Menu

تحقیق رشته علوم سیاسی دربارهقبايل، طالبان، هند، خشونت، ديوبندي

0 Comment

23).

 

3-4-1- 2- انسان:

به باور علماي سياست و ژئوپليتيک، مهم­ترين عامل در نظريه­هاي جديد ژئوپليتيک «انسان» و تعاملات انساني در پهنه جغرافيا است. افراد و اعضاي قبايل به عنوان انسان­هاي داراي اراده سياسي- اجتماعي، مهم­ترين کنشگران و عناصر در روندهاي سياسي- امنيتي محسوب مي­شوند. نيروي انساني پرشمار با نرخ رشد 3 درصد، منبع بزرگي از قدرت سازي منطقه­اي محسوب مي­شود. امروزه تلفيق انسان­هاي ساکن در مناطق قبايلي با ويژگي­هاي پيچيده­اي که دارند، با طبيعت و محيط خشن هندوکش، موجب بروز بحران و خشونت ورزي شده است. تهييج و تحريک عناصر خفته قومي و مذهبي که موجب غليان و تعصب اعضاي قبايل مي­شود، در قالب جدي­ترين محرک انساني- اجتماعي رفتارها در اين ناحيه مطرح است. تراکم اعضا و هواداران متعصب قبايل در برخي نقاط مشخص، موجب تحريک­پذيري بيشتر آنها در برابرمحرک­هاي محيطي و ­ي محسوب شده که تداوم آن موجب تشديد بحران در اين منطقه مي­شود.

 

3-4-1-3- فرهنگ خشونت:

خشونت و پرخاشگري از جمله ويژگي­هاي رفتاري اجتماعات بشري است. خشونت در ساده ترين بيان، به معناي کاربرد زمخت و عريان قدرت به صورت هدفمند است. گاهي اوقات و در برخي مناطق، به سبب ماهيت زندگي اجتماعي افراد، ريشه­هاي اين خشونت در باورهاي فرهنگ بومي آنان قراردارد. کنرادلورنتز (1989-1903) در کتاب در باره «پرخاشگري» مي­نويسد: هر چند غريزه پرخاشگري در ذات انسان يافت مي­شود، اما دليل رشد آن را بايد در واقعيت­هاي اجتماعي و شرايط فرهنگي- محيطي جستجو­کرد. بر اين اساس، ذهنيت­ها، عقايد، اسطوره­ها و باورهايي که در هر اجتماع­انساني وجود دارند، مي­توانند بروز يا عدم بروز خشونت را تضعيف يا تقويت کنند. طبق نظريه­ي «فراگيري اجتماعي» باندورا که ريشه­هاي خشونت را در محيط تعليمي افراد مي­داند، تقويت فرهنگ خشونت در مناطق قبايلي پاکستان را بايد ثمره سه­دهه جنگ و ناامني در افغانستان و پاکستان دانست. در فرهنگ قومي، طيفي از عناصرفرهنگي وجود دارد که جهت­گيري خاصي داشته و اين سوگيري خاص، هويتي ويژه به آن قوم داده که تقريباً در رفتار تمامي افرادش قابل تشخيص است. حوزه خشونت­ورزي در پاکستان، انطباق معناداري با جغرافياي قبيله اي پشتون­هادارد. اعضاي قبايل پشتون در محيطي رشد کرده­اند که رنج و مصيبت، عذاب و درد و نزاع و مشاجره در آن به وفور وجود داشته­است. لذا قهرمان بودن، قاطعيت داشتن، احساساتي بودن، قالب­هاي فکري متعصب و متصلب و نظام­آموزشي بسته و سنتي از جمله عناصر مهم فرهنگ خشونت محور است. جامعه قبيله­اي پشتون، جاه طلب، خشن و در بيان احساسات خود بسيار تندروست. در اين­گونه جوامع قبيله­اي، خشونت و نمايش خشونت بار قدرت همواره ارزشي بزرگ به حساب آمده است.

 

3-4-2- مناطق هفتگانه قبيله­اي:

3-4-2-1- باجور:

    مرکز اين منطقه، شهر خاراست و چهارقبيله بزرگ عثمان خيل، ترکاني، ماموند و سالارزئي در اين ناحيه سکونت دارند. طالبان محلي اين منطقه به رهبري مولوي فقيرمحمد به فعاليت عليه دولت مرکزي و آمريکا مشغولند. باجور با600 هزار نفر جمعيت، پرجمعيت­ترين منطقه قبايلي­است.

3-4-2-2- مهمند:

    مرکز اين منطقه، شهر مهمند است و قبايل زيادي از جمله مهمند، موسي­خليل، تارک­زئي، صافي، حليم­زئي، مورچه­خيل، غورباز و ميروخيل در اين منطقه به سر مي­برند. گروه طالبان محلي مولوي عمرخالد در اين ناحيه فعال هستند.

 

3-4-2-3- خيبر:

مرکز منطقه قبيله­اي خيبر، ناحيه بارا­است. گروه­هاي طالباني انصارالاسلام و لشکراسلام (به رهبري منگال باغ) در اين منطقه فعاليت دارند. قبايل جمرود، بارا، ملاغوري و قبايل آفريدي در دره تيرا به عنوان ماهرترين قبايل در صنعت اسلحه سازي به سبک سنتي، در اين منطقه سکونت دارند. در اين منطقه نيز بيش از دو هزار نيروي مرزباني مستقر هستند.

 

3-4-2-4- اورکزئي:

مرکز اين منطقه، ناحيه­کالايا است. قبايل ساکن در آن عبارتنداز: اورکزئي، موسي­زئي، علي­خليل، مولاخيل، ميشتي، شيخان، بلندخيل و اسماعيل­زئي. قاري ضياء الدين در دره آدم­خيل رهبري طالبان محلي اين منطقه را بر عهده دارد.

 

3-4-2-5- کٌرم ايجنسي:

اين منطقه به مرکزيت پاراچنار داراي سه­هزار نيروي مرزباني و 40 درصد جمعيت شيعه است. قبايل اين منطقه که شامل دو قبيله توري و بنگش است، برخلاف ساير پشتون­ها، شيعه مذهبند. مراکز تجمع شيعيان پشتون در اين منطقه شهرهاي پاراچنار، کوهات و هنگو هستند. به دليل حضور شيعيان در اين ناحيه، طالبان بومي فعاليت چنداني در آنجا ندارند.

 

3-4-2-6- وزيرستان شمالي:

مرکز اين منطقه، ميران شاه است و در حدود 3 هزار نيروي مرزباني در آن مستقر هستند. قبايل عثمان زئي وزير، داور، غورباز، خارسين، سيدگئي و محسودهاي ملاکشي در اين منطقه مستقرند. طالبان محلي در اين منطقه به رهبري حافظ گل بهادر و قاري شکيب فعاليت مي­کنند. طالبان تحت امر گل بهادر و مولوي نذير عمدتاً در خاک افغانستان به عمليات مي­پردازند.

3-4-2-7- وزيرستان جنوبي:

جنجالي­ترين منطقه طالبان خيز در پاکستان و وسيع­ترين منطقه قبايلي اين منطقه است. مرکزيت آن وانا است. قبايل ساکن در آن شامل وزيري­ها، محسودها و دوتاري­هاست. طالبان اين منطقه طيف وسيعي از عقبه طالبان افغان ازجمله جلال­الدين­حقاني و طالبان پاکستاني از جمله حکيم الله محسود، قاري حسين و عبدالوالي را شامل مي­شوند.

 

3-5- نگاهي تطبيقي به ديوبندي و وهابيت:

براي پرداختن به هر پديده يا موضوعي، ابتدا بايد عوامل و ريشه‌هاي تشکيل‌دهنده آن بررسي شود؛ يعني براي داشتن درک اساسي از علل ظهور يک نحله فکري بايد عوامل شکل‌دهنده آن را شناخت .براي سخن‌گفتن درباره طالبان پاکستان، ابتدا بايد با جريان ديوبند و انديشه آن و هم چنين وهابيت آشنا شد. چرا که طي سال‌هاي اخير جداکردن اين دو از يکديگر به ميزان زيادي مشکل و پيچيده شده است. اين پيچيدگي از آنجا ناشي مي‌شود که به ‌دليلِ نزديکي و شباهت فراوان ديوبند و وهابيت در عقايد و انديشه‌ها و آراي فقهي و متون ديني و مراجع فکري، برخي پژوهشگران و صاحب‌نظران اين دو را يکي مي‌دانند و اصولاً قائل به تفکيک آن‌ها از يکديگر نيستند. مباني فقهي و متون ديني مشترک، رهبران مورد قبول و تبعيت دو طرف مانند احمدبن حنبل، ابن‌تيميه، ابن‌قيم جوزي و ديگران، علاوه ‌بر ديدگاه‌هاي سياسي نزديک و نگاه بسيار همسو به ديگر اديان و فرقه‌ها در موضوع تکفير و قضايايي جوهري مانند جهاد، تقويت‌کننده نظر اين گروه است. از سويي ديگر وجود برخي افراد و احزاب ديوبند معتدل‌تر که در مواردي مهم، با وهابيت دچار برخي اختلافات هستند و حتي ديدگاه‌هاي محمدبن عبدالوهاب بنيانگذار وهابيت را، علي‌رغم احترام به او مورد نقد قرار داده‌اند و به مسائلي همچون تکفير معتقد نيستند، نشان مي‌دهد که اصولاً به‌رغم نزديکي و همکاري فراوان اين دو جريان، نمي‌توان آن‌ها را کاملاً يکي دانست؛ به‌ويژه آنکه مفهوم ديوبند ريشه‌دارتر از جريان وهابيت است و در واقع وهابيت را بايد مفهومي جديدتر و خاص‌تر دانست و صحيح‌تر آنکه نسبت عموم­و­خصوص­مطلق را بايد بين آن دو متصور شد. باوجوداين، دراينجا لازم است به موضوع ديوبند، آموزه­هاي وهابيت و هم چنين دوره­هاي سلفي­گري در شبه قاره­ي هند پرداخته مي­شود.

 

3-5-1- مکتب ديوبندي[44]:

اين مکتب ريشه درشکست قيام مسلمانان هند درسال 1857 و انحلال رسمي حکومت گورکانيان و تسلط کامل انگليس بر اين کشور دارد (رشيدي و شاه قلعه ،1391: 100). از مهمترين جريان­هايي است که با هدف آزادسازي هند از استعمار انگليس به وجودآمد و د رگذرزمان به مکتب مهم و تأثيرگذار فکري وسياسي تبديل گرديد (رفيعي ، 1390: 19). علماي طرازاول در بررسي راه­هاي جبران شکست، به گزينه­ي جهاد رسيدند و با تأسيس مدرسه ديني ديوبند که در آن زمان دهکده­اي کوچک بود، آموزش جهاد را براي آزادي دو باره­ي هند در صدر مواد درسي اين مؤسسه قرار دادند. ديوبند، از توابع سهارنپور[45] در نود مايلي شمال­شرقي­دهلي، از توابع ايالت «اوتارپرادش» هند است که به سبب تأسيس اين مدرسه در آن شهرت جهاني يافت. در قرن دوازدهم فردي ظهورکرد که مسلمانان هند وي را بزرگترين انديشمند مسلمان اهل­تسنن هند مي­دانند، آن فرد کسي جزشاه ولي­الله دهلوي نبود؛ کسي که تأثير شگرفي بر تمام جريانات فکري مسلمانان هند و پاکستان در سه قرن­اخير گذاشته است. نهضت شاه ولي­الله در آغاز، يک نهضت فکري- فرهنگي بود که اصلاح افکار ديني و خرافات زدايي را از جامعه­ي مسلمانان هند، هدف اساسي خود قرار داده بود. اما پس از او پسرش شاه عبدالعزيز (1746-1824) و نوه­اش، شاه­اسماعيل (1781-1831) آن را به يک جنبش­اجتماعي- سياسي تبديل کرده و عليه سلطه­ي انگلستان موضع گرفتند. مدرسه­ي ديوبندي به تدريج تبديل به يک مکتب فکري ويژه­اي شد که تا امروز به افراد تحصيل کرده در آن يا وابسته به طرز تفکر آن، عنوان ديوبندي اطلاق مي­شود. بنيانگذاران اين مدرسه، حنيفاني سخت گير و دقيق بودند و در مبادي تعليم و جزم­انديشي، پيرو عقايد و مذاهب کلامي اشعريه، ماترديه[46] (رشيدي و شاه قلعه ،1391: 100) و در چهارچوب فقه حنفي بودند (رفيعي ،1390: 19). مکتب ديوبندي پس از اين که رنگ سياسي نيز پيدا کرد علماي وابسته به آن با همکاري تعدادي از علماي وابسته به جناح­هاي ديگر، گروه­جمعيه العلماي هند را در سال1919 به وجود آوردند. پس­ازتجزيه هند و به وجودآمدن پاکستان، شاخه­ي انشعابي آن تحت عنوان جمعيه العلماي اسلام فعاليت­هاي خود را در پاکستان فعلي ادامه داد. جمعيت­العلماي اسلام، عمده­ترين حزب سياسي متعلق به مکتب ديوبندي به شمارمي­رود. اين­گروه تا نيمه­ي اول دهه­ي1980 تنها نماينده­ي سياسي رسمي ديوبندي­هاتلقي مي­شد. جمعيت­العلماي اسلام، داراي مدارس مذهبي فراواني در پاکستان است که ده­ها هزار طلبه­ي ديني در آنها مشغول تحصيل هستند. اين مدارس، مراکز مهم آموزش­هاي تفکر ديوبندي و افکار بنيادگرايانه محسوب مي­شود (رشيدي و شاه قلعه ،1391: 101). احمد سرهندي، شاه­ولي الله دهلوي، عبدالحق محدث دهلوي، سيداحمدعرفان بريلوي و امدالله مکر، مهمترين شخصيت­هاي تأثيرگذار بر تفکر ديوبنديان به شمارمي­آيند. بزرگان ديوبنديه نيز عبارتند از: محمدقاسم ناناتوي، احمدرشيدگنگوهي، محمودحسن، انورشاه کشميري، حسين احمدمدني، خليل احمدسهارنپوري، ابوالحسن ندوي و غيره. نکته­ي مهم در مورد اهل سنت هند اين­است که قريب به اتفاق آنان از مذهب حنفي پيروي مي­کنند (رفيعي ،1390: 19). ديوبندي هاخود را متعلق به نوع راست کيش­تري از اسلام مي­دانند و از اين رو مي­توان آنها را سلفي[47] ناميد. سلف­گرايي يک مکتب فکري از اسلام سني است که پيشينيان (سلف). ديندار اسلام را به عنوان الگوهاي نمونه در نظر دارد. آنها سه نسل نخست مسلمانان و دو نسل بعد از آنها را نمونه­هاي آرماني براي

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید