مقاله رشته علوم سیاسی در مورد تاريخ، تاريخي، وقايع، آنال، فوکو

ه و رشته­هاي گذار موقت را با هدف دستيابي به نتايج جدي تلقي مي­کنند. 3- اين مطالعات، عمدتاً ارتباط متقابل ميان کنش هاي معني دار و هدفمند و بسترهاي ساختي را به منظور معقول سازي پيامدها و نتايج، مشهود نيت مند و غيرنيت مند (کارکردهاي آشکار و پنهان) در زندگي­هاي فردي واجتماعي مورد توجه قرارمي­دهند. 4- اين مطالعات، جنبه­هاي ويژه و متنوع انواع مشخصي از ساخت ها و الگوهاي تغييراجتماعي را برجسته و نمايان مي­سازند ( فخرايي و سلطاني ، 1383: 4و5).

 

2-8- تاريخ نگاري پست مدرن:

پس از سپري شدن حدود يک قرن از رويکردهاي غالب در دوران مدرن، رويکردهاي جديدي در نقد آنها شکل گرفتند. رويکردهاي جديدي که به رويکردهاي پست مدرن مشهورند، تأثيربسزايي در شکل گيري، تغيير و گاه اصلاح در رويکردهاي علمي قبلي داشته اند. اين مسئله در باب تاريخ و تاريخ نگاري صادق است. از اين رو، در بخش نگاهي گذرا برسه رويکرد پست مدرنيستي به مطالعات تاريخي، معيني تاريخ اجتماعي و جامعه شناسي تاريخي، يا مکتب آنال، نظريات فوکو و نيز رويکردهاي فمنيستي خواهيم انداخت ( کافي، 1393: 287).

 

2-8-1- جنبش بلوخ- فبور:[22]

مکتب مورخان آنال[23] درا واخر دهه­ي 1920م و بر محور مجله اي به نام سالنامه يا آنال تاريخ اقتصادي و اجتماعي پديد آمد.جوهر آنچه آناليست­ها ادعا مي­کردند به طور مختصر توسط ارنست لابروس، که مورخ اقتصادي است، بيان مي­شود عبارت است از: «تاريخ بايد باز ابداع شود». مورخان مکتب آنال ادعا داشتند که توجه خود را از مطالعه­ي صرفاً وجه سياسي تاريخ، متوجه وجه اقتصادي، سازمان­هاي اجتماعي، روان­شناسي­جمعي و جغرافيايي­کرده اند و مصرّانه مي­خواهند مرزهاي قراردادي ميان رشته­هاي مختلف را برچينند و آگاهانه و به عمد از روش­هاي سايردانش­ها مانندجغرافيا، جامعه­شناسي، انسان­شناسي، اقتصاد و روان­شناسي استفاده کنند (پرگاري و همکاران ، 1391: 30 و 31). هنگامي که تاريخ اجتماعي و اقتصادي، ارتباط نزديکي داشتند، جنبشي­آغاز شد که در پي از بين بردن اين ارتباط بود. اين جنبش به رهبري مارک بلوخ و لوسين فبور[24]سبب ايجاد نزديکي ميان سنت­هاي تاريخ فرهنگي و تاريخ­اجتماعي بدون طرح گرديد. محرک اصلي اين موضوع، اميل­دورکيم بود و تا حدي از نيروي محرکه ماکس وارنست ترولتسچ[25] الهام مي­گرفت که رويه آنها، خط بطلاني بر نظرشان مبني بر عدم امتزاج تاريخ و جامعه­شناسي بود. هدف جنبش، بلندپروازانه بود. باور به اين ديدگاه که فهم بافت­ها و موقعيت­هاي اجتماعي، فرهنگي مستلزم مطالعه به صورت کلي هستند، سبب شد که تاريخ­اجتماعي به تاريخ­جامعه تبديل شود. اين جنبش، چنين تاريخي را بازسازي دوره­هاي گذشته مي­دانست که در آن کل محيط­هاي فيزيکي، ايدئولوژيکي و هنجاري به نوعي لحاظ مي­شود که در آن، واحد در برگيرنده تلقي هم علمي­تر و هم انساني­تر از نوع معمول آن ارايه گردد. اين ايده­آل شباهت­هاي فراواني با اهداف انسان­شناسي فرهنگي اخير دارد. اثري که موفقيت چنين آرماني را در واقعيت آشکارمي­سازد، شاهکار مارک­بلوخ با عنوان فئودال (1940-1930) است. ابزاراصلي که اين جنبش براي رسيدن به چنين موفقيتي لازم مي­دانست، اين بود که بر مبناي اطلاعات حاصل از روان­شناسي، جامعه­شناسي، اقتصاد و جغرافيا، ترکيب منسجمي ارايه گردد. اما اين جنبش مقرر کرد که بيشترين توجه به اطلاعاتي معطوف شود­که از روزگاران قديم باقي­مانده اند. با اين فرض که اطلاعات باقي مانده مربوط به باستان­شناسي، نقشه­نگاري، زبان­شناسي، بسيار معتبرتر از منابع مستند هستند. اين جنبش بر اين باور است که اين اطلاعات بنيادي مورد نياز براي بازآفريني گذشته را فراهم آورند (زنديه، 1390: 171و172).

پيتربرک مورخ برجسته­اي که به تفصيل، مکتب­آنال را در آثار خويش بررسي کرده، درمقاله ­ي کوتاه نکات مهم مطرح شده در مکتب آنال و ويژگي­هاي آن را به صورت زير دسته بندي کرده است:

1- جغرافياي­تاريخي: سابقه پرداختن به جغرافياي­تاريخي، به بنيانگذاران آنال باز مي­گردد.

2- رهيافت جهاني: در مکتب آنال برخلاف نظر انتقادآ ميز بر­خي مورخان، نگاه جهاني همواره در آثار بر­جسته عرضه شده به چشم مي­آيد که نمونه آن را مي­توان در اثر سترگ فرنان بردول، مديترانه و دنياي مديترانه در عصر فيليپ دوم مشاهده کرد.

3- روش­گذشته نگر: اين مفهوم درآثاربلوخ به­ويژه در پژوهش در باره تاريخ روستايي فرانسه بکار گرفته شد.

4- روش­مقايسه اي: اين روش هم البته از کشفيات بلوخ نبود. زيرا هانري پيرن، دوست بلوخ آن رابه منظور دوري جستن از خطر نگاه قوم­مدارانه درآ ثارش بکارگرفت. اما مقايسه­هاي بلوخ سازماندهي شده و تحليلي­تر بودند. بهرروي اگر چه روش مقايسه­اي مختص آنالي­ها نبود اما از جمله روش­هايي بود که آنان به شکل وسيعي آن را به کار بستند.

5- رهيافت ميان رشته­اي: اين رهيافت از ابداعات فور و بلوخ نبود. از ميان بزرگ­ترين پيشگامان اين عرصه مي­توان به هانري­بر اشاره کرد. اين رهيافت در بريتانيا و آمريکا نيز طرفدار داشت.

6- تاريخ روحيات: تاريخ­نگاري روحيات در مس شاهانه بلوخ مورد استفاده قرار گرفت و فور هم از آن بهره برد.

7- تأکيد بر­ساختارها: تأکيد بر وقايع منفرد و يکه ازسوي تاريخ نگاران معاصر با بنيانگذاران آنال، آنها را به سمت و پذيرش ساختارها و نه وقايع در تاريخ هدايت کرد. موضوعي که در آثار برودل بسيار پررنگ مي­نمايد.

8- تأکيد بر تاريخ اقتصادي و اجتماعي: تلقي رايج از تاريخ معاصر با ظهور آنال وتأکيد فراوان بر تاريخ سياسي، ديگر رهيافت ها از جمله تاريخ اقتصادي واجتماعي را به حاشيه رانده بود. آنالي ها کوشيدند تا به تاريخ از دريچه اجتماع و اقتصاد بنگرند. در اين ميان البته نبايد نقش انتشار مجله بررسي تاريخ اقتصادي را که دو سال پيش از تأسيس مجله آنال در سال1927 آغاز شده بود از ياد برد (کريمي ، 1391: 186 و 187 و 188).

2-8-2- ميشل فوکو[26] (1984-1926)

فوکو، به واژه تاريخ به معناي سنتي آن سخت حساس بود و از بکارگيري آن تاحد ممکن اجتناب مي­ورزيد.

وي تاريخ را جرياني مستمر از سلسله حوادث و وقايع مرتبط به هم، مانند دانه هاي زنجيرنمي داند که در بستري رودخانه وار از گذشته تا حال و به آينده در سيلان دائمي و سير مداوم و مستمر باشد، وي تاريخ را بستر تکرار حوادث وقايع براي عبرت آموزي و پندگيري نمي­داند، بلکه تاريخ را به مثابه نوسان از يک نظام سلطه (مبتني بر علم خاص خود) به ديگر نظام­هاي سلطه (باعلم خاص خود) مي داند. در واقع، نظريه­هاي فوکو ادعانامه­اي هستند برضد تاريخ­نگاري سنتي از گذشته تا حال، و داعيه­اي هستند براي مبارزه طلبيدن مورخان روايي از گذشته تاکنون. فوکو تاريخ را به شيوه­اي تک­خطي و تک جهتي، در حال پديدار شدن تصورنمي­کند. او درصدد توصيف و تحليل واقعيت­هاي­اجتماعي در نقاط گوناگون زماني است، يافتن منشاء مشابه يافتن پاسخ است. فوکو مورخ استمرار و تداوم نيست، بلکه مورخ عدم­استمرار و عدم­تسلسل است. وي روند تحول تاريخ گذشته را نقل نمي­کند، راوي حوادث و وقايع­گذشته نيست. سعي او جدا ساختن گذشته از حال است. مسئله اي که فوکو سخت از آن هراس داشت و پيوسته مي­کوشيد از آن انتقاد کند، نوشتن تاريخ رسمي و سنتي بود. بنابراين، فوکومعتقد بود اين گونه­تاريخ نگاري، توان تحليل و بررسي تجربه بشر را از دست داده و بايد حوزه ­ي را باز کنيم که دنباله­رو رهيافت­هاي تاريخ سنتي نباشد، بلکه بايد بتواند به ساحت­هاي نو و انديشه نشده دسترسي پيدا کند؛ يعني بتواند رخدادها، حوادث و رويدادهايي­جزيي را که به فراموشي­سپرده شده اند، برجسته کند. فوکو به همين دليل، واژه ديرينه ­شناسي را ابداع مي­کندتا به هدف موردنظرش در زمينه چگونگي شکل­گيري دانش و ارتباط آن با قدرت بپردازد.

 

2-8-3- تاريخ نگاري فمنيستي:

فمنيسم تاريخي[27] بخشي­ازيک رشته پژوهش درباره­ي زنان است که به طور ضمني يا صريح، نظام­فکري گسترده و عامي را در باب ويژگي­هاي زندگي اجتماعي و تجربه­ي ­ادر گذشته از نگرش و منظر يک زن ارايه مي­دهد. بنابراين، تاريخ نگاري فمنيستي يک تاريخ نگاري جانبدارانه و آگاهانه است. رويکرد معرفت شناسانه بر اين باور است که جنسيت در فهم وقايع و حوادث گذشته نيز مثل فهم عالم درون و بيرون، تاًثير دارد. فمنيسم تاريخي از سه جهت متکي به زنان است: نخست آن که، موضوع عمده­ي تحقيقات تاريخي در اين نگرش، موقعيت و تجربه­هاي زنان در زندگي اجتماعي در گذشته است. دوم آن که فمنيسم تاريخي زماني را به عنوان موضوع­هاي اصلي در فرآيند تحقيقات تاريخي تلقي مي­کند؛ يعني در صدد است زندگي اجتماعي گذشته را ازديدگاه متمايز زنان نگاه کند و سوم اين که فمنيسم تاريخي ديدگاه انتقادي و فعالانه­اي به سود زنان در باب گذشته ارايه مي­دهد و در پي آن است که زندگي اجتماعي بهتري را براي زنان به وجود آورد که نتيجه آن جهان­اجتماعي براي همه بشريت بهتر خواهد شد.

 

2-9- تاريخ نگاري انديشمندان مسلمان:

در نظر انديشمندان مسلمان، مطالعه علمي­تاريخ به دليل تأکيد قرآن بر توجه به تاريخ، اهميت خاصي دارد. مطالعه تاريخ، چه براي اقوام و جوامع به اندازه مطالعه جهان و آفرينش اهميت دارد. اعتناي قرآن تاحدي است که نام پانزده سوره از قرآن، تلويح تاريخي دارد. جامعه بشري نيزبه اندازه کل جهان، برخوردار از قاعده و قانون است. حيات هر قوم ياملتي، در حيطه زمان است و فراز و نشيب و عظمت و انحطاط دارد، تا آن هنگام که اجل مخصوص و معين آن جامعه فرا رسد. براي هر جامعه پويا و در حال حيات در سرگذشت اقوام و جوامع گذشته، عبرت­ها نهفته است.

از اين روي است که عبرت­آموزي از گذشتگان اهميت بسيار دارد و در داستان­هاي گذشتگان، براي خردمندان عبرت و اعتباري نهفته است و گاه يک ويژگي کوچک در ارتباط با وقايع تاريخي و سرگذشت جوامع گذشته، مي­تواند عبرت آموز و هدايتگر باشد. مطالعه­ي جامعه­شناختي نظريات انديشمندان مسلمان در باب گذشته، در رابطه با سيرتاريخي و قانونمندي­هاي حاکم بر تاريخ، قبل از اين که نتيجه فلسفه آنان باشد، نتيجه و محصول مطالعات تاريخي ايشان است. تحليل آنان در باب حکومت، تقسيم کاراجتماعي، طبقات، علل ظهور وسقوط تمدن ها و…از مطالعه دقيق آنان در حوادث و وقايع تاريخي حاصل شده است (کافي، 1393: 21 و 302 و 303 و 304 و 314 و 315 و 329 و330).

 

2-9-1- ابن خلدون:

محقق برجسته ديگري که با تحقيق پرارج خود خدمات شاياني به جامعه شناسي تاريخي کرده است، ابن­خلدون تونسي است. وي نه فقط براي نخستين بار به تدوين نظريه­اي تاريخي دست زد، بلکه از عهده­ي توصيف زندگي اقوام خانه به دوش و شباني آفريقاي شمالي نيز به خوبي برآمد. جامعه­شناسي­تاريخي ابن خلدون با انتقاد از مورخان شروع مي­شود. به نظر ابن­خلدون شيوه هاي کارمورخان گذشته داراي اشکا­ل و نقض است. به نظر او عيب تحقيقات مورخان

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید