Menu

مقاله رشته علوم سیاسی در مورد اجتماعی، می­شود، امنیت، می­شود.، 1383:

0 Comment

بزرگ­تر شهری که امکانات شغلی بیشتری (حداقل در بخش خدمات) دارند را تحقق می­بخشند. مهم­ترین علل مهاجرت­های انجام شده در کشور عبارتند از: 1- پیروی از خانوار 2- اشتغال 3- خدمت نظام وظیفه  4- تحصیل 5- انتقال شغلی6-زندانی شدن اعضای ارشد خانواده در زندان های مرکزی 7-مهاجرت از روستا به شهر پدیده­ای عام و جهانی است و مهاجرت بی رویه­ی روستاییان به شهرها، نه تنها بار شهرها را برای عرضه­ی مسکن، کار، غذا و خدمات عمومی سنگین­تر می­کند؛ بلکه روستا را از وجود افراد نسبتاً کارا، با انرژی و حتی گاهی مدیر و باسواد، تهی می­سازد و بالطبع رشد اجتماعی و اقتصادی این نقاط را به تأخیر می­اندازد.

3-9-8)  فرار نخبگان کشور:

فرار مغزها به معنی مهاجرت نیروی انسانی متخصص، آموزش دیده و دارای مهارت و قابلیت­های مورد نیاز یک جامعه است. این افراد به دلیلی از کشور خارج می­شود و جهت انتقال آنان، معمولاً از کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعه یافته است. بر طبق آمار صندوق بین المللی پول، ایران از لحاظ «فرار مغزها» در میان 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته­ی جهان، در مقام اول قرار دارد. به عنوان مثال بر اساس آمار و ارقام، ایران به همراه کشورهای هند، چین و جمهوری­های شوروی سابق، کشورهای پیشتاز در پدیده­ی فرار مغز­ها تلقی می­شوند. امروزه، بسیاری از دانش آموزانی که در سال­های اخیر در المپیادهای جهانی، رتبه کسب کرده­اند، در دانشگاه­های آمریکا تحصیل می­کنند. با توجه به آمارهای به دست آمده بیش از 150 هزار نفر از جراحان و مهندسان ایرانی، در آمریکا زندگی می­کنند(ودادهیر، 1380: 188). به هر حال خروج نیروی متخصص غیر از این­که جامعه را از وجود این نیروی عظیم و کارا محروم می­کند بلکه   هزینه­هایی که صرف رشد آن­ها شده نیز به خارج منتقل می­کند.

3-9-9)  فاصله یا شکاف طبقاتی:

فاصله طبقاتی معمولاً از طریق نابرابری­های آموزشی، کمبود تحرک اجتماعی و عدم توزیع متعادل ثروت و امکانات میان اقشار مختلف جامعه مشخص می­شود (فاضل و میری آشتیانی، 1387: 16). متأسفانه ما امروز، در بیشتر جوامع شاهد تمرکز ثروت در دست عده­ای قلیل و تشدید شکاف­های طبقاتی هستیم. تضادها و شکاف­هایی که حاصلی جز فقر، تبعیض، بیکاری، اسراف و مصرف زدگی، تورم، سوء تغذیه، جرم و جنایت و بالاخره نا امنی ندارند(لرنی، 1383: 221).

3-9-10)  جرائم اقتصادی:

جرائم اقتصادی عبارتند از جرائمی که با انگیزه مادی و با ماهیت فعالیت­های اقتصادی یعنی فعالیت­های مالی و پولی، داد و ستد داخلی، استفاده از منابع بدون مجوز، رشوه ستانی، کمیسیون گیری، اعطای تسهیلات غیر قانونی به نفع خود یا دیگران صورت می­گیرد. هر چند که آمار جرائم اقتصادی با مبارزه مبادی ذی ربط در حال کم شدن است ولی گهگاه در جراید و رسانه­های عمومی مظاهر این جرائم ذکر می­گردد که تأثیرات بسیار بدی بر اطمینان مردم نسبت به سیستم اقتصادی جامعه خواهد داشت که این عدم اطمینان می­تواند به سیستم­های دیگر جامعه ازجمله حاکمیت ودولت نیز سرایت کند.

3-9-11) سوءاستفاده نخبگان:

فساد مالی را می­توان پدیده­ای چند وجهی و پیچیده با شیوه­های متفاوت قلمداد کرد که می­تواند از یک عمل ساده مانند پرداخت غیر قانونی به یک کارمند دولت تا ناکارآمدی فراگیر نظام سیاسی اقتصادی را شامل شود. لذا فساد مالی از سوء استفاده نخبگان سیاسی و کارمندان عالی رتبه تا یک ارتشاء ساده قابل تغییر است (ربیعی، 1383: 32). این نوع فساد نیز در صورت گسترش در جامعه غیر از این­که باعث شده به مشکلات مردم رسیدگی نشود و حقوق مردم ضایع گردد، می­تواند تأثیرات بسیار بدی بر افکار عمومی در خصوص عدم کنترل و نظارت دولت بر بخش­های جامعه داشته باشد و مشروعیت دولت را کاهش دهد.

3-9-12)  رشد سریع جمعیت:

تراکم و انفجار جمعیت، زمینه­های لازم را برای افزایش جرایم و بالطبع نا امنی، ایجاد می­نماید. رشد سریع جمعیت در ایران از طریق افزایش فشارهای روانی، بیکاری، حاشیه نشینی و کاهش نظارت اجتماعی منجر به تشدید رفتارهای نابه هنجار و عوامل موجد نا امنی می­شود (لرنی، 1383: 159). محیط­های شهری، از ظرفیت معمول و مشخصی برخوردار هستند. یعنی این­که بر اساس چنین ظرفیتی، برای سازمان­های اجرایی و دولتی چون پلیس، شهرداری، خدمات و بهداشت وآموزش و پرورش نیروی کار معینی در نظر گرفته­اند که با رشد جمعیت شهری بالطبع کنترل اجتماعی نیز از دست خارج می­شود. در چنین شرایطی، تشکیلات و سازمان­های مسئول امنیت، تسلط خود را بر امور که همان کنترل اجتماعی است، از دست می­دهند و در نتیجه، بی نظمی اجتماعی، هنجار­گریزی، قانون ستیزی و تهدید و نا امنی، در جامعه شایع می­گردد.

3-9-13) جمعیت حاشیه نشینی:

جمعیت حاشیه نشین کارتن خواب، از روی اجبار به این مناطق روی آورده و از نظر امکانات زندگی، در شرایط مناسبی نیستند. بدیهی است که زمینه­ها و انگیزه­های بالقوه ارتکاب جرایم و مفاسد اجتماعی در این افراد، در سطح بالایی قرار دارد. از آنجا که الگوهای رفتار اجتماعی خاص در میان خیابان خوابان، حاکم نیست و به محل زندگی خود به عنوان یک حالت گذرگاهی نگاه می­کنند، بنابراین بی جهت هم نیست که تعلق اجتماعی در این افراد، ضعیف باقی بماند که عدم احساس تعلق اجتماعی موجب رفتارهای نا بهنجار می­شود. با توجه به جوان بودن جمعیت حاشیه نشین، وقتی تعارض و تناقض رفتاری و نداشتن تعلق اجتماعی در حاشیه نشینی، با جوانی جمعیت آن همراه می­شود شرایطی را به وجود می­آورد که می­تواند منشأ هر جرم و بحرانی باشد(لرنی، 1383: 214).موارد ذکر شده از جمله مواردی بود که امنیت عینی مردم، در اجتماع را به مخاطره می­انداخت. در خصوص کاهش مشکلات در حوزه امنیت عینی، نقش نیروهای کنترل کننده­ای همچون پلیس، مجموعه قوانین و نهاد دولت، بسیار اهمیت دارد.

3-10) مشکلات حوزه امنیت ذهنی:

غیر از تهدیداتی که در بعد عینی امنیت اجتماعی در جوامع وجود دارد، می­توان از تهدیدات ذهنی نیز یاد کرد. تهدیدات ذهنی یعنی تهدیداتی که به قول ایتزن[90] و باکازین[91] هنجارها و ارزش­های جامعه را نادیده می­گیرد (فاضل و میری آشتیانی، 1387: 10). با توجه به تعاریف ذکر شده، می­توان گفت که آسیب اجتماعی یا تهدید اجتماعی در این مقوله به مواردی مربوط است که در آن ارزش­های جمعی اجتماعی به مخاطره بیفتد که در این صورت می­توان تهدیدات زیر را در خصوص امنیت ذهنی مردم نام برد.

3-10-1) بی سازمانی اجتماعی:

به طور­کلی، بی­سازمانی اجتماعی به وجود نارسایی و شکست در یک نظام اجتماعی که دارای پایگاه­ها و نقش­های مرتبط با هم هستند، اطلاق می­شود. در چنین حالتی، اهداف جمعی و فردی اعضای آن کمتر از یک نظام اجتماعی کار آمد، امکان تحقق می­یابند. وقتی می­گویند که گروه،سازمان، اجتماع و یا جامعه خاصی تا حدودی بی ­سازمان است، منظور این است که ساخت پایگاه­ها و نقش­ها، آن چنان که باید سازمان یافته نیست. بی سازمانی حالتی است که در آن از هم گسیختگی اجتماعی به صورت حاد در یک نظام روابط اجتماعی وجود دارد. در نتیجه، مشکل اجتماعی که بر اثر بی­سازمانی اجتماعی غالب می­شود به دلیل نقص­های تکنیکی و ابزاری در نظام اجتماعی است. در این وضعیت، نظام به حالتی در می­آید که به واسطه نقص در رسیدن به نیازمندی­های کارکردی خود، کمتر از آنچه در واقع باید عمل کند کارایی دارد. وجود ترکیبی از اشتباه­ها در ساخت هنجاری و نسبی یک نظام اجتماعی، که بی سازمانی اجتماعی نامیده می­شود، نمایانگر نارسایی در دستیابی به نیازمندی­های کارکردی نظام است. در این صورت، یا الگوهای اجتماعی رفتار از بین می­رود (احتمالاً در نتیجه اجتماعی شدن ناقص اعضای گروه) یا تنش­های شخصی که بر اثر زندگی در درون نظام اجتماعی به وجود می­آید، به اندازه کافی توسط فرآیندهای اجتماعی، کنترل، کانالیزه یا رفع نمی­شود. یکی دیگر از منابع بی سازمانی، وجود نارسایی­ها و وقفه­هایی است که در کانال­های کارآمد ارتباطی میان مردم در یک نظام اجتماعی (خواه یک کشور، اجتماع محلی، انجمن) پدید می­آید. مردمی که تابع رابطه متقابل میان آنچه از نظر اجتماعی ملزم به انجام آنند و آنچه به طور فردی می­خواهند انجام دهند، هستند.

البته این درست نیست که منطقی­ترین منشأ بی سازمانی اجتماعی را تنها در نارسایی ارتباطی که کارکردی مهم دارد جستجو کنیم؛ هر چند شواهد و تحقیقات نشان می­دهد که ارتباط نادرست، حتی در شرایطی که منافع و ارزش­هایی متضاد در گروه وجود نداشته باشد، بی­سازمانی را منجر می­شود. تأکید بر قطع خطوط و جریان ارتباطات، ناشی از وضعیت ساخت پایگاه، گروه­ها و قشرهای اجتماعی­ای است که نه تنها منافع و ارزش­های آن­ها متفاوت است بلکه ناسازگار نیز هست. این وضعیت موجب تقویت توان بی­سازمانی اجتماعی می­گردد. لذا اگر چه مردم طبق نیازمندی­ها و هنجارهای موقعیت خاص خودشان در جامعه زندگی می­کنند، اما ممکن است دارای اهدافی متقاطع باشند (فاضل و میری آشتیانی، 1387: 14) و در صورت رواج  بی­سازمانی، دولت باید هزینه­های زیادی را برای درونی کردن ارزش­های عمومی در بین جوانان صرف کند تا این ارزش­ها درونی گردد و در صورت عدم توفیق در این کار، مسأله هنجار شکنی رواج پیدا کرده و امنیت مردم به مخاطره می­افتد.

3-10-2)از خود بیگانگی:

از خود بیگانگی، نوعی بیماری روانی است که موجب می­شود انسان از خود دور شده و کیفیات و حالات دیگری را به جای واقعیت و حقیقت خود بنشاند. به عبارت دیگر بیانگر حالتی است که در آن شخصیت واقعی انسان زائل می­گردد و شخصیت بیگانه­ای در آن حلول می­کند. از نظر جامعه شناختی، به معنی از هم گسیختن پیوند فرد با دیگران و نیز مترادف با بیزاری در احساس و دور افتادگی یا جدایی فرد از دیگر افراد بشر، از کشور، از کار و یا خدا است (ستوده،‌1372: 50). از خود بیگانگی؛ آزادی افراد جوامع توسعه نیافته را در چنبر حرص و آز نظام جهانی سرمایه داری، محدود و محدودتر می­کند آن گونه که افراد، حسابگر و غیر احساساتی، خشک و ماشینی می­شوند.

با توجه به همین ویژگی­هاست که صاحبنظران بر این اعتقادند که با غلبه­ی غرب­گرایی، مصرف­گرایی بر زندگی انسان، فردیت و آزادی او به خطر می­افتد و پول به طور همزمان؛ منبع آزادی و از خودبیگانگی انسان می­شود. در چنین شرایطی، فرد به غیر از «خود»، با «جامعه­ی خود» نیز بیگانه می­شود. گویی انبوهی از بیگانگان، برای نفع شخصی، مجبور به تعامل اجتماعی شده­اند که این مسأله به نوبه­ی خود؛ بیگانگی را دامن می­زند. از سوی دیگر، توسعه­ی اقتصاد پولی و گسترش محاسبه و حسابگری؛ رقابت را در جوامع، تشدید می­نماید و بالطبع تمایز و منفرد بودن «فرد» را تقویت می­کند که به نوبه­ی خود، انزوا و از خود بیگانگی را به دنبال دارد (لرنی، 1383: 266). زمانی که ارتباط «من اجتماعی» فرد با محیط اجتماعی­اش ضعیف می­شود،

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید