تحقیق علوم سیاسی در موردعقل، جنبش­هاي، اسلامي، اسلام، سياسي

پيدايش جنبش­هاي اسلامي مطرح است و در ديدگاه­هاي گوناگون علمي و اظهار نظرها و تفسيرهاي رايج بازتاب يافته است، جنبش اسلامي را نه به عنوان يک پديده مذهبي صرف، بلکه به عنوان گروهي سياسي – ايدئولوژيک در نظرمي­گيرد که در کشمکش بر سر سياست و قدرت از نيروي مذهبي و از اسلام به عنوان يک عنصر بسيج کننده و فراهم سازنده حمايت مردمي بهره مي­گيرد.

بوتکو با تکيه بر ديدگاه­هاي آنتونيوگرامشي[28]، نظريه پرداز برجسته ايتاليايي معاصر و با تطبيق انديشه و عمل گروه­ها و رهبران جنبش­هاي اسلامي معاصر نظيرحسن البناء، سيدقطب و ابوالاعلي مودودي بر آن است که اسلام به عنوان يک عنصرسياسي و ايدئولوژيک در کشمکش با دولت و اقتدار آن در گروه­هاي اسلام­گراي معاصر بازتاب مي­يابد. بوتکو از مفاهيم بنيادين نظريه گرامشي، يعني هژمون و ضدهژمون، جنگ مواضع و ايدئولوژي براي تبيين ديدگاه خود بهره گرفته است.

به نوشته بوتکو، جنبش­هايي که ايدئولوژي اسلام سياسي را به کارمي­گيرند، در وهله نخست گروه­هاي مذهبي نگران سرنوشت آرمان­ها و عقايد مذهبي نيستند، بلکه سازمان­هايي سياسي­اند که از اسلام به عنوان يک ايدئولوژي انقلابي براي حمله به نخبگان حاکم، نقد و مشروعيت زدايي از آن ها و نيز ساختار قدرتي که اقتدار و مشروعيت آن­ها بر آن استوار است، بهره مي­گيرند (احمدي، 1390: 23 و 24 و 26 و 28 و 29 و 31).

 

2-10-3- گونه شناسي فکري جنبش­هاي اسلامي معاصر:

هر گونه تقسيم بندي، ارتباط نزديکي با نوع هدف محقق از تقسيم بندي دارد. اين که محقق به چه منظوري و باچه هدفي به طبقه بندي روي مي­آورد، مي­تواند گونه­شناسي هاي مختلفي را موجب شود. برخي ديگر به مشي مبارزاتي آنها توجه مي­کنند و آنها را تحت عنوان راديکال، ميانه رويا محافظه کار طبقه­بندي مي­کنند. همچنين، در قالب تقسيم بندي جغرافيايي، مي­توان آنها را بر اساس قاره و منطقه جغرافيايي (شمال آفريقا، آسياي جنوب شرقي، آسياي ميانه و شبه قاره هند و خاورميانه) و يا نوع فعاليت (فرهنگي، نظامي و سياسي و يا تلفيقي از آنها) تقسيم بندي کرد. برخي ديگر به مشي مبارزاتي آنها توجه مي­کنند و آنها را تحت عنوان راديکال، ميانه رو يا محافظه کار طبقه بندي مي­کنند.

يکي از مهم­ترين عوامل مؤثر بر تفاوت­هاي رفتاري اين جنبش­ها در حوزه سياسي، مباني کلامي و فقهي آنهاست. نوع نگرش به مباني کلامي، يعني اعتقاد به توحيد، نبوت، امامت و عدل، موجب دفاع آنها از الگوهاي مختلف سياسي، همچون خلافت يا امامت شده و آنها بر اساس نوع نگاه به سيره سياسي پيامبر و عدالت، راهبردهاي مختلفي را اتخاذ مي­کنند. براي مثال، يکي از مباحث مهم کلامي، نوع نگاه به توحيد و نگاه خاص به ايمان و کفراست. بر اساس اين نگاه، آنان انسان ها را مشرک و کافر تقسيم مي­کنند که در نتيجه آن، هر ميزان دامنه توحيد را محدودتر ببينند، تعامل محدودتري با مسلمانان خواهند داشت و حتي ممکن است که به تکفير و واجب­القتل بودن آنها بدهند و هر چه نگاه جامع­تري به توحيد داشته باشند، در نگاه آنها به انسان­ها و نحوه تعامل با آنها، مؤثرتر بوده و وحدت­گراتر خواهند بود. بديهي است اين نگاههاي مختلف به توحيد، تأثيرات مختلفي بر انسجام جوامع در جهان بر اساس نوع نگاههاي متفاوت به مباني معرفت شناسي ديني و فقهي اين جنبش­ها، از يک سو و مباني کلامي آنها از سوي ديگر، مي­توان پنج جريان مهم را در جهان اسلام شناسايي کرد که هر يک بر يکي از اين منابع، به عنوان منبع محوري در شناخت دين بهره مي­گيرند که به تفاسير متفاوتي از دين منتج مي­شود.

2-10-3-1- جنبش­هاي نقل­گرا:

نص به عنوان کلام صريح، محور اصلي تمامي استنباط­هاي فقهي در بين فقهاي مسلمان مي­باشد. در اين ارتباط، قرآن به عنوان کتاب وحي و در کنار آن، سنت به عنوان گفتار و رفتار پيامبر، صحابه و ائمه، به عنوان مفسران وحي، از جايگاه ويژه برخوردار است. هر چند همه مسلمانان براي نص اهميت خاص قائلند، اما در عين حال، نگاههاي متفاوتي به نص دارند. در مجموع سه ديدگاه مهم در مورد نحوه نگرش به نصوص ديني وجود دارد که هريک، پيامدهاي مهمي در قبال نوع برداشت از دين و ارايه الگوهاي مطلوب سياسي- اجتماعي و حتي مشي مبارزاتي جريان­هاي اسلام­گرا برجاي مي­گذارد.

 

2-10-3-1-1- جنبش­هاي نقل­گراي سنتي محافظه کار:

نقل­گراي سنتي، جريان فقهي در بين مسلمين است که به نوعي نقش عقل در استنباطات شرعي و رد هرگونه تأويل و تفسير و مبارزه با فلسفه و عرفان، مشهورند و با اصالت دادن به ظواهر شريعت، نگاهي خاص به دين را موجب شده اند.

هر چند در بين فرقه­هاي مختلف اسلامي اعم از شيعه و اهل سنت، چنين گرايشاتي ديده مي­شود، اما در بين برخي فرقه­هاي اهل سنت، همچون حنبلي­ها و مالکي­ها، گرايش­هاي شديدتري به نقل­گرايي وجود دارد.

ابن­حنبل، اهل حديث بود و توجهي به راي نداشت. استناد او صرفاً به قرآن و حديث پيامبراسلام بود. مذهب حنبلي برپنج اصل استوار است: کتاب الله، سنت رسول­الله، فتواي صحابه پيامبر، قول برخي از صحابه که موافق با کتاب باشد و تمام احاديث مرسل وضعيف. فتواهاي احمدابن حنبل به احاديث و اخبار و آثارسلف صالح مستندبود.

 

2-10-3-1-2- جنبش­هاي نقل­گراي راديکال:

سلفي­هاي راديکال که تحت عناوين تکفيري يا جهادي نيز از آن ها ياد مي­شود، به بخشي از جريانات نقل­گرا گفته مي­شود که عمدتاً متأثر از ابن تيميه (متوفاي 728ه) مي­باشند و شيوه­ي او در فهم اسلام، بعداً توسط اين گروه، تحت عنوان سلفي ­گري ترويج شد. برخي از ويژگي­هاي فکري و شخصيتي ابن تيميه چنين است: با منطق،  فلسفه، عرفان و کلام به شدت مخالف بود، فيلسوفاني هم چون فارابي و ابن سينا را دچار انحراف عقيدتي مي­دانست، با شيعه و معتزله شديداً دشمني مي­کرد، عقايد اشاعره را نيز نادرست مي­دانست. سفر به قصد زيارت پيامبراعظم (ص) را بدعت و حرام مي­دانست.

 

2-10-3-2- جنبش­هاي عقل­گرا:

جايگاه عقل در انديشه متفکران مهم اين جنبش­ها، يکي موارد مهم در اين ارتباط ­اشد. در اين مورد، مي­توان سه ديدگاه متفاوت را از يکديگر تفکيک کرد که هر يک از آنها تبعات متفاوتي را راي انديشه سياسي جريانات اسلامي در پي داشته اند: در ديدگاه اول، که عمدتاً مورد حمايت جريانات اهل حديث ­اشد، هر گونه عقل­گرايي به عنوان منبعي براي استنباط احکام شريعت، به شدت منع مي­شود. آنها به رابطه­اي يک سويه بين عقل و شرع اعتقاد دارند، يعني معتقدند هر چند عقل سالم با قرآن و سنت موافق است، اما ملازمه­اي بين آنها نيست، يعني حکم عقلي را نمي­توان حکم شرعي دانست و عقل، منبعي براي تشخيص حکم شرعي نيست. در واقع، آنها از نوعي عقل شرعي دفاع مي­کنند و حکم عقل را تا آنجا مي­پذيرندکه از ناحيه شرع به صراحت تأييد شودکه نتيجه آن، پرهيز از تفسيرها و استنباطات عقلاني ازشريعت است.

در مقابل اين جريان، بخش عمده اي از مسلمانان از نقش عقل دفاع کرده و تلاش مي ­کنند رابطه مناسبي بين شريعت و عقلانيت برقرار کنند. اين گروه ­هاي عقل گرا نيز خود به دو جريان مهم تقسيم مي­شوندکه مي­توان از آنها تحت عنوان عقل­گراي تجدد محور و عقل­گراي اجتهادي نام برد.

 

2-10-3-2-1- جنبش­هاي عقل گراي تجدد محور:

اين ديدگاه که عمدتاً توسط نوگرايان و تجددگرايان اسلامي حمايت مي­شود، عقل را نه صرفاً روش، بلکه به عنوان منبع معرفت شناختي به رسميت مي ­شناسد. علاوه بر اين، بر اساس مفهوم خاصي که اين گروه از عقل مطرح مي­کنند، در نهايت آن را بي نياز از وحي و خود بنياد مي­دانند. اين نوع عقل نه به دنبال کشف حقايق ثابت شريعت، بلکه در پي تسلط بر جهان به مدد توانايي عقل است و بر نوعي توانايي عقلي تأکيد دارد که در نهايت، به بي نيازي به وحي در زندگي سياسي- اجتماعي مي­انجامد.

 

2-10-3-2-2- جنبش­هاي عقل­گراي اجتهادي:

در کنار جريان عقل گراي مذکور، از جريان عقل گراي ديگري نيز مي­توان در جهان اسلام نام برد که نقش بسيار مهمتري در جنبش هاي اسلامي ايفا مي­کند. اين گروه در جهان اسلام با نام طرفداران اجتهاد مشهورند که منشأ جريان مهم ديگري در جهان اسلام محسوب مي­شوند. اين جريان فکري، عقل را به عنوان ابزار استنباط احکام شريعت مد نظردارند و با ابزار عقل به سراغ نقل رفته و آن را تفسير مي­کنند. پيش فرض اين گروه آن است که احکام شريعت با احکام عقلي ملازمه و ارتباط تنگاتنگي دارد، اما عقل­گرايي به معناي پذيرش عقل به عنوان منبع مستقل معرفتي،

جداي از وحي نيست، بلکه عقل به عنوان روش فهم آموزه ها و احکام شرعي در نظر گرفته مي­شود.

 

2-10-4- جنبش­هاي صوفيانه:

تصوف، يکي از ريشه­هاي فکري جنبش­هاي اسلامي مي­باشدکه منشأ شناخت حقيقت و وصول به اين رويکرد قرار داشته و بر اساس آموزه هاي آن، رفتارسياسي خود را شکل مي­دهند. اين رويکرد، پس از آن که در نيمه اول قرن دوم به صورت نوعي طريقه مطرح شد، در نيمه دوم قرن سوم، به دست جنيد بغدادي وارد مرحله نويدي گرديد. در اين دوران تصوف شکل خاصي به خود گرفت، به نحوي که امروزه، تقريبآً تمام سلسله­هاي تصوف، خود را بدو منسوب مي­کنند.

از قرن سوم هجري به بعد، عقايد و افکار تصوف پخته ترشد و اين رويکرد، اساس و بنيان ثابت يافت. اصول مکتب تصوف را که تقريباً در همه فرق و سلسله­هاي آن وجود دارد، مي­توان بر چهار پايه دانست که عبارتننداز: رها شدن از حس ظاهري و بشري، انجام تکاليف خاص (رياضت) براي رسيدن به مراحل سلوک، کشتن نفس و خودخواهي و اتصال و رسيدن به حقيقت الهي و فناي در وي. در پي قرن­هاي پنجم، ششم و هفتم، رونق و نفوذ تصوف به حد اعلاي خود رسيد ( (فوزي، 1389: 156 و 157 و 158 و 160 و 161 و 162 و 164 و 165). احياگري ديني و فرايند دموکراتيک سازي از مهم­ترين تحولات دهه­هاي پاياني قرن بيستم هستند. در بسياري ازکشورها، جنبش­هاي ديني موجب تقويت شکل­گيري نظام ­هاي سياسي دموکراتيک شده و در برخي کشورها نيز اين فرايند در تعارض با يکديگر قرارگرفته­اند. در جهان اسلام، اين مسايل به سبب قوت احياگري اسلامي و وسعت دامنه­ي خواست براي مشارکت وسيع همگاني در عرصه­هاي سياسي، با شدت وحدت بيشتري مطرح مي­شوند. سياست اسلامي غالباً در قالب ترکيب دين و سياست مطرح مي­شود. در ادبيات جنبش­هاي اسلامي معاصر، اسلام هم دين است و هم دولت. با اين مقدمه­ي کوتاه، به مباني جنبش­هاي اسلام­گرايانه پرداخته مي­شود.

 

2-11- خاستگاه و رشد جريان اسلام سنتي، نوگرايي اسلامي و بنيادگرايان:

دين يکي از نيروهاي اساسي جهان اجتماعي است که نمي­توان آن را صرفا ًمتغيري حذف شده[29] فرض کرد. از آنجا که اديان از مرزهاي دولتي فراتر مي­روند، توانايي ويژه اي براي ايجاد تغيير سيستمي دارند، آنها بر همه نهادها و ايده­هاي جامعه تأثيرمي­گذارند و به پيروان خود انگيزه مي­دهند دين، ويژگي­هاي متمايزي داردکه به طور ناسازگاري در چارچوب مفاهيم متعارف مطالعه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید