مقاله رشته علوم سیاسی درباره رئالیست، امنیت، دولت، واقعگرایان، ،

شرایط مطلوب و مناسب باشد به دنبال آن هستند تا توزیع موجود قدرت را دگرگون کنند، حتی اگر چنین عملی امنیت آنها را با خطر مواجه سازد. واقعگرایان تهاجمی معتقدند رقابت بر سر کسب قدرت و قدرت بیشتر همواره شدید است زیرا دولتهای تجدیدنظر طلب و دولتهایی که به دنبال کسب جایگاه هژمونیک می باشند، همواره این خطر را می پذیرند زیرا هدف آنها بهبود وضعیت و جایگاه خود

John Mearsheimer, (1)

در نظام بین الملل است.) بیلیس واسمیت،1383ص344-347)

ج)خودیاری

واقعگرایان معتقدند انسانها ذاتا شرور هستند، این شرارت نیز ساختار نظام بین الملل آنارشیک است، از این رو در یک چنین شرایطی باید به اصل خودیاری و قدرت متوسل شد. با توجه به اصل خودیاری، هیچ دولتی برای حفظ بقای خویش تحت هیچ شرایطی نمی تواند به ضمانت دولت دیگری متکی باشد. هیچ کشوری نمی تواند جهت تضمین امنیت و حفظ بقای شما، مورد اعتماد واطمینان باشد.(قوام 1385ص360)

ساختار نظام بین الملل و فضای حاکم بر آن) نبود حکومت برتر مرکزی (فرصت ایجاد دوستی و اعتماد و اطمینان، میان کشورها را نمی دهد. در چنین وضعیتی همیشه در حالتی نامعلوم، که عدم اطمینان مشخصه و ویژگی همیشگی آن است، به سر می بریم. با توجه به همین شرایط است که همزیستی و حفظ بقا و امنیت کشورها، از طریق حفظ و تقویت موازنه قوا ممکن می شود. البته در پاره ایی از مواقع که دولتهای واقعگرا در جستجوی منفعت بیشتر نسبت به سایر کشورها و رقبای شان باشند، شکل گیری محدود از همکاری های بین المللی هم ممکن می شود. برخی از واقعگرایان معتقدند رژیم ها می توانند مسیر همکاری ها را مسطح کنند، در عین حال این امر و امکان تحقق آن را در یک نظام خودیاری بسیار دشوار و محدود می دانند. در یک چنین محیطی که آنارشی ویژگی اصلی آن است، کشورها نمی توانند مطمئن باشند که دیگر دولتها به دفاع از آنها اقدام می کنند، حتی اگر آنها هم پیمان باشند. واقعگرایان، عدم وجود اعتماد بین کشورها را در قالب تمثیلی ” شکار گوزن ” بیان می کنند. کنت والتز نیز در کتاب ” انسان، دولت و جنگ ” اشاره ایی دوباره به این تمثیل روسو دارد. مثال شکار گوزن به خوبی نشانگر اهمیت خودیاری در محیط آنارشیک نظام بین الملل است. این مثال در مورد همکاری پنج مرد هم توان برای شکار یک گوزن است تا به وسیله آن گرسنگی شان را برطرف سازند. از طرفی، هریک از این افراد به وسیله شکار یک خرگوش هم نیازشان برطرف می شود. اگر در حین تلاش گروهی برای شکار گوزن، هرکدام از این پنج نفر موفق به شکار یک خرگوش و رفع گرسنگیش شود، با انجام این اقدام از همکاری با گروه صرفنظر می کند. این عمل وی که پشت کردن به سایر اعضای گروه است، راه سریع کسب منافع وی محسوب می شود و در عین حال با فراری دادن گوزن منفعت فوری وی بر ملاحظات دوستانش پیشی می گیرد. به عقیده برخی از واقعگرایان، شاید مهمترین دلیل یک چنین عملکرد و رویه ایی آن است که کشورها بیشتر به منافع نسبی توجه می کنند تا منافع مطلق. بدین ترتیب مساله این نیست که سود حاصل از همکاریها به نفع همه باشد، بلکه مساله مهم این است که چه کسی ممکن است بیشترین منفعت را نسبت به دیگران کسب کند. با توجه به چنین رویکردی به موضوع منفعت نسبی است که واقعگرایان معتقدند همکاری در نظام خودیاری به سختی حاصل می شود.) بیلیس و اسمیت،1383ص348-364)

به عبارت دیگر، تفاوت عمده میان شرایط داخلی جوامع با شرایط نظام بین الملل، که کنت والتز علت این تفاوت را نه در جنگ و مخاصمه، بلکه در ساختار متفاوت این دو می داند، به خودیاری به عنوان” قاعده الزامی عمل ” اهمیت دوچندان می بخشد. اینکه در شرایط آنارشیک نظام بین الملل، برخلاف جوامع داخلی حاکمیت برتری برای تضمین امنیت وجود ندارد و هر کشور خودش مسئول حفظ امنیت و بقای خویش می باشد. البته در این مسیر، تامین امنیت برای یک کشور ممکن است منجر به نا امنی یا احساس نا امنی دیگر کشورها شود. شرایطی که واقعگرایان آن را تنگنای امنیت یا معمای امنیت می نامند. شرایطی که اقدامات و تدارکات نظامی یک کشور احساس تردیدی را در ذهن کشور دیگر ایجاد کند مبنی بر اینکه این تحرکات جنبه دفاعی و تضمین امنیت دارند یا برای مقاصد تهاجمی صورت می گیرند. واقعگرایان در مورد ایجاد شرایط تنگنای امنیت، دو دیدگاه دارند . واقعگرایان ساختاری تنگنای امنیت را ویژگی پایدار سیاست بین الملل می دانند. در مقابل واقعگرایان تاریخی معتقدند که تنگنای امنیت از طریق موازنه قوا قابل تعدیل می باشد.

واقعگرایان ساختاری معتقدند، در نظام خودیاری، حتی اگر سیاست آگاهانه ایی برای تقویت موازنه قوا وجود نداشته باشد، موازنه قوا شکل می گیرد. والتز معتقد است موازنه قوا بدون توجه به تمایلات کشورها شکل می گیرد. در فضای آنارشیک نظام بین الملل، کشورها برای حفظ بقا و امنیت خود در مقابل کشورهای تهدید کننده آنها، به ایجاد ائتلاف هایی اقدام می کنند که هدف آنها کنترل و موازنه قوا در برابر تهدیدات است. البته تمامی واقعگرایان معتقدند که، موازنه قوا شرایط با ثباتی نیست و این شرایط، چه از طریق جنگ و چه از طرق مسالمت آمیز، از بین می روند و موازنه های جدید شکل می گیرند. بر این اساس، نتیجه ایی که حاصل می شود بیانگر این مطلب است که دولتها در بهترین حالت، می توانند بدترین پیامدهای تنگنای امنیت را کاهش دهند اما نمی توانند از آن بگریزند. دلیل این وضعیت لاعلاج، نبود اعتماد در نظام آنارشیک بین الملل است که اصلی ترین پیامد آن خودیاری است.) بیلیس و اسمیت،1383ص348-364)

تمامی واقعگرایان، در مورد اصول بنیادین فوق، به عنوان محورهای اساسی واقعگرایی توافق نظر دارند. بر این اساس، دولت سالاری، بقا و خودیاری، محورهای اصلی و اساسی واقعگرایان در ارائه نظریاتشان می باشد.

 

 

 

 

2-1-1-2  تفاوت نو واقعگرایان با واقعگرایان

می دانیم که  تفاوتهایی میان نئو رئالیسم و رئالیسم وجود داردکه به اختصار چند مورد از آنها را مورد اشاره قرار می دهیم :

١- رئالیست ها معتقدند که دولت تنها بازیگر اصلی در نظام بین الملل است، ولی نئو رئالیست ها معتقدند که علاوه بر دولت ،سایر بازیگران نظیر سازمان های بین المللی و نهاد های غیر دولتی نیز نقش دارند و همانند نئولیبرالیسم ها معتقد به بازیگران مختلط هستند.

٢- رئالیست ها بر این عقیده هستند که سرشت انسان ها بد است و همین ماهیت بد باعث جنگ می شود،ولی نئو رئالیست ها و در راس آنها والتز معتقد است که به خاطر سرشت بد انسان وسیاست قدرت نیست بلکه این ساختار سیستم بین الملل است که آنان را بدان سمت سوق می دهد.(رابرت جکسون،١۳٨۵،ص ٧۴)

۳- سطح تحلیل رئالیست ها خرد(دولت) و سطح تحلیل نئو رئالیست ها کلان(ساختار نظام بین الملل)است.

۴- رئالیست ها معتقدند که مدیریت سیستم بین الملل بر اساس قدرت آگاهانه وبا برنامه ریزی صورت می پذیرد ،ولی نئو رئالیست ها بر خلاف رئالیست ها بر این عقیده هستند که سیستم بین الملل به صورت خودکار توسط قدرت های بزرگ اداره خواهد شد.

۵- رئالیست ها معتقد به ساختارهای عینی و بدنبال منافع ملی و امنیت  ملی هستند و رهبران دولت ها در اداره سیاست خارجی شان با توجه به ضرورت های منافع ملی عمل می کنند ، ولی نئو رئالیست ها معتقدند که دولت ها خود به خود به سمت منافع ملی حرکت می کنند و احتیاج به برنامه ریزی نیست.زیرا رهبران دولت ها همواره به طور خودکار منافع ملی را تعقیب می کنند.

٦- نو واقعگرایی والتز بسیار کمتر از واقعگرایی کلاسیک شیلینگ به دیپلماسی و هنر سیاست می پردازد. (رابرت جکسون،١۳٨۵ص ١١۵-١١٧)

٧- برخلاف رئالیست ها که بهره گیری از زور را یکی از مختصات طبیعی سیاست بین الملل می دانند،.نئورئالیست ها تمایل چندانی به استفاده از زور نشان نمی دهند و توجه به همکاری دارند. (قوام،١۳٨۴ص ٨٩)

2-1-2  شیفت پارادایمی از واقعگرایی به نو واقعگرایی

با پایان ناگهانی جنگ سرد،بحران فکری در میان رئالیست ها رخ نمود چرا که رهیافت آنها نتوانسته بود فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد را پیش بینی کند ؛ به همین ترتیب دانشمندان رئالیست سر تسلیم فرود آورده(دهقانی١۳٨١:32) و از اواخر دهه ٦٠و اوایل دهه١٩٧٠ یکسری ایراداتی به رئالیست ها وارد گردید که آنها نتوانستند به نوعی جوابگوی مسائل مطرح شده باشند که می توان موارد ذیل را به اختصار مورد اشاره قرار داد :

1- وارد شدن جنگ سرد در اوایل دهه١٩٨٠ به مرحله نوینی از رقابت تسلیحاتی میان شرق و غرب.

2- وجود بازیگران متعدد در عرصه بین الملل علاوه بر دولت و تاثیر آنها بر نظام بین الملل.

3-قدرت صرفا جنبه نظامی نیست ،با توجه به شکست آمریکا در جنگ ویتنام با وجود قدرت نظامی مطرح.

4- شکل گیری قدرت های اقتصادی جدید مثل المان و ژاپن.(قوام،١۳٨۴ص ٨۴)

همانطور که گفته شد در دهه ١٩٧٠پارادایم واقع گرایی دچار بحران گردید و در سطح تجزیه و تحلیل ، وهم و خیال از دولت یکپارچه منسجم ، بحث مفهوم عقلانیت و اهمیت عوامل شناختی و بروکراتیک از مهمترین عناصر چنین بحرانی به شمار می آیند. با این وجود تنها بعد از انقلاب رفتار گرایی بود که چنین معضلاتی حالتی خلاف قاعده به خود گرفتند که این موضوع تهدیدی بالقوه برای اعتبار و پایایی واقع گرایی به حساب می آمد. از آنجا که رفتار گرایی از تمایلات هنجاری و سنت گرایی و متدولوژی تاریخی حاکم بر دیسیپلین انتقاد می نماید ، بنابراین نزاع و جدال بیشتر به روش مربوط می شود تا محتوی . فرد می تواند به طور همزمان واقع گرا و رفتار گرا باشد.با وجود این رفتارگرایی سرانجام سلطه و برتری واقع گرایی را تضعیف کرد ، چرا که متدولوژی مشترکی را برای پژوهش های سیاست داخلی و خارجی در نظر گرفت و ورود مفاهیم ، برداشت ها و استانداردهای جامعه شناختی را به درون حوزه روابط بین الملل توجیه کرد. علاوه بر آن تمایز بین داخل و خارج را که پارادایم واقع گرایی بر آن مبتنی بود، نادیده انگاشت. به عبارت دیگر رفتار گرایی وجوه متمایز روابط بین الملل را از بین برد. به همان میزان که مرزهای بین المللی تضعیف می شد ، امور خلاف قواعد نیز به موضوعات عادی برای پژوهش تبدیل شدند. برای نمونه تاکید بر سیستم داخلی ، تجزیه و تحلیل بازیگران فراملی و تصمیم گیری را امکان پذیر می ساخت. وابستگی متقابل و فراملی گرایی به کلمات کلیدی تبدیل گردیدند. مجموعه ای از جریانات فرامرزی ، دولتها و سایر بازیگران مطرح می شوند.تعریف بازیگران بین المللی از حالت سنتی خود و از اتکا صرف به دولت خارج می شود. در اینجاست که مرحله بحرانی پارادایم واقع گرایی و علم هنجاری روابط بین الملل شروع و پارادایم رقیب پا به عرصه وجود می نهد و واقع گرایی خود را در شکل نوینی بازسازی می کند( قاسمی، ١۳٨٨ص٨٧).

شاید بتوان گفت یکی از دلایل ظهور نئورئالیسم تطابق رئالیسم با مقتضیات عصر حاضر که همان گسترش ارتباطات ،

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید