Menu

مقاله درباره مدنی، دولت، اجتماعی، سیاسی، دولت،

0 Comment

ر اندیشه اصحاب قرارداد اجتماعی در مقابل وضع طبیعی.

ب) جامعه مدنی به مفهوم جامعه متمدن در مقابل جامعه ابتدایی در اندیشه دانشمندانی مانند آدام نرگسون و آدام اسمیت.

ج) جامعه مدنی به مفهوم شکل اولیه تکوین دولت در اندیشه هگل.

د ) جامعه مدنی به مفهوم حوزه روابط مادی و اقتصادی و علایق طبقاتی و اجتماعی در مقابلِ دولت و به عنوان پایگاه آن در اندیشه مارکس.

ه )جامعه مدنی به عنوان جزئی از رو بنا و مرکز تشکیل قدرت ایدئولوژیک یا هژمونی طبقه حاکمه در اندیشه آنتونیوگرامشی.

و )  جامعه مدنی حلقه واسط بین مردم و دولت در مقابل دولت.

در این پژوهش تعریف مورد نظر، تعریفی است که از زمان هگل پایه‏ریزی شده است و بر اساس آن جامعه مدنی در مقابل دولت قرار می‏گیرد و شامل همه حوزه‏هایی است که پس از تعیین و تجزیه حوزه دولت باقی می‏ماند. جامعه مدنی در مقابل دولت به حوزه‏ای از روابط اجتماعی اطلاق می‏شود که فارغ از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعه‏ای از نهادها، مؤسسات، انجمن‏ها، تشکل‏های خصوصی و مدنی (غیر خصوصی) گروه‏های فشار و … را در بر می‏گیرد. جامعه مدنی حوزه روابط اجتماعی و دولت حوزه روابط سیاسی است. ( همان :332)

جامعه مدنی در این معنا برای اثبات مطلوبیت قلمرو آزادی و حقوق فردی و ایجاد محدودیت‏هایی برای دولت است. دولت با ترسیم مرزهای حوزه سیاسی تلاش می‏کند تا رویه‏ها یا اعمال سیاسی را کنترل یا محدود سازد؛ در مقابل، جامعه مدنی دولتی پاسخ‏گو می‏طلبد و این که حقوق شهروندان را رعایت کند، آزادی را محدود نکند و در جامعه قانون حکم‏فرما باشد. بر این اساس، وجود جامعه مدنی یکی از ویژگی‏های جوامع دموکراتیک است. جامعه مدنی ارزش‏هایی مانند مشارکت سیاسی، پاسخ‏گویی دولت و عمومی بودنِ سیاست را در پی دارد. بدون حمایت از حقوق شناخته شده و قابل اجرای آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی عقیده و فکر و ترویج افکار عمومی جامعه مدنی از بین می‏رود.(چاندوک ؛249:1377)

تلقی‌ها از جامعه مدنی

مفهوم جامعه مدنی در اندیشه‌ سیاسی غرب با سیری از تحولات و تطورات روبرو بوده است. می‌توان تلقی‌های مختلفی كه از جامعه مدنی به لحاظ مفهومی ارائه شده است را در قالب دو محدوده زمانی، ماقبل مدرنیته و بعد از آن تقسیم‌بندی كرد و بدان پرداخت:

الف) مفهوم جامعه مدنی در دوران قبل از مدرنیته؛ ویژگی اصلی این تلقی آن است كه به هیچ‌روی، آن را مقابل دولت نمی‌شناسد؛ بلكه قوام جامعه مدنی به وجود دولت بوده و دولت، جزء اجتناب‌ناپذیر آن است. این معنا از جامعه مدنی در آثار جان لاك، روسو و امانوئل كانت (۱۷۲۴-۱۸۰۴) كاملاً مشهود است.         ( افروغ :47)

این نوع برداشت نیز خود در سه دسته زیر جای می‌گیرد:

  1. در اندیشه ارسطو، جامعه مدنی معادل با دولت یا جامعه سیاسی محسوب می‌شود و تمایزی میان دولت و جامعه مدنی وجود ندارد. در این معنا از جامعه مدنی، جامعه مدنی به معنای دولت، در برابر خانواده بوده و همان دولت‌شهری (polis) كه ارسطو در مقابل خانواده مطرح كرده و آن را نقطه كمال و غایت جوامع می‌دانست، خواهد بود. .( معصومی : 17)
  2. گروهی جامعه مدنی را مرادف با اجتماع انسانی‌ای دانسته‌اند، كه دارای دولت و حاكمیت قانون، می‌باشد و این اجتماع، بر اساس قرارداد میان انسان‌ها وضع شده است. این معنا از جامعه مدنی نیز، آن را به مفهوم دولت می‌داند؛ با این تفاوت كه در این معنا، جامعه مدنی در برابر جامعه طبیعی به‌كار می‌رود. بر اساس این برداشت از جامعه مدنی كه نظریه طرفداران قرارداد اجتماعی می‌باشد؛ از آنجایی كه انسان، حیوانی شهوانی است، زمانی كه بدون حاكمیت دولت و قانون قراردادی (كه وضع طبیعی زندگی است)، ادامه حیات دهد، تنازع، قتل و غارت، او را به‌شدت تهدید خواهد كرد؛ بنابراین به‌ناچار به خروج از وضع طبیعی و تشكیل جامعه‌ای كه در آن قوانین و توافقات قراردادی تدوین می‌شوند، روی می‌آورد. در پرتو این قراردادهای اجتماعی، دولت مقتدری ظهور می‌كند، كه وسیله‌ای برای كنترل سرشت و طبیعت سركش آدمیان خواهد بود. .( همان :18)
  3. یكی دیگر از مفاهیمی كه جامعه مدنی در سیر تطور مفهومی‌اش به خود می‌گیرد، جامعه متمدّن است. جامعه مدنی در این معنا كه توسط “آدام فرگوسن” برای اولین‌بار ارائه شد، به معنای جامعه متمدّن در برابر جامعه ابتدایی، مورد شناسایی قرار می‌گیرد.

“فرگوسن” در كتاب “گفتاری درباره تاریخ جامعه مدنی”، حكومت‌های غربی را به دلیل اعتنا به مالكیت خصوصی و آزادی‌های فردی مبتنی بر آن، متمدن و مدنی می‌نامند و جوامع شرقی را به‌علت ماندن در مالكیت مشاع و اعمال سلطنت مطلقه پادشاهان و حكام، “جامعه بربر” و ابتدایی دانسته و قائل است، جوامع غربی كه مدنی به شمار می‌روند، همان جامعه مدنی، محسوب می‌شوند، در این تفسیر كه مدنیت و تمدن معاصر غرب، مفهوم و مصداق جامعه مدنی به‌شمار رفته است، همچنان جامعه مدنی به‌عنوان یك حوزه دولتی محسوب می‌شود و میان مفهوم جامعه مدنی با دولت، تفاوتی وجود ندارد. .( معصومی :25)

ب) مفهوم جامعه مدنی در دوران بعد از مدرنیسم؛ مهم‌ترین نظریات این دوره در مورد مفهوم جامعه مدنی كه آن را عرصه‌ای مستقل از دولت قلمداد كرده‌اند را می‌توان این‌گونه تقسیم‌بندی كرد:

  1. جامعه مدنی، مجموعه‌ای اجتماعی است كه از تعداد زیادی گروه ساخته‌شده كه باهم درمی‌آمیزند؛ ولی یكی نشده و باهم، واحد همزیستی اجتماعی به‌وجود می‌آورند. براساس این نظریه، قوام جامعه مدنی به مشاركت اجتماعی و تقسیم كار است و هرجا در گروه‌های انسانی، دارای همزیستی و مشاركت به‌وجود آید، جامعه مدنی تشكیل می‌شود؛ و لو یك روستا باشد. این تفسیر همچنان كه دولت را مقوّم جامعه مدنی ندانسته، جامعه مدنی را مرادف با تمدن نمی‌شمارد؛ بلكه تمدن را ره‌آورد تشكیل جامعه مدنی می‌داند. .( واعظی :پیشین ؛23)
  2. جامعه مدنی به معنای نهاد واسط میان خانواده و دولت است. این نگرش كه در فلسفه “هگل” مطرح است، جامعه مدنی را حد واسط میان حوزه عمومی (دولت) و خصوصی (خانواده) می‌داند و آن را مرحله‌ای از دولت لیبرالی می‌داند، كه وظیفه و مسؤلیت پشتیبانی از حقوق فردی را به‌عهده می‌گیرد. در اندیشه هگل، جامعه مدنی در برابر خانواده و دولت قرار گرفته و به‌عنوان یك لحظه میان خانواده و دولت قرار می‌گیرد. در این تفكر فرد از خانواده به جامعه مدنی وارد شده و از آن به دولت می‌رسد و تكامل فرد هم در آن است.

از نظر هگل، خانواده قلمرو اعمال دیگرخواهانه است و در آن روابط انسانی مطلوبیت ذاتی داشته و هدف محسوب می‌شوند؛ نه اینكه هدف، رسیدن به اهداف خودخواهانه از طریق آن‌ها باشد. اما جامعه مدنی این فرصت را به افراد می‌دهد كه خود را به طور متمایز در نظر گیرند و موقتاً از اخلاق واقعی به نفع جزئیت و خودگروی چشم بپوشند؛ هرچند بازهم در این عرصه، عمومیت نیز وجود دارد و از این جهت كه فرد با دیگران پیوند می‌خورد و با كمك به دیگران به ارضاء می‌رسد، نوعی عمومیت تجربه می‌شود و تجربه‌ عمومی گسترش می‌یابد. افراد باید در سیر تكاملی خود، باید  از غایات شخصی فراتر رفته و به علایق جمعی بپردازند.

البته در این تعریف، جامعه مدنی كاملاً در برابر دولت قرار نمی‌گیرد و این‌گونه نیست؛ كه جامعه مدنی هگلی صرفاً سازمان تشكل‌یافته از اصناف و گروه‌ها بوده و فاقد دولت باشد؛ بلكه جامعه مدنی او مشتمل بر دولتی است كه باید از منافع خصوصی افراد دفاع كند؛ كه این دولت، غیر از دولت آرمانی و عقلانی است. بنابراین دولت به یك‌معنا در جامعه مدنی هگلی وجود دارد، به معنای دیگر، دولت آرمانی و عقلانی، در برابر جامعه مدنی قرار می‌گیرد.

  1. جامعه مدنی، حوزه روابط مادی و اقتصادی یا روابط زیربنایی و مجموعه روابط میان افراد و طبقات است، كه در خارج از حوزه روبنایی دولت قرار دارند. این تفسیر از جامعه مدنی كه در فلسفه “ماركس” به چشم ‌می‌خورد، برآن است كه جامعه مدنی، پایگاه طبیعی دولت است و ویژگی عمده آن فردیت، رقابت و منازعه است. .( همان :101)
  2. جامعه مدنی به مفهوم نهادهای واسط میان مردم و دولت، آن را، مجموعه‌ای متشكل از افرادی كه با اراده و انتخاب خود و مستقل از دولت، گروه‌ها و انجمن‌هایی را تشكیل می‌دهند و مجموعه‌ای از نهادها و تشكل‌ها كه فارغ از دخالت قدرت سیاسی حاكم، وجود دارند، می‌داند. بنابراین نگرش، نهادهای جامعه مدنی در واقع سازمان‌هایی هستند، غیردولتی كه می‌توانند در قالب انجمن، باشگاه، اتحادیه، صنف، حزب، مؤسسات فرهنگی و سازمان‌های غیر دولتی ظاهر شوند.

متفكرین قرن نوزدهم مانند دو توكویل دریافتند كه دولت‌های متجددی كه بر پایه دموكراسی بنا شده بودند، بسیار قوی‌تر و پر قدرت‌تر از آن هستند، كه پیش‌بینی می‌شد؛ بنابراین خواستار تقلیل قدرت دولت در یك جامعه مدنی شدند. دوتوكویل برای تحت كنترل گرفتن قدرت دولت، مهم‌ترین طریق را نهادها و سازمان‌های غیردولتی، كه به‌طور داوطلبانه مسؤلیت‌ اداره امور مدنی خود مردم را در دست دارند، دانست. الگوی جامعه مدنی او بر محور فعالیت و گسترش عملكرد سازمان‌های غیردولتی در یك جامعه، شكل گرفت؛ كه این سازمان‌ها رابطه بین جامعه و دولت را تضمین می‌كنند. .( مولانا :1382؛87)

بنابر الگوی دوتوكویل، این نهادها، از طرفی تنظیم‌كننده خواست‌ها و دیدگاه‌های اعضای خودند؛ از طرف دیگر منعكس‌كننده این خواست‌ها و دیدگاه‌ها، به نظام سیاسی حاكم و جامعه، جهت مشاركت مؤثر در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی می‌باشند. البته باید در نظر داشت استقلال این سازمان‌ها از دولت، به معنای آزادی عمل كامل آن‌ها نیست؛ بلكه بدین معناست كه بر مبنای قوانین حاكم در جامعه و حاكم بر چگونگی عملكرد آن‌ها، این سازمان‌ها تشكیل می‌شود و  در حیطه مشخص خود، بر مبنای صلاح‌دید اعضای خود، تصمیم می‌گیرند و در جهت تحقق اهداف خود وارد عمل اجتماعی و سیاسی می‌شوند. چنین سازمان‌هایی از طرفی از افراط و تفریط اعضای خود در رابطه با خواست‌های نامعقول جلوگیری می‌كنند و از طرف دیگر، مانع انحصار قدرت در دست یك قشر یا گروه خاص شده و از خودكامگی‌‌ها جلوگیری می‌كنند و رقابت‌های سالم و قانونمند را در جامعه جانشین رقابت‌های سیاسی و صنفی ناسالم می‌كنند.

این تفسیر از جامعه مدنی، كه بر محدود ساختن قدرت حاكمه از جانب نهادهای مردمی تأكید دارد، تلقّی نوینی است، كه از آن به‌عمل آمده است.( معرفت :پیشین؛20) وقتی مرزهای قدیم و جدید جامعه مدنی را از لاك و كانت گرفته تا هگل و ماركس و دوتوكویل بررسی می‌كنیم، این نتیجه كلی اقتصادی به دست می‌آید، كه جامعه مدنی غرب، یك جامعه بورژوا یا سرمایه‌داری متوسط دنیوی است. آزادی‌، آزادی داشتن، شدن و بودن است و جامعه مدنی، یك فرمول و معادله‌ای است كه این خصایص مادی و دنیوی را با سازمان‌های اجتماعی كه تمدن بشری ایجاد كرده، حل و فصل می‌كند. .( مولانا ؛ پیشین :92)

 

2-3-1

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید