تحقیق علوم سیاسی در موردسیاست، دولت، امنیت، دیپلماسى، رئالیست

سران کشورها حفظ بقای کشور است. در شرایط هرج و مرج نمی توان به بقای کشور مطمئن بود. رئالیست ها، با نگاهی به تاریخ به این نکته توجه می کنند که عملکرد بعضی از دولت ها منتهی به از دست رفتن موجودیت دولت های دیگر است.

 

 

الف) مبانی رئالیسم

رئالیست ها به رغم طبقه بندی های متعدد در سه موضوع مشترکند : دولتگرایی، بقا و خودیاری. هر کدام از این عناصر خود دارای جزئیاتی هستند:

دولت گرایی:

از نظر رئالیست ها دولت اصلی ترین بازیگر و حاکمیت متمایز کننده آن است. معنی دوسلت مستقل به طور تفکیک ناپذیری به استفاده از قدرت متصل است. برای نشان دادن رابطه بین خشونت و دولت در بعد داخلی آن ، بهترین تعریفی را که می توانیم به آن مراجعه کنیم، تعریف مشهوری است که ماکس وبر (Max Weber) از دولت به عمل آورده است :” حق انحصاری استفاده مشروع از قدرت فیزیکی در داخل سرزمینی مشخص”. درون این فضای سرزمینی، حاکمیت به این معنی است که دولت مرجع عالی برای قانونگذاری و اجرای آن است.

این مفهوم اساس قرارداد نانوشته ای بین افراد و دولت است. به عنوان مثال طبق نظر هابز، ما ازادی خود را با تضمین امنیت خود معامله می کنیم. وقتی که امنیت ایجاد شد، جامعه مدنی نیز می تواند آغاز شود. اما در نبود امنیت، هیچ فرهنگ و جامعه ای وجود نخواهد داشت. تمامی این جنبه های زندگی اجتماعی از لحاظ اهمیت در جایگاه دوم قرار دارند. بنابراین اولین حرکت از نظر رئالیست ها این است که قدرت را از لحاظ داخلی سازماندهی کنیم. از این منظر، ” هر کشوری یک دولت دارای قدرت است[23]“.  تنها وقتی قدرت سازماندهی شد جامعه اغاز می گردد.

به نظر می رسد که نظریه رئالیسم بین الملل بر اساس این فرض عمل می کند که از لحاظ داخلی، مساله نظم و امنیت حل شده است. وجود حاکمیت از لحاظ داخلی به این معنی است که افراد نباید نگران خود باشند زیرا آن امنیت در شکل نظام حقوقی، حمایت پلیس، زندان ها و دیگر اقدامات قهری، برای آنها تامین شده است. همین عوامل به اعضای جامعه سیاسی که در “داخل” زندگی می کنند اجازه می دهد تا زندگی مناسبی را داشته باشند. با این وجود در “خارج” و در روابط بین کشورهای مستقل ، ناامنی، خطر ها و تهدیدها نسبت به موجودیت دولت، خطرناک جلوه می کند. رئالیست ها این عمل را تا حد زیادی با کمک این اصل تشریح می کنند که خود شرایط نظم و امنیت – به عنوان مثال وجود حاکمیت – از حوزه روابط بین الملل در حال ناپدید شدن است.

رئالیست ها از پیوند فراگیر سیاست و قدرت چه هدفی دارند. تنها چیزی که می توان گفت این است که سیاست بین الملل تنازع برای کسب قدرت است اما این گفته این پرسش را مطرح می کند که منظور رئالیست ها از قدرت چیست؟ مورگنتا تعریف زیل را از قدرت ارائه می دهد” کنترل انسان بر افکار و اعمال انسان های دیگر” [24]. رئالیست ها به دو نکته مهم درباره مفهوم مبهم قدرت اشاره می کنند. نخست اینکه قدرت مفهومی ارتباطی  است و دوم اینکه قدرت مفهومی نسبی است.

رئالیست های ساختاری معاصر در سال های اخیر به دنبال ان بوده اند تا شفافیت مفهومی بیشتری را برای معنی قدرت در گفتمان رئالیسم ارائه دهند. کنت والتز سعی می کرد تا این مشکل را با جابجا ساختن تمرکز از قدرت به قابلیت ها برطرف سازد. او معتقد بود ه می تواند قابلیت ها را بر اساس نیروی آنها در حوزه های زیر طبقه بندی کرد :”وسعت جمعیت و سرزمین، میزان منابع، امکانات اقتصادی، نیروی نظامی، ثبات و توانایی سیاسی[25]

بقا

دومین اصلی که رئالیست ها را از هر گرایشی که باشند به یکدیگر متصل می سازد این اعتقاد است که در سیاست بین الملل هدف برتر بقا است. اگر چه در آثار رئالیست ها این ابهام وجود دارد که آیا گردآوری قدرت به خودی خود هدف است یا خیر، اما در این بحث مخالفتی وجود ندارد که دغدغه  نهایی دولت ها امنیت است. امنیت پیش شرطی در نظر گرفته می شود که برای کسب اهداف دیگر لازم است؛ حال می خواهد این اهداف مستلزم پیروزی بر دیگران باشد و یا فقط حفظ استقلال. طبق نظر والتز، “ورای انگیزه بقا، اهداف دولت ها بی نهایت مختلف است”[26].  با این حال بحثی که اخیرا در بین رئالیست ها به وجود آمده در مورد این سوال است که آیا در واقع هدف اصلی دولت ها ایجاد امنیت است یا افزایش قدرت. این بحث سبب شکل گیری دو گروه می شود یعنی رئالیستهای دفاعی و رئالیستهای تهاجمی و پیامدهای مهمی بر چگونگی دیدگاه ما نسبت به دورنمای امنیت و همکاری های بین المللی خواهد داشت. رئالیست های دفاعی مانند والتز و جوزف گریکو (joseph Grieco) (1997) معتقدند دولت ها امنیت را هدف اصلی می دانند  بنابراین به دنبال آن میزان از قدرت هستند  که بقای آنان را تضمین سازد. طبق این دیدگاه، دولت ها بازیگران دفاعی هستند و به دنبال به حداکثر رساندن قدرت خود نیستند، به ویژه وقتی که این عمل به معنی به خطر انداختن امنیت آنان باشد. رئالیسم تهاجمی از سوی جان مرشایمر (john Mearsheimer) (1994) مطرح شده و به این معنی است که هدف نهایی همه دولت ها این است که به جایگاه هژمونیک در نظام
بین الملل دست یابند.

طبق این دیدگاه، دولت ها همواره به دنبال قدرت بیشتر هستند و اگر شرایط مناسب باشد خواستار آن هستند تا توزیع موجود قدرت را تغییر دهند، حتی اگر چنین عملی امنیت آنها را به خطر اندازد. رئالیست های دفاعی بر اساس دیدگاه بقا بر این باورند که وضعیت موجود در عرصه قدرت، رقابت برای کسب آن را کم تر می کند. در حالی که رئالیست ها تهاجمی معتقدند رقابت همواره شدید است زیار دولت های تجدید نظر طلب و آنهایی که خواهان جایگاه هژمونیک هستند، همیشه این خطر را می پذیرند زیرا هدف آنها بهبود وضعیت خود در نظام بین الملل است.

خودیاری:

اثر جسورانه و بدیع کنت والتز یعنی نظریه سیاست بین الملل برای سنت رئالیسم درک بیشتری از نظام بین الملل، که دولت ها در آن همزیستی می کنند، به وجود آورد. والتز بر خلاف دیگران معتقد بود که سیاست بین الملل به واسطه جنگ و مخاصمه مستمر، منحصر به فرد نبوده است زیرا این امر در سیاست داخلی نیز وجود دارد. تفاوت اصلی بین نظم داخلی و بین الملل در ساختار آن است. در سیاست داخلی ، شهروندان مجبور نیستند تا از خود دفاع کنند. در نظام بین الملل حاکمیت برتر وجود ندارد تا جلوی استفاده از قدرت را بگیرد و مانع آن شود و بنابراین امنیت تنها از طریق خودیاری به دست می آید. در ساختار هرج و مرج آمیز، “خودیاری الزاما قاعده عمل می کند: [27]. البته در مسیر تامین امنیت برای خود، کشور مورد نظر ممکن است ناامنی دیگر کشورها را تشدید سازد.

رئالیست های ساختاری استدلال می کنند که در نظام خودیاری، حتی اگر سیاست آگاهانه برای تقویت موازنه قوا وجود نداشته باشد، این موازنه به منصه ظهور می رسد (حکومت داری هوشمندانه). والتز معتقد بود که موازنه قوا بدون توجه به تمایلات دولت ها به وجود می آید، در نظام هرج و مرج آمیز متشکل از دولت هایی که به دنبال تداوم بقای خود هستند، ائتلاف هایی شکل خواهد گرفت که هدف آنها کنترل و موازنه قوا در مقابل کشورهای تهدید کننده است.

 

ب) سیاست خارجی از منظر رئالیسم

به طور کل و با توجه به این مفاهیم،منافع ملی به دو شکل در روابط بین‌الملل کاربرد دارد:

-یکی به صورت ابزار تحلیل برای شناخت هدفها و مقاصد سیاست خارجی

– دیگری به صورت یک مفهوم فراگیر گفتمان سیاسی به منظور توجیه اولویت‌های سیاست‌های کلی[28].» برای فهم  مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی به دستگاه دیپلماسی اشاره می‌شود. به طور کلی رسالت دستگاه دیپلماسی که وظیفه اداره و تنظیم روابط خارجی یک کشور را دارد،  مدیریت بر روابط میان کشورها و نیز روابط بین کشورها و سایر بازیگران بین‌المللى بوده است. از منظر حکومت‌ها دیپلماسى در ارتباط با ارائه توصیه، شکل دادن و اجراى سیاست خارجى است.

در این راستا دیپلماسى وسیله‌اى است که به واسطه آن کشورها از خلال نمایندگى‌هاى رسمى و غیررسمى همچنین سایر بازیگران به مدیریت، هماهنگى و صیانت منافع ویژه و مشخصى یا به طور کلى همه منافع خود مى‌پردازند. براى نیل به چنین هدفى از نمایندگان ویژه، مذاکرات خصوصى، تبادل نظرات، لابى نمودن، انجام دیدارها و تهدیدها و سایر اعمال مشابه استفاده مى‌شود.

اگرچه ممکن است در خلال جنگ یا منازعات مسلحانه روش‌هاى دیپلماتیک نیز مورد استفاده قرار گیرند اما به طور عمده دیپلماسى در ارتباط با فعالیت‌هاى صلح‌جویانه است. در دیپلماسى مدرن تلاش مى‌شود تا بین فعالیت‌هاى دیپلماتیک و خشونت‌آمیز تمایز ایجاد شود و در عین حال مفهوم آن گسترده‌تر گردد.

در تخصیص‌هاى ویژه دیپلماسى گاهى به دیپلماسى نفت، دیپلماسى دلار، دیپلماسى منابع یا دیپلماسى اتمى اشاره مى‌شود. به جرات مى‌توان گفت آنچه که امروزه دیپلماسى را تشکیل مى‌دهد، فراتر از مفهوم محدود سیاسى و استراتژیک آن است. از زاویه دیگر امروزه دیپلماسى فقط به فعالیت‌هاى وزیر خارجه و دستگاه وزارت خارجه، سفرا و کارگزاران خلاصه نمى‌شود، بلکه دیپلماسى مى‌تواند از طرف مقامات رسمى سایر وزارت خانه‌ها غیر از وزارت خارجه یا سایر نهادها و سازمان‌هایى که با همتایان خارجى سروکار دارند، شکل گیرد و در این راستا نمایندگان سازمان‌هاى بین‌المللى و منطقه‌اى نیز مطرح مى‌باشند.  رسالت‌هاى اصلى در دیپلماسى هر کشورى به چند حوزه اصلى قابل تقسیم است که هرکدام از آنها مى‌تواند به فروع و شاخه‌هاى کوچک‌ترى تقسیم شود:

اگر بخواهیم به مبحث اهداف‌گذاري بر اساس تئوری‌های رئالیستی در سیاست خارجی بپردازیم، می‌بایست گفت که از آنجا که دولت‌ها به عنوان بازیگران نظام بین‌المللى محسوب مى‌شوند، باید متوجه این واقعیت بود که سیاست خارجى آن‌ها با آرزوها، ایده‌ها و ترس‌هاى آنها آغاز مى‌شود. اهداف سیاست خارجى در واقع تصورى از وضعیت آینده است که دولت باید بدان دست یابد. اهداف سیاست خارجى حاصل تحلیل« مقاصد» (Ends ) و« ابزارهاى» (Means ) نیل به اهداف است.

دولت‌ها مطمئنا در سیاست خارجى خود اهدافى را تعیین نموده و سعى مى‌نمایند بر اساس یک استراتژى مناسب، به آن اهداف دست پیدا کنند. این اهداف در نهایت خواست‌ها و نیازهاى امنیتى، استراتژیک، اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و نظامى دولت‌ها را تحت پوشش قرار مى‌دهد. اساسا هر دولتى داده‌هاى سیاست خارجى خود را در جهتى تنظیم مى‌کند که بتواند به اهدافش دست پیدا کند. اما نباید انتظار داشت که اهداف در طول زمان و در شرایط و مقتضیات مختلف ثابت باقى بمانند، چرا که عوامل متعدد داخلى و خارجى وجود دارند که باعث دگرگونى در اهداف سیاست خارجى یک کشور مى‌شوند.

بدین ترتیب تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجى باید سلسله مراتبى را براى اهداف متنوع سیاست خارجى در نظر گیرند. چون واحدهاى مختلف در عرصه نظام بین‌الملل، همزمان اولویت‌هاى متفاوتى را براى خویش قائلند[29].  این در

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید