Menu

تحقیق علوم سیاسی در موردجنگ، اجتماعی، راهبردی، فرهنگ، 1390:

0 Comment

nref34″[34]:

جنگ فرهنگی رامی توان از مصادیق تعریف سوم از جنگ نرم ارزیابی نمود،چرا که در آن (مبادی و اصول فرهنگی)به عنوان(منبع قدرت بازیگر)هدف قرار می گیرد .در این جنگ ،بدلیل ضعف یا زوال منابع مهمی چون اعتقادات ،باورها،اصول رفتاری و یا عرف های سازنده  حاکم بر جامعه ،بازیگر به شدت آسیب پذیر شده و قادر به تولید بیشترقدرت و یا کاربرد موثر قدرت در اختیارش نمی باشد . مهمترین مولفه های راهبردی جنگ نرم فرهنگی عبارتند از:

اول:ایجاد و توسعه (ازخود بیگانگی فرهنگی)

دوم:تحمیل گفتمان غیر بومی بر جامعه علمی،

سوم:ترویج فرهنگ مصرف گرائی فرهنگی و غفلت از تولید فرهنگی (ویلیامز، 1389: 62-25).

2-6-4)جنگ اجتماعی[35]:

اگر بازیگر عامل در مقام تضعیف و یا زوال سرمایه اجتماعی بازیگر هدف برآید و اقدام به طراحی و اجرای سیاست هایی نماید که در نتیجه آن «اعتبار قدرت سیاسی» نزد «مخاطبانش»مخدوش گردد، در آن صورت «جنگ اجتماعی» صورت گرفته است. چنان که از تعریف برمی­آید ، در جنگ اجتماعی «تصویر قدرتمند» بی اعتبار و مخدوش می گردد و در نتیجه مخاطبان حاضر به پذیرش و یا ایستادگی برای آن نیستند. جنگ اجتماعی در دو حوزه امکان دارد:

2-6-4-1) جنگ نرم اجتماعی در حوزه داخلی:

این جنگ در گسترده افکار عمومی رخ داده ودر نهایت«عدم مشروعیت»قدرت را دنبال می نماید. در صورت توفیق بازیگر عامل در این جنگ ،شاهد شکل گیری انقلاب های رنگی در حوزه داخلی بازیگر هدف وفروپاشی از درون آن می باشیم.مبادی این جنگ را می توان در نظریه محرومیت نسبی جستجو نمود(عسگری، 1390: 17).

 

2-6-4-2)جنگ نرم اجتماعی در حوزه خارجی

این جنگ درگستره فراملی صورت گرفت وهدف آن افکارعمومی منطقه ای وجهانی است که امروزه با عنوان کلی دیپلماسی عمومی ازآن تعبیر می شود.در صورت توفیق بازیگر عامل در این جنگ ،بازیگر هدف منزوی شده وموضوع فشارهای مختلف سیاسی،حقوقی،اقتصادی وحتی نظامی سازمان ها وبازیگران بین المللی واقع می شود(عسگری، 1390: 18).

2-7)هدف های جنگ نرم:

در تبیین هدف های جنگ نرم تلاش شده است به تناسب این اهداف با ماهیت جنگ نرم توجه شود. همچنین در تنظیم این اهداف ، از دسته بندی ارائه شده متناسب با خطوط ترسیمی از سوی آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی بهره -های فراوانی گرفته شده است. در ادامه به برخی از مهم ترین هدف های جنگ نرم اشاره می شود:

2-7-1)فلج سازی راهبردی:

واقع مطلب آن است که فلج سازی راهبردی موضوع جدیدی نیست ،چراکه می توان ریشه ها ی این بحث رادر اندیشه راهبردپرداز چین باستان یعنی سن تزو جست وجو کرد.او براین باور بود که باید از هر طریق ممکن روحیه دشمن را از بین بردوباید به دنبال پیروز ی بودن جنگ بود.بنابراین وی نیز به گونه ای غیر مستقیم ،مفهوم فلج سازی راهبردی را در نظر داشته است «لیدل هارت»[36]نیز به نوعی در پی رسیدن به این شرایط بوده است، او نیز کارآمد ترین واقتصادی ترین شیوه برای درگیری را،خلع سلاح دشمن می دانست که تداعی کننده نوعی فلج سازی راهبردی است .به عبارتی او نیز دروهله نخست در صدد از بین بردن فیزیکی دشمن نبود .بررسی های تاریخی نشان می دهد که بر درگیری های گروه ها وجوامع ،سه منطق راهبردی «نابودی »،«فرسایش»و«کنترل»حاکم بوده است.موضوع اصلی در منطق نابودی ،تخریب دشمن است، و در منطق فرسایش، هدف اصلی خسته کردن آن است.در حالی که منطق کنترل به دنبال کنترل سامانه های حیاتی دشمن نظیرفرماندهی و به طور کلی مجموعه داشته های در اختیار اواست فلج سازی راهبردی ، تفکر واندیشه ای است که برای رسیدن به  منطق کنترل، طراحی شده است. فرض منطق کنترل آن است که بهتر است تا به جای انهدام توانمندی ها،آنها را بی اثرکرد.این بی اثری سازی از راه بدست گرفتن کنترل نیروها وقابلیت ها میسر می شود .بنابرآنچه گفته شده طرح های عملیاتی برای رسیدن به این هدف،تلاش نمایند محیط را به گونه ای سامان دهند که دشمن نتواند از توانایی های خود وداشته های خود بهره برداری نماید.به بیانی دیگر،هدف ازحرکت درراستای نیل به منطق کنترل ،خنثی کردن توانمندی های نیروهای موثردشمن برای تعریف قدرت اودرچارچوب منافع وخواست خود،                             می باشد(عسگری،33:1389-31).

برخی فلج سازی راهبردی را این گونه تعریف نموده اند:«فلج سازی راهبردی،حمله گزینشی علیه هدف هائی است که اغلب به طور مستقیم از اراده و تلاشهای حریف برای ادامه رفتار او ،حمایت می کنند» ازجمله مهم ترین هدف های مورد نظردر تعریف فوق،«مردم»و«روحیه آنها»می باشد.یکی از ارکان فلج سازی راهبردی ،تضعیف و یااز بین بردن روحیه است.روحیه ،نوعی شوق و اشتیاق درونی و آمادگی اعضای یک جامعه برای انجام داوطلبانه ماموریت های مختلف و مقابله سرسختانه و مقاومت در برابر دشمن است از اولین تبعات کاهش و تخریب روحیه ،نافرمانی است .در کنارافسردگی  احساس بی ارزشی«به فکر تسلیم شدن»نیز از دیگر پیامدهای زوال روحیه است در نهایت کاهش روحیه،باعث می شود مردم اعتماد خود را به دولتمردان از دست دهند (الیاسی، بهار1382: 12-20).

تخریب روحیه مردم کشور هدف نیز ازجمله هدف هائی است که در قالب فلج سازی راهبردی با استفاده از جنگ نرم از سوی حریف پیگیری می شود ،چرا همان گونه که اشاره شد ازبین رفتن روحیه مردم نیز به میزان زیادی دارای همان تبعات و پیامدهای جداسازی مردم از نظام می باشدمردم بی روحیه تمایل و اراده برای مقابله و ایستادگی با دشمن ،دفاع از کشور و نظام ندارند (عسگری، 1390: 62).

2-7-2)از بین رفتن سرمایه اجتماعی:

از هدف های اصلی جنگ نرم ،از بین بردن یا تضعیف سرمایه اجتماعی است.سرمایه اجتماعی ناظر بر شاخص هایی است که به تقویت شبکه روابط اجتماعی و تسهیل فرایند گردش امور در این شبکه و در نهایت افزایش کار آمدی آن در عین ثبات یا کاهش هزینه های فعالیت در آن دلالت دارد. از عناصر اصلی سرمایه اجتماعی«اعتماد »است.اعتماد،درون مایه سرمایه اجتماعی می باشد. از آنجا که اعتماد نوعی ضابطه مندی را می رساند،جایگزین بسیاری از منابع قدرتی می- شود که در پی وادار ساختن به اجرای رفتارهای ضابطه مند هستند شبکه غیر رسمی مراعات متقابل«شامل گونه های خاصی از روابط مانند دوستی،ارتباط خانوادگی و یا مناسبات متقابل فرهنگی»شبکه رسمی نظارت بر حسن اجرای ضوابط و شبکه فرا رسمی تعهدات اخلاقی«شامل الزام های فردی و جمعی به اصول اخلاقی با ماهیت فرا رسمی «در تولیداعتماد بسیار حائز اهمیت است (عسگری، 1390: 63).«اعتبار»،دیگر عنصر سرمایه اجتماعی است. اعتبار شامل ابعادی از سرمایه اجتماعی می گردد که در حکم پشتیبان بازیگرهستند.به عبارتی،تصمیم های بیان شده به استناد  به این منابع،معنای اجرایی یافته و مخاطب نسبت به اجراوتاثیرگذاری آنهااطمینان می یابد .اعتبار،منبع اصلی تعیین ظرفیت هر یک از بازیگران برای اقدام ویا گمان زنی در مورد نوع رفتار سایر رقبا و بازیگران،مطرح است (عسگری، 1390: 63).از دیگر عناصرسرمایه اجتماعی «وفاداری» است .وفاداری،هسته اصلی سرمایه اجتماعی است. به طور کلی همه پدیده ها به نوعی تحت تاثیر باورهای مخاطب خود هستند.به عبارتی نوعی ارتباط متقابل بین مفهوم ،مخاطب وجود دارد که بر نتیجه عملیاتی مفاهیم تاثیر می گذارد.از این رو ،وفاداری را می توان عنصرنامرئی سرمایه اجتماعی دانست (عسگری، 1390: 63).

«امید و امیدواری» از مولفه های بسیار مهم سرمایه اجتماعی است.تهدیدچشم انداز زمانی مخاطب و بازیگران به «زمان حال»نه تنهاواقعیت و معنای کامل سرمایه اجتماعی را نشان نمی دهند،بلکه افزون  برآن به نادیده انگاشتن ابعاد مهمی از آن منجر می شود.بخش قابل توجهی از سرمایه اجتماعی با امیدها در ارتباط میباشد که اگر چه ممکن است با نتایج عینی موجود مطابق نباشد،اما مخاطب را به پیروی و اطاعت به امید بهره مندی از مزایای آتی وا می دارد (افتخاری،1389: 319-314).با دقت و تامل در مفاهیمی مانند «اعتماد»،«اعتبار»،«وفاداری»و«امید» به مثابه شاخص های سرمایه اجتماعی به خوبی در می­یابیم که یکی از اهداف مهم جنگ نرم،مخدوش سازی و تزلزل این مولفه ها می باشد. اگر حریف بتواند در جامعه«اعتماد»بین افراد، و میان مردم و حکومت را مخدوش نماید«اعتبار»موجود را تضعیف کند«وفاداری»هارا تقلیل دهد و «امیدها»را کم رنگ و یا از بین ببرد، توانسته است شالوده های امنیت آفرینی را سست نموده و آن کشور را معرض ناامنی قرار دهد (عسگری، 1390: 64).

2-7-3)تخریب فرهنگ راهبردی:

فرهنگ به مثابه یکی از اجزای اصلی زیست جمعی بشر،چنا ن ظرفیتی دارد که می توان از آن با عنوان «جعبه ابزاری »نام برد که قادراست به اقدامات و رفتارها،شکل و سازمان دهد.اثرگذاری پیچیده و قابل توجه فرهنگ باعث ورود آن به رشته -های مختلفی همچون مدیریت وروابط بین الملل گردید و توجه اندیشمندان این حوزه ها را به موضوع یاد شده جلب کرد.تعامل فراوان مباحث فرهنگی و روابط بین الملل،برخی از محققان را به سوی این ایده سوق داد که ملت یک نظام فرهنگی است و روابط بین الملل نیز چیزی جزتعامل میان نظام های فرهنگی نمی باشد (عسگری، 1390: 64).این در حالی است که در عرصه جهانی ،رویکردهای فرهنگی ،نوع برداشت نخبگان از مشکلات و نیز طرح راه حل هایی برای مقابله با آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.در چنین شرایطی و با توجه به نفوذ رو به تزاید فرهنگ در حیطه مطالعات امنیتی، بحث فرهنگ راهبردی مطرح شد.فرهنگ راهبردی برخاسته از فرهنگ سیاسی و مقوله ای زمینه وند بوده و به دلیل ماهیت و کارکردش،راهبردپردازان باید با آن آشنا باشند ،چرا که در تبیین رفتارراهبردی ،پیش بینی این گونه رفتارها و اتخاذ راهبردی ها یی متناسب با آنها،بسیار حائز اهمیت است (عسگری، زمستان1384: 30-2).

«کن بوث»[37] معتقد است فرهنگ راهبردی به سنن، ارزشها، ایستارها، الگوهای رفتاری، عادات، سمبل ها، دستاوردها و شیوه های خاص انطباق با محیط و حل مسائل و تهدیدها با استفاده از زور ، اشاره دارد. به عقیده «کن بوث»، فرهنگ راهبردی بر آمده از تاریخ، جغرافیا و فرهنگ سیاسی بوده و نشان دهنده ترکیب ایستارها و الگوهای رفتاری مهم ترین نظرات تاثیر گذار می باشد که این نظرات می تواند مربوط به جامعه، نخبگان سیاسی ، نهادهای نظامی و یا افکارعمومی باشد. فرهنگ راهبردی مجموعه­ای از الگوهاست که بر مبنای آن در مورد مسائل جنگ و صلح، رفتارهای خاصی اعمال می شود. البته باید خاطر نشان کرد که این فرهنگ تنها به شکل گیری رفتارها و تصمیمات در مورد رهنامه راهبردی، استفاده از زور در سیاست بین الملل وحساسیت در مورد خطرات خارجی کمک می کند ودر مورد این که یک بازیگر چگونه با سایر بازیگران در مورد مسائل امنیتی تعامل کند، تعیین کننده نیست booth.2005:25-26)).

یکی ازموضوعات اصلی فرهنگ راهبردی،تعیین چارچوبی در مورد گزینه های تصمیم برای تصمیم سازان یک کشوراست.فهم

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید