مقاله با موضوع طالبان، پاکستان، تاريخي، افغانستان، جامعه­شناسي

است و همچنين از لحاظ پيروان نيز تنوع محسوسي دارد.

  • سنتز دو مقوله جامعه­شناسي تاريخي و جنبش­هاي اسلامي:

براي شناخت جريان فکري- سياسي منتج به جنبش­ها، توجه به روند تاريخي و زماني جنبش اهميت به سزايي مي­يابد. در واقع هر جنبش سياسي، يک پديده تاريخي- سياسي است که با خصلت جريان يعني پديده­اي که از يک تاريخ و دوره­ي معين آغاز شده است و در مدت يا دوره­ي مشخص و معيني استمرار داشته و د رنهايت به پايان رسيده است يا ادامه دارد. تأکيد بر استمراري بودن آن، نه صرف يک رخداد و حادثه تاريخي، بلکه مسئله­اي است که بايد در ماهيت جريان شناسي مورد توجه قرار گيرد. از اين­زاويه، مي­توان در داخل هر جريان خرد، جريان­هايي را شناسايي نمود. جنبش­هاي اسلامي با ريشه­هاي تاريخي به پيدايي، تکوين، دگرگوني، حرکت ،استمرار و تطور انديشه سياسي و در طول زمان مشخص خواهدگرديد. به عبارت ديگر جنبش­هاي اسلامي، پديده­ي تاريخي و سياسي با خصلت جامعه­شناسي تاريخي است يعني پديده­اي که از يک تاريخ و دوره معين آغاز شده، و در مدت يا دوره مشخص و معيني استمرار داشته و به پايان رسيده و يا ادامه دارد و در نهايت به شکل­گيري جنبش ها منجر مي­شود. در جامعه­شناسي تاريخي، علاوه بر شناسايي و جريانات مؤثر يک رويداد تاريخي، استفاده از نظريات جامعه­شناسي که شامل قواعد معتبرجمعي انسان است مي­کوشد علاوه بر علت­يابي عقلاني به تبيين علّي دقيق تر و جامع تري از يک واقعه تاريخي دست يابد.

  • الگوي مورد نظر در تحقيق:

الگوي مورد نظر در اين رساله، جامعه­شناسي تاريخي است. براي تجزيه و تحليل طالبان در پاکستان، مي­توان سه سطح تحليل در نظرگرفت: داخلي، منطقه اي و بين المللي. از اين منظر، در سطح تحليل داخلي، قوميت و خودمختاري منطقه قبايلي و مسايل اجتماعي، بُعد ايدئولوژيکي، سياسي، جغرافيايي و امنيتي به در نظر گرفته مي­شوند. مناطق قبايلي مستعدترين بستر رويش خلافت اسلامي و استقرار شريعت است. ساختار قدرت مد نظرجهادگران بين الملل و طالبان در اين منطقه بر سه محور اصلي استوار است که عبارتنداز: سلفي­گري­جهادگر، ديوبنديسم جهادگرشبه قاره و پشتونيسم متعصب و بيگانه ستيز مناطق قبايلي. در ميان اضلاع مثلث افراط گرايي در مناطق قبايلي، پشتون­ها و مکتب فکري رفتاري خاص آنها که در پشتون نوالي مدون شده است، جزو عناصراصيل و ريشه دار مناطق مرزي افغانستان و پاکستان به شمارمي­روند که قدمت هزاران ساله اين تفکر بر اصالت آن مي­افزايد. متغير ديگري که در سطح داخلي مطرح مي­باشد، موضوع بحران اجتماعي بوده که با ويژگي­هايي همچون شکنندگي اجتماعي، سنت هاي پايدار و انعطاف ناپذير مذهبي، فقر فرهنگي و اقتصادي، تعصب قبيلگي و سلحشوري عشيره اي، سخت گيري اخلاقي و ساخت کشمکش­پرورقومي، ملي و مذهبي،  روبرو مي­باشد. جامعه­ي پاکستان، داراي ماهيت قومي و فرقه­اي است که هر يک داراي ايده ها و تعصبات قومي قبيلگي و برداشت­هاي سنتي و مذهبي خاص هستند که روز به روز بر دامنه­ي شکاف آن افزوده مي­شود. متغير مهمي که در بعد داخلي مطرح مي­باشد، مسايل ايدئولوژيکي بوده که ريشه­هاي تفکرات طالبانيسم بر بسترانديشه­ي سلفي استوار است، و در آن، مکتب ديوبندي و وهابيت تأثير عميقي دارند. گسيختگي فرهنگي، متغير ديگري بوده که در سطح داخلي مطرح مي­باشد و از مشخصه­هاي منحصر به فرد سيستم فرهنگي و آموزشي پاکستان بحث مدارس مذهبي در اين کشوراست، مدارسي که نقش غيرقابل انکار در گسترش افراط­گرايي ايفا مي­نمايند. بررسي نقش کشورهاي منطقه­اي چون افغانستان و عربستان در شکل­گيري و رشد طالبان پاکستان در سطح تحليل منطقه قرار مي­گيرد، زيرا کشورهاي واقع در يک حوزه جغرافيايي به حکم مؤلفه­هايي چون جغرافيا، تاريخ، اقتصاد و فرهنگ بر همديگر تأثير مي­گذارند. در سطح تحليل بين­المللي نيز به تأثير عوامل بين­المللي و خارجي همانند نقش آمريکا در شکل­گيري و گسترش طالبان پاکستاني اشاره مي­ شود.

 

 

 

 

فصل سوم

 

تاريخچه­ي

 شکل­گيري­جنبش­طالبان پاکستان

 

 

 

 

 

 

3-1- مقدمه:

شبه قاره­ي هند يکي از قطب­هاي جمعيتي و انديشه­اي جهان اسلام است. تنوع مذاهب مختلف فقهي و کلامي از ويژگي­هاي ديني اين منطقه است؛ اما آنچه اين منطقه به ويژه پاکستان را از ساير مناطق اسلامي جدامي­کند؛ وجود جنبش­ها و گروه­هاي افراطي است. به همين سبب، اين منطقه هر چند جمعيت بسياري از مسلمانان را در خود جاي داده است، اما همواره يکي از ناامن­ترين و بي ثبات­ترين مناطق جهان اسلام شمرده مي­شود. افراط­گرايي در بخش­هايي از اين سرزمين به صورت جرياني هدفدار و به شدت فعال با اتکا به رويکردهاي خشن و مسلحانه درصدد دستيابي به اهداف و راهبردهاي خويش است. يکي ازجلوه­هاي افراطي­گري در پاکستان، شکل­گيري گروهي است که به اصطلاح طالبان پاکستان يا تحريک طالبان پاکستان ناميده مي­شود. طالبان متشکل از افرادي است که منشاء اصلي آن­ها، مدارس مذهبي پاکستان بوده و عمدتاً از بين قبايل پشتون يارگيري نموده اند. وجود منطقه پشتون نشين بين پاکستان و افغانستان به عنوان حوزه­ي اصلي فعاليت طالبان بر شدت تحولات در اين کشور افزوده است. بر همين اساس، در اين فصل به تاريخچه­ي جنبش طالبان و جريان شناسي طالبان با استفاده از روش جامعه­شناسي تاريخي، در منطقه شبه قاره هند مي­پردازيم و سپس به مکاتب ديوبندي، سلفي­گري و وهابيت و تأثير اين آموزه­ها بر طالبان پاکستان پرداخته خواهد شد. براي شناخت جريان فکري، سياسي منتج به جنبش­ها، توجه به روند تاريخي و زماني جنبش اهميت به سزايي مي­يابد و براين علت است که مبناي اين رساله بر اساس جامعه­شناسي تاريخي قرار گرفته است. در واقع، مطالعات تاريخي بدون توجه به نظريه­هاي علوم اجتماعي و جامعه­شناسي بدون توجه به اطلاعات تاريخي ره به جايي نمي­برند و مورخ براي درک گذشته، نه تنها نظريه­هاي جامعه شناسي، بلکه نظريه­هاي اقتصاد، روان شناسي، علوم سياسي و… را نيز بايد بداند و به هنگام نياز، آنها را مصرف کند. جامعه­شناسي تاريخي مطالعه­ي گذشته براي پي بردن به اين امر است که جوامع چگونه کار مي­کنند و چگونه تغييرمي­يابند. جامعه­شناسي تاريخي سبب شناخت بستر، زمينه و ساختاراجتماعي يک جامعه در گذشته مي­شود که اعمال و کنش­هاي تاريخي در قالب آنها صورت گرفته­اند؛ شناختي ارايه مي­کند که شکاف­ها و کاستي­هاي موجود در مدارک و شواهد مورخان را برطرف مي­سازد؛ موجب پالايش و پيشرفت نحوه تفکر و روش­هاي مورخان در باره جوامع گذشته مي­گردد. بنابراين، براي پرداختن به تاريخچه­ي شکل­گيري جنبش­طالبان پاکستان، مي­بايست سير تاريخي جنبش طالبان افغانستان را تحليل نمود. به عبارتي، بررسي گروه طالبان پاکستان بدون بررسي جنبش طالبان افغانستان بي­معني است و اين دو گروه، يعني تحريک طالبان پاکستان و طالبان افغانستان از منظرساختاري و ايدئولوژيک به هم پيوندخورده­اند. غالب طالبان پاکستان همانند طالبان افغانستان، پشتون­هايي هستند که در مناطق شمال غربي پاکستان، در مرز با افغانستان، زندگي مي­کنند. طالبان پاکستان  يکي از پيچيده ترين نيروهاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و امنيتي در پاکستان و حتي جنوب آسيا به شمار مي­رود که تجزيه و تحليل آن از اهميت علمي زيادي برخوردار است . از سوي ديگر اين پديده نسبتاً نوين که در باره آن کمتر گفته و شنيده شده است، هم اکنون امنيت داخلي پاکستان، امنيت منطقه اي و بين المللي را تهديد مي­کند. در واقع، جامعه­ي پاکستان داراي ماهيت قومي و فرقه­اي است که هر يک داراي ايده ها و تعصبات قومي، قبيله­اي و برداشت­هاي سنتي و مذهبي خاصي هستند که روز به روز بر دامنه­ي شکاف آن افزوده مي­شود. اين جامعه از لحاظ گرايش­هاي مذهبي به چهار جريان عمده: ديوبندي، بريلوي، اهل حديث و شيعه تقسيم مي­شود. از مهمترين مواردي که در ايجاد و توسعه­ي طالبان مؤثر افتاده، مسئله­ي قوميت و گروه قومي پشتون است، به ويژه اين که طالبان پاکستان از مناطق قبيله­اي پاکستان و قوم پشتون برخواسته­اند. جنبش­طالبان پاکستان، به عنوان يک جنبش برخاسته از جامعه­ي پشتون منطقه­ي قبايلي، آن هم از دل مردماني روستايي و غيرشهري، که داراي تعلقات سني و قبيله­اي شديدتري هستند، نمي­تواند از تأثيرپذيري فرهنگ قبيله اي به دور باشد. اساس تأثيرپذيري طالبان از فرهنگ قبيله­اي پشتون، در نوع تفسير آنها از مفاهيم و قوانين ديني، کاملاً محسوس است، قوميتي که در مناطق شمال و شمال غربي پاکستان خواهان استقلال و تشکيل پشتونستان بزرگ است. با وجوداين، ريشه­هاي تفکرات طالبانيسم بر بسترانديشه­ي سلفي استوار است، که در آن، مکتب ديوبندي و وهابيت تأثير عميقي دارند.

 

3-2- جنبش طالبان افغانستان و ارتباط آن با پاکستان:

افغانستان سرزميني است با طبيعت کوهستاني و برخوردار از جايگاه مهم استراتژيک (رجايي،1388: 19). با جمعيتي حدود 30 ميليون نفر که 99 درصد آن مسلمانند و د رميان مذاهب، اکثريت (حدود 74 درصد) را پيروان مذاهب چهارگانه اهل سنت تشکيل مي­دهند و حدود25 درصد پيرو مذهب جعفري­اند و 1 درصد باقيمانده را اقليت هندو تشکيل مي­دهند (سرافراز،1390: 168). مردم افغانستان آميزه­اي از نژادها، زبان­ها و مذاهب گوناگون هستند. نژاد غالب، پشتوها هستند که در قسمت جنوبي کشور زندگي مي­کنند، جايي که مناطق هزاره مرکزي، افغانستان را به صورت دايره­اي احاطه کرده است (پيترمارزدن ،1379: 11).

اين سرزمين در طول قرون متمادي مورد حملات متعدد قدرت­هاي بزرگ، از نيروهاي اسکندر مقدوني گرفته تا نيروهاي نادرشاه افشار، امپراتوري بزرگ بريتانيا و بعد اتحادجماهيرشوروي قرار گرفته است (سرافراز،1390: 19). در سال 1980م اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ با اعتراض شديد مسلمانان افغاني روبرو شد. در جريان اشغال افغانستان توسط شوروي مساجد و مدارس افغاني رو به انحطاط گذاردند. برخي از علماي افغان از جمله الله­تعالي تصميم گرفتند با روس­ها مبارزه کنند. او گروه کوچکي از مردم را بسيج نمود و اين اقدام وي موجب شد بعضي از علما و طلاب مدارس اسلامي، جهاد عليه ارتش روسيه را اعلام نمايند. نخستين فتواي جهاد توسط « شيخ آل حادث» از پاکستان و «مولانا مفتي محمد صحيف» صادر شد. در مجموع سه ميليون و دويست هزار نفر از مردم افغان به پاکستان پناهنده شدند و اغلب­شان در اردوگاه­هايي که در امتداد مرز افغانستان و پاکستان و در استان­هاي مرزي شمال غربي ساکن شدند. در اين زمان بود که اصطلاح مجاهدين شکل گرفت و شامل کساني بود که به ايران و پاکستان رفته و با تحرکات تهاجمي از اين کشورها به کمک مبارزان شتافتند. در اين هنگام بعضي از رهبران اسلامي افغانستان که در دهه­ي1970 توسط حکومت داودخان قدرتشان را از دست داده و به پاکستان گريخته بودند، فرصتي يافتند که بر اثراعلان جهاد ايجادشده رهبري نهضت مقاومت را به دست گيرند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید