مقاله رشته علوم سیاسی درباره سیاسی، فرهنگ، دولت، حکومت، دین

اساساً مفهوم هویت ملی هنگامی تبلور می یابد که مفهوم ملت به درستی شناخته شود. در واقع تعریف دقیق از ملت می تواند کمک شایانی به شناخت مفهوم هویت ملی نماید. از آن جایی که ملت در تعریف جدید آن شامل مجموعه افرادی است که در درون یک محدوده ی جغرافیایی معین زندگی می کنند و اشتراکات فرهنگی دارند و تشکیل دولتی می دهند که فراتر از شکل بندی قومی-قبیله ای و یا طبقه ای است، لذا هویت ملی هم در همین قالب های مشخص قابل تعریف خواهد بود. (رجایی، 1376: 73)

هر چه شناسایی هویت ملی واضح تر و شفاف تر باشد امکان بحرانی شدن آن کمتر خواهد شد. پس ارکان هویت ملی شامل سرزمین مشترک، منافع اقتصادی مشترک، منافع سیاسی مشترک، حقوق و قوانین مشترک و حافظه تاریخی مشترک است. چنین هویتی ایجاد کننده ی فرهنگ ملی است که با فرهنگ قومی متفاوت است چنانچه میهن پرستی معادل وطن پرستی قومی نیست. (رواسانی، 1380: 75)

نتیجه گیری

بر اساس نظریات ارائه شده و ادبیات موجود در زمینه ی مفهوم هویت، می توان به این نتیجه رسید که مفهوم هویت امری سیال و حالت دینامیکی داشته و به مرور زمان دگرگون می شود.

انسان امروزی هویتی چند مرکزی و متکثر دارد، لذا نوعی پلورالیسم هویتی در سطح کلان جامعه و بین اشخاص مختلف وجود دارد. همواره نوعی سازگاری و انطباق و همزیستی در درون ساختار هویتی وجود دارد و طی یک تبادل دیالکتیکی، هویت­های چند گانه با هم متعادل شده و به نوعی به هویت ترکیبی می­رسند. لذا هر فرد به صورت طبیعی میان چندین نوع تعلق که هر کدام در خود او لانه گزیده و نهادینه شده اند قرار دارد.

آنچه در این بین بیشتر مورد تاکید قرار گرفته است، ظهور هویت های مدرن به تبع موج مدرنیسم در جوامع انسانی است که می تواند جایگزین هویت های ماقبل شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم:ماهیت دولت در ایران

مقدمه

مدل های گوناگونی برای توجیه ماهیت دولت در ایران ارائه شده اند از جمله این مدل ها می توان به دولت استبداد شرقی، دولت تاتریمونیال، دولت مطلقه و… اشاره نموده اند.

در این پژوهش ضمن بررسی فرهنگ سیاسی ایران و نگاه به مفهوم دولت قبل از اسلام و بعد از اسلام اشاره ای به مفهوم مدرن آن خواهیم نمود و گذر از تعریف پایریمونالیستی دولت در ایران به مفهوم مدرن آن را بیشتر مورد توجه قرار خواهیم داد.

1-2- فرهنگ سیاسی در ایران و ماهیت دولت در ایران

می دانیم که هر فرهنگ سیاسی مولد نوعی ساخت سیاسی است و ظهور هرگونه شکل یا حزب و یا دولت در یک جامعه متاثر از فرهنگ سیاسی است. فرهنگ سیاسی در ایران را می توان به دو دوره ی قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم نمود.

2-2- فرهنگ سیاسی قبل از اسلام

اغلب این سوال مطرح می گردد که اصولاً ایرنیان در پیش از اسلام نسبت به حکومت و ماهیت آن چه دیدگاهی داشتند، آیا حکومت ماهیت الهی داشت یا منشاء آن زمینی و بشری بود؟ به عبارتی در تصور جامعه­ی ایران آن روز ماهیت حکومت بر آمده از اراده ی جامعه بود یا از نیروی ماورای طبیعی و غیر مادی سرچشمه می گرفت؟ در یک جامعه ی با فرضیه ی الهی بودن حکومت همه ی پدیده ها هاله ای از قداست به خود گرفته و رنگ الهی پیدا می کنند و قوانین و مقررات به دلیل اتصال به عامل غیرمادی، جاودانه و لایتغیر باقی می ماند. در حالی که در جامعه ی مبتنی بر اراده ی بشری و برآمده از خواسته های اجتماعی افراد هیچگونه قداستی از این دست وجود ندارد. واقعیت ها نشان می دهد که اولین ویژگی که در نظریه حکومتی ایران باستان به چشم می خورد، پیوند سخت و محکم میان دین و دولت است. به عبارتی حاکم با تکیه بر جایگاه مذهب قدرتی مطلق و غیر مشروط داشت. این پدیده به طور کلی در ادیان آریایی های ایران زمین وجه غالب دارد به این معنا که عالم خدایان انعکاس تصویری از اوضاع اجتماعی و روابط طبقاتی مردم است. از این رو بهترین و کامل ترین حکومت ها حکومتی دانسته شده است که در آن دین و دولت، توام و شهریار دین یار فرمانروا باشد. فردوسی به نقل از اردشیر بابکان می گوید: (ثاقب فر،1378: 224)

نه بی تخت شاهی است دینی به پـای                       نه بی دین بود شهریاری بجای
دو دیـباســت یک دردگــر باخــتـــه                     بر آورد پیش خرد تافته
نـه از پادشـاه بـی نـیـاز است ز دیـن                       نه بی دین بود شاه را آفرین
چنـیــن پـاسـبــان یـکـدیــگــرنــد                       تو گویی که در زیر یک چادرند
در ایران، فّره ایزدی عامل مشروعیت دهنده و شاه توجیه کننده ی قدرت اوست. فّر در شاهنامه ی فردوسی با همه ی تجلیات گوناگون یک صفت تغییر ناپذیر است. که به معنای درخشان و نیکبخت و سعادتمند است. این پرتو الهی گاهی به صورت نور از چهره پادشاهان و موبدان و پهلوانان می تابد. (علم،1387: 125-127)

طبق نظریه فّره ایزدی، شاه از دیگر افراد بشری برتر و نایب و جانشین خدا روی زمین شمرده می شد. مشروعیت او فقط ناشی از برگزیدگی از جانب خدا بود و بدین ترتیب فقط در برابر خدا و نه خلق مسئول است. ( پولادی، 1366: 135-137)

فردوسی در ستایش محمود غزنوی می گوید:

جهـانـدار محمـــود بـا فـّـر وجــود                               که او را کند ماه و کیوان سجود
نمونه ی دیگر ادعای خدایی جمشید و تمرد وی در شعر شاهنامه آمده است که :

چنیـن گفـت با سـالخـورده مـهـان                                   که جز خویشتن را ندانم جهان
هنـر در جهـان از مــن آمـد پـدیـد                                   چو من نامور تخت پادشاهی ندید
گــر ایـدون که دانیـد من کردم ایـن                                   مرا خواند باید جهان آفرین
به این ترتیب می توان گفت نظریه مربوط به آسمانی بودن حکومت و دولت در ایران مربوط به یک سلسله و خاندان نیست مثلاً در لوح به جا مانده از ار یار منه نیای بزرگ داریوش چنین می خوانیم، این کشور پارس که من دارم با مردانی نیکش اهور مزدا به من عطا نموده است.(ملکم، 1363: 303)

دو عامل اساسی است که باعث گردید دین و مذهب رسمی ساسانیان، سلطنت را به خدا شاهی ملی تبدیل کند. عامل اول پذیرفتن شاه به عنوان یک شخص مقدس و قابل احترام که مرز عالم و نماینده اهور مزدا در روی زمین است و دیگری خود دین زرتشت است که بر این اساس و مبانی متکی شده بود که باید از این فرضیه دفاع کند یعنی طرفداری جدی از پایگاه الهی شهریاری که اساس و عقیده ی عمومی زمان ساسانیان بود ( نولدکه،1351: 101)

در کتیبه های عصر هخامنش در خصوص جایگاه شاه آمده است که، اهوز مزدا، سرور دانا و خردمند در آسمان سلطنت می کند و با بال های خود زمین و فرمانروای آن را در بر و تحت حمایت می گیرد، پادشاه هخامنشی نایب السلطنه او بر زمین است. ( گیرشمن،1364: 171)

بدین گونه در ایران باستان، پادشاهی ایرانیان شالوده ای عمیقاً دینی دارد. و جزئی از راستی و داد جهانی است که جز ء آن بیداد دانسته می شود.

بزرگمهر درباره ی این بُعد دینی معتقد است:

پــرستـیـــدن شهـــریار زمیــــن                         نجوید خردمند جز راه دین
نبــایــد بـه فـرمـان شــاه درنــگ                        نباید که بشد دل شاه تنگ
هر آن کس که بر پادشه دشمن است                         روانش پرستار آهرمن است
(نولدکه،1351: 281)

3-2- فرهنگ سیاسی ایران بعد از اسلام

همانگونه که می دانیم ساخت سیاسی و جامعه ی شاهی در ایران بر مطلق گرایی و اقتدار طلبی طبقه ی حاکم و در راس آن شاه متکی بود که او به نوبه ی خود به نمایندگی از اهور مزدا بر مردم روی زمین حکومت می کرد. این ساخت اقتدارگرایانه مانع تکوین و توسعه ی فرهنگ سیاسی و مشارکت عقلانی بود و لذا یکی از پایه های اساسی استقرار فرهنگ سیاسی مبتنی بر مشارکت توده های مردم، در عصر حکومت پادشاهی ایران، نتوانست نهادینه شود. ( علم، 1387: 151)

پذیرش دین جدید اسلام، ساختارهای اجتماعی را کاملاً دگرگون نساخت و بسیاری از این ساختارهای اجتماعی از سرزمین فتح شده، اخذ شد و قالب های نو یافت و با وضع جدید تطبیق داده شد.

به گفته لمبتون، تائید و تکرار امپراطوری ساسانی در یک قالب جدید و یا تمدن ایرانی در قالب یک دین جدید نبود بلکه تمدن خاص اسلامی بود که ارزش های سنتی ایران با وضوح تمام در آن مورد تاکید قرار گرفته بود. (فرای،1368: 170)

اما مشکل اصلی هنگامی بروز نمود که بعد از چند دهه خلافت اسلامی، نظریه ای منسجم از منابع اندیشه ی اسلامی در امر حکومت و سازماندهی اجتماعی، ارائه نشد. تجربه ی دیرینه ی ایرانیان در امر سلطنت و کشور داری به دارلخلافه منتقل شد. ظهور طاهریان بر شکاف میان خلافت اسلامی افزود و پیدایش صفاریان و سامانیان و آل بویه بار دیگر زمینه ی بحران مشروعت در دستگاه خلافت را بیشتر نمود و برگشت به نظریه ایران شاهی را هموار کرد.

نظریه پردازان حکومتی که از پیش به بی بنیادی اساس خلافت پی برده بودند، شالوده ی نظری سلطنت را با بازگشت به اندیشه ی ایرانشهری شاهی که با ظهور اسلام صبغه ای دین پیدا کرده و بر پایه ی برخی ماثورات و روایات مورد تفسیر قرار گرفته بود، استوار نمودند. ( طباطبائی،1383: 142)

به هر حال با آمدن اسلام به ایران ساخت قدرت سیاسی و اندیشه ی دولت سازی دگرگونی چندانی نیافت و حکومت همان دو ویژگی قبلی خود را حفظ کرد، اول آنکه قدرت مطلق حکومت و عدم قبول نمادی از قدرت غیر از خود حفظ گردید و گفتمان پاترویمونالیستی با ویژگی نظریه شاهی ایرانی با نظریه سیاسی شیعه پیوند خورد. ( بشریه،1376: 66)

تنها لفظ پادشاه یا شاهنشاه به خلیفه، امیر یا سلطان تغییر کرد. دوم حکومت باز هم از جایگاه الهی خلیفه خود را نایب پیغمبر و به قولی جانشین خدا بر زمین بود.

در دیدگاه شیعی، بحث اطاعت محض از نایب پیامبر از مساله ی عصمت ناشی می شود.

محمد حسن طوسی که از بزرگان و اندیشمندان نظریه سیاسی شیعه است، می گوید به جز سلطان دقت هیچ کس نمی تواند حدود شرعی را اجر کند زیرا سلطان از جانب خدا منصوب است. (طوسی، 259)

به این ترتیب در فرهنگ سیاسی ایران که طی قرن­های پی در پی بر اثر ساخت متمرکز و مقتدر به وجود آمد دو ویژگی و شاخص مهم پایدار ماند:

  • حوزه ی سیاست عرصه دخالت عمومی نیست
  • حوزه سیاست عرصه بی اعتمادی، دورویی و پنهان کاری می باشد.

4-2- فرهنگ سیاسی ایران در دوره ی معاصر

در آستانه ی تاریخ معاصر ایران کشور ما دچار دگرگونی و تحولات گوناگونی شد. نهضت ها، تعامل نخبگان و روشنفکران با فرهنگ غرب از جمله ی این تغییرات بود. با این تحولات هر چند که تا حدودی روابط اجتماعی و رفتارهای سیاسی دچار تغییرات شده اند اما میزان این تغییرات و جهت این تحولات در بررسی عمیق و واقع بینانه، شاخص رو به پیشرفتی در فرهنگ سیاسی ایران نشان نمی دهد، در این دوره نیز به دلیل اینکه نوعی تداوم فرهنگی و پیوستگی دینی در جریان

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید