اثبات مسائل حتي در فرعيات به حکم عقل توجه داشتند و در ديگر سوي اهل حديث يا حديث گراييان قرار داشتند، که بر نقل و روايات حديث در مورد مسائل و اموري ديني، اجتماعي تأکيد مي­کردند. ميان اين دو گروه اختلافات زيادي به وجود آمد. بدين سبب انديشمنداني بزرگي در جهان اسلام درصدد ايجاد آشتي ميان اين دو انديشه حاکم بر جامعه اسلامي بودندکه مهمترين آنان، ابومنصور ماتريدي سمرقندي بنيانگذار مکتب ماتريدي بود. انديشه هاي ماتريدي در واقع حد فاصل ميان معتزله و اهل حديث قرار گرفت. زيرا در حل و فصل امور بر

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید