تحقیق رشته علوم سیاسی در مورد،، آمریكا، خلیج، امنیت، امنیتی

فلسفی است. در اینجا واقع گرایی یک تئوری علمی نیست که بتوان از طریق آزمون ، آنرا ابطال یا اثبات کرد. با این وجود می توان تئوری های قابل

 

Nye, Joseph (1)

آزمونی را از بطن آن استخراج نمود. تئوری هایی مانند توازن قوا یا تئوری ثبات هژمونیک ( قاسمی ، ١۳٨٨: ٩٨)

رهبری موفقیت آمیز هژمونیك مستلزم درجه ای از رضایت و همكاری دولت های دیگر است . در صورتی كه هژمون بدون چنین رضایتی به اجرای قواعد بپردازد،سیستم از وضعیت هژمونیك به وضعیت امپریالی تغییر می یابد. همكاری در سیستم هژمونی، نه به معنی فقدان نزاع، بلكه به معنی فرایندی است كه ناسازگاری ها و اختلافات مدیریت شده و به سازگاری متقابل سوق داده می شوند. (مشیرزاده،1384ص  ١١٢۴-١٢۵)

گیلپین معتقد است که می توان سه نوع تغییر را در نظام بین الملل مد نظر قرار داد. یکی تغییر نظام که به معنای دگرگونی عمده در ماهیت خود نظام بین الملل است که این ناشی از دگرگونی در سرشت کنشگران یا واحدهای تشکیل دهنده نظام است که می توانند دولت شهر، دولت ملی ، امپراطوری ، و … باشند. در طول تاریخ نظام بین الملل شاهد تغییراتی از این دست بوده است. دومین نوع تغییر تغییر سیستمیک یا دگرگونی در درون نظام است که به شکل تغییر در توزیع قدرت است. سومین نوع تغییر نیز در سرشت تعاملات سیاسی ، اقتصادی ، و اجتماعی – فرهنگی درون نظام است.  گیلپین با عنایت به کم توجهی نظریه های روابط بین الملل به موضوع تغییر در صدد پاسخ به این سوال است که چگونه و تحت چه شرایطی تغییر در سطح روابط بین الملل رخ می دهد ؟ برداشت گیلپین از نظام بین الملل در سطح هستی شناختی فرد گرایانه است و آن را حاصل و مخلوق کنشگران می داند. اما بعد برای نظام نسبت به کنشگران قائل به تاثیر جدیدی است یعنی نظام کنشگران را محدود می کند. اما درجه این محدودیتها برای کنشگران مختلف به تبع تفاوت در قدرت آنها متفاوت است. به نظر گیلپین اگر منافع و قدرت نسبی دولتهای  اصلی در نظام تغییر زیادی نکند یا تغییر در روابط قدرت به گونه ای باشد که توزیع قدرت نسبی دگرگون نشود ، نظام در حالت تعادل باقی می ماند.اما تحولات داخلی و بین المللی موجب ایجاد چنین تغییراتی می شوند و در نتیجه ، با تغییر منافع و قدرت دولتها نظام بین الملل ار تعادل به سمت عدم تعادل سیر می کند. عناصر این عدم تعادل دو لایه اند. یکی اینکه دگرگونی های نظامی ، فناوری ، و غیره مزایای فتوحات سرزمینی یا سود حاصل از تغییر نظام بین الملل از طریق دیگر را افزایش می دهد. دوم اینکه تفاوت در رشد قدرت دولتها در درون نظام ، هزینه تغییر نظام را دگرگون می کند. گیلپین برآان است که اقتصاد قلمرو خلق و توزیع ثروت و سیاست قلمرو قدرت است. ثروت هر چیز است که بتواند باعث ایجاد درامد در انده شود و شامل سرمایه های مادی و سرمایه انسانی است. قدرت در اشکال متفاوت ، نهایتا ابزاری برای نیل به اهداف دیگر است. توزیع قدرت از این نظر اهمیت دارد که توانایی دولتها برای نیل به انچه را که منافع خود خلق می کنند ، عمیقا تحت تاثیر قرار می دهد. قدرت بر خلاف ثروت واجد شرایط یک بعد روانشناختی قوی نیز هست و بر این اساس تصورات در مورد قدرت حائز اهمیت زیادی است( مشیر زاده ،١۳٩٢ص١٢۳)

به نظر گیلپین یکی از انتقادات مهم به پارادایم واقع گرایی این است که دولت به واحدی تبدیل شده است که ازبعد اقتصادی کارکردی نخواهد داشت ، هر چند در گذشته برای ایجاد ثروت و مدیریت امور جهانی بسیار موثر بوده است اما تحولات اقتصادی معاصر سبب از دست دادن کارکرد گذشته آن شده است ، به ویژه گفته می شود که سه تحول اساسی ، انقلاب واقعی را در امور بین الملل سبب گردیده است که عبارتند از تحول اولویت های اجتماعی و تاکید بر رفاه اقتصادی، افزایش اهمیت نیروهای فراملی و کاهش استقلال و انحصار دولت ها و افزایش اهمیت واحدهای منطقه ای و غیر دولتی . به هر حال از دیدگاه وی هر چند عناصری از حقیقت در تمامی بحث ها و جود دارد ولی هیچ کدام به این معنا نخواهد بود که بشریت بر ماهیت روابط بین الملل فائق آمده است. سیاست بین الملل همچنان بر اساس تلاش واحدها برای قدرت ، پرستیژ و رفاه در شرایط آنارشی تعریف می گردد. مساله بنیادین روابط بین الملل به مانند گذشته ،تعدیل صلح آمیز نتایج رشد ناموزون و نا هماهنگ درمیان دولتهاست( قاسمی ، ١۳٨٨ص ١٠۳)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

(موانع داخلی و خارجی امنیت جمعی)

 

 

 

 

 

3-1 مقدمه

خلیج فارس از مهمترین مناطق جهان از منظر ژئواستراتژیك و ژئواكونومیك محسوب می شودکه آن را می توان به عنوان یك مجموعه امنیتی منطقه ای به حساب آورد، بدین مفهوم كه عوامل مختلف، نوعی پیوستگی و وابستگی متقابل امنیتی بین كشورها و بازیگران منطقه ای را  ایجاد نموده است.در  کشورهای منطقه همواره موارد امنیتی زیادی به چشم می خورد  که می توان همه آنها را سیاستی در راستای ایجاد موازنه قدرت و یا تثبیت موقعیتی هژمون دانست که چیزی جز تفرقه و واگرایی را به دنبال نداشته است.

در این فصل از تحقیق در 3بخش به بررسی عوامل تاثیرگذار بر ایجاد امنیت دسته جمعی پس از جنگ سرد می پردازیم. به ترتیبی که در بخش اول به اهمیت منطقه خلیج فارس و نیازهای امنیتی آن پرداخته و در بخش دوم موانع داخلی ایجاد امنیت دسته جمعی را مورد بررسی قرار میدهیم و سپس در بخش سوم به موانع خارجی ویا به عبارتی بهتر نقش آمریکا در نا امنی های منطقه ای مورد یررسی قرارمی دهیم .

با توجه به اینکه عربستان،ایران و بخصوص عراق نقش محوری در سیاستهای منطقه داشته و عراق دو بحران به هم پیوسته را در منطقه ایجاد نموده است که دخالتهای فرا منطقه ای  از جمله حضور آمریکا را به دنبال داشته است و بدنبال آن بیشتر وشاید تمام سیاستها و یا تدابیر منطقه ای به انجام رسیده است و از آنجا که بحرانهای داخلی ایجاد شده توسط عراق با ناامنی های منطقه پس از جنگ سرد ارتیاطی جدا نشدنی دارند مسائل را از حمله عراق به ایران مورد بررسی قرار می دهیم.

جنگ عراق بر علیه ایران و کویت و یا تشکیل شورای تحت محوریت هژمونیک عربستان در منطقه وایالات  متحده آمریکا همگی ترویج دهنده بی ثباتی و بی نظمی و در راستای بینش های فاسد و قدرت طلبانه ای می باشند که موانعی جدی در داخل منطقه برای به چالش کشیدن امنیت دسته جمعی و همکاری و هماهنگی ها راحادث گردیده اند.

سال 1990 نقطه عطف مهمی در تاریخ خلیج فارس است.حمله تجاوزكارانه عراق به كویت و اشغال خاك آن كشور و فروپاشی شوروی که از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراكه زمینه ظهور دوران كاملا جدیدی را هم در منطقه خلیج فارس وهم در صحنه سیاست جهانی و روابط بین الملل فراهم كرد.همین امر منشا یک رشته تغییر و تحولات در منطقه را فراهم نمود كه ترتیبات امنیتی منطقه و استقرار ثابت نیروهای نظامی آمریكا در خلیج فارس  از جمله آن است.ایالات متحده آمریكا پس از این حادثه همچنین دست به اقداماتی چون آزادسازی كویت و اعمال تحریم های شدید علیه عراق زد كه به حضور گسترده سیاسی و نظامی آمریكا در منطقه منجر شد.(واعظی،1385ص26)

پایان جنگ سرد وتحولات گسترده ناشی از آن،دگرگونی های چشمگیری درقلمرو ژئوپولیتیکی منطقه خلیج فارس به دنبال داشته است. با توجه به این موضوع که کشورهای منطقه دارای وجوه اشتراکی زیادی در سطح منطقه می باشند، به طریقی امنیت آنها را بهم پیوسته نگهداشته است و برای ایجاد یک امنیت کارا نیاز به در ک کاملی از اشتراکات منطقه ای می باشد. همواره می توان گفت که امنیت موثر در منطقه همواره حول محور اتخاذ « امنیت دسته جمعی» که سیاست راهبردی ایران بسیار بر آن تاکید دارد دور می زند و این در حالی است که  علیرغم برخی تلاش ها از چندین دهه گذشته برای ایجاد یک امنیت دسته جمعی که همه اعضا در آن شرکت داشته باشند در خلیج فارس نتوانسته است با موفقیت همراه باشد و هنوز این منطقه با چالش های امنیتی داخلی و خارجی بطور جد مواجه است.

منطقه خلیج فارس به عنوان یك مجموعه امنیتی به دلیل مجموعه عوامل و مؤلفه های منطقه ای از جمله غالب بودن اختلافات و چالش های منطقه ای که مانع از همكاری در روابط بین بازیگران گردیده است و رویكردهای متفاوت آنها، تاكنون شاهد ایجاد امنیت پایدار نبوده است و این در حالی است که با توجه به وابستگی های امنیتی بین بازیگران، ایجاد امنیت پایدار از طریق تعاملات مشترك و در قالب یک الگوی امنیتی  دسته جمعی  و مبتنی بر همكاری قابل انتظار می تواند باشد. بر این اساس بعد از اشاره به منطقه و اراته تعریفی از امنیت و تمرکز بر بحرانها به بررسی موانع داخلی  و خارجی تاثیرگذار پرداخته وبه یک نتیجه گیری مثیت خواهیم رسید.

تسلط بر خلیج فارس به معنای تسلط بر قلب دنیا می باشد. همین موقعیت استراتژیک موجب گردیده است چشم طمع بسیاری از كشورهای بزرگ دنیا به خلیج فارس، معطوف گردد.در دوره معاصر این منطقه شاهد حضور قدرت های خارجی در دامان خود بوده است.در این میان انگلیس و البته آمریكا از نظر دوره زمانی و گستره حضور، سهمی بیشتر ازدیگر قدرت ها در این منطقه داشته اند.در شرایط كنونی نیز این منطقه همواره در دكترین های رؤسای جمهور آمریكا در حوزه منافع حیاتی این كشور قرار داشته است.) درویشی ، 1390ص1 (

با وقوع حادثه 11 سپتامبر و حمله آمریكا به عراق موج جدیدی از دخالت ها و فعالیت های آمریكا را در منطقه شاهد هستیم. تقسیم جهان به مناطق نفوذ قدرت های بزرگ، كه در پی پایان جنگ سرد ضرورت یافته بود، با واقعه 11 سپتامبر در دستوركار قرار گرفت. با تصمیم یكجانبه آمریكا برای حمله به عراق، مسابقه تقسیم جهان به مناطق نفوذ میان قدرتهای بزرگ به طور رسمی آغاز شد و دولت بوش در پی آن برآمد تا با تكیه بر قدرت نظامی، جغرافیای توسعه طلبی جهان را به سود آمریكا ترسیم كند.

واقعه یازده سپتامبر فصل جدیدی را در نگاه امنیتی آمریكا به منطقه خلیج فارس گشود كه خود را در قالب اعلام جنگ علیه تروریسم بین المللی نشان داد . پس از مداخله نظامی آمریكا در افغانستان كه به بهانه سركوب تروریسم صورت گرفت، ایده جنگ پیش دستانه در عراق، رویكرد تازه ای بود كه از سوی آمریكا به نمایش گذاشته  شد. (واعظی،1385ص26)پس از این اتفاقات نیز ایالات متحده آمریكا تا به امروز همواره سعی دارد كه به عنوان یک قدرت مؤثر در منطقه ایفای نقش كند.

همانگونه كه گفته شد موقعیت برجسته خلیج فارس سبب شده است كه در طول تاریخ مورد توجه قدرتهای فرامنطقه ای قرار بگیرد و ایالات متحده نیز همواره سعی نموده است تا جایگاه قوی و با ثباتی را در ترتیبات امنیتی و سیاسی منطقه پیداكند به گونه ای كه اهداف و منافعش تامین شود و قدرتش افزایش یابد.دستیابی و تسلط بر خلیج فارس برای آمریكا بسیار با اهمیت است، به عبارتی خلیج فارس صخره ای ست كه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید