Menu

مقاله درباره حزب، مجلس، شوروی، جنگ، رضاشاه

0 Comment

از عوامل تحزب وجود داشت و آن عبارت بود از تمركز تمامي قدرت در دست يك نفر.

حزب اصلاح طلب كه در دفاع از حكومت پارلماني و ضرورت تقسيم قدرت كاملاً سازش ناپذير بود، به محض آنكه مدرس و همكاران روحاني­اش كرسي­هاي خود را در مجلس هفتم از دست دادند تعطيل شد. يكي از احزاب سياسي دوران رضاشاه حزب تجدد بود كه بعد به حزب «ايران نو» تغيير نام داد، حزب ايران نو نيز جايش را به حزب ترقي – سازماني به تقليد از حزب فاشيست موسوليني و حزب جمهوريخواه مصطفي كمال آتاتورك – داد (قدس: 1371: 42).

رضاشاه در سال 1311 از بيم آنكه مبادا اين حزب جيره خوار و چاپلوس نيز بخواهد تبديل به كانون مخالفت شود به بهانه اينكه اين حزب احساسات جمهور يخواهي خطرناكي را ترويج مي­دهد، آن را غير قانوني اعلام كرد (كسرايي: 1379: 440).

ديگر تشكل هاي سياسي كه با به سلطنت رسيدن رضاشاه منحل شد، حزب سوسياليست بود. اين حزب به رهبري سليمان ميرزا اسكندري از ابتداي كودتاي 1299 رضاخان را پله­پله تا رسيدن به بزرگترين آرزوي سياسي­اش ياري داد. اسکندری با تزلزل در كابينه­هاي مستقر، حمايت از رياست الوزرايي رضاخان، حمايت از جريان جمهوريخواهي، حمايت از اعطاي فرماندهي كل­قوا، و سرانجام شركت در طرح انقراض قاجاريه سهم عمده­اي در به قدرت رساندن رضاخان ايفا كرد. طبق توافقهاي بين آن دو، رضاخان به سليمان ميرزا قول داده بود كه بعد از رسيدن به سلطنت، حكومت بعد از او انتخابي خواهد بود، ولي بعد از رسيدن به سلطنت، رضاشاه حكومت را در خانواده خود موروثي كرد و در اعتراض سليمان ميرزا گفت: «شاهزاده، همه چيز تمام شد و گذشت. اگر ديگر بار از آنچه در اين زيرزمين گذشته سختي بر زبانت جاري شد، باوركن كاري مي­كنم كه همين آجرها برايت گريه كنند» (بهنود: 1370: 83)، اين پايان ماجراي سرخوشي سليمان ميرزا اسكندري و حزب سوسياليست با رضاشاه بود. از آن پس او خانه­نشين و منزوي گشت و حزبش تعطيل شد.

يكي ديگر از احزاب دوره سلطنت رضاشاه حزب كمونيست بود كه از نظر ايدئولوژي و تشكيلات سازماني و ديگر مؤلفه­هاي اصلي حزبي از شوروي نشأت مي­گرفت. حزب كمونيست در ابتدا رضاشاه را مظهر دگرگوني­هاي انقلابي در تاريخ ايران مي­شمرد كه كشور را از عصر فئوداليته به دوران بورژوازي رهنمون مي­سازد. از اين رو در سال 1301 اتحاديه­هاي كارگري به سود رضاخان فعاليت مي­كردند ولي خواهان لغو حكومت نظامي، بخشودگي زندانيان سياسي، مصادره زمينهاي بزرگ مالكان، دفاع از حقوق كشاورزان و تقسيم املاك ميان آنها شدند (ذبيح: 1364: 106)، ولي از آنجا كه حكومت ديكتاتوري نمي­توانست چنين نگرشهايي را تحمل كند با آغاز سلطنت رضاشاه، آزادي عمل اتحاديه­هاي كارگري در كنار ديگر نهادهاي مردمي بسيار محدود شد و اتحاديه­هاي كارگري با سركوب، انحلال و دستگيري عضوهايشان مواجه شدند.(سردار آبادي: 1378: 159).

 

3-3  بخش سوم) وضعیت دموکراسی بعد از رضاخان(1320 تا 1332)

3-3-1    مقدمه: چگونگی سرنگونی رضاخان

پس از جنگ جهانی اول برای مدت كوتاهی، صفوف نیروهای موافق و مخالف با یكدیگر مشخص نبود؛ اما طولی نكشید كه سه جناح در مقابل هم قرار گرفتند؛ یعنی شوروی، دولت­های محور (آلمان، ایتالیا و ژاپن) و دولت­های متفق (انگلستان، فرانسه، لهستان). تسخیر حبشه به دست ایتالیا، حمله ژاپن به چین، اشغال چكسلواكی به دست آلمان، زمینه­های آغاز جنگ دوم جهانی را فراهم كرد. سرانجام با حمله آلمان و شوروی به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز شد.

تحول بزرگی كه در نیمه دوم  سلطنت رضا شاه، سیاست خارجی ایران را  تحت­الشعاع قرارداد، روی كار آمدن «هیتلر» در آلمان و پیشرفت سریع اقتصادی و  نظامی آن كشور بود. پیش از این، انگلستان و فرانسه به سبب تمایلات ضد كمونیستیِ هیتلر در مقابل توسعه­طلبی­های آلمان، سیاستی مسالمت­آمیز را در پیش گرفته بودند. این سیاست تا شروع جنگ دوم جهانی ادامه یافت. از این زمان  به بعد (از زمان قدرت­گیری هیتلر) رضاشاه به شدت به آلمانِ هیتلری متمایل شد و روابطش را با آن گسترش داد. این امر، اسباب نگرانی انگلیس را فراهم كرد. شوروی هم از این امر ناخشنود بود.

بعد از آغاز جنگ جهانی دوم و مصائبی كه انگلستان در آغاز جنگ متحمل شد، رضاشاه انگلیسی­ها را برای پرداخت بدهی­های معوقه به ایران و افزایش سهم ایران از شركت نفت، تحت فشار قرار داد. انگلیسی­ها در آن شرایط دشوار تسلیم شدند؛ ولی كینه و نفرت آنها از رضاشاه دو چندان افزایش یافت. فرصتی كه انگلیسی­ها برای انتقام­جویی از وی، مترصدش بودند، با حمله آلمان هیتلری به شوروی فراهم شد.

چرچیل، فردای حمله هیلتر به خاك شوروی، دست دوستی به سوی استالین دراز كرد و رضاخان، اولین قربانی این دوستی بین دو دشمن بود. با اینكه دولت­های انگلیس و فرانسه از خرد ­شدن شوروی با حمله آلمان خوشحال بودند؛ اما به علت پیشرفت­های آلمان و به خطر افتادن منافع غرب در خاورمیانه تصمیم گرفتند به حمایت از شوروی بشتابند و ایران، بهترین راه كمك بود (کاتوزیان، ص 124).

در كوران جنگ جهانی دوم، پیش از آنكه انگلیس و فرانسه در یازدهم شهریور 1320ش. به آلمان اعلان جنگ كنند، ایران، بی­طرفی خود را به آگاهی دولت انگلستان رسانده بود؛ اما بدیهی است كه بی­طرفی ایران به سبب اهمیت جغرافیای نظامی نمی­توانست به دیده احترام نگریسته شود؛ مضافاً اینكه بهانه بزرگی چون: تمایل ایران به آلمان نازی، توسعه روابط صنعتی و تجاری با آن كشور و وجود جاسوسان آلمانی در ایران كافی بود تا هر لحظه، هراس هجوم متفقین، فضای ایران را آشفته­تر سازد. سرانجام با پیشروی فزاینده ماشین پرقدرت جنگی آلمان و اشغال هول­انگیز و ناباورانه اروپا، راهی جز ایران برای رساندن مهمات و ساز و برگ جنگی به روسیه باقی نماند.

چرچیل می­نویسد: «ایجاد یك راه ارتباطی از طریق ایران برای تماس با روسیه، فوق­العاده اهمیت داشت …. ما برای اینكه با روس­ها تماس پیدا كنیم پیشنهاد كردیم عملیات مشتركی را در ایران شروع كنیم.» سرانجام در نیمه­شب دوشنبه، سوم شهریور 1320 قوای شوروی با پشتیبانی تانك و هواپیما از شمال و قوای انگلیس  از مرزهای غربی، وارد ایران شدند. جبهه دوم ارتش انگلیس از مرز خسروی عبور كردند و تأسیسات نفت شاه را تصرف و به سوی كرمانشاه پیشروی کردند. نیروهای ایرانی در برابر آنان، مقاومت زیادی كردند؛ اما در 25 شهریور 1320 فرمان ترك مقاومت به تمام واحدهای نظامی ابلاغ شد و نیروهای انگلیس و شوروی به هم پیوستند و ارتش، تار و مار شد.

ملت ایران كه دوران استبداد را می­گذارند، طبعاً  ارتش را یاری نمی­كرد. ارتش ایران هم درحدی نبود كه بتواند نیروهای انگلیس و شوروی را عقب بزند؛ ولی اگر مردم به مقاومت بر می­خاستند، اشغال كشور به سادگی عملی نبود. با شكست ارتش ایران در برابر متفقین، علی منصور، نخست­وزیر، سقوط كرد و ذكاء­الملك فروغی زمامدار شد.

یكی از پیامدهای اشغال ایران به دست متفقین، سقوط رژیم استبدادی رضاخان و به قدرت رسیدن فرزندش محمدرضا بود. روز پنجم شهریور 1320 نیروهای انگلیس و شوروی  به سوی تهران حركت كردند. در همین زمان رضاشاه استعفا داد. (بصیرت منش، صص 302-299).

 

3-3-2 مجلس و انتخابات در این دوران

مجلس و انتخابات در این دوره به معنای واقعی حکایت از پراکندگی قدرت در میان مجلس، دولت، احزاب، سفارتخانه های خارجی و دربار بود. دربار که مراکز اصلی خود را از دست داده بود با چند تن از رجال قدیمی و شاه جوان و نهادهای متزلزلش، در صحنه ی سیاسی ایران برای حفظ خود دست و پا می زد. آن چه دربار را در این سال ها قدرتمند می ساخت اختلاف و پراکندگی نیروهای سیاسی موجود بود؛ نیروهایی که هیچ گاه نتوانستند در مقابل دربار به ائتلافی پایدار دست یابند. در مقابل مجلس که از کنترل دربار خارج شده بود در این سال ها قدرت زیادی به دست آورد و نقش زیادی در سیاست گذاری ها ایفا کرد. در واقع با سقوط رضا خان، امکان حضور جناح های مختلف در مجلس فراهم شد، اما نمایندگان به دلیل اختلاف و وابستگی بسیاری از آنان به قدرت های خارجی نمی توانستند جبهه ی واحدی در مقابل دربار ایجاد کنند و مانع قدرت یافتن مجدد ان شوند. کابینه ها نیز بسیار متزلزل و بی ثبات بودند و دولتمردان پی در پی تغییر می کردند. چنان که به جز دولت قوام بقیه کمتر از یک سال دوام آوردند. دولت قوام نیز در نتیجه ی اختلافات داخلی مجلس سقوط کرد و زمینه را برای ظهور قدرقمند دربار در عرصه ی سیاست فراهم نمود. در این دوره مجلس به جناح های محافظه کار، لیبرال، تندرو و نیز طرفداران انگلیس، آمریکا و شوروی تقسیم می شد. کابینه وزرایی را در بر می گرفت که مقام خود را به دربار و یا یکی از جناح های مجلس و یا به قدرت های خارجی مدیون بودند. قدرت های خارجی نیز پس از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد دشمن و مخالف یکدیگر شدند. همزمان با فرصت یافتن احزاب سیاسی برای تهیج، بسیج و نمایندگی گروه های نفوذ گوناگون نمایندگان مجلس نیز به سرعت به نیروهای اجتماعی رقیب تقسیم شدند.

این مراکز قدرت بیشتر درگیریی های خود را به درون مجلس و کابینه کشاندند که نتیجه ی آن بی ثباتی دائمی در این نهادها بود. در 16 سال گذشته تنها 7 نخست وزیر، 10 کابینه و 50 وزیر که 198 منصب وزارت را اشغال می کردند به صحنه ی سیاسی وارد شدند. در حالی که در 13 بعدی، 12 نخست وزیر، 31 کابینه و 148 وزیر که 400 پست وزارت را در دست گرفتند به میدان آمدند. این تاطم در مجلس نیز با صف بندی های متعدد در بین نمایندگان به وضوح قابل مشاهده بود. البته این جابجایی های پی در پی بدین معنا نبود که تحرک اجتماعی در ایران آغاز شده است و طبقات متوسط به حوزه ی قدرت و سیاست گام گذاشته اند. از بین نمایندگان وارد شده به مجلس اغلب آنان از خانواده های لقب دار سده نوزدهم، بروکرات های رضا شاه، افسران نظامی، فرزندان خانواده های ثروتمند، تکروکرات ها و نیز کارگزاران ثروتمند بازاری و غیر بازاری انتخاب می شدند.

مجلس در این دوره به فراکسیون های متعددی تقسیم می شد که نه تنها در مورد قانون اساسی و نحوه ی اجرای آن مشکل داشتند بلکه در مسائل خارجی نیز در مورد حفظ استقلال و دخالت نیروهای خارجی نیز اختلاف نظر داشتند.

انتخابات در این دوره هر چند با دخالت نیروهای خارجی و دربار و سایر حوزه های قدرت همراه بود اما موفقیت اغلب نمایندگان به ساختار اجتماعی حوزه های انتخاباتی بستگی داشت. در مناطق روستایی روسای ایلات و زمین داران بزرگ به واسطه ی سلطه بر عشایر و دهقانان نتیجه ی انتخابات را تعیین می کردند. در شهرهای کوچک نیز رهبران مذهبی و تجار ثروتمند برای بسیج طبقه ی متوسط سنتی به اصناف بازار و مساجد محلی متوسل می شدند. از سویی دیگر در بیشتر شهرهای مدرن رهبران مذهبی و تجار ثروتمند، احزاب سیاسی خاص خود را تشکیل می دادند تا در برابر روشنفکران رادیکالی که تشکلات حرفه ای

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید