مقاله رشته علوم سیاسی با موضوع نفت، امنیت، سیاسی، واردات، خاورمیانه

کند. در صورتیکه این سرمایه گذاری محقق نشود، پیامدهای غیر قابل جبرانی برای ایران خواهد داشت. در صورت تاخیر در تحقق این سرمایه گذاری ها، ایران تولید حاشیه امنیتی و قدرت سیاسی ناشی از نفت را از دست خواهد داد.

روندهای موجود بیانگر آن است که محور دیپلماسی، نه صرف تمرکز بر امور و مسایل سیاسی و نظامی، بلکه تمرکز بر روی مراودات اقتصادی نیز می باشد. از آنجا که بر اساس نظریه و رویکرد نوواقعگرایان، انرژی یکی از ارکان مهم مادی چیرگی بر اقتصاد جهانی است؛ قدرت های بزرگ جهانی و از جمله چین دریافته اند که از میان سه رکن مادی تحکیم قدرت هژمون، انرژی از ارکان مهم سازنده‌ی هژمونی و سازوکاری است که آنان را قادر می سازد تا در بازار تجارت جهانی، سهمی عظیمی از تجارت خارجی را به خود اختصاص دهند. بر این اساس، این کشور با در  پیش گیری الگوی رفتار سیاسی واقعگرایانه، بسیار تلاش می‌نماید تا برای تحکیم چیرگی خود، از انرژی بعنوان ابزار اِعمال قدرت و نیز هدف قدرت و کسب ثروت، استفاده‌ی بهینه به عمل آورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم:

بررسی جایگاه انرژی در مناسبات ایران و چین


مقدمه

این فصل مهمترین فصل پایان نامه است که طی آن فرضیه مطرح شده در تحقیق مورد آزمون قرار می گیرد.فرضیه هایی که در این پایان نامه در پاسخ به پرسش تحقیق مطرح شد این بود که:

  • مناسبات انرژی چین و ایران در هزاره جدید تحث تأثیر سه عامل اساسی یعنی نیاز فزاینده چین به واردات نفت وگاز ، رقابت جهانی امریکا و چین در حوزه انرژی و تحریم های غرب علیه ایران در بخش انرژی قرار داشته است.
  • نیاز فزاینده چین به واردات نفت وگاز به همراه رقابت جهانی امریکا و چین در حوزه انرژی،بر گسترش همکاری های ایران وچین دربخش انرژی اثر مثبت گذاشته و تحریم های غرب علیه ایران در بخش انرژی اثر مختلطی بر همکاریهای تهران وپکن بر جا گذاشته به گونه ای که تحریم محدود غرب به نفع طرف چینی عمل کرده است.

انرژی به عنوان یک متغیر ژئوپلیتیک، جایگاه ویژه ای را در بازی های قدرتی نظام جهان باز کرده و دسترسی به منابع انرژی برای تمامی سطوح سلسله مراتبی قدرت جهان، اهمیتی استراتژیک پیدا کرده است. از این روی، هر یک از بازیگران نظام جهانی به دنبال تعریفی قابل قبول از جایگاه امنیت انرژی خود در جهان می باشند. در این میان ایران با واقع شدن در مرکز بیضی استراتژیک انرژی جهان و با در دست داشتن دومین منابع نفت خام و گاز طبیعی جهان، از جایگاه مهمی در مباحث امنیت انرژی جهانی برخوردار می باشد. ایران برای بهره جستن از این قابلیت انرژی خود نیازمند داشتن شرکای استراتژیک انرژی می باشد و برای نیل به این هدف کشورهای آسیایی خصوصا کشور چین با بازار تقاضای رو به رشد برای انرژی تا آینده ای قابل پیش بینی در کنار جایگاه تاثیر گذار این کشور در نظام جهانی، از اهمیت ویژه ای برخوردارند.

جایگاه انرژی در اقتصاد چین

اصلاحات اقتصادی چین به ابتکار شیائو پنگ از آغاز دهه 1980 میلادی آغاز شد. با این تحول، رهبران چین اصلاحات اقتصادی را اولویت اصلی خود قرار دادند. این فرایند تدریجی نظام اقتصادی سوسیالیستی چین را به سمت نظام مبتنی بر بازار سوق داد. دنگ معتقد بود، توسعه اقتصادی چین تنها از طریق همراهی با نظام بین الملل صورت خواهد گرفت. بنابراین سیاست خارجی نیز باید در این راستا برنامه ریزی و اجرا می شد. از نظر دنگ، توسعه و ثبات ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و کشوری که محیط امیتی پرتنشی داشته باشد، در پیشبرد توسعه با مشکلات عمده مواجه خواهد شد.(شریعتی نیا، 1385، 4) رهبران چینی پیرو دنگ هم متوجه شدند که رویارویی با کشورهای سرمایه داری توسعه یافته مانع تلاش آنها برای به دست آوردن فناوری های پیشرفته و دانش علمی آن کشورها می شود، بنابراین در روابط با کشورهای مختلف جهان ضمن پرهیز از تنش برای تامین حداکثری منافع ملی خود گام های مهمی برداشتند. تحولات اقتصادی چین و رشد شتابان اقتصاد این کشور در چند سال اخیر باعث شده است، این باور برای رهبران چین و بسیاری از صاحب نظران جهانی پدید آید که چین تا نیمه قرن حاضر به جایگاه مطلوب خود در عرصه بین المللی دست خواهد یافت و به یکی از قدرت های بزرگ جهان تبدیل خواهد شد. آمارها بیانگر آن است که اصلاحات اقتصادی چین، رشد اقتصاد این کشور را به نحو شگفت آوری افزایش داده است.

محققان بر این باورند که رشد اقتصادی یک کشور در مراحل اولیه با رشد روز افزون تقاضا برای انرژی همراه است. گریفین در همین رابطه می گوید:«بنابراین هر چه سرعت رشد اقتصادی بیشتر باشد، به تبع آن مصرف انرژی و سوخت های سیال نیز با آهنگ بیشتری رشد خواهد داشت.» (گریفین، 1387، 164-163) بر همین اساس اصلاحات اقتصادی بازار محور، تقاضای انرژی زا را در چین افزایش داده است. از سوی دیگر، مشروعیت چین نو و حزب کمونیست، وابسته به تداوم رشد اقتصاد ملی نقش مهمی در افزایش رضایت مندی مردم از کارایی نظام سیاسی کمونیستی و در نتیجه مشروعیت آن دارد. این اقتصاد در حال رشد، به شدت به انرژی وابسته است و می توان گفت که انرژی موتور توسعه ملی در چین است.(موسوی شفائی، 1387، 142)

نکته مهمتر اینکه شدت انرژی در کشور چین بسیار بالاست و این مسئله باعث شده است که این کشور به واردات هر چه بیشتر حامل های انرژی وابسته شود. شدت انرژی در جوامع مختلف با سطح توسعه اقتصادی مرتبط است. با افزایش سطح توسعه یافتگی و افزایش سهم صنعت از تولید ناخالص داخلی، شدن انرژی افزایش می یابد، سپس در مراحل فراصعنتی و با ادامه روند توسعه به تدریج از شدت انرژی کاسته می شود. چین تا رسیدن به مرحله فراصنعتی و استفاده از فناوری های بسیار پیشرفته در تولید ناخالص داخلی هنوز فاصله دارد و از این رو، شدت انرژی در این کشور بالاست. اکنون چین 56 درصد انرژی مصرفی قاره آسیا – بزرگترین تولید کننده انرژی جهان – را به خود اختصاص داده است. آژانس بین المللی انرژی نیز پیش بینی کرده است. تقاضای انرژی چین بین سالهای 2008 تا 2035 ، 75 درصد افزایش می یابد.

صنعتی شدن چین مهم ترین علت افزایش مصرف انرژی در این کشور محسوب می شود. علاوه بر این، توسعه حمل و نقل و افزایش تعداد خودروهای شخصی، افزایش مسافرت های هوایی، رشد شهرنشینی، سرمایه گذاری وسیع دولت در زیرساخت ها وکاهش قیمت ها به دنبال عضویت چین در سازمان جهانی تجارت بر تقاضای انرژی در چین به شدت تاثیرگذار بوده است. در یک تحلیل کلی، استفاده از انرژی در نوسازی چین به چهار مرحله تقسیم می شود: مرحله اول سال های 1992-1987 را در بر می گیرد که در این دوره چین در تولید انرژی مصرفی خودکفا بود. مرحله دوم، سال های 1999-1993 را شامل می شود که چین از تامین انرژی مورد نیاز خود ناتوان بود. در مرحله سوم یعنی سالهای 2008-2000 سیاست «خارج از مرزها» برای تامین نیازها در پیش گرفته شد و مرحله چهارم هم از سال 2008 به بعد از در بر می گیرد، پس از بحران مالی جهانی، گسترش سرمایه گذاری چین در بخش منابع انرژی در سطح جهانی را در پی داشت.(موسوی شفائی، دارابی،پیشین، 59)

هر چند چین عمده ترین مصرف کننده زغال سنگ جهان است، اما به دلیل زیست محیطی، سیاست تغییر نوع انرژی به نفت را در پیش گرفته است که این مسئله از جمله علل تقاضای انرژی چین است. در بخش نفت، چین با تولید 5/3 میلیون بشکه در روز، ششمین تولید کننده بزرگ نفت در جهان محسوب می شود، با این حال اقتصاد این کشور با تولیدات داخلی سیراب نمی شود و وابستگی پکن به واردات انرژی روز به روز افزایش می یابد. در حالی که تولید نفت در چین از 1965 (آغاز تولید نفت چین) تا 2008، حدود 17 برابر شده  و در سال 2011 تولید نفت روزانه آن به۴٬۰۷۳٬۰۰۰ رسیده است.[9] از سوی دیگر، بیش از نیمی از نفت وارداتی چین از خاورمیانه تامین می شود که همین مسئله، نگرانی چین را درباره امنیت انرژی افزایش می دهد. علاوه بر این، 85 درصد انرژی وارداتی از مناطق حساسی مانند تنگه مالاکا، هرمز و سوئز عبور می کند و بدیهی است هر گونه اختلال جدی در انتقال انرژی از این مناطق، کاهش سرعت یا حتی توقف رشد اقتصادی چین را به دنبال خواهد داشت.

افزایش مصرف گاز طبیعی هم به دلیل به صرفه بودن از لحاظ اقتصادی و مسائل زیست محیطی در نیروگاه، باعث افزایش تقاضای چین شده است به طوری که پیش بینی می شود تا سال 2030 بخش تولید نیرو 60 درصد از رشد تقاضای گاز طبیعی را به خود اختصاص دهد.(بهروزی فر، 1385، 35) در مجموع روند تحولات اقتصادی چین در سال های پیش رو و نیز آمار و ارقام مربوط به وضعیت کنونی و آتی تولید و مصرف انرژی در این کشور، حاکی از آن است که چین برای تداوم رشد اقتصادی خود به صورت روز افزونی به واردات انرژی وابسته شده و تامین انرژی و امنیت آن هر روز پیش از گذشته به یکی از ارکان و شروط اساسی توسعه اقتصادی، حفظ مشروعیت و بقای نظام سیاسی این کشور مبدل می شود.

جایگاه چین در اقتصاد انرژی خلیج فارس

وابستگی آسیب پذیری کشورهای مصرف کننده در برابر نوسانات بازار انرژی را بالا برده و لطمات اقتصادی چشم گیری را متوجه آنها می کند.(مصلی نژاد، 1385، 19) در این میان، کشورهایی مثل چین که در عرصه بین المللی تضادهایی با ابرقدرت آمریکا دارند، در تامین انرژی خود دچار معضل مضاعف می شوند، زیرا در اثر نفوذ ایالات متحده بر بعضی از کشورهای تولید کننده نفت و همچنین مسیر های انتقال انرژی، امنیت انتقال انرژی به آنها در معرض خطر قرار می گیرد. اگرچه چین درصدد است تا منابع تامین انرژی خود را متنوع کند، ولی در این میان منابع نفت و گاز عظیم منطقه خاورمیانه مورد توجه چین قرار گرفته است. امنیت انرژی در شرایط کنونی دو سوی مصرف کننده و تولید کننده انرژی را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک و ضرورت تعامل و رایزنی بین آنها را فراهم کرده است، زیرا هیچ یک از این دو به تنهایی نمی توانند امنیت انرژی را تامین کنند و هر گونه بحران در بازار جهانی انرژی که اقتصاد جهانی را به چالش بکشد، بر هر دو طرف تاثیر گذار خواهد بود.

به بیان دیگر، وجه بسیار مهم در روابط بازیگرانی که در وضعیت متقابل قرار می گیرند، توام شدن آسیب پذیری متقابل و منافع مشترک است. ریچارد کوپر در این باره لازمه وابستگی متقابل را دو جانبه بودن حساسیت می دانددر واقع می توان گفت که منافع مشترک و آسیب پذیری(حساسیت) دو روی یک سکه وابستگی متقابل را تشکیل می دهند.

همین امر می تواند زمینه ساز استقرار الگوی وابستگی متقابل میان تولید کنندگان و مصرف کنندگان انرژی باشد. از این رو اصلی ترین منطقه تامین انرژی چین از دیدگاه این کشور، منطقه خاورمیانه به ویژه حوزه خلیج فارس است. چین در سال 2007، 61 درصد نفت خود را از منطقه خاورمیانه تامین کرده است.(مادسن، 2007)

یکی از مهم ترین نکات درباره کشورهای پیرامون خلیج

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید