مقاله علوم سیاسی با موضوع واقعگرایی، سیاست، دولت، والتز، نوواقعگرایی

توسعه همکاری های اقتصادی و برجسته شدن نقش اقتصاد در تعاملات بین المللی و ظهور بازیگران غیردولتی است که در نظریه واقع گرایی جای خالی این مسائل نوظهور به شدت احساس می شد. این نظریه تلاش دارد تا این دیدگاه رئالیست ها را که صحنه روابط بین الملل را به حاکمیت قانون جنگل تشیبه می کنند و معتقدند که دولت ها هرکدام رفتار خاص خود را بروز می دهند را با برجسته کردن نقش ساختار تعدیل نمایند .

نوواقعگرایی را بیش از هر چیز می توان تلاشی برای علمی کردن واقع گرایی دانست.در شرایطی  که واقع گرایی کلاسیک متهم به آن بود که سنت گرا و غیر علمی است ، برخی از واقع گرایان تلاش کردند روایتی علمی از واقع گرایی عرضه کنند که با معیارهای علمی مرسوم انطباق داشته باشد.(مشیر زاده، ١۳٩۳ص108).

جهان در دهه ١٩٧٠چنان دگرگون شده بود که دیگر واقع گرایی قدرت پاسخگویی را نداشت. بازیگران و موضوعات جدیدی به وجود آمده بودند. بازیگران جدید بین المللی مانند تروریست ها ، شرکت های چند ملیتی ، آژانس های اطلاعاتی و قاچاقچیان مواد مخدر که بدون توجه به مرزها در سطح جهانی فعالیت می کردند و می توان از این هم فراتر رفت و ادعا نمود که این بازیگران جدید تاثیر عمده ای بر سیاست جهانی بر جای می گذاشتند.به دلیل ظهور این بازیگران جدید، یکسری موضوعات جدید نیز بروز کرد که می توان از آن تحت عنوان وابستگی متقابل یاد کرد.موضوعاتی چون آلودگی محیط زیست،انفجار جمعیت ،تسلیحات هسته ای ،کمبود منابع اولیه و فقر را دیگر نمی توان در چارچوب دولت واحد حل و فصل کرد.( محمد خانی ، ١۳٩٠ص85).

2-1-2-1  نوواقعگرایی

نظریه واقعگرایی زمینه لازم را برای آنچه رویکرد نوواقعگرایی به نظریه روابط بین الملل نامیده شده، فراهم آورد. نوواقعگرایی در اواخر دهه 1970 میلادی شکل گرفت و مانند واقعگرایی کلاسیک، همچنان دولت را بازیگر اصلی سیاست بین الملل می داند. در شرایطی که واقعگرایی کلاسیک به سندی و غیر علمی بودن متهم می شد، عده ایی از واقعگرایان تلاش نمودند تا رویکردی علمی از واقعگرایی عرضه نمایند. نوواقعگرایی با تدوین قضایایی که در آنها متغیرهای وابسته و مستقل از هم جدا شده اند، و با قرار دادن نظریه واقعگرایی کلاسیک در قالبی مدرن و نوین که مبتنی بر تحلیل های تطبیقی است، در پی احیای دوباره واقعگرایی کلاسیک است. نوواقعگرایی، با ارائه تعاریفی دقیق تر و سازگارتر از مفاهیم کلیدی و تدوین سلسله مباحثی که به طور تجربی قابل آزمون و تحقیق می باشند، دقت سنت واقعگرایی را افزایش می بخشد.) دوئرتی و فالتزگراف، 1384ص195)واقعگرایی از نظر عدم توجه به مسائل اقدصادی مورد انتقاد بود. توجه به مسائل اقتصادی بین المللی از حوزه هایی بود که در نوواقعگرایی مورد توجه واقع گردید. نوواقعگرایی دو مکتب را شامل می شود. نخست، واقعگرایی ساختاری که با کنت والتز و آثار او شناخته می شود که شدیدا متاثر از سازه های سیستمی است. دوم، مجموعه تلاشهایی که گاتفرید کارل کیندرمان آشکارا بر اساس نوشته های هانس. جی مورگنتا صورت داده است و مجموعه ایی شامل سیستمی از روابط تعاملی میان دولتها و سایر سیستمهای اقدام   سیاست بین الملل در یک لحظه مشخص یا در یک دوره معین از تاریخ گذشته یا حال است.کنت والتز، مهترین چهره تلاش برای علمی کردن واقعگرایی در چارچوب نوواقعگرایی یا واقعگرایی ساختاری شناخته می شود.

در زمینه های اقدصادی این نظریه نیز می توان،  از رابرت گیلپین(2) و استفن کراسنر(3) به عنوان مهمترین چهره ها نام برد که تلاش نمودند توضیحی واقعگرایانه از مسائل اقتصادی و نهادهای بین المللی ارئه نمایند. از دید نوواقعگرایان، قدرت همچنان یک متغیر کلیدی است که بیشتر به عنوان یک ویژگی ضروری در روابط سیاسی مطرح است. اگر ذات شرور بشر، ویژگی مهم و تعیین کننده نزد واقعگرایان کلاسیک قلمداد شود، کانون توجه نوواقعگرایان را ساختار یا سیستم بین المللی تشکیل می دهد. به عبارت دیگر، ساختار یا سیستم است که به روابط میان اعضای سیستم شکل و جهت می بخشد. بر اساس دیدگاه نوواقعگرایان، سیاست بین الملل امری فراتر از خط مشی های خارجی دولت ها و سایر بازیگران در سیستم است. بر این اساس، نوواقعگرایی یا واقعگرایی ساختاری ضمن اقتباس از قالب فکری واقعگرایی کلاسیک درباره سیاست بین الملل، آن دسته از ویژگی های ساختار یا سیستم بین المللی رادر بر می گیرد که چگونگی ارتباط اجزاء با یکدیگر را تعیین می کند)همان، 195-196) از این روست که والتز، از رویکردی نوواقعگرایانه سخن می گوید که بر پایه الگوهای روابط میان بازیگران در سیستمی فاقد حاکمیتی مرکزی و برتر استوار است. به عقیده والتز، ویژگی آنارشیک ساختار بین المللی، مانع از شکل گیری تفاهم و همکاری برای پایان بخشیدن به وضعیت جنگی است. البته تاکید واقعگرایان ساختاری بر وجود وضعیت جنگی، به این معنا نیست که جنگ را پدیده ایی روزمره در سیاست بین الملل معرفی نمایند، بلکه معتقدند در چنین شرایطی، ساختار نظام کشورها را به سوی جنگ سوق می دهد.) بیلیس و اسمیت، 1383ص336)بی شک تاثیرگذارترین و برجسته ترین چهره نوواقعگرایی یا واقعگرایی ساختاری، کنت والتز و اثر برجسته وی کتاب ” نظریه سیاست بین الملل (1979 میلادی) می باشد.

 

Robert Gilpin            (3)       (2)Morgenthau, Hans

2-1-2-2  کنت والتز و نوواقعگرایی

والتز، در کتاب سیاست بین الملل خود به بازبینی نظریه واقعگرایی کلاسیک پرداخت. کتابی که بی شک از مهمترین مدون نظری روابط بین الملل محسوب می شود که بیشتر از هر اثر دیگری در روابط بین الملل به آن استناد می شود. در این کتاب، والتز به ارائه و توضیح نظریه واقعگرایی ساختاری خود می پردازد که به واقع توضیحی ساختاری یا سیستمیک از سیاست بین الملل است. وی سیاست بین الملل را قلمرو ضرورت و سیاست قدرت معرفی می کند) مشیرزاده، 1391ص108)

والتز کلیه مفاهیم به کار گرفته شده در واقعگرایی کلاسیک مانند آنارشی، قدرت، منافع ملی و تمایز میان سیاست داخلی و سیاست بین الملل را می پذیرد اما مهمترین انتقادی که والتز به واقعگرایی کلاسیک دارد، تقلیل گرا بودن آن است. از دیدگاه نظری والتز، باید نظریه ایی ارائه نمود که بتواند نوعی تبیین کل نگر از ساختار نظام بین الملل به دست دهد. والتز در کتابش به نام ” انسان، دولت و جنگ (1964میلادی) تلاش می کند سه علت یا تصویر را برای توضیح جنگ در روابط بین الملل مشخص کند. تصویر اول، ذات بشر که والتز علت جنگ را در ذات بشر یا افراد خاصی از نوع بشر جستجو می کند. تصویر دوم، دولت یا دولت هایی خاص که دارای ایدئولوژیهای خاص سیاسی می باشند. و تصویر سوم، وقوع جنگ بر مبنای خصوصیت آنارشیک نظام بین الملل. والتز در کتاب نظریه سیاست بین الملل خودش، دو تصویر یا دو علت اول را تقلیل گرایانه می داند و معتقد است که خصوصیات نظام را به افراد یا واحدها محدود می سازد. از این روست که نوواقعگرایی یا واقعگرایی ساختاری، برای فهم سیاست بین الملل، به جای سطح تحلیل واحد یا سطح تحلیل ملی، از سطح تحلیل نظام بین الملل استفاده می کند. والتز معتقد است، دو تصویر اول با شناخت اجزاء و ویژگیها و تعاملات آنها در پی شناخت کل اند، اما نمی توانند پیامدهای سیاسی بین المللی را تبیین کنند. وی بهترین توضیح قابل قبول را تبیینی ساختاری یا سیستمیک معرفی می کند.

البته از دیدگاه والتز هر نظریه سیستمی را نیز نمی توان غیر تقلیل گرا نامید و معتقد است هر نظریه سیستمی باید نشان دهد که چگونه سطح ساختار یا سیستم از واحدهای در حال تعامل متمایز است. وی معتقد است که محدود ساختن سیستم یا ساختار به واحدهای در حال تعامل به دو علت رسا نیست. نخست اینکه، این امر سیستم را به اجزای در حال تعاملش تقلیل می بخشد که همین امر منجر می شود به جای تمرکز بر ساختار، بر اجزای تشکیل دهنده آن تمرکز صورت گیرد. دوم اینکه، چنین رویکردی باعث می شود تا امکان جداسازی ساختار از اجزای در حال تعاملش وجود نداشته باشد که در نتیجه چنین نگرشی، امکان بررسی تاثیرات ساختار بر رفتار دولت ها و اجزای آن وجود ندارد. ساختار ابتدا با تعامل واحدها شکل می گیرد ولی بعد از شکل گیری، ساختار رفتار دولت ها را تعیین می کند. ساختار بر اساس ترتیب واحدها تعریف می شود و تغییر در این ترتیبات، تغییرات ساختاری را به دنبال دارد و نه تغییر در سطح واحدها. ساختار و واحدهای نظام، مفاهیمی اند که درارتباط با کارگزاران و کارگزاری اند اما با اینها یکی نیستند) همان، 109-113)

پرسش مهمی که والتز به آن توجه می کند این است که، چگونه واحدهای نظام بین الملل علی رغم تفاوتهای گوناگون، رفتار مشابهی را در سیاست خارجی دنبال می کنند؟ والتز معتقد است، ساختار بعد از شکل گیری توسط واحدهای در حال تعاملش، رفتار آنها را تعیین می کند. ساختار شرایط محدود کننده رفتار است و رفتار دولت ها را در محدودیت به وجود می آورد. روند غیر مستقیمی که چنین پدیده ایی را ایجاد می کند و به بروز رفتارهای خاصی ختم می شود، یک جریان دوسویه است که از طریق جامعه پذیری کنشگران و رقابت میان آنها عمل می کند. به این معنا که دولت ها به تدریج و با توجه به بازخوردی که از نتیجه رفتارهایشان دریافت می کنند، طریقه مطلوب عمل را در می یابند. به عبارت دیگر، بهترین نوع عملکرد را در محیط انتخاب می کنند که چنین امری شباهت در رفتار آنها را در پی خواهد داشت. رقابت نیز چنین تاثیری دارد. به این معنا که دولت ها متوجه می شوند که برای توانمند بودن در رقابت با دیگران و حفظ خود باید، بهترین نوع عملکردشان را اتخاذ نمایند که همین امر شباهت در رفتار آنها را در پی خواهد داشت. بنابر این ساختار مستقل از واحدها و ویژگی آنها و تعاملات میان آنها، تعیین کننده رفتارشان است) همان، 115)

برخی والتز را، متاثر از نظریه انسجام ارگانیک دورکیم می دانند و معتقدند همانگونه که راگی بیان کرده، سیستم یا ساختار مانند یک کل ارگانیک است که رفتار دولت ها را، هم محدود می کند و هم آن را شکل می دهد. این ساختار ارگانیک است چون واحدهای آن علی رغم تفاوت هایشان، مشابه هم عمل می کنند و این شباهت نتیجه تنظیم رفتار آنها توسط ساختار محدود کننده است. والتز معتقد است، این کل ارگانیک به مثابه سیستم مبتنی بر ” خودیاری ” عمل می کند. به این معنا که، واحدهای سیستم در کنار یکدیگر به سر می برند و مطابق ضرورتهای ساختاری موجود عمل می کنند و در غیر این صورت و عمل نکردن آنها مطابق این ضرورتهای ساختاری، از بین خواهند رفت. والتز، سیستم خودیاری را سیستمی می داند که اگر اعضا در آن سیستم به خود مساعدت ننمایند و یا کمتر به چنین روندی بپردازند، یا به اهداف خود نمی رسند و یا به خود آسیب می رسانند و درنهایت در خطر نابودی قرار می گیرند) حاجی یوسفی، 1381ص1013)

ترس از چنین پیامدهایی، سبب آن می شود که دولت ها به شکلی عمل

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید