Menu

مقاله با موضوع اسلامي، اسلام، تيميه، مسلمانان، خدا

0 Comment

شدند دنباله رو افکار اشاعره بودند.

 

2-13-2- احمدبن تيميه­ (63-1328م)

ابوالعباس احمدبن عبدالحليم معروف به ابن تيميه در ميان پيروان احمدبن حنبل مهمترين احياء کننده­ي روش او مي­باشد. تمامي محققاني که در باره­ي وهابيت مطالعه کردند متفق هستند که در جايگاه ريشه­يابي افکار وهابيت، هيچ کس را نمي­توان يافت که به اندازه­ي ابن تيميه اهميت داشته باشد و محمدبن عبدالوهاب جز برخي تندروي­ها چيزي بر عقايد ابن تيميه نيفزوده است. به اين ترتيب مي­توان وهابيت را مذهب حنابله مطابق تفسير ابن تيميه دانست. ابن تيميه مردي سرسخت در عقايدخود، تندخونسبت به مخالفان فکري، متعصب خصوصاً نسبت به شيعيان، ماجراجو، جنجالي و خودباور بود به طوري که جز آراء و نظريات خودش، هيچ نظر ديگري را قبول نداشت.

علاوه بر ويژگي هاي رواني و شخصيتي مذکور، ديدگاههاي کلامي و فقهي ابن تيميه يک زيربناي اساسي دارد. ابن تيميه عقل را سبب ضلالت و گمراهي مي­داند و فقط به ظواهر الفاظ قرآن و حديث نبوي و فتاواي صحابه اکتفا مي­کند، به همين دليل، عقايد و فتاواي او در عالم اسلامي بي­سابقه يا نادر بوده است (نجفي فيروزجايي،1382:­233 و 234 و 235). او هيچ قدرتي را به جز قرآن، سنت و رويه­هاي جامعه­ي اسلامي نخستين به رسميت نمي­شناخت، و بشدت با بدعت، ستايش مقدس­مآبانه، و زيارت زائران از مکانهاي مذهبي، مخالفت مي­ورزيد. علاوه بر اين، ابن تيميه خواستار اعلام جهاد عليه مغولان، اسماعيليان، علويان و دروزها و نيز اعمال محدوديت و قيد و بند نسبت به غير مسلمانان بود. وي به تفسير تحت اللفظي و دقيق اشارات قرآني به پرهيزگاري، اعتقاد داشت و خود را مجتهد در مذهب مي­دانست و به اين خاطر از قيد و بند تقليد و حتي رعايت اجماع در نظرات فقهي­اش آزاد بود. وي بر خلاف بعضي گروههاي اسلام­گراي امروزي، تکفير را تنها به عنوان آخرين حربه، مي­پذيرفت (دکمجيان،1390: 79 و 81) .ابن تيميه، در صحنه­هاي سياسي- نظامي همان قدر فعال بود که در ردّيه نويسيهاي گسترده بر ضد­مخالفان. او که عالمي حنبلي مذهب بود، توأمان فعاليت­هاي علمي- فقهي را باستيزه­گريهاي سياسي، قلمي و نظامي در خود جمع کرده بود. ابن تيميه را پايه گذار نهضت سلفي هم ناميده اند، به اين دليل که وي در آموزه هاي خود براي ترميم آنچه انحطاط مسلمين مي­دانست،­ بازگشت به صدراسلام و زدودن اضافات شعائري، کلامي، فلسفي و…را در طول تاريخ از واجبات تلقي مي­کرد؛ پس نهضت سلفي، نهضتي است که برگشت به اصل و رفتارپيشينيان را سرمشق قرارمي­دهند. وي را به دليل آموزه­هاي سلفي از آباء فرقه وهابي که در حال حاضر در عربستان سعودي قدرت را در دست دارد مي­دانند. مسايل اصلي­اي که ابن تيميه خود را ناگزير به پرداختن به آنها مي­دانست عبارت بودند از: اصلاح دين و پردازش نظريه­اي مذهبي- سياسي، با توجه به حذف نهاد خلافت بر اساس هجوم مغولان. بدين ترتيب وي حل مشکلات جامعه اسلامي را در بازگشت به گذشته و وضعيت سلف مي­دانست (قادري، 1388: 104 و 105 و 108). ابن تيميه، نخستين کسي است که پس از خاموشي دعوت سلفي گري به احياي آن پرداخت. البته از واژه سلف صالح بهره نمي­گيرد، ولي در اکثر موارد، رأي خود را به سلف و اهل سنت و جماعت نسبت مي­دهد و واژه سلف در کتاب او به نام منهاج السنه بيش از ديگر واژه ها به چشم مي­خورد. وي تاسال 699 رأي خاصي نداشت، ولي از آغاز قرن هشتم با نگارش رساله العقيده­الواسطيه شکاف عظيمي ميان اهل حديث پديد آورد، زيرا وي خدا را با صفاتي معرفي کردکه جمهور مسلمانان بر خلاف آن هستند، و اين عقايد مخالف را مي­توان چنين برشمرد: خدا را جسماني دانست؛ براي خدا جهت و علو در نظر گرفت؛ براي خدا حرکت و صعود و نزول فرض کرد و فنا وپايان پذيري آتش دوزخ را مطرح کرد. انتشار اين عقايد، در ميان مسلمانان شام و مصر، خشم دانشمندان غيوراسلامي را بر ضدا و برانگيخت، تا اين که چند بار در محکمه شرع، محکوم و زنداني شد و سرانجام، در همان زندان، درگذشت (سبحاني،1392: 104 و 18 و 19).

 

2-13-3- محمدبن عبدالوهاب:

مسلک وهابي منسوب به شيخ محمد فرزندعبدالوهاب نجدي است که اين نسبت از نام پدر او عبدالوهاب گرفته شده است. وي در سال 1115 هجري قمري در شهر عيينه از شهرهاي نجد تولد يافت. پدرش در آن شهر قاضي بود. شيخ از کودکي به مطالعه کتب تفسير و حديث و عقايد پرداخت و فقه حنبلي را نزد پدرخود آموخت. وي از آغازجواني بسياري از اعمال مذهبي مردم نجد را زشت مي­شمرد. در سفري که به زيارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدينه رهسپار شد، در آنجا توسل مردم را به پيامبر در نزد قبرآن حضرت انکار کرد. سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به اين قصد که از بصره به شام رود، مدتي در بصره ماند و با بسياري از اعمال مردم بصره وي را از شهر خود بيرون راندند (نجفي فيروزجايي،1382: 236). وي پيرو مذهب حنبلي بود. عقايد ابن تيميه و شاگردانش ابن قيم جوزيه و ابن الهادي را سرمشق خود قرار داد، و در اين راه از آنها نيزگام را فراترنهاد، تا جايي که عموم مسلمين را کافر و مشرک دانست و کليه بلاد اسلامي و حتي مکه و مدينه را که هنوز به دست وهابيها نيفتاده بود دارالحرب و دارالکفرناميد، و جنگ با مسلمانان و اشغال آن اماکن مقدسه و تخريب تمامي شعائراسلامي را بر پيروان خود واجب شمرد. پنداشت زيارت قبر پيغمبر (ص) و توسل به او و ساير انبياء و صالحان و زيارت قبور آنها شرک است، و ين که مخاطب ساختن پيغمبر و ساير انبياء و اولياء و صالحان به هنگام توسل به آن وجود مقدس شرک است، و چنان مطلب را بر عوام الناس مشتبه ساخت که سخنان او را باور کردند، و او هم کتابها براي آنها تأليف کرد، و با خواندن آنها معتقد شدند که بيشتر اهل توحيد و مسلمانان خداپرست کافرمي­باشند (قزويني ،1368:­21 و 22).

 

2-13-4- سيدجمال الدين اسدآبادي:

سيدجمال الدين اسدآبادي (1838-1897م) يکي از پيش قراولان بيداري اسلامي در جهان تسنن شناخته مي­شود. وي با سفر به کشورهاي مختلف اسلامي و اروپايي، هم به شرايط آگاه شد و تفاوت­ها را شناخت و هم با انديشه­ها و نقاط ضعف و قوت ملت­هاي گوناگون آشنا شد.

اين مهاجرت­هاي گسترده و پي در پي از روح بي­قرار سيد جمال برمي­خاست و براي يافتن درمان درد ملل شرق مي­کوشيد و اين­ها بيانگر روحيه­ي اسلامي وي بود. سيدجمال به فراست دريافته بود که مهم ترين مشکل جهان اسلام خطر استعمار، به ويژه انگلستان، است  و مهمترين راه دفع اين خطردعوت مسلمانان به اتحاد و وحدت کلمه است. از اين رو، تمام نيرو و نبوغ خود را صرف بيداري و آگاهي مسلمانان کرد و فارغ از تعلقات معمول و بدون انتساب خويش به سرزمين و ملتي خاص بود. به کشورهاي مختلف سفر کرد و از انواع روش­ها و تلاش­ها، براي رسيدن به مقصود، استفاده کرد. از مجموع سخنان سيدجمال، دلايلي از جمله: استبداد حکام، جهالت و بي خبري توده­ي مسلمان و عقب ماندن آنها از کاروان علم و تمدن، نفوذ عقايد خرافي در انديشه­ي مسلمانان و دورافتادن آنها از اسلام نخستين، جدايي و تفرقه ميان مسلمانان به عناوين مذهبي و غيرمذهبي مانند قوميت گرايي، نفوذ استعمارغربي، فرقه سازي و فرقه گرايي، جدايي دين از سياست و تبديل خلافت به سلطنت و ترک فضايل اخلاقي و رسوخ اوصاف رذيله به عنوان علل انحطاط مسلمين به دست مي­آيد (يوسفي ،1390:­92 و 93 و 94 و 95) .سيد چاره دردهايي که تشخيص داده بود در اين امور مي­دانست: مبارزه با خود کامگي مستبدان، بازگشت به اسلام نخستين و دور ريختن خرافات و پيرايه­ها و سازوبرگهايي که به اسلام در طول تاريخ بسته شده است. (بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد به معني بازگشت به قرآن و سنت معتبر و سيره­ي سلف صالح است. سيد در بازگشت به اسلام تنها بازگشت به قرآن را مطرح نکرده است، زيرا او به خوبي مي­دانست که خود قرآن رجوع به سنت را لازم شمرده است). ايمان و اعتقاد به مکتب، مبارزه با استعمارخارجي اعم از استعمار سياسي که در مسايل داخلي کشورهاي اسلامي دخالت مي­کرد، و استعماراقتصادي که منجر به کسب امتيازات ظالمانه و غارت کردن منابع مالي و اقتصادي جهان اسلام مي­شد، و استعمارفرهنگي که به نوعي فرهنگ زدايي از نظرفرهنگ اسلامي مي­پرداخت و آنها را به آنچه خود داشته و دارند بي­اعتقاد مي­کرد و برعکس، فرهنگ غربي را يگانه فرهنگ انساني و سعادتبخش معرفي مي­کرد تا آنجا که برخي روشنفکران مسلمان را معتقد ساخت که اگر شرقي مي­خواهد­متمدن شود بايد از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شود، خطش خط فرنگي، آدابش، مراسمش، تشريفاتش، ادبياتش، عقايدش، فلسفه­اش، هنرش، اخلاقش همه فرنگي شود. اتحاد اسلام دميدن روح پرخاشگري و مبارزه و جهاد به کالبد نيمه جان جامعه­ي اسلامي. (مطهري ،1392:­24 و 25 و 27 و 28 و 30و 31 و 32).

 

 

 

2-13-5 – حسن البناء(49-1906م):

به نظر وي جوامع کنوني اسلامي از اسلام فاصله گرفته­اند و همين امر موجب عقب ماندگي آنها شده است.

وي بر بازگشت به اصول و موازين اسلامي و بازسازي زندگي جديد بر پايه اصول اسلامي تأکيد داشت (عباس زاده فتح آبادي ،1388:­119). وي در جلسات خطابه خود مي­کوشيدکه جنبه­هاي ضد استعماري دين را بيش ازپيش تشريح کند و خفتگان و خود باختگان را به خود آورد. او با نظريه علمانيان که دين را از سياست جدا مي­دانستند مخالفت مي­کرد. وي از آغاز فعاليت­هاي خود سه مرحله را براي تحقق هدف­هاي خويش در نظرمي­گرفت: الف) مرحله­ي تبليغ، تفهيم، تفاهم ب) مرحله جذب، انتخاب و سازماندهي حاميان ج) مرحله عمل (موسوي ،1391:­53).

 

2-13-6- سيد قطب:

وي روحيه­ي انقلابي و جهادي داشت (موسوي ،1391:­57). سيد قطب او  نيز تأثير فراواني بر اسلام­گرايي افراطي بر جاي گذاشته است. برخي به اين لحاظ او را پدر معنوي جهادگرايان افراطي مي­دانند. قطب در آخرين کتاب خود، معالم في­الطريق، که در سال 1964 نوشت ادعا کرد که جامعه اسلامي مطابق تفسير صحيح قرآن و مدل جامعه پيامبر و جانشينان او وظيفه دارد عليه نيروهاي جاهليت مبارزه کند. او در کتاب مزبور به رد مفهوم رايج جهاد در اسلام يعني جهاد دفاعي پرداخته و استدلال کرده است که جنگ­هاي اوليه حکومت اسلامي در زمان پيامبر و خلفاي چهارگانه براي گسترش پيام اسلام در سراسر جهان و براي برداشتن موانع عادي مثل نظام هاي سرکوبگر سياسي بوده و به هيچ وجه جنبه دفاعي نداشته است. از نظر او جهاد يک انقلاب دائم عليه دشمنان داخلي و خارجي است که حاکميت خدا را غصب کردند. اين کتاب او الهام بخش بسياري از گروه­هاي اسلام­گراي افراطي است (عباس زاده فتح آبادي ،1388:­119). او نقطه تمرکز حملات خود را به ناسيوناليسم متوجه کرد و با آن کاملاً مخالف بود. و در راستاي ذهن سلفي­گري خود معتقد بود که فلسفه اسلامي درست را نبايد از انديشه­هاي ابن­سينا، فارابي يا ديگر فيلسوفان گرفت، چون آن با انديشه­هاي يوناني

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید