مقاله علوم سیاسی با موضوع دولت، مطلقه، اجتماعی، ویژگی­های، گرائی

بر این بر طبق اصول اساسی رفرماسیون، همه باید تابع قدرت حکام غیر دینی باشند چرا که قادر به تامین ثبات هستند و هم اینکه تنها شخصیت پاسخگو در برابر پروردگار می باشند درکنار این عامل جنگ­های داخلی، سبب گسترش روز افزون علاقه شهروندان به حکومت مرکزی قوی، ارتش دائمی و تضعیف قدرت های محلی شد. از طرفی ایجاد ارتش های دایمی نیازمند هزینه ی عمومی بیشتر از حکومت مرکزی بود. این نیازمندی بورکراسی نظامی و اداری را بیش از بیش به شخص پادشاه وابسته کرد و بدین ترتیب به تدریج او در کانون و محور اصلی دولت قرار گرفت. ( وینست، 1371: 83)

بعضی از نظریه پردازان وجود این دولت را در پرتو دو عامل توجیه می کنند: یکی شامل پیشنه ی تاریخی عقل گرائی تمدن غرب و دیگری مددجوئی فرهنگ دولت ساز دین مسیح است و آن را آغازی برای فرآیند دولت-ملت سازی می دانند.

به هر حال نظریه دولت مطلقه در اروپا و به ویژه در اواخر قرن شانزدهم در فرانسه مطرح شد لیکن کاربرد دولت مطلقه به مثابه یک اصطلاح سیاسی در ادبیات اروپائیان از اوایل قرن هیجدهم متداول گردید. ( همان، 85)

3-3-6-2-1- عوامل موثر بر پیدایش دولت مطلقه

این دولت در فاصله ی اضمحلال فئودالیه و پیدایش و گسترش نظام سرمایه داری بوجود آمد و به نوعی از ساخت های مدرن دولت تلقی می شود و بهتر است گفته شود که مقدمه ی دولت مدرن است.

اهمیت طرح این مبحث در این پژوهش به این دلیل است که بسیاری از نظریه پردازان معتقدند: دولت مدرن در ایران نخست در قالب دولت مطلقه و در عصر پهلوی ظاهر شد. بنابراین شروع این بحث می تواند مقدمه ای بر شناخت ویژگی­های دولت مدرن یا شبه مدرن در ایران باشد. (بشیریه، 1376-301)

بحران و عدم ثبات در مسائل بین المللی در کنار جاه طلبی سلسله های پادشاهی موجب گردید که فشارهای معطوف به تمرکز و تحکیم سرزمینی تقویت گردد و آن نیز به تقویت نظم انگیزه های پادشاهی منجر شود. (اسماعیلی، 1380: 49)

عامل موثر دیگر که سبب خلق دستگاه­های دولتی قدرتمند شد، وجود دولت­های مرکزی در اقتصاد جهانی سرمایه داری است بدین ترتیب در تقویت اینگونه دولت­ها مفهوم تحلیلی اقتصاد جهانی بیشتر از تغییرات داخلی موثر واقع شد. علاه بر این چالش ها ی داخلی و تاخت و تاز حاکمان سرزمینی، ضرورت وجود یک قدرت سیاسی سازماندهی شده و متمرکز را دو چندان نمود این نوع دولت می توانست بر حمایت صاحبان تجارت و منافع ملی حساب باز کند و از طرفی این امکان را فراهم اورد که آنان بتوانند با اطمینان بیشتر از فرصت­های تجاری استفاده نمایند و بازار داخلی را برای آنان از طریق ایجاد یک چارچوب عمومی نظم و ثبات محافظت کند.( طاهائی، 1381: 55-54)

علاوه بر عوامل ذکر شده میتوان موارد زیر را در پیدایش این دولت به صورت خلاصه شده بیان نمود:

1-گسترش تجارت از طریق جابجائی شمش های طلا و پول که موجب تضعیف زمین داران اشرافی شد.

2-جنگ­های طولانی قرن­های 16و17و افزایش مالیات و سنگین شدن بدهی فئودال­ها

3-تکامل تدریجی فنون و تکنولوژی نظامی و کاهش اهمیت شوالیه گری عصر فئودالی

4-احیای مجدد حقوق رومی در اروپای قاره ای (الگار، 1369: 92)

4-3-6-2-1- ویژگی های دولت مطلقه

نوسازی قضائی، اصلاحات اقتصادی و مالی، ایجاد بورکراسی وسیع نظامی و تاکید بر مصلحت عمومی، تمرکز انحصاری در منابع و ابزارهای قدرت سیاسی از جمله ویژگی­های این دولت است. در این شکل از دولت پادشاه به عنوان ضامن نظم و امنیّت و نهاد خواسته های ملّی و واجد اقتدار تام و بانی اصلاحات و نوسازی و حافظ همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی است. وی تکیه گاه نهائی اشرافیت در حال زوال و مشوق شکل گیری طبقات کارگزاران دولتی جدید می باشد. بدین ترتیب باید گفت که دولت مطلقه همیشه بی قید و بند، سرکوبگر، جبار و ناقض اصول و حقوقی، که مبنای اقتدار آن و مشروعیت آن است به شمار نمی رود. چرا که پادشاه خود را حافظ نظم و قانون و عدالت می دانست. به عبارت دیگر دولت مطلقه از برخی دولت های استبدادی، دیکتاتوری، فردی و فاشیستم یا توتالیتر قابل تمیز می باشد.( طاهایی، همان،70)

از دیگر ویژگی­های این دولت مقابله با تجزیه طلبی اشرافیت و گروه­های قدیمی و قدرت ایجاد دستگاه­های اداری و مالی است، که برای انباشت سرمایه اولیه ی نقش مهمی دارند. این دولت در بعضی کشورها نظیر روسیه خودکامه تر و در برخی کشورها مثل فرانسه آزاد منشانه تر بود در برخی کشورها بر قدرت و امتیازات اشرافیت محدودیت وضع نمود اما در برخی کشورها قدرت اجتماعی فئودال­ها را حفظ کرد. این ناشی از ضعف طبقات بورژوازی بود، چرا که هر چه این طبقات ضعیف­تر بودند دولت مطلقه از تجارت حمایت کمتری می نمود. (بشیریه، 25.1376)

کارل کائوتسکی معتقد بود که از ویژگی­های بارز این دولت جلوگیری از هر گونه مبارزه ای طبقاتی و استقلال آن از طبقات اجتماعی است. (بلوخ، 1363: 25)

پیدایش دولت متمرکز مالی، ارتش جدید، ناسیونالیسم و تاکید بر مصلحت ملی، تمرکز قانون گذاری و پیدایش پارلمان صوری از دیگر ویژگی­های آن است.(همان، 28)

درباره ی پایگاه اجتماعی و اقتصادی دولت مطلقه نخستین نظرات جامعه شناختی به وسیله ی کارل مارکس و فریدریش انگلس مطرح شد. مارکس خود شاهد دولت و سلطنت مطلقه در آلمان بود و آن را محصول مرحله ی انتقالی در فاصله ی زوال طبقات فئودالی و پیدایش بورژوازی می دانست. با گسترش تجارت و صنایع دستی مرکز ثقل جامعه از روستا به شهر و از اشرافیت زمین داری به بورژوازی منتقل گردید. رقابت تجاری میان کشورها، ضرورت حمایت دولت از تجارت را پیش آورد امنیت تجارت، و مالکیت هم پیدایش نظام اداری متمرکز و نیرومندی را ایجاب کرد بنابراین دولت مطلقه حاصل چنین تحولاتی بود به نظر مارکس دولت مطلقه طبقات اجتماعی قدیم را حفظ نمود و درنهایت به یک نیروی ارتجاعی تبدیل شد و راه را برای وقوع انقلاب بورژوازی هموار کرد. انگلس در این باره می گوید: استثنائاً دوران­هایی پیش می­آید که در آنها طبقات متخاصم چنان به صورت متعادل یکدیگر را خنثی می کنند که قدرت دولت به عنوان میانجی ظاهری موقتاً میزان معینی استقلال از هر دوطبقه را بدست می­آورد چنین بود سلطنت مطلقه قرن­های هفدهم و هیجدهم که توازن میان اشرافیت و طبقه ی بورژوازی را حفظ می­کرد. (بشیریه، 1376: 302)

7-2-1- مفهوم مدرنیته

تغییر و تحولات جهان بینی مسیحی در پرتو رواج اندیشه های عقلی و پایان منازعه میان قدرت دنیوی و اقتدار روحانی با پیروزی شهریار بر کلیسا که از سده های دوازدهم و سیزدهم میلادی به بعد در اروپا به وقوع پیوستند بنیان جهان بینی و نظام سنتی را متزلزل و زمینه های پایان دروان قرون وسطی را مهیا کردند این دگرگونی­ها زمینه را برای پیدایش دوره ای نو و پیدایش جامعه ای مدرن در اروپا را فراهم آورد در این بین اندیشه های فلسفی ارسطو و آرای سیاسی توماس اکوئیناس نقش مهمی در انتقال از دوران سنتی به مدرن داشته اند بدیهی است تحول و نوآوری ابزاری و اختراعات جدید در کنار گشایش راه های ارتباطی زمینه را برای حرکت سریعتر به سوی مدرنیسم اجتماعی فراهم نمود عواملی نظیر اکتشافات جدید گسترش تجارت و داد و ستد سرازیر شدن منابع غیر محلی ثروت به سوی اروپا و پیدایش شهرهای جدید موجب انباشت ثروت شد. این عوامل سبب پیدایش بورژوازی جدید و ساخت اقتصادی نوین به جای اقتصاد فئودالی شد عوامل فوق انعکاس های اجتماعی خود را به همراه داشت بطوری که کم کم حوزه های مختلف اجتماعی از هم تفکیک شد و قلمرو زندگی خصوصی از قلمرو زندگی عمومی (دولت) جدا گردید. (پور احمدی و فوزی، 1382: 14)

پیدایش رنسانس و تجدید حیات معنوی نسبت به حیات مادی، شورش علیه اقتدار گرائی و جمع گرایی، و زندگی زاهدانه، راه را برای توجه به حقوق فرد گشود خرد گرائی و انسان باوری مدرن در کنار جدایی دین از سیاست و حکومت عقلانیت به مثابه پیامدهای تحولات اجتماعی و اقتصادی به شمار آمدند بنابراین گرچه بنیادهای مدرنیته از قرون دوازده و سیزده آغاز شد اما آنچه ما آن را به درستی آغاز این دوران میدانیم از قرن پانزدهم یعنی از رنسانس آغاز گردید و با عبور از خرد ورزی عصر روشنگری در قرن نوزدهم معنا و مفهومی تازه یافت. خدا محوری به انسان محوری کلیسا محوری به عقلانیت خود بنیاد، منطق صوری به عقل استقرائی و علم گرایی و حقیقت گرائی دینی راه به سوی واقع گرائی و امتیازات مادی برد. (ساوجی، 1383-19-15)

بر این اساس مدرنیته، نظامی در ارزش­ها و افکار و اندیشه است که در طی قرون متمادی تکامل افکار و عقاید بشری، حاصل شده است. عناصر اصلی آن عبارتند از:

  1. عقل که معیار و کلید تجلیات انسان معاصر تلقی شد.
  2. انسان آزاده و رها شده از قید و بند عقاید سنتی و جزم ها، مطلق گرائی و اقتدار کهن. این پدیده با حضور فیلسوفان خرد ورزی چون، اما نوئل کانت و هگل در دو قرن هجدهم و نوزدهم در عرصه ی مجادلات سیاسی-نظری، نقد جزمیت در کنار تاکید بر ضرورت وحدت دیالیتک عین و ذهن گسترش یافت. هگل نخستین شخص بود که مدرنیته را از دیدگاه تاریخی و به مثابه یک مفهوم و یک مرحله ی تاریخی مورد بررسی قرار داد و آن را پله ای در تکامل روح برای آزادی می دانست. (جهانبگلو، 1374-73)

1-7-2-1- مدرنیته در اندیشه ی ماکس وبر

بی شک صحبت از ظواهر و ویژگی­های مدرنیته و علل و عوامل ظهور آن بدون توجه به آرا و نظریات ماکس وبر راه به جائی نمی برد چرا که اندیشه های وی زمینه ساز کلیه ی مباحثی بود که بعدها در این باره توسط اندیشمندان و نظریه پردازان پیگیری و توسعه یافت.

در آثار وبر چهار موضوع اساسی به چشم می خورد که ارتباطی تنگاتنگ و ارگانیک با هم دارند:

1-عقلانیت

2-اخلاق پروتستانتی

3- بورکراتیزه شدن

4-کاریزما

او ویژگی­های عقلانیت را اینگونه بیان می کند [عقلانیت مفهومی نسبی مدلی علمی و غیر ارزشی است] وی برخلاف ایده آلیسم عینی هگل و ماتریالیسم تاریخی مارکس، هیچ­گونه غایت تاریخی مطلوبی را برای عقلانیت نمی بیند. (منوچهری، 28: 1374)

در رابطه با اخلاق پروتستانتی، بین این اخلاق و رشد سرمایه داری نوعی رابطه ی متقابل می بیند. به نظر ماکس وبر سرمایه داری مدرن ارتباط خاصی با ریاضت پرونستانتی دارد. وی زهد غربی را بر خلاف عرفان مراقبه­ای شرقی، دارای این استعداد می داند که صورتی درون جهانی به خود گیرد و رستگاری فرد را نیاز مند عمل در این جهان و نفی و مراد آن جهانی تلقی کند.

همچنین بورکراسی را شکل سازمانی، اداره­ی عقلانی امور می­داند که به افزایش کارائی منجر می­گردد که تجلی­گاه غلبه ی عقلانیت ابزاری بر زندگی انسان مدرن است و همچون قفس آهنین انسان را در بر می­گیرد.

بدین ترتیب دولت در زمره انواع بورکراسی وبری قرار می گیرد که او آن را عقلانی­ترین و کار آمدترین شکل اداری امور تعریف کرده است بر طبق نظر وی اداره بورکراتیک امور دولت جنبه یا شاخه ای از نوع

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید