تحقیق رشته علوم سیاسی در موردترکیه، عثمانی، اسلام، سیاست، دولت

ی اسلامی به یک دولت ملی، و ایدئولوژی حقانیت‌بخش آن را از اسلام به ناسیونالیسم دگرگون کرد. به طور کلی، پروژه‌ی کمالیستی پس از استقرار جمهوری در ترکیه را می‌توان با عنوان نوعی توسعه‌گرایی ملت_دولت گرا توصیف کرد. مصطفی کمال از همان آغاز که تلاش‌های خود را برای الغای خلافت آغاز کرده بود مخالف امت‌گرایی نهاد خلافت بود. مصطفی کمال استدلال می‌کرد که تنها هویت سیاسی حقانی، همان دولت ملی است، و اصرار داشت که اگر قرار است ترکیه جدید شکل بگیرد، این عمل تنها با تأمین منافع ملی آن امکان پذیر است و این امر تنها با ردّ ایده دولت جهانی و به طور دقیق‌تر با دست کشیدن از خلافت ممکن است. مصطفی کمال احساس می‌کرد خلافت چیزی ناسازگار با دنیای دولت ملی است و لذا نه تنها خواهان ادامه‌ی آن نبود، بلکه اصرار داشت وفاداری‌های آن را به کلی تغییر داده و به چارچوب دولت ملی سرزمینی محدود کند. او می‌گفت: «حکومت ما حکومتی ملی است، حکومتی سرتاسر ماتریالیستی، باگرایشی شدید به واقع گرایی…» (آتااو1، 1981: 30 ).

ب) سکولاریسم:

حکومت مصطفی کمال نگرش خودرابه اسلام رسماً تحت عنوان سکولاریسم مطرح می کرد.

____________________

1_Turkkaya Ataov

 

طرفداران کمال سکولاریسم را سیاست جداسازی مذهب از دنیا در امور مسائل مربوط به دولت و ملت تعریف می‌کردند1.  مصطفی کمال آتاتورک سکولاریسم  را  جزء  ضروری و لاینفک نوسازی و تغییر تغییر اجتماعی می‌دید و طرفداران او معتقد بودند تنها با کنار گذاشتن اسلام از بخش‌های کلیدی عمومی می‌توانند درفرایند مدرن شدن وارد شوند. از نظر آن‌ها مبنای مدرن شدن، سکولاریسم و جدایی دین از سیاست بود. مصطفی کمال آتاتورک بارها اسلام را به عنوان نشانه‌ی تاریک اندیشی معرفی کرد و آن را به عنوان جسد فسیل شده ای که زندگی را آلوده می‌کند و دشمن تمدن و علم توصیف نمود. چنانکه هاکان یاووز می‌گوید: “کمالیسم،  به شیوه‌ی  دیگر  جنبش‌های  انقلابی  رادیکال،  خود  را در خصومت وسواس گونه با رژیم پیش از خود تعریف می‌کرد که عبارت بود از جامعه و دولت مسلمان عثمانی. سکولاریسم کمالیستی ادعا داشت که در مقابل آنچه آن را “واپس‌گرایی” و “بربریسم شرقی_اسلامی” می‌خواند، نماینده‌ی “ترقی” و “تمدن” است” (یاووز، 2003: 46).

ج) مدرنیزاسیون:

____________________

1_مخالفت با اسلام و ترویج سکولاریسم فقط در سطح سیاست و مدیریت کلان جامعه دنبال نمی‌شد بلکه به حوزه‌های آموزش و پرورش، حقوقی، قضایی و مهندسی فرهنگ عمومی جامعه نیز راه یافت. همان روزی که مجلس بزرگ ملی ترکیه، خلافت را لغو کرد (سوم مارس ۱۹۲۴)، قانونی را به تصویب رساند که به موجب آن کلیه نهادهای تعلیم و تربیت تحت کنترل مستقیم دولت درآمدند. در آوریل ۱۹۲۴ دادگاه‌های مذهبی ملغی شدند. در سال ۱۹۲۵ «قانون کلاه» تصویب شد. در آوریل ۱۹۲۸ اسلام از رسمیت انداخته شد و ماده ای از قانون اساسی که اسلام را به عنوان دین رسمی و دولتی ترکیه معرفی می‌کرد ملغی شد. (سعید، ۱۳۷۹: ۷۵-۷۷). کشف حجاب زنان، تغییر تقویم اسلامی، و برقراری قانون مدنی سوئیس به جای قانون شریعت، و تغییر الفبای عربی به لاتین از دیگر موارد این تغییرات به سوی سکولاریسم و لائیسیسم بود.

هدف فوری اصلاحات کمالیستی و ایدئولوژی کمالیسم عبارت بود از تحقق یک دولت و جامعه‌ی ترکی مدرن. هدف نهایی آن‌ها عبارت بود از رساندن جامعه ترکیه به سطحی حتی بالاتر از تمدن کنونی. اصول ۶ گانه کمالیستی، در واقع خطوط راهنمایی برای رسیدن به این اهداف بودند. علاوه براین، این اهداف از طریق وحدت ملی مبتنی بر هویت سرزمینی ترکی محقق می‌شدند. به طور خلاصه، کمالیسم، بنیان ایدئولوژی تعهد به مدرانیزاسیون کامل را تشکیل می‌داد (کیلی1، 1980: 387). شاید بتوان به زبان نظریه گفتمان، مدرنیزاسیون (به معنای غربی شدن یا شبیه غرب شدن) را  دال  مرکزی گفتمان کمالیسم دانست که  همه  دال‌های  شناوری  که در اینجا ذکر کردیم، پیرامون آن سازمان و وحدت می‌یافتند. البته کوشش به منظور مدرن کردن جامعه‌ی ترکیه با تلاش‌های آخرین سلاطین عثمانی برای اصلاحات تنظیمی در جامعه‌ی عثمانی  آغاز شده بود اما در  حالی که در دوران عثمانی مدرنیزاسون یک تکنیک برای پر کردن شکاف با اروپا و بنابراین پیروزی در مقاومت و مخالفت با خواسته‌های قدرت‌های اروپایی بود، مدرنیزاسیون در نزد کمال و کمالیست ها یک طرح یا پروژه و بیشتر به معنای اروپایی شدن بود تا با هدف مقاومت در برابر اروپا.

د) غربی شدن:

هدف عمده‌ی آتاتورک، تغییر جامعه‌ی ترک، به ویژه از نظر فرهنگی و سیاسی در جهتی «غربی» بود. کمالیست ها نسبت به تاریخ دیدگاهی تک خطی داشتند که در آن، تاریخ الگوی ثابتی از پیشرفت را طی می کرد. در این دیدگاه، تمدن اروپایی، در پیشرفته ترین حالت و وضعیت قرارداشت

____________________

1_Suna kili

و بنابراین مدرن شدن به معنای اروپایی شدن بود. پیش شرط مدرن شدن اروپا، رویه‌ها و اعمال فرهنگی اروپایی بود و به این ترتیب، انقلاب ترکی، در درجه اول یک انقلاب در ارزش‌ها و فرهنگ بود که از بالا تحمیل می‌شد. در نگرش کمالیستی، برای آن که غربی سازی به مثابه‌ی یک شبه ایدئولوژی، پذیرش مردمی کسب کند می‌بایستی “ساختار ارزشی غیر غربی جامعه ترکیه” تغییر کند. کمالیست ها استدلال می‌کردند که علاج تمام بیماری‌های شرق، داروی غرب است. در گفتمان کمالیستی، اسلام مظهر شرق معرفی شد و مسیر تعریف شده‌ی این گفتمان چیزی نبود جز اینکه هر نوع ارتباط با این شرق را کنار بگذارد و خود را به منزله‌ی بخشی از غرب معرفی کند.

جوهر مدرنیزاسیون کمالیستی سعی دارد تا زمانی که این کشور به‏ طور کامل، متجدد و مدرن نشده ‏است، حوزه­های سیاسی را کنترل و محدود‏ کند. در ذات و سرشت این ایدئولوژی، سیاسی سازی توده­ها و بازنمایی هویت­های متفاوت سیاسی و اجتماعی دارای بارهای منفی هستند و تنها چیزی که از طبقات سیاسی انتظار می­رود، این است که به نیازهای دولت در کنترل جامعه کمک‏کنند. درنتیجه، به‏رغم موفقیت ترکیه در مشارکت با فرایندهای جهانی، قدرت سیاسی موجود در این کشور به‏صورت حاصل جمع جبری صفر عمل می­کند و به همین دلیل، ایدئولوژی موجود در این کشور نسبت ‏به فعالیت­های سیاسی اکراه ‏دارد و در باطن آن، نوعی بی­اعتمادی ذاتی نسبت ‏به هویت­های اجتماعی نهفته است (امام جمعه زاده؛ دیگران، 1391: 46).

نوعثمانی گری:

نگاهی کوتاه به اقدامات ترکیه در سال های اخیر و به ویژه از سال 2002 تاکنون (پس از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه)، به روشنی تغییرات در سیاست خارجی ترکیه را نشان می دهد. آنکارا بی وقفه در مسیر رسیدن به جایگاه شایسته تر در جهان اسلام و عرصة روابط بین الملل در حرکت است و نمود آن رادر گسترش روابط این کشور با کشورهای اسلامی و خاورمیانه می توان مشاهده کرد. این سیاست آنکارا “نوعثمانی گرایی” نامیده شده است که دارای ویژگی های زیر است:

1_ عملیاتی کردن سیاست و “صفر کردن مشکلات با همسایگان”1: در این راستا ترکیه تلاش می کند اختلافات سیاسی_فرهنگی خود را با همسایگان و بعضی از گروه های قومی در منطقه از جمله با  کردها و نیز  با ارمنستان حل و فصل کند. ترک ها به یک ضرب المثل ترکی استناد می کنند: “همسایه خوب از برادر به تو نزدیک تر است”؛ بنابراین ترک ها می خواهند با سیاست خارجی جدید به زدودن بی اعتمادی با همسایگان پایان دهند (امیدی؛ رضایی، 1390: 241).

2_ رضایت نسبی از این سیاست در غرب وشرق: عثمانی گرایی جدید، دیگر همان امپراتوری ترکی در خاورمیانه و بالکان نیست، بلکه با یک شیوه سکولاریزم میانه رو در داخل و یک دیپلماسی فعال در سیاست خارجی همراه است. در این رویکرد، شیوه رفتاری ترکیه بر مبنای قدرت هنجارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماسی، فرهنگی و نفوذ در سرزمین های امپراتوری عثمانی است.

3_ انعطاف پذیری برای سازگاری، از دیگر ویژگی های عثمانی گرایی جدید است. عثمانی گرایی جدید ترکیه را به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای می بیند. این نگاه استراتژیک، بازتاب تجربه_ _های تاریخی امپراتوری روم شرقی و عثمانی است. ترکیه سعی می کند در عرصه سیاست بین الملل

____________________

1_Zero problems with neighbours

جزمیت را کنار بگذارد و با انعطاف پذیری، خود را در معادلات بین المللی جای دهد.

4_ ویژگی دیگر عثمانی گرایی جدید، پذیرفتن اهمیت جهان اسلام به اندازه غرب است. کمالیسم مدعی است ترکیه دارای هویت غربی است تا شرقی و این هویت را در مقابل میراث و هویت اسلامی قرار می دهد. انعطاف و عمل گرایی در ارتباط با شرق در خط مشی کمالیسم مفقود شده است؛ در حالی که عثمانی گرایی جدید آن را به عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیک می پذیرد.

5_ توسعه روابط هماهنگ با قدرت های جهانی: ترکیه با پنج عضو دائم شورای امنیت روابطی متعادل برقرار کرده است. داوود اوغلو در جمع دیپلمات های مقیم ترکیه گفته است ترکیه باید تا سال 2023، یعنی صدمین سالگرد تأسیس جمهوری ترکیه، یکی از ده کشور توسعه یافته جهان باشد و برای تحقق این هدف به دنبال برقراری روابط متعادل با قدرت های جهانی و همسایگان است. او معتقد است سیاست خارجی امری پویا است، در حالی که جهت گیری ترکیه جدید ایستا بود و فاقد لحاظ کردن هویت تاریخی_ژئوپلیتیکی ترکیه است. او معتقد است به دلیل نبودِ درک درست از واقعیت های هویتی ترکیه، این کشور با همسایگان خود دچار مشکل شده است. این راهبرد ارمغانی برای ترکیه در پی نداشت، جز اینکه تمام انرژی ترکیه صرف مدیریت مشکلااتش با همسایگان شد (همان: 242_241).

تفاوت نو عثمانی گرایی با عثمانی گرایی

نو عثمانی گرایی با عثمانی گرایی تفاوت دارد و آنچه در سیاست های حزب عدالت و توسعه دیده می شود نوعثمانی گرایی است نه عثمانی گرایی. به بیانی روشن تر، سیاست دولت اردوغان را نمی توان به صِرف احیای امپراتوری عثمانی به معنای احیای خلیفه گری یا عناصر اسلامی آن تعبیر کرد،  بلکه علقة سیاستمداران حزب عدالت و توسعه به دوران امپراتوری عثمانی را باید متناسب با متن جهانی تعریف کرد که خود را در آن می بینند. در این متن، ارتباط با غرب در قالب عضویت در اتحادیه اروپا و شریک استراتژیک غرب بودن عناصر اساسی را تشکیل می دهند.

بنابراین، نوعثمانی گرایی را می توان به طور مختصر تالیفی از احیای نفوذ و اقتدار امپراتوری عثمانی با معیارهای غربی دانست که بنا بر این نگاه، الگوی خاصی از اسلام گرایی را در دولت اردوغان به وجود آورده است. این الگو آن چیزی نیست که در ایران به نام مردم سالاری دینی شناخته می شود، بلکه تلقی دیگری از اسلام گرایی در ساختار سیاسی است. در واقع، نوعثمانی گرایی الگوی دیگری را به جهان اسلام معرفی می کند که می توان آن را آمیزش بین اسلام و سکولاریسم دانست. اسلام در ترکیه عمدتاً ماهیت عرفانی، اخلاق گرایی، معنویت گرایی و فاصله

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید