Menu

مقاله علوم سیاسی در مورد اسلام، اسلامي، بنيادگرايي، مسلمانان، جهاد

0 Comment

در اين چارچوب، اغلب از بنيادگرايي اسلامي به عنوان دشمن و تهديد غرب يادمي­شود.

 

2-12-3- عوامل و ريشه­هاي بنيادگرايي اسلامي:

اکثر محققان ريشه­ها و عوامل بنيادگرايي اسلامي را به شرايط تاريخي دوره­ي استعمارغربي باز مي­گردانند. هرايردکمجيان در اين خصوص گفته است که بنيادگرايي اسلامي در پاسخ به شرايط بحراني جهان اسلام در سه قرن اخير شکل گرفته است. به نظر او سقوط پي درپي امپراتوري عثماني در رويارويي با اروپا ضرورت مداوم بررسي مجدد انديشه­هاو تفکرات اسلامي را مطرح ساخت. جامعه اسلامي يک پاسخ فرهنگي بومي به اين شرايط داد که عبارت بود از بازگشت به اسلام و اصول بنيادين آن. پاسخ نخبگان سياسي، روشنفکران و رهبران مذهبي به اين تغيير روابط قدرت به دوصورت بود: غرب گرايان در برابر تحولات جديد بر پذيرش ارزش­هاي غربي و سکولاريسم تأکيد داشتند. از پيامدهاي مهم تجربه استعماري، ظهوردولت- ملت و نفوذگسترش ارزش­هاي سکولارغربي در جوامع اسلامي بود. روند افزايش آگاهي­اسلامي که در واکنش به چنين شرايطي شکل گرفت، به نام­هاي متعدد از جمله احياگري مذهبي، نوزايي، اصلاح طلبي، بنيادگرايي و غيره خوانده مي­شود. بنيادگرايي به عبارتي واکنشي به گسترش مدرنيته و ارزش­هاي سکولارغربي است. بنيادگرايي همچنين پاسخي است به احساسات عميق بخشي از مسلمانان که قرن­ها توسط مسيحيان غربي مورد سرکوب واقع شده­اند.

 

2-12-4- اصول بنيادگرايي اسلامي:

از نيمه اول قرن بيستم، جنبش­هاي بنيادگرا در سراسر جهان­اسلام روند رو به گسترشي داشته­اند. اين جنبش ها بسته به شرايط مکاني و زماني داراي اشتراکات و اختلافاتي هستند. براي فهم بنيادگرايي اسلامي با استفاده از بحث لورنس ديويدسون به اصول مشترک بين جنبش­هاي مزبور به طور خلاصه پرداخته مي­شود: اول) اين که اغلب جنبش­هاي بنيادگرا بر اين نظر هستند که که جهان­اسلام در يک حالت بي نظمي و اغتشاش در اثر زوال سياسي و اخلاقي در طول قرن­هابه سر مي­برد. اين زوال درست از زماني شروع شد که ارزش­ها، اصول و تعاليم دين اسلام به فراموشي سپرده شد و يا مورد بي احترامي واقع شد. دوم اينکه اين زوال منجر به تهاجم غرب به سرزمين­هاي اسلامي شده که يک حالت از خودبيگانگي را با تزريق ارزش­هاي سکولار مبتني بر ماترياليسم و ناسيوناليسم به جهان اسلام به وجودآورده است. سوم اينکه براي مبارزه با اين زوال و تهاجم فرهنگي، مردم جهان اسلام بايد دوباره اسلامي شوند. احياي اسلام و شريعت اسلامي راه حل بنيادگرايان براي حل معضلات کشورهاي اسلامي است. چهارم اين که تنها راه احياي اسلام، سياسي کردن دوباره خود اسلام است. ويژگي­هاي مشترک جريان­هاي بنيادگرا از نگاهي ديگر عبارتنند از تأکيد بر عدم جدايي دين از سياست، تأکيد بر قرآن و سنت پيامبر، صحابه و نيزخلفاي راشدين، فراتر رفتن از ارکان پنجگانه اسلام (شهادتين، نماز، زکات، حج و روزه) و تأکيد بر اصل جهاد به معناي تلاش براي ساختن جامعه ايده­آل و استمرار حاکميت الهي به عنوان رکن ششم اسلام و تأکيد بر برقراري عدالت اجتماعي. (عباس زاده فتح آبادي ، 1388: 110 و111 و 112 و 113).

 

2-12-5- ويژگي ايدئولوژي بنيادگرايانه:

پديده­ي بنيادگرايانه، هر گونه محتواي مذهبي که داشته باشد، متضمن نوعي بازگشت به پايه ها و بنيادهاي خالصانه ايمان است. اما، نهضت بازگشت به ريشه­هاي «پاک» عقيده، هميشه به معني تقليد چشم بسته از شيوه­هاي و کاپيتاليسم، قرار گرفته است. اما، اين تأثيرات و نفوذ بيگانه، از نظر ايدئولوگهاي اسلام گرا، که به آنها اصالت اسلام مي­دهند، عموماً شناخته شده نيست. ايدئولوژيهاي جنبشهاي اسلام­گراي معاصر از نظر محتوا و اهداف، شباهتهاي اساسي با يکديگر دارند. در اينجا هدف عمده تنها ارايه ويژگيهاي عمومي انديشه و عقيده بنيادگرايانه­اي است که جنبشهاي اسلام­گراي سني جهان عرب غالباً در آن مشترک هستند. اين ويژگيها، غالباً با استفاده از تعاليم حسن البناء، سيدقطب، مودودي، سعيدحوا، عبدالسلام فرج، و جهيمان عتيبي به دست آمده است، زندگي عصر پيامبر نيست. درواقع، بعضي ازجنبش­هاي بنيادگرايانه امروزي سعي دارند براي استحکام و تقويت قابليت دوام خود به مفهوم مدرن آن، به درجات مختلف، شيوه ها و ارزشهاي جديدي خلق کنند.

 

2-12-5-1- دين ودولت:

اسلام يک نظام وجودي کلي است، که خصوصيت عالمگير دارد و در همه­ي زمانها و مکانها قابل اجرااست.

 

 

در اسلام برخلاف مسيحيت، جدايي دين و دولت مفهومي ندارد. حکمرانان جزو ذات اسلام است: قرآن قانون ارايه مي­دهد و دولت آن را به مرحله اجرا در مي­آورد.

2-12-5-2- قرآن و سنت:

بنيادهاي اسلام عبارتنند از: قرآن، سنت رسول، سيره­ي پيامبر و صحابه­اش و نيز خلفاي راشدين. اسلام حقيقت نهايي و پايان وحي است. نخستين وظايف مسلمانان معتقد به حقيقت نهايي، عبادت خداوند و دعوت به اسلام است و در اين راه خدا با آنها است.

 

2-12-5-3- صراط مستقيم:

هدف دعوت به تجديد حيات معنوي، بازگشت به صراط مستقيم است که مسلمانان نخستين را برانگيخت. تامسلمانان به پاکي و اصالت اسلاف خود نگروند، راه نجاتي نخواهدبود. بنابراين، نخستين جامعه­اي که توسط [حضرت ] محمد (ص) و صحابه­اش بر پاشد، يک الگوي عالي و نمونه است.

 

2-12-5-4- رکن ششم:

يک مسلمان خوب بايد از اطاعت از اصول پنج­گانه اسلام فراتر برود و براي ساختن جامعه­ي ايده آل، يک زندگي عملي در پيش بگيرد و دست به فعاليت بزند. طبق نظرحسن البناء و پيروانش، استقرار ظم اسلامي وظيفه اي است ديني که امکان دارد متضمن مهمي از بنيادگرايي اسلامي و پيکارجويانه است. از آنجا که در جهاد امکان شهادت هست، مسلمانان بايد آماده فداکردن خود باشند، چرا که پيروزي را تنها با هنرمرگ (فن الموت) مي­توان به دست آورد. جهاد نيز باشد. توسل به جهاد برتر و مهمتر از تلاش فکري و اجتهاد است، چرا که در آن مبارزه بدني، جنگ، مرگ و شهادت مطرح است. در نتيجه، مبارزه قهرآميز و خشونت بار با وضع موجود بخش مهمي از بنيادگرايي اسلامي و پيکارجويانه است. از آنجا که در جهاد امکان شهادت هست، مسلمانان بايد آماده فداکردن خود باشند، چرا که پيروزي را تنها با هنرمرگ (فن الموت) مي­توان به دست آورد.

 

2-12-5-5- امت جهاني:

هدف نهايي مسلمانان خوب بايد استقرارحاکميت الله بر تمامي بشريت باشد. بنابراين، تمامي زمين، موطن اسلامي است. براي برقراري حاکميت خداوند و قانون (شريعت) او، بايد فرمانروايان دنيايي، چه اسلامي و چه غيراسلامي را، از طريق جهاد از قدرت به زير کشيد.

توسل به جهاد نبايد جنبه­ي تدافعي داشته باشد، بلکه بايد به منظور فتح موانع موجود در راه تبليغ اسلام در جهان به پاکسازي و حفظ جهان­اسلامي دست زد.

 

 

2-12-5-6 -عدالت اجتماعي:

اسلام، زندگي انسان را يک وحدت معنوي و مادي قلمداد مي­کند. به اين ترتيب عدالت اجتماعي و اقتصادي به وسيله رفتار اخلاقي معين مي­شود. تمام اموال متعلق به جامعه و درنهايت متعلق به خدا است، انسان تنها از ثروت بهره مي­برد و از طريق کار به آن مي­رسد. اسلام مالکيت خصوصي را به رسميت مي­شناسد اما آن را مطابق رفاه عمومي جامعه محدود مي­سازد.

 

2-12-5-7- فرمانروايي مشروع:

بر اساس قرآن، حکومت شورايي عمل خواهد کرد و دولت به اجراي شريعت ملزم خواهدشد. قدرت اجرايي ، مقيد به تعاليم اسلام و اراده­ي مردم است. فرمانروا بايد واجد شرايط زير باشد: مسلمان، مرد، بالغ، عاقل، عادل، مؤمن، پرهيزگار، آگاه به فقه اسلامي، و داشتن توانايي رهبري.

 

2-12-5-8- جامعه پاک دين:

امت اسلامي بايد بر اساس عقايد سلفيه و پيروي از پيام پيامبر و زندگي نمونه­ي او، از لحاظ ديني يک جامعه­ي پاک باشد. براي استقرار مجدد اين جامعه با فضيلت، بايد افراد پرهيزگاري وجود داشته باشند که از زندگي [حضرت] محمد و صحابه او الگو بگيرند.

 

2-12-4-8 – وحدت نظريه و عمل:

پيامبر، اسلام و اجراي آن را شخصاً به هم مي­آميخت. بنابراين، راه اسلام نه راه تصوف، بلکه راه اقدام و عمل است. ايدئولوژي بايد به يک برنامه منسجم عملي (منهاج) تبديل شود. اين تعهد به فعال­گرايي دائمي، تطبيق شريعت با اوضاع و احوال جديد را از طريق اجتهاد عليه نهاد مذهبي و قدرت دولت ممکن مي­سازد.

 

2-13- پيشگامان و چهره هاي شاخص بنيادگرايي اسلامي:

عقيده­ي بنيادگرايانه در مذهب اهل سنت، به وسيله گروهي متفکران فعال طرح شدکه آثار مهمي در تئوري و عمل سياسي، که اساس و بنياد تجديد حيات طلبي اسلامي قرن بيست به حساب مي­آيد، از خود به جاي گذاشتند. پيشگامان تفکراسلامي معاصر، بسياري از مقامات بزرگ و کوچک هستند که ما در اين جا تعدادي از آنهارا به منظور بررسي برگزيده ايم.

2-13-1- احمدبن حنبل (164-241ه):

وي به عنوان نخستين قهرمان راست ديني (اسلام ارتدوکسي) مهمترين پيشرو و منادي بنيادگرايي سني کنوني است.

ترکيب تعابير و تفاسيرفقهي ابن حنبل و تمايل او به تحمل تعقيب و آزارحکومت و نيز شخصيت پيکارجويش، او را به سمبول و نمونه­ي بنيادگراي فعال و نظريه پردازي که تا به امروز مکرراً نمونه­هاي آن ديده شده­اند، تبديل کرد. در حالي که مکتب فقه حنبلي به دليل سخت­گيري­هايش کمترين تعداد طرفدار را در ميان مسلمانان امروز دارد، اما همين خصيصه (سخت گيري) مکتب حنبلي را ضرورتاً به صورت تکيه گاه اساسي بنيادگرايان سني درآورده است (دکمجيان،1390: 77 و 78 و 85 و 86 و 87 و 88 و 89 و 90 و 91).

در قرن اول تاسوم هجري، اهل سنت از نظر فقهي به دو گروه اهل رأي و اهل حديث تقسيم مي­شدند. اهل حديث آن دسته از علماي ديني بودند که در استنباط احکام اسلامي به عقل اهميتي نمي­دادند و به ادعاي خود، فقط به کتاب و سنت نبوي بسنده مي­کردند اما اهل رأي علاوه بر دو منبع مذکور عقل را نيز به عنوان دليل براي اثبات احکام تلقي مي­کردند. احمدبن حنبل از جمله فقهاي اهل حديث است که با استدلال عقلي به شدت مخالف است. مهمترين ويژگي­هاي احمدبن حنبل عبارت بودند از :تمسک شديد به شيوه­ي سلفيه و مخالفت شديد با رأي و استدلال عقلي. در آن زمان مسلمانان از نظر کلامي به دو گروه اشعري که استفاده از شيوه­هاي عقلي در مباحث کلامي را حرام مي­دانستند و معتزلي که در مباحث کلامي از شيوه­هاي عقلي، منطقي و فلسفي استفاده مي­کردند تقسيم مي­شدند. احمدبن حنبل بر اين اساس اشعري مذهب بود اما وي قدم شديدتري برداشت و نفس بحث از علم کلام را حرام دانست با اين استدلال که در اين علم در مورد ذات و صفات و…خداوند بحث مي­شود و اين گونه مسايل از حيطه درک آدمي خارج بوده و سبب گمراهي مي­شود. اين ديدگاهها که بعدها در عالم اسلامي استمرار يافتند مدعي بودند بر مسلمانان فرض است که به ظاهر قرآن و سنت نبوي در همان حد فهم عامه مردم متعبد باشند و هر گونه سؤالي را بدعت مي­دانستند. اخباريون که در قرن­هاي دهم تا چهاردهم در عالم تشيع پيدا

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید