Menu

مقاله رشته علوم سیاسی با موضوع آیرونساید، دولت، قوای، رضاخان، جنگ

0 Comment

کردند تا از طریق وی، کلیه‌ی خواسته‌های غربی خود را تحقق بخشند.

به نظر مى‏رسد در تطبيق با نظريه برينتون، بتوان سرخوردگى مشروطه خواهان از قاجاريه را نماد قهر روشنفكران با حاكميت تلقى كرد. از برآيند اوضاع چنين برمى‏آيد كه جامعه ايرانى پس از سرخوردگى از تحقق ايده آل‏هاى دموكراتيك خود در نهضت مشروطه، به تجربه اصلاحات به شيوه آمرانه متمايل و اختيار خود را به ديكتاتورى چون رضاخان سپرد. نااميدى از مشروطه به عللى چون بازگشت استبداد، عدم تعميق ارزش‏هاى نهضت مشروطه، توقيف آزادى خواهان و مطبوعات و تداوم سيطره خارجى باز مى‏گشت.

در فاصله‌ی سال‌های 1915 تا 1930 است که جمعی از منورالفکرها موسوم به «کمیته‌ی ملیون ایرانی» که در خارج از کشور و در شهر برلن زندگی می‌کردند با درج مطالب به ظاهر آزادیخواهانه‌ی خود، پایه‌های اسبتداد مدرن را پی‌ریزی کردند. برلنی‌ها چهار مجله و یک روزنامه را در این دوران منتشر ساختند: مجلات کاوه، ایرانشهر، نامه‌ی فرنگستان، علم و هنر و روزنامه‌ی پیکار. در این مجلات اشخاصی چون محمد قزوینی، کاظم‌زاده، پورداود، تقی‌زاده، جمال‌زاده، رشید یاسمی، عباس اقبال، تقی ارانی، مشفق کاظمی، حسین نفیسی، محمدعلی فروغی مطلب می‌نوشتند. این مجلات مانند حلقه‌های یک زنجیر منتشر می‌شدند. محور همه‌ی آن‌ها «ومدرنیزاسیون» ایران و اخذ تمدن غرب بود.

  1. همزمانى تمايلات سياسى متضاد در كشور

در اين دوره از يك سو تمايلات گريز از مركز و حكومت ملوك الطوايفى شدت يافت كه يكى، در سيماى جنبش‏هاى رهايى بخش جنگل و خيابانى تبلور يافت و كمابيش از همدلى بخشى از جامعه روشنفكرى برخوردار بود، و ديگرى، در سيماى خوانين و سركردگان ايالات مانند امير مؤيد سواد كوهى، اسماعيل آقا سميتقو، دوست محمد خان بلوچ، شيخ خزعل، كه فرياد خودسرى سر داده و عملاً از فرمان حكومت مركزى سر بر تافته بودند، جلوه گر شده بود.

آبراهامیان می نویسد: «عثمانی ها سپس به سوی آذربایجان که به ادعهای آنان بخشی از منطقه ترک زبان آنان تلقی می شد، پیشروی کردند. همچنین طی اشغال کوتاه مدت تبریز، شیخ محمد خیابانی رهبر مردمی دموکراتهای محلی را به دلیل کمک رسانی به شورشیان ارامنه در برابر خلیفه تبعید کردند. آنان همچنین تلاش کردند تا میرزا کوچک خان کهنه کار جنگ داخلی را که به همراه 300 تن از افرادش در جنگل به سر می برد به سوی خود جلب کنند. کوچک خان به همراه گروهش موسوم به جنگلی ها بخش عمده ای از مناطق روستایی گیلان را تحت کنترل خود داشتند و تهدید عمده ای برای اعیان و متنفذان محلی به ویژه سپهدار محسوب می شدند…… جنگلی ها نیز در صدد دریافت کمک از بلشویک ها برآمدند و در گیلان جمهوری سوسیالیستی برقرار کردند. شیخ محمد خیابانی که از حبس عثمانی ها گریخته بود، آذربایجان را تحت کنترل خود درآورد و ضمن سرپیچی از حاکم منطقه هشدار داد که دولت مرکزی، ملت را به حراج گذاشته است.» (آبراهامیان،116و120، 1389)

ادیبی درباره اوضاع سیاسی اجتماعی آن زمان چنین می نویسد: «جمعی از رجال و نمایندگان مجلس، حکومت موقتی به نام دولت ملی به ریاست نظام السلطنه (رضا قلی خان مافی) تشکیل دادند. پس از پایان جنگ نیز کشور دچار هرج و مرج بود. دولت در خارج از پایتخت نفوذی نداشت و هر بخش از کشور زیر نفوذ قدرتی محلی بود. شمال کشور را سپاه انگلستان و روسیه در اشغال داشت. پلیس جنوب با همکاری قشون هندی‌ها زیر نظر انگلیسی ها بر جنوب حکمرانی داشت. در آذربایجان غربی اسماعیل‌آقا سیمیتقو شورشی بود. لرهای شورشی لرستان را تحت کنترل داشتند. راه تهران به خراسان زیر غارت یاغیان ترکمن بود. در خوزستان شیخ خزعل حکومت می‌کرد و در فارس قوام‌الملک شیرازی و قشقایی‌ها قدرت را در دست داشتند. کرمان و بلوچستان تحت نفوذ بلوچ‌ها بود و امیرموید در مازندران قدرت را به دست داشت.» (ادیبی،1385)

  1. تشديد ناآرامى‏هاى اجتماعى‏

چنين به نظر مى‏آيد كه اوضاع آشفته اجتماعى ايران در هنگام سقوط قاجاريه، با نظريه برينتون در خصوص تشديد ناآرامى‏هاى اجتماعى قبل از وقوع انقلاب‏ها انطباق دارد. منابع تاريخى از اين دوران با عناوين «برزخ»، «بلاتكليفى» و «اوضاع پيچيده سياسى» ياد مى‏كنند. در اين دوران چنان ناامنى مستولى مى‏گردد كه از شگفت روزگار حضور نيروهاى انگليسى نوعى ثبات روانى موقت به برخى از افراد جامعه مى‏بخشد. آيرونسايد در اين باره مى‏نويسد: «هر كس را ديدم، از من سؤال مى‏كرد كه پس از خارج شدن نيروهاى شما از ايران، چه بر سر كشور خواهد آمد».

گفتنى است كه منابع داخلى ضمن اذعان به ناامنى اجتماعى معتقد بودند برخى از سارقان و عناصر شرور را دولت انگليس تحريك به آشوب مى‏كرد تا «در داخل و خارج انتشار دهد كه دولت مركزى قادر به حفظ امنيت نيست».براى مثال در آن آشفته بازار «در زنجان، خوزستان، خراسان، تفگچى‏هاى خوانين و مالكين هر چه مى‏خواستند كردند».

حتی وضعیت اجتماعی جامعه ایران نیز اگر بگوییم بدتر نبود لااقل بد که بود ناآرامی های دوران جنگ با مشکلاتی نظیر کمبود محصول، فراگیر شدن وبا و تیفوس و از همه مهلک تر بیماری جهانی آنفولانزا هم زمان شد. بین سالهای 1917/1296 تا 1921/1300، در مجموع بیش از دو میلیون نفر از جمعیت ایران از جمله یک چهارم جمعیت روستایی کشور، بر اثر جنگ ، بیماری و گرسنگی جان خود را از دست دادند. به نوشته یک شاهد انگلیسی تا سال 1919/1298 ایلاتی ها و قبایل سرقت های مسلحانه را در پیش گرفتند، و شایع شده بود دهقانان گرسنه در مواردی به آدم خواری روی آورده اند.البته برقراری صلح نیز پایان بخش این مشکلات و گرفتاری ها نبود. (آبراهامیان،117و118، 1389)

اما هر قدر كه تمايلات گريز از مركز به لحاظ جغرافيايى بيشتر در مناطق مرزى ايران بروز يافته بود، در تهران يك جريان سياسى كه بيشتر تحصيل كرده‏هاى جديد آن را هدايت مى‏كردند، از تمركز گرايى حكومتى پشتيبانى مى‏كرد؛ از اين رو فشار همزمان تمايلات قوى سياسى متضاد،از تحمل حكومتگران پايانى قاجار فراتر بود.

نمايندگان اين تفكر، تمركز گرايى قوى را تنها راه حل مشكل توسعه نايافتگى ايران قلمداد مى‏كردند. از نظر دكتر سيف زاده، نظريه «اقتدار گرايى ديوانسالار» كه در اين سال‏ها مطرح شده بود خود نوعى نظريه بحران بود، «زيرا تقاضاهاى مشاركت و توزيع جامعه موجب بحران مشروعيت و رسوخ مشروعيت و رسوخ رژيم مى‏شود. پاسخى كه رژيم براى حل بحران‏هاى مزبور دارد چيزى جز سركوب سازمان يافته نيست. (سیف زاده،243،1373)

بر اساس ترمینولوژی مدرن، ایران تا سال 1920/1299 یک دولت «شکست خورده» کلاسیک بوده است. حضور وزرا در مناطق خارج از پایتخت اندک بود. دولت نه تنها بر اثر رقابت های بین متنفذین و برجستگان سنتی و همچنین میان احزاب سیاسی جدید، بلکه به دلیل موافقت نامه سال 1918 ایران- انگلیس کاملاً فلج شده و از کار افتاده بود. برخی ولایات در اختیار جنگ سالاران و برخی دیگر زیر سلطه شورشیان مسلح بود. ارتش سرخ گیلان را به تصرف درآورده بود و تهدید می کرد به سوی تهران حرکت خواهد کرد. به گفته انگلیسی ها شاه دیگر در برابر عقل و منطق نفوذ ناپذیر بود و به منظور فرار از کشور در حال بسته بندی جواهرات سلطنتی خود بود. افزون بر این، انگلیسی ها نیز با درک زیاده رویشان در حال تخلیه خانواده هایشان از مناطق شمالی، عقب کشیدن قوای اعزامی و در تدارک کاهش تعداد نیروهای تفنگدار خود در جنوب بودند. وزیر مختار بریتانیا در تهران به لندن اعلام کرد که بریتانیا دو راه در ایران دارد: «یا در آتشی که خود برپا کرده بسوزد» یا بر مناطق مرکزی و جنوبی، یعنی جاهایی که هنوز از این آتش در امان مانده متمرکز شود.» وی هشدارش را با این نکته به پایان می برد که «مالکان اموال و دارایی» آن قدر ناامید و مستأصل شده اند که در پی نظامی مقتدر با ابزارهایی کارا و مؤثر می گردند تا خطر هرج و مرج و سهم مهلک بلشویسم را از کشور دفع کند. (آبراهامیان،122، 1389)

3-3 سوم اسفند 1299(و طراحی کودتا)

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ کودتایی نظامی بود که توسط رضاخان میرپنج و هم‌دستی سیدضیاءالدین طباطبایی و با برنامه‌ریزی افسر انگلیسی آیرونساید اجرا شد. پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که انگلیسی‌ها نقشی در طراحی کودتا یا آنچه بعداً رهبران می‌بایست انجام می‌دادند نداشتند اما برخی منابع می‌گویند ۲۳ روز پیش از کودتا رضاخان با ادموند آیرونساید ملاقات کرد که در این دیدار ژنرال آیرونساید به رضاخان گفته بود اگر شما قدرت را در دست بگیرید ما مخالفتی نداریم. در نتیجه مذاکرات و هماهنگی‌های به عمل آمده بین سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان، در روز سوم اسفند قوای قزاق وارد تهران شده و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. نزدیک به صد تن از فعالان سیاسی و رجال سرشناس بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرح‌آباد گریختند و سپهدار رشتی (نخست‌وزیر) به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شد. نتیجه کودتا، رئیس‌الوزرایی سیدضیاءالدین و وزیر جنگ شدن رضاخان بود. (نیکی کدی،137، 1381)

در اواخر سال ۱۹۲۰ میلادی، انگلستان تصمیم گرفت، به خاطر مخارج زیاد، نیروهایش را از شمال ایران خارج کند. به همین مناسبت ژنرال لرد آیرونساید، فرمانده نیروهای متفقین در شمال روسیه به ایران آمد تا بر این نقل و انتقال نظارت کند. ورود آیرونساید مصادف شد با شکست قوای قزاق از جنگلی‌ها و عقب نشینی آنها به منطقه آقابابا در شمال قزوین. رضاخان، در این زمان از افسران ارشد قوای قزاق بود. این قوا تحت فرماندهی افسران روسی و در راس آنان استاروسلسکی قرار داشت. پلیس جنوب (تحت حاکمیت انگلستان) و ژاندارمری، دیگر قوای متمرکز نظامی ایران را تشکیل می‌دادند. نورمن، وزیر مختار انگلستان در ایران، به اشاره آیرونساید، احمدشاه را قانع کرد که افسران روس را از ایران اخراج نماید و بجای آنان، سردار همایون، یک افسر ضعیف را به فرماندهی قوای قزاق بگمارد. (دنیس رایت،1357)

اردشیر ریپورتر اصرار دارد که عامل معرفی رضاخان به آیرونساید شخص او بوده‌است، درحالی که آیرونساید در خاطرات خود به چنین چیزی اشاره نمی‌کند. او طی دوره‌ای که سردار همایون فرماندهی اسمی قوای قزاق را داشته‌است بارها از اردوی آنان بازدید می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که «رضاخان مسلماً بهترین است» و «فرمانده قزاق ها (سردار همایون) مخلوقی بی فایده و ضعیف است» (دنیس رایت،143 و 144، 1357)

ماجرا چنین بود که با ورود آیرونساید و اخراج روس‌ها، روزی آیرونساید همه فرماندهان ایرانی را جمع می‌کند و به کمک مترجم به آنان «توصیه» می‌کند که خلع سلاح شوند. در جای که همه فرماندهان از صلابت این دستور سکوت اختیار کرده بودند، رضاخان برمی‌خیزد و با صدای رسا یادآوری می‌کند که آنان تنها تحت امر پادشاهشان (احمدشاه) هستند و گوشزد کرد که فرماندهان هرگز این دستور را از یک

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید