Menu

تحقیق علوم سیاسی دربارهاسلام، وهابي، آن­ها، اسلامي، تيميه

0 Comment

تقليد و پيروي مي­دانند؛ چرا که سلفي­هامي­ترسند در دوره­هاي بعدي تأثيرات فرهنگي باعث کم رنگ شدن آموزه­هاي بنيادين اسلام شده باشد. سلف­گرايي بيشترين تأکيد را بر توحيد دارد و اعمال غيراسلامي نظيرتکريم قبور و پيامبر و اولياء را مردود مي­شمرد. ديوبندي­ها با تشکيل پاکستان به عنوان يک دولت- ملت مدرن مخالف بودند و خودشان مهمترين صداي راست­کيشي اسلامي سني در پاکستان مي­دانستند. به عقيده آنها، به ويژه تأکيد بر شريعت، ديوبندي انعکاس بسياري از سنت­هاي پاک­دينانه [48]وهابي سني است. با وجود اين اکثر پاکستاني­ها پيرو مکتب بريلوي هستند (واعظي ،1390: 359 و 360). مکتب ديوبندي و فرقه وهابيت نقش مهمي در رشد بنيادگرايي ازنوع خشونت آميز در پاکستان دارند؛ چرا که هر دو جريان انجام جهاد عليه کفار را در ميان طرفداران خود تبليغ مي­کنند. شاه ولي الله دهلوي، رهبر مکتب ديوبندي جهاد در راه خدا را به عنوان ابزاري براي مبارزه با کفار مي­دانست و پس از تأسيس مدارس ديوبندي در هند، مدرسان آن­ها رسماً جهاد را به دانش­آموزان در اين مدارس آموزش مي­دادند. مکتب وهابيت نيز که خود متأثر از افکار و انديشه­هاي ابن­تيميه بود، مبلغ افکاري مشابه بود و در مدارس ديني که از سوي اين مکتب و با کمک دولت عربستان­سعودي در پاکستان اداره مي­گردد به صورت علني و رسمي در ميان طلبه­ها، انجام جهاد عليه دشمنان به عنوان يک عمل واجب تبليغ مي­گرديد (مسعودنيا و نجفي ،1390: 105). ديوبنديان معتقد بودند سيرت نبوي در ضمن سنت مي­آيد و جزو امور ديني است و هيچ بخشي از امور ديني وجود ندارد، مگر آن که متصل به آثار سنت پيامبر باشد. آنان روش اعتقادي پيامبر را علم کلام، روش انجام احکام عملي را فقه و روش تربيتي و اخلاق پيامبر را تزکيه و احسان مي­نامند و معتقدند شريعت از چهار منبع: قرآن مجيد، سنت رسول­خدا، اجماع امت و اجتهاد اخذمي­شود. آنان تمامي صحابه را متقي و عادل و همه را مورد احترام و حجت مي­دانند و رفتار آن­ها را معيار سنجش افراد قرارمي­دهند. به نظر ديوبنديان، رابطه­ي امت اسلام و صحابه تنها از بعد تاريخي نيست؛ بلکه پيوندي بر اساس صحبت و احترام است. پرداختن به مشاجرات و اختلافات صحابه و مناقشه بر سر آن نيز، نشانه­ي ضعف قبلي بوده و معتقدند اگر صحابه در امور اجتهادي به خطا رفته باشند، باز هم داراي اجر هستند و روانيست اختلافات صحابه به معصيت توصيف شود؛ زيرا آنان معصوم نيستند و اگرمعصيتي هم داشته­اند، باز با اراده­ي قبلي نبوده، بلکه صرفاً داراي انگيزه­ي خارجي بوده است (پيري و دوراني ،1391: 16 و 17).

 

3-5-2- سلفي­گري و وهابيت:

سلفي­گري[49] از جمله باورهاي نوظهور و تأثيرگذار بخش عظيمي از جهان اسلام است که در سراسرجهان در حال رشد و نمواست که در برخي مناطق به صورت جنبش­هاي سياسي و اجتماعي ظاهر شده و بر سرنوشت جهان اسلام تأثير فراواني نهاده است. سلفي­گري معاصر اگر چه از باورهاي نوظهور و تأثيرگذار در جهان اسلام به شمار مي­آيد ليکن ريشه در باورهاي بعضي از نحله­ها و جريان­هاي صدراسلام دارد که امروزه از سوي داعيان و پيروانش، در سراسرجهان در حال تبليغ و نشر روايت و قرائت خود از اسلام مي­باشد. آنان به ويژه در سالها و دهه­هاي اخير به دستاوردهايي دست يافته و مراکز ديني بسياري را در اقصي نقاط جهان راه­اندازي کرده و در مناطقي به صورت جنبش­هاي سياسي، اجتماعي ظاهرشده و بر سرنوشت جهان اسلام تأثير گسترده نهاد­اند. تحولات و فعل و انفعالات اين جنبش، ماحصل برخورد مدرنيته و جهان اسلام بوده و طرح قدرتمندانه آن مديون اين تلاقي و برخورد است. از جمله عناوين و القابي که وهابيان و گروهي از جماعت­هاي اسلامي برخود گذاشته و برآن افتخار مي­کنند، عنوان سلفيه يا سلفي­گري است. اين عنوان به نوبه­ي خود بيانگر يک ايده و روش در برخورد با مسايل ديني است. آنان مي­گويند: بهترين عصر، عصر سلف صالح است؛ عصري که به پيامبراکرم صلي­الله عليه و آل و زمان نزول وحي نزديک­تراست چون مسلمين صدر اسلام سنت پيامبرصلي­الله عليه و آله و قرآن کريم را بهتر درک مي­کردند، لذا فهم آنان براي ما حجت است. طريقه­ي سلفيه نوعي تجدد در مذهب حنبلي و وهابي محسوب مي­شد و پيروان آن معتقد بودند که قطع نظر از صنايع و فنون جديد، مسلمين نبايد چيزي از فرهنگ­ها اخذ و اقتباس کنند. صبحي محمصاني در اين باره مي­نويسد: رواج مذهب حنبلي از سه مذهب ديگر اهل سنت و جماعت کمتراست. مجدد اين مذهب سالها پس از وي دو مجتهد بزرگ اسلام ابن تيميه و شاگردش ابن قيوم بودند و سالها بعد، در قرن دوازدهم هجري محمدبن عبدالوهاب تجديدنظري در آن مذهب کرد و عقيده ديني خود را بر مذهب حنبلي استوار ساخت و مذهب جديدي [50]پديدآورد که به نام او مذهب وهابي خوانده مي­شود و اکنون در عربستان سعودي رواج دارد. ولي طبق نوشته دکترزکي[51] وهابيها از دو جهت با حنبلي­هاتفاوت دارند: يکي اين که تقليد از غير پيشوايان چهارگانه اهل سنت يعني مالک و ابوحنيفه و شافعي و ابن حنبل را منع مي­کنند و مذهب ديگر و از جمله مذاهب شيعه را قبول ندارند. دوم اين که وهابيها در برخي از مسايل فرعي، هر گاه راي متکي به نص جلي از کتاب و سنت از يکي از پيشوايان سه گانه غير از احمدحنبل صادر شده باشد و به صدورآن يقين کنند، به آن راي عمل مي­کنند و درآن مساله به خصوص به راي احمدحنبل عمل نمي­کنند. دکترزکي در دنباله آن مي­افزايد: مذهب وهابي هم مانند فرقه­هاي ديگرمذهبي و سياسي و اجتماعي، دستخوش دگرگونيهايي شده است و اختلاف سليقه در درک تعاليم آن و کيفيت اجرا و عمل به آن اثر گذاشته است. هر چند مذهب و مسلک وهابي­ها توسط محمدبن عبدالوهاب نجدي پديد آمده، ولي اساس معتقدات وهابي ها را افکار نظرات ابن تيميه تشکيل مي­دهد. از اين رو بايد ابن­تيميه حنبلي را پيشرو علماي وهابي دانست. فرقه­وهابيت، نه تنها در اين خصوص انکاري ندارد، بلکه به آن مي­بالند. خود ابن تيميه هم تحت تأثير برخي از احاديث و آراء احمدحنبل پيشواي ضابله، متوفي سال241 هجري قرار داشته. از اين روافکار احمدحنبل يکي از مهمترين منابع فکري ابن تيميه و شاگردش ابن قيم جوزي به حساب مي­آيد (عبدي پور ،1388: 4 و11 و 22 و 23 و 33).

 

3-5-3- نسبت بين سلفي و وهابي:

حسن بن علي سقاف اردن شافعي بر اين باور است که فرقي بين سلفي و وهابي نيست و هر دو گروه دو روي يک سکه هستند و اعتقادات و افکارمشترکي دارند. وهابي­ها در داخل جزيره العرب به وهابي حنبلي معروف مي باشند و در خارج جزيره العرب سلفي ناميده مي­شوند. وي در اين باره مي­گويد: سلفيه معاصر به پيروان ابن تيميه حنبلي و مذهب امامان حنابله اهل تجسيم اطلاق مي­شود که بيرون از جزيره العرب هستند. همه­ي سلفي­هاي معاصر در جزيره العرب، ابن تيميه حنبلي، يکي ازعلماي حنابله را امام، مرجع و شخصيتي برجسته مي­دانند و اصطلاح وهابي را به خاطر قبيح بودن استفاده نمي­کنند. وهابي­ها يا سلفي­ها، پيروان مذهب حنبلي­اند.

سقاف در ادامه مي­گويد: حقيقت دين اين است که وهابيت از بطن سلفيه زاده شده است و محمدبن عبدالوهاب کسي است که افکار ابن تيميه حنبلي را تبليغ مي­کرد (طبسي ،1392: 22).

 

3-5-4- مهمترين اشتراکات ديوبنديه و وهابيت :

شبه قاره­ي هند، يکي از قطب­هاي جمعيتي و انديشه­اي جهان اسلام است. اگر در گذشته، مصر مهد انديشه­هاي اسلامي بود، دير زماني است که شبه قاره­ي هند نيز مرکز تحولات و خواستگاه انديشه­هاي اصلاحي يا افراطي است. فضاي سياسي، اجتماعي و مذهبي شبه قاره، عموماً، و به ويژه پاکستان، پس از تقسيم شبه قاره، به خاستگاه ستيز ميان مذاهب اسلامي تبديل شده است؛ تا آن جا که سلفي­هاي افراطي، اين منطقه را بهشت خودمي­دانند. تکفير در اين منطقه امري طبيعي است و مذاهب مختلف به سادگي يکديگر را تکفيرمي­کنند. از چنين فضايي، بيش از همه، سلفي­گري افراطي عربستان بهره برداري کرده و با تلاش براي هم­گرايي جريان­هاي سلفي موجود در اين منطقه، به خوبي از اين جريان­ها استفاده­ي ابزاري مي­کند. با وجوداين، اشتراکات اين دو نحله به شرح ذيل اشاره مي­گردد. از نظر تاريخي نيز، شکل­گيري وهابيت  و ديوبنديه فاصله زماني زيادي با هم نداشته، اما هر دو جريان، احياي­آموزه­هاي اسلامي را در سر داشتند، با اين تفاوت که نگراني ديوبنديان بيشتر از تهاجم فرهنگي غربي بود و درصدد بودند با گسترش فرهنگ اسلامي، مسلمانان را از اين خطر نجات دهند؛ علاوه براين، ابن عبدالوهاب مدعي بود که بسياري از مسلمانان از حقيقت اسلام فاصله­گرفته و گرفتار انواع خرافات و رفتارهاي مشرکانه گرديده­اند. از اين رو، ضروري­ترين وظيفه خود را به اصطلاح مبارزه با شرک و کفرمي­دانست. در نهايت هر دو جريان در گذر زمان موفقيت­هاي زيادي در اهداف تعريف شده­ي خودشان داشته­اند، منتها ديوبنديان بيشتر از راه گسترش مدارس مذهبي و تبليغات ديني، و وهابيت از راه­کشتار مسلمانان و قدرت نظامي و اقتصادي کار خود را پيش مي­بردند (رفيعي ،1390: 27). درحقيقت، فرقه­هاي وهابي و ديوبندي به منظور گسترش انديشه­هاي خود در ميان مردم، به ويژه جوانان، دست به ايجاد مدارس مذهبي زدند و براي توسعه هر چه بيشتر اين مراکز تلاش کردند.

 

 

3-5-5- انديشه­هاي وهابي­گري وسلفي­گري:

  • پذيرش عقيده­ي تشبيه و تجسيم در حق خداي متعال؛
  • مخدوش کردن بزرگداشت پيامبراکرم صل­الله عليه و آل و کينه­توزي آن­ها با اهل بيت و بي احترامي به ايشان؛
  • تروريسم فکري، يا همان متهم کردن مخالفانشان به شرک و کفر و بدعت؛
  • به رسميت نشناختن هيچ يک از فرقه­هاي اسلامي و کينه­توزي نسبت بدان­ها؛
  • ستيزه­گري آنان با تصوف اسلامي و نمادهاي آن همچون مجالس ذکر دسته جمعي و زاد­روزها؛ و زيارت حرم پيامبران و صحابه و اوليا و کساني از اين دست و بدعت و خرافه دانستن اين­گونه اعمال؛
  • به رسميت نشناختن مفسران پيشوا و کتب تفسير و ناسازگاري سازش­ناپذير با تأويل و مجاز که از اصول درک­زبان عربي و شيوه­هاي آن است؛
  • گرايش آن­ها به استدلال حديثي و دوري و رميدگي از استدلال قرآني، و از همين قبيل است سخن جلودار آن­ها بربهاري حنبلي: «اگر دريافتي دوستي که به نزد او حديث مي­بري، ازحديث بيزاراست و دانستي که به قرآن گرايش دارد، بي­هيچ ترديدي او زنديق است، پس از نزد او برخيز و رهايش کن».
  • به رسميت نشناختن اجماع و معتبردانستن اين سخن که: « هر که ادعاي اجماع کند دروغگوست».
  • چنگ درزدن آن­ها به اجماع تنها در اموري است که با خواست آن­ها همسوست، مانند مسأله علوّ خدا و اين که خدا در آسمان است. خداوند از اين­گونه نسبت­هابسي منزّه است.
  • ناسازگاري آن­ها با عقل و عقلانيت و گفتگو و داشتن رفتاري در جهت تحميل انديشه خود به ديگران؛
  • کنار نهادن قياس بجز در مسأله تشبيه خدا به خلق؛
  • پافشاري آنان بر خطايشان و زيربارحق­نرفتن، اگر کلام حقي بر زبان ديگران جاري شود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید