Menu

مقاله در مورد دولت، سیاسی، ایلات، تاریخی، سنتی

0 Comment

بود دیدگاه اجتماعی نسبت به حکومت کمتر دچار تغییر و تحول شد. به همین دلیل در دورهای تاریخ معاصر، شاهد باز تولید تاریخی دیدگاهی هستیم که بر مبنای آن حکومت از قداست برخوردار است و ماهیت آن غیر بشری است.

حکومت مطلق با تجمع قدرت در دست حاکم، نوع حکومت مطلوبی بود که از فرهنگ سیاسی ایران باستان و ایران دوره های اسلامی به عنوان میراث تاریخی به دروه ی معاصر سپرده شده بود. در این دوره در عین ارتباط با غرب و رواج اندیشه ی قانون خواهی آزاد طلبی و مخالفت با حکومت مطلق، شاهد این تفکر هستیم که با استفاده از مبانی دینی سعی در توجیه قدرت شاه و قداست حکومت و همه ی آنچه را حکومت اعمال می نماید، توجیه کند. این روند تا دوره ی معاصر و استقرار قاجارها ادامه داشت، دوره ای که با آغاز آن شاهد تغییرات و تحولات بسیاری در ساخت سیاسی و فرهنگ سیاسی ایران شدیم، اما علیرغم این همه تحولات در نهایت فرهنگ سیاسی در ایران معاصر پایه ها و ارکان خود را حفظ کرده، هر قدرتی از شاه ناشی می شد و سرانجام به او بازمی گشت. (آبراهامیان، 1377: 54)

از منابع تاریخ معاصر ایران و خصوصاً در رساله های دوران قاجار بیشترین تاکید بر ظل الله بودن پادشه می شد. شک نیست که سلطان عادل را اطاعت فرض است چون او ظل اله فی الارض است. (دماوندی،1360: 35)

ای که تو را جان سخن دان یکی است                               گفته ی پیغمبر و سلطان یکی است

سعدی قرنها پیش هم گفته بود که هر عیب که سلطان بپسندد هنر است، یعنی در تاریخ معاصر ایران نویسندگانی یافت می شوند که بگویند ظلم پادشاه هم باعث آبادی مملکت و رونق آن می شود.

چنانچه در میزان الملل آمده است: پادشاه اگر هر قدر ظالم باشد و هر قدر هم ظلم نماید اما در ظلم خود قراری داده باشد و فرمانی دهد که ابداً کسی از عمال و نوکرهایش تخلف رای از او نکند. همان ظلم چون تحت قاعده درآید، عدل و باعث آبادانی مملکت می شود. (لمبتون،1374: 408)

شاهان قاجار به عنوان شاهنشاه، حافظ الرعایا و داورنهایی با استفاده از قداست ویژه ای که داشتند می توانستند در مقابله با خطرات خارجی و حل اختلافات داخلی دخالت مستقیم نمایند و در کوچکترین حوادث مملکت صاحب نظر مستقیم باشند. در رساله میزان الملوک می خوانیم سلطان بر هر کس که لطف بنماید و سایه عنایت بیندازد، البته که به عزت و شرافت می رسد و در حقیقت مرتبه ی سلطان و خاصیت و تاثیر و تدابیر او در روی زمین مرتبه ی خاصیت افلاک و آسمانها ست. اما نهضت مشروطه که درتاریخ معاصر ایران سرفصلی برای جدایی دو بخش از تاریخ سیاسی اجتماعی ایران بود، با کلیه ی حرکت­های پیش از خود در تاریخ ایران تفاوت جوهری داشت. این حرکت در درجه اول حاصل کار روشنفکران بود که انبوه نوشته های اجتماعی و سیاسی را بعد از مسافرت به غرب گرد آورده بودند. افکار و اندیشه های غربی به ویژه آنچه که از انقلاب فرانسه و روشنفکران فرانسوی باقی مانده بود آنان را متقاعد ساخت که تاریخ نه مشیت خداوندی است، آن گونه که علما اعتقاد داشتند و نه ظهور و سقوط ادواری سلسله ها، آن گونه که تاریخ نویسان درباری تفسیر می نمودند. تاریخ غرب آنان را به این نتیجه رسانده بود که پیشرفت های بشری نه تنها ممکن و مطلوب است، بلکه اگر زنجیره های استبداد سلطنتی، جُرم اندیشی مذهبی و استعمار خارجی را پاره کند، آسان بدست می آید. آنان استبداد را دشمن آزادی، برابری و برادری و جزم اندیشی مذهبی را مخالف طبیعی تفکر عقلانی می دانستند. (آدمیت، 1365: 68)

آنان معتقد بودند که دانش حقیقی نه از راه مکاشفه و آموزش مذهبی بلکه از راه خردورزی و علوم جدید بدست می آید. پس بر خلاف علمای سنتی که می توانستند با کمیت، دانسته های حوزوی خود مباهات کنند، ادعای روشنفکری آنان بر کاردانی و ساختن جامعه ی مدرن متکی بود. (ابراهامیان،1377: 79)

گرچه نهضت مشروطه در یک ساختار ایلاتی راه به جایی نبرد و سیاست بازی سیاست­مداران و جهل عمومی و خرافات مانع از موفقیت آن گردید، اما برای اولین بار در تاریخ ایران مفاهیمی چون قانون، احزاب، آزادی، و برابری وارد فرهنگ سیاسی ایران شدند. قبل از اینکه وارد این بحث اساسی پایانامه شویم ابتدا به پیشینه تشکیل این دولت اشاره می کنیم و بطور مختصر از دیدگاه­های مختلف آن را مورد ارزیابی قرار می دهیم.

5-2- پیشینه ی ساخت دولت مدرن در ایران

قبل از آن و در فصل مربوط به نظریه های دولت به مفهوم دولت مدرن و دیدگاه های مختلف در این زمینه اشاره شد و توضیح دادیم که دولت مدرن بر مبنای این فرضیه ی اساسی مطرح شد که نوعی نظم غیر شخصی و مسلط قانونی ایجاد گردد که ساختار جمعی از اقتدار را تعیین کند و طبیعت و شکل اداره و کنترل یک اجتماع معین را ایجاد نماید. نظمی اینچنینی به وسیله ی ژان بُدن و توماس هابز به عنوان امری متمایز از قدرت جمعی ارایه گردید که هم از حاکم و هم از رعیت متمایز باشد و در عین حال سازنده ی یک محدوده ی سیاسی عالی باشد که در یک محدود سرزمینی اعمال گردد. در مفهوم حاکمیت های قبل از مدرن دو اصل وجود داشت که یکی انکار حق مردم از اینکه بطور مستقل از حاکمیت حاکم بر آنها، هویت سیاسی خود را تعیین کنند و دیگری انکار حق پادشاه یا حاکم از اینکه در این مورد برای مردم یا اجتماع خود، بخشودگی قائل شود. در نتیجه دولت به تدریج همچون پدیده ای مستقل از اتباع و حکام تعریف می­شد. نظریه حاکمیت و دو اصل فوق وابستگی نزدیکی به نظریه ی دولت مدرن دارد و ریشه و مفهوم آن را می توان تا عهد امپراتوری روم دنبال کرد. تکامل مفهوم حاکمیت، ابتدا توسط بُدن و هابز و بعدها توسط لاک در مفهوم دموکراتیک آن، همچنین روسو راه را برای شکل گیری دولت مدرن فراهم نمود. آنچه که در این بین و بخصوص در پژوهش فعلی باید به ان توجه نمودند، پیشینه ی شکل گیری مفهوم دولت جهان سومی است که در این تحقیق ایران به عنوان یکی از کشورهای جهان سوم که دارای تاریخی کهن در روند تاریخی شکل گیری دولت می باشد، مورد توجه قرار گرفته است. نقطه ی عطف تاریخ که موضوع دولت مدرن را در ایران برجسته نمود جنبش مشروطیت بود. این جنبش در ایران و سایر کشورهای جهان سوم هنگامی بوجود آمد که همراه با ورود استعمار غربی به کشورهای آسیایی و نیز آشنا شدن شرقی­ها و بخصوص اقشار روشنفکر و نخبگان سیاسی با تمدن جدید بود، گویی یکباره اساس و مفهوم قدرت در این کشورها متزلزل شد و بنیان چند هزار ساله ی مشروعیت قدرت، مورد شک و تردید قرار گرفت. همانگونه که قبلاً توضیح داده شد مفهوم سنتی قدرت در این کشورها بر اساس مطلق بودن قدرت سیاسی قرار داشت و رابطه ی قدرت با اتباع عبارت بود از رابطه ی خداوندگار و رعیت بود. یعنی فرمانبری و فرمانروایی مطلق این رابطه توجیه عرفی و روحانی نیز پشت سر داشت که به این قدرت مطلق حق سنتی یا الهی می­داد. در کشوری مانند ایران که قدرت سیاسی مبنای آن بر مفهوم تفویض اختیار ماوراء طبیعی و الهی بود و قدرت سیاسی تابع اراده ی آسمان شمرده می شد بعد از ورود اسلام چندان مورد چالش قرار نگرفت و این مفهوم دگرگونی چندانی به خود ندید و همچنان قدرت سیاسی تنها در حدود اخلاق و اجرای عدالت با مفهوم سنتی آن پا بر جا ماند و اصل اساسی مطلق بودن و بی چون و چرا بودن آن همچنان حفظ گردید، گر چه بعد ها شاهد نوعی طغیان و کشاکش­های قومی و قبیله ای بر سر تصاحب قدرت بودیم اما در این بین زیر و بم تاریخی قدرت در ایران تغییر نکرد و خصلت­های اساسی این طغیان­ها تنها در جابه جا شدن سلسله ها بود و هیچ­گاه اساس قدرت سیاسی با بنیاد اخلاقی و روحانی آن مورد سوال قرار نگرفت مسئله اساسی و بنیادین به چالش کشیده شدن این مفهوم در ایران از حدود یک­صد سال پیش آغاز گردیده و آن هنگامی است که ارزش­های مدرن در ابتدا دموکراسی و آزادی­های فردی و سپس با قدرت بیشتر یعنی ناسیونالیسم، منادی تغییرات شگرف، هم دراندیشه و هم در عمل سیاسی شد. این جنبش در کشورهای جهان سوم و منجمله ایران به شکل مبارزات استقلال طلبانه علیه حکومت­های امپریالیستی آلت دست قدرت­های اروپایی یا علیه هرگونه کنترل از سوی قدرت های بیرونی، انجام گرفت بدیهی است در ایران این حرکت انقلابی متاثر از جنبش های پیشین اروپای غربی بود که به شکل دولت ملی ظاهر شد. در مباحث بعدی به علل و چگونگی گسترش این جنبش در ایران با تفصیل بیشتری صحبت خواهد شد.

6-2- ساخت سیاسی دولت ملی در ایران

با ظهور دولت ملی مدرن در غرب این اندیشه در خاورمیانه به ویژه با توجه به تحولات اقتصادی و اجتماعی پیچیده در دوران معاصر، گرایش به دولت تمرکزگرا افزایش یافت. هدف اصلی این نوع تمرکز گرای از بین بردن همه ی تعلقات به استثنای وفاداری به دولت بود. به این ترتیب رابطه ی سنتی موجود میان نخبگان ایلی و دولت تغییر شکل داد. قبل از پیدایش این نوع تفکر در ایران رئوسای ایلات اختیارات وسیعی در مناطق تحت نفوذ خود داشتند و رابطه ی آنها با دولت مرکزی بر مبنای یک الگوی شناسایی متقابل بود. بطور کلی می توان گفت که گروه هایی که از آنها به عنوان قبایل نام برده می شود، در دوره های تاریخی هرگز گروه های منزوی بدوی و دور از دسترس و تماس با دولت ها و یا عوامل آنها نبودند. ایلات و دولت ها در چارچوب یک سیستم واحد به خلق و حفظ یکدیگر دست زده اند لذا می توان گفت این رابطه دارای ویژگیهای زیر است :(بهنام، 1385: 81)

  • دولت موقعیت روسای ایلات و عشایر را به رسمیت می شناخت و آنان را درمناطق تحت نفوذ خود نمایندگان خود می پنداشت.
  • گروه­هایی ایلی از طریق جمع آوری مالیات به دولت کمک می کردند و تامین کنندگان قشون بودند.
  • آنان با به رسمیت شناختن دولت و حمایت از آن می توانستند به موقعیت خود ادامه دهند.

رهبران ایلی از طریق نفوذ محلی و نفوذ در دربار، قدرت های فوق العاده در مناطق تحت فرمان خود به دست می آوردند. بنابراین ایلات با این ویژگی­ها و کارکردها را نمی توان گروه های دولت ناپذیر و از نظر فرهنگی کاملاً متمایز از دیگر اقشار جمعیت ایران به شمار آورد. بنابراین این نظریه استقلال گروه های قومی و نژادی در ایران و گسست هویتی تاریخی نظریه ای قابل قبول به نظر نمی رسد. چرا که ما در طول تاریخ ایران شاهد نوعی داد و ستد بین قبایل و ایلات از یک طرف و دولت ها از طرف دیگر بودیم و در بیشتر موارد دولت با مفهوم سنتی آن ساخته و پرداخته ی ایلات و عشایر بود. ( احمدی، 1378، 50-76)

بخصوص با روی کار امدن قاجارها (1779) ایلات با حیات سیاسی کشور آمیخته شدند و پادشاهان این سلسله با تائید روسای ایلات در مشاغل خود، یا با اعطای القاب رسمی ( ایل خانی وایل بیگی) و امتیازات ارضی به نحوی که بتوانند از آنان برای اداره ی ایلات و دفاع از قلمرو ملی استفاده کنند به توسعه قدرت سیاسی نخبگان ایلات کمک کردند این بود که دولت مرکزی با جابجایی قدرت در بین ایلات عشایر نوعی توازن سیاسی داخلی ایجاد می

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید