Menu

تحقیق علوم سیاسی با موضوعموازنه، ،، سیاست، توازن، بازیگران

0 Comment

انان به خصوص هنگام بر هم خوردن ان ایفا می کند.

3-موازنه چیزی شبیه هژمونی است،هرچند ممکن است این مفهوم متناقض به نظر برسد.

یکی از طاحب نظران اصلی موازنه ی قوا نیز موازنه را در چهار معنا به کار برده است.:

١- سیاستی با هدف توزیع قدرت

٢- توصیفی از هر نوع وضعیت واقعی در سیاست بین الملل

۳- توزیع نسبتا برابرقدرت در سطح بین المللی

۴- توصیف هر نوع توزیع قدرت سیاسی در روابط بین الملل (عبدالله خانی،1389ص ۳٩۳-۳٩٦ (در جایی دیگرو بطور دقیق تر ،موازنه قوا بر اساس کارکرد شناسی و کاربرد شناسی ،بیشتر مبتنی بر رهیافتی تاریخی به هشت نوع تقسیم شده است:

1-موازنه به مثابه توزیع قدرت

2- موازنه به مثابه تعادل

3-موازنه به مثابه هژمونی

4-موازنه به مثابه ثبات و صلح

5- موازنه به مثابه بی ثباتی و جنگ

6-موازنه به مثابه سیاست قدرت

7- موازنه به مثابه قانون عام تاریخی

8-موازنه به مثابه نظام و راهنمای عملی در سیاستگذاری

موازنه قوا به عنوان راهبرد یا الگوی امنیتی بیشتر در چهارچوب «موازنه به مثابه توزیع قدرت»،«موازنه به مثابه تعادل»و«موازنه به مثابه نظام و راهنمای عمل»کاربرد دارد(همان)

بسیاری معتقدند که موازنه قوا تنها ساختار سازنده مهم بین المللی است . کنت والتز معتقد است که نظریه روابط بین الملل نهایتاً حول توازن قوا می چرخد . بسیاری از تاریخ نگاران روابط بین الملل ، اگرنگوییم همه آنها ، بیشتر توجه خود را معطوف به تغییرات و جابجاییها در موازنه قوای بین المللی می کنند .

شکل گیری دکترین نیکسون در سال ١٩٦٩،دکترین کارتر در سال ١٩٨٠،شکل گیری جنگ عراق علیه ایران و اعمال سیاست «موازنه منطقه ای »بین کشورهای ایران و عراق در روند جنگ تحمیلی در سالهای ٨٨-١٩٨٠وپس از آن جنگ دوم خلیج فارس می تواند جلوه هایی از تاثیر گذاری نظام بین الملل بر سیستم امنیت منطقه ای خلیج فارس به شمار می آید.( www.newamerican,center.org)

بر اساس نظریه نو واقع گرایی ، به شرط وجود شروط و شرایط حداقلی چون آنارشی نظام بین الملل و وجود قدرتها و کشورهایی که به دنبال حفظ بقای خود باشند ، ما شاهد بازی موازنه قوا خواهیم بود و این انتخاب از پیش تعیین شده کشورها می باشد. والتز معتقد است که سیاست بین الملل در فضایی عمل می نماید که در آنارشی حاکم است و هیچ قدرت فراملی در آن وجود ندارد و قدرت هدف نهایی محسوب می شود. هرکشوری در وضعیت هابزی قرار دارد که تحت تاثیر فشار دولتهای دیگر قرار دارد. این فشارها موجب شکل گیری انواع متفاوتی از رفتارها در میان بازیگران می گردد، از یک طرف بازیگران نظام بین الملل را مجبور می سازد تا از رفتارهای موفق ترین بازیگران الگو برداری نمایند که این امر منجر به ایجاد واحد های یکسان و همزیستی میان بازیگران می گردد و از طرف دیگر افزایش سریع قدرت یکی از بازیگر ان باعث تحریک سایر بازیگران برای افزایش قدرت می شود و در صورت عدم کفایت ، موجب ایجاد اتحاد میان انها برای جلوگیری از ظهور قدرت هژمون می گردد و زمانی که موازنه قدرت برقرار شد جاه طلبی هژمونیک از بین می رود. بنابر این در وضعیت آنارشی بین الملل  ، موازنه قدرت همچون دست نامرئی ادام اسمیت بازی می کند. نظریه موازنه قوای والتز فرض را بر این می گذارد که کشورها بیشتر تمایل دارند رفتارهای مبتنی بر موازنه را اتخاذ نمایند تا استراتژی دنباله روی را، وپدیده ایجاد موازنه کشورها در برابر سایرین ، در واقع جنبه منحصر به فرد نظام آنارشیک بین الملل است.وی می گوید بازیگران درجه دوم اگر در انتخاب خود آزاد باشند به سمت طرف ضعیف تر می روند و والتز با اطمینان می گوید سیاست موازنه قدرت هر زمانی که دو پیش شرط وجود داشته باشد حکمفرما می شود: یکی اینکه نظم نظمی آنارشیک باشد و دیگری اینکه نظام پر از واحدهایی باشد که به دنبال بقا باشند(سازمند، عظیمی ، نظری ، ١۳٨٩: ٢۵۳)

اصل اساسی موازنه را میتوان در گرایش کشورها به سیاست حفظ وضع موجود مورد سنجش قرار داد. اگرچه همه واحدهای سیاسی تلاش میکنند موقعیت خود را در جنگ و صلح تثبیت نمایند، اما این موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است که همه قدرتهای آزاد به مداخله به نفع طرفی در جنگ گرایش دارند که به نظر می رسید در خطر بازنده شدن قرار دارد. تمامی کشورها از این موضوع نگران هستند که بازیگر جدیدی در صدد برآید تا موازنه قدرت را برهم زند.( متقي١۳٩٢ ص  ١٧٦)و به یک قدرت هژمونی در منطقه تبدیل شود.

موازنه گرایی در سیاست بین الملل، محور اصلی قانون قدرت، کشورداری و کنترل راهبردی محیط منطقه ای محسوب میشود .کیسینجر بر این اعتقاد است که این امربخشی از قدرت و قانون طبیعت محسوب میشود . براساس این قانون، در هر قرن کشوری قدرتمند، بااراده و برخوردار از توان ابزاری و معنوی در عرصه نظام بین الملل ظاهر میشود، تا کل نظام بین الملل را مطابق با ارزشهای خود شکل   دهد . بازیگران منطقه ای همانند،برای نیل به موازنه قدرت نیازمند به رهگیری از عملگرایی راهبردی می باشد.( همان، ص١٨٨)

درسالهای بعد از جنگ سرد، زمینه برای نقش

مون قدرت آفرینی بازیگران و قدرتهای منطقه ای در سیاست بین الملل فراهم گردید. این امر، به مفهوم آن است که در ساختار جدید، بازیگران منطقه ای در ایجاد توازن قدرت از جایگاه و اهمیت بیشتری برخوردار شده اند. اگرچه هنوز قدرت های بزرگ در بسیاری از تحولات منطقه ای دارای نقش و جایگاه تأثیرگذار می باشند. این امر، به منزله آن است که در فرآیندهای امنیت منطقه ای نه تنها قدرت های بزرگ از نقش محوری برخوردارند، بلکه بازیگران منطقه ای نیز به موازات قدرت های بزرگ دارای جایگاه و نقش تأثیرگذار تعیین کننده ای هستند.

به طور منطقی زمانی که نظام بین الملل در وضعیت آنارشی بوده و دولت فراملی برای کنترل وضعیت وجود نداشته باشد ، خودیاری به عنوان عمده ترین ابزار شناخته شده کشورها محسوب می شود. فشارهای ناشی از کشمکش در کنار ماهیت بی ثبات بین الملل موجب می شود استراتژی موازنه قدرت علیه کشورهایی که قدرت آنها به سرعت در حال افزایش بوده و جاه طلبی های هژمونیک دارند به نظر عقلانی به نظر می رسد. کشورهایی که به طور متناوب از انجام بازی قدرت  بر اساس این قوانین ناتوان باشند ، سرانجام از میان خواهند رفت ، ولی نباید از نظر دور داشت که کشورهایی که در صحنه جنگل گونه بین المللی عمل می کنند همچون توپ های بیلیاردی نیستند که تنها بر اساس شرایط و موقعیت استراتژی رفتار خود را انتخاب نمایند و آنها بر اساس وابستگی متقابل اقدام به انتخاب استراتژی می کنند.

البته در تکمیل نظریه توازن قدرت، نظریه های جدید دیگری نیز مطرح شده است که از جمله آنها میتوان به نظریۀ توازن تهدید « استفان والت » و نظریه « توازن نرم» اشاره کرد. نظریه توازن تهدید، عنوان می کند که دولتها در برابر هرگونه قدرتی توازن ایجاد نمی کنند بلکه در برابر قدرت تهدید کننده  چنین میکنند ، در واقع بیانگر آن است که دولتها تنها در برابر قدرت توازن ایجاد نمی کنند بلکه در برابر تهدید موازنه ایجاد می کنند. در این راستا شرایطی مانند قدرت، مجاورت جغرافیایی، قدرت تهاجمی و نیات تهاجمی مطرح میشود(.(Walt, 1958p 4

سازماندهی توازن منطقه ای خلیج فارس و خاورمیانه در دوران بعد از جنگ سرد را میتوان به منزله الگوی همکاری جویانه قدرتهای بزرگ به همراه بازیگران منطقه ای دانست. محور اصلی کنش آنان را اشتیاق قدرت تشکیل میدهد. هر گزینه راهبردی در سیاست بین الملل برای نیل به منافع مؤثر و سازمان یافته شکل می گیرد. منافعی که چندین بازیگر می کوشند تا سیاست های منطقه ای خود را در راستای ایجاد تعادل قدرت و منافع سازماندهی نمایند. به همین دلیل است که در نگرش واقع گرایان ، توازن منطقه ای بخشی از سیاست حفظ وضع موجود محسوب میشود. (متقي،1392ص173) موضوع نظم سیستمی ، جایگاه خاصی در تئوری ساختارگرایی یا نو واقع گرایی والتز دارد. وی به صراحت در مورد اصل توازن قوا به عوان عامل ثبات بخش سیستم بین المللی  سخن می گوید. وی معتقد است اگر قرار باشد برای سیستم بین الملل یک تئوری مشخص و متمایز وجود داشته باشد ، این تئوری موازنه خواهد بود.

2-2-2-2 هژمونی

هژمون دولتی است كه به حدی قدرتمند باشد كه بر دیگران مسلط شود و به هیچ دولت دیگر یا ائتلافی، توانایی مالی و نظامِی برای فراهم كردن یك چالش جدی علیه او را نداشته باشد. هژمون در تحمیل اراده خود بر جهان از قدرت نظامی نیز استفاده می كند.

گروهی از نو واقعگرایان  بر اصل ثبات هژمونیک كه به  وجود یك دولت و قدرت هژمون به عنوان شرط ضروری همكاری كشورها با یكدیگر وابسته است، تأكید می ورزند. این گروه بر این باورند كه منطقه گرایی درمناطقی از جهان تحقق خواهد یافت كه یك قدرت هژمون محلی قادر به ایجاد و حفظ نهادهای اقتصادی منطقه ای باشد. در مناطقی كه فاقد این قدرت هژمون منطقه ای اند، منطقه گرایی شانس تحقق نخواهد داشت(Aarts, 1999p 911-925)

بر اساس سیر تحول نظریه ثبات هژمونیك می توان ادعا كرد كه تحقق و تداوم هژمونی منوط به فراهم شدن و برقراری سه شرط زیر است:

١-  لازم: توانمندی مادی

٢-  كافی: اراده و تصمیم هژمون برای رهبری

۳- تداوم: مبتنی بر ایدئولوژی مشروعیت بخش است تحت چنین شرایطی است كه هژمونی ایجاد و تداوم  می یابد.

هژمونی به عنوان نظریه ای قابل توجه در عرصه بین المللی ، مورد توجه برخی اندیشمندان، نظریه پردازان و سیاستمداران است ، و هر كدام به گونه ای آن را مورد مطالعه قرار داده اند.( امیری و عسگری صدر،1387ص87) جوزف نای(1) هژمونی راموقعیتی می داند كه در آن یك كشور به اندازه ای قدرتمند است كه بر روابط بین كشورها حكومت كند و قصد چنین كاری را نیز داشته باشد . بر اساس این دیدگاه ،نظم بین الملل از برتری قدرت حاصل می شود نه از موازنه ، و تداوم نظم ایجاد شده توسط قدرت مسلط برای حفظ ثبات ضروری است(امینیان، ١۳٨٦ص۳١-۳٢)

گیلپین را نماینده واقع گرایی ساختاری سیستمیک هژمونیک می دانند. گلپین نیز سعی در اصلاح واقع گرایی و انطباق آن با گستره رو به افزون سیاست بین الملل داشته است. مهمترین تئوری واقع گرایی که در پاسخ به چالش های نوین پا به عرصه وجود نهاده است، تئوری ثبات هژمونیک گلپین است. این تئوری از آنجا که بر روابط علی واحدی تاکید و در ان توزیع قدرت به عنوان متغییر مستقل در نظر گرفته می شود؛ با نو واقع گرایی شبیه است. اما بسیار گسترده تر از نوواقع گرایی والتزی می باشد ، چرا که آنارشی بین المللی را صرفا به عنوان عدم وجود حکومت در نظر نمی گیرد. بیشتر ایده هایی از مدیریت اقتصاد ملی را برای سیستم بین الملل به کار می برد. در این تئوری در ک نظم بین المللی بسیار سلسله مراتبی تر از سایر شاخه های واقع گرایی است. در اینجا واقع گرایی همانند لیبرالیسم و مارکسیم اساسا دارای مقام و منزلت

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید