تحقیق در موردهویت، دولت، اجتماعی، سیاسی، فئودالی

خاصی از اقتدار سیاسی است. در نظریه وبر مدرنیته، ملقمه ای از سرمایه داری بورکراسی و عقلانیت هدف مدار است.(آزادملکی، 1371: 98)

در مورد عامل کاریز ماتیک باید گفت اقتدار و سلطه ی سنتی در اندیشه ی وبر به عنوان وضع مستقر و قدیمی در زندگی سیاسی انسان تلقی می شود. بر خلاف نیروی عقلانیت که ابتدا نهادها و ترتیبات اجتماعی را دگرگون می سازد نیروی کاریزماتیک زندگی روحی فرد را دچار دگرگونی می کند.

شخصیت­های کاریز ماتیک در طی تاریخ غیر عقلانی انسان به طور مداوم تعاریف جدید از جهان و انسان عرضه می کنند و هنگامی بروز می کنند که زندگی از معنا تهی شده و نارضایتی نسبت به محیط اطراف افزایش یافته باشد جنبش کاریزمایی به طور مداوم نیازمند برانگیختن عواطف پیروان است و مبنای سلطه­ی آن ارادت می باشد. ( بشیریه، 1376-63-58) حال که با این مقدمه ی کوتاه چگونگی پیدایش مدرنیسم و عوامل موثر در پیدایش آن آشنا شدیم به چگونگی ظهور دولت مدرن اشاره می کنیم.

2-7-2-1- مفهوم دولت مدرن

پیدایش ساخت دولت مدرن در همه جا محصول حل منازعه ی میان شهریاران و قدرت­های محلی در کنار گسترش روابط اقتصاد بازاری و پایان یافتن نزاع میان دولت و مذهب به سود شهریاران بود دولت مدرن کم و بیش در همه جا نخست در هیئت، دولت مطلقه پدیدار شد و چنین دولتی مقدمات لازم برای یکپارچگی ملی را فراهم آورد. در فلسفه سیاسی، دولت مدرن نوعی قدرت عمومی مستقل از حاکم و اتباع او واجد اقتدار عالیه در کشور تلقی می شد اما در جامعه شناسی سیاسی قدرت عمومی دولت مدرن مورد تردید قرار گرفته است و رابطه ی میان قدرت دولتی و منافع و علایق حکام و جامعه مورد تائید است به عبارت دیگر دو نوع برداشت از ساخت دولت مدرن ارائه شده است یکی برداشت فلسفی که به دنبال یافتن بهترین نوع رابطه میان دولت و جامعه است که یک نوع برداشت هنجاری و ارزشی است و برداشت دوم به سعی در یافتن نوع رابطه میان دولت و جامعه می باشد که برداشتی علمی و جامعه شناختی است.(بشیریه، 1374: 25)

در دیدگاه نخست سخن از عمومی بودن قدرت دولت به عنوان نماینده ی مصالح عامه و ضرورت دفاع از حوزه ی خصوصی، همچنین از حدود مطلوب دخالت در علایق جامعه بحث می کند در حالی که در رویکرد دوم صحبت از روابط دولت و جامعه به ویژه تاثیرات جامعه بر دولت است و جامعه به عنوان بستر و زمینه ی عمل دولت، حدود و ماهیت آن را تعیین می کند. ( بشیریه، 1374: 27-17)

3-7-2-1- جامعه شناسی تاریخی دولت مدرن

نظام سیاسی متشکل از قدرت­های متداخل و خود مختاری­های پراکنده که طی قرون هشتم تا چهاردهم میلادی بر اروپا مسلط بود (فئودالیزم) اشکال متعددی به خود گرفت، اما مناسب است که بگوییم این نظام سیاسی در کل به وسیله ی شبکه ای از وابستگی های متقابل و تعهدات، همراه با حکومت­های بخش بخش شده در قالب بسیاری از واحدهای اجتماعی و سیاسی خود مختار مشخص گردید قدرت سیاسی ویژگی­های منطقه ای داشت و یک جهان اجتماعی از ادعاها و قدرت­های متداخل را خلق می نمود برخی از این داعیه­ها و قدرت­ها متعارض بودند و هیچ حاکم یا دولتی در این معنا که عالی ترین مقام بر یک جمعیت یا مرزهای معینی باشد، وجود نداشت، در دوران این نظام قدرت، تنش­ها فراوان و جنگ­ها متوالی بودند. (طاهایی،1381: 44-43)

در عمل کشمکش بین اصل فئودالی و اصل پاتریمونیال اقتدار در حکومت های قرون وسطائی، به یک سیستم تفکیک یافته و نیز دارای صفات متداخل از حوزه های قضائی منجر شد که برای قدرت و نفوذ بیشتر با هم رقابت می نمودند. چیزی که وبر آن را زیر عنوان رقابت ساختارهای پاتریمونیالی – فئودالی می­نامید. در واقع سیستم قدرت سیاسی فاقد همگرائی و تراکم بود این نظام عمدتاً به روابط فردی و کمتر به قوانین عمومی استناد می کرد و بهره ای از دخالت اکثریت جامعه به عنوان مشارکت کنندگان نداشت. در واقع عصر فئودالی به وسیله افزایش انشقاق هر سیستم وسیع حکومتی و تبدیل آن به سیستم های مستقل و کوچک که در عملکردهایش به گستردگی متفاوت بودند مشخص می گردد. با توجه به این طبیعت سلسله مراتبی که جامعه ی فئودالی داشت عجیب نیست که به هیچ شکلی مشارکت عمومی مردمی وجود نداشت افراد فاقد حقوق و وظایف قانونی بودند و هر صنف به حوزه ی قضائی مشخص وابسته بود با این همه اوصاف از گسست در جامعه فئودالی، نباید در بی دولتی این سیستم اغراق نمود، چرا که نوعی از ساخت های دولت مدرن در این سیستم یافت می­شد برای این گفته چند دلیل وجود داشت اول آنکه فئودالیسم اولین کوششی بود برای تحمیل یک چهار چوب محکم و کارا از حکومت بر سرزمین­هایی که از تباهی و عدم امنیت رنج می برد. دوم فئودالیزم یک طبقه جنگجو و چادر نشین پدید آورد که به گونه­ی مترقیانه­ای معیار برابری و عدالت را در نظر گرفته و اصل مسئولیت­پذیری را اعمال و حفظ نمودند ثالثاً فئودالیزم یک مبنای مدنی هر چند سازمان نیافته برای تعیین و اجری عدالت، همراه با حفظ مجموعه ای از قرار دادها علیه حکام مستبد مستقر کرد که بعدها ویژگی خاص رویه های قضائی غربی شدند. (همان، 65-64) به تدریج الگوهای فئودالی با سیستم حکومت مطلق یا مطلقه در قرون پانزدهم و شانزدهم جایگزین گردید این امر در واقع نوعی جابجائی از حقوقی سیاسی به سوی یک دستگاه متمرکز و نظامی از قدرت سلطنتی بود.(آشوری، 1375: 118)

تاریخ تقریبی بحران فئودالیزم حول و حوش سال­های 1300 میلادی آغاز می گردد و آن هنگامی است که قدرت سیاسی سعی داشت تا درون قدرت اقتصادی نفوذ کند لذا دو نوع رژیم سیاسی در اروپا ظاهر شد پادشاهی مطلقه و پادشاهی مشروطه. (حائری، 1367: 53)

 

 

نتیجه گیری

در بسیاری از نظریات ارائه سیر تاریخی و تکاملی دولت را از عهد باستان تا کنون آنچه که قابل توجه و مشترک بوده، سیر مفهوم دولت از معنای ایدئولوژیک آن به سوی واقع گرایی و عقلانیت مداری است. در این نظریات، ضرورت وجود دولت، ابتدا از بعد دینی و آسمانی مورد توجه قرار گرفته بود ولی بعدها ضرورت های مادی و زمینی توجیه گر فلسفه ی وجود دولت گردید.

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم: مبانی نظری هویت

مقدمه

هویت از موضوعاتی است که در حوزه ی جامعه شناسی مطرح گردید و در مرحله ی کلاسیک و مرحله معاصر مورد توجه اندیشمندان در این حوزه بود. تفاوت در نظریه های موجود در رابطه با موضوع هویت عمدتاً و اصولاً به معیارها و ملاک های انتخاب شده ی محققان در این زمینه است. در این بخش از پژوهش ابتدا مفهوم هویت بطور عام تعریف شده و بعد از آن دیدگاه های مختلف در این زمینه بررسی گردیده اند. بعد از آن به عوامل موثر بر ساخت هویت اشاره گردیده و دگرگونی های هویتی در طول زمان و چگونگی تاثیر آن ها بر مفهوم هویت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند.

3-1- مبانی نظری هویت

1-3-1-تعریف هویت

به لحاظ لغوی واژه ی هویت[3] از واژه ی Identitas مشتق شده است و دو معنای به ظاهر متضاد دارد. اولی به معنای همسانی و یکنواختی و دیگری به معنای تمایز که در بر گریرنده ی ثبات یا تداوم در طول زمان باشد. (گل محمدی، 1383 :223)

اگر چه اکثریت قریب به اتفاق نظریه پردازان هویت بر سر دو معنای فوق اتفاق نظر دارند، ولی هنوز به توافقی درباره ی کاربرد آن معنای نرسیده اند. ( همان، 224)

دکتر پرویز مجتهدزاده هویت را فرآیند پاسخگوئی آگاهانه هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش هایی از خود و از گذشته خود، می داند. اینکه که بوده به کجا و چه بوده و چه هست؟

وی هویت را پدیده ای غیر ثابت و تغییر پذیر می داند که دائم در اثر تعاملات انسانها با همدیگر و تغییر شرایط و محیط طبیعی یا در اثر برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگر، در حال دگرگونی فرض می کند. فرآیندهای ناشی از این تعامالات (محیط و جوامع دیگر) در طول زمان تعیین کننده ی نسبی خصوصیات قومی، اجتماعی و ملی یک جامعه و یا به عبارتی بیان کننده ی ویژگی­ها و مشخصات مشترک آن جامعه است که هویت نام دارد. (مجتهدزاده، 125:1377)

هویت در نحوه ی پاسخ دهی به سوال، من کیستم؟ مشخص می شود و در پاسخ به آن گفته می شود من هستم، هویت به این معنی است که من چگونه خود را می بینم و چگونه دیگران را. پس هویت شامل دو بعد درونی و برونی است. چرا که هویت به وسیله اجتماع تعریف می شود و به وسیله دیگران مشخص می­گردد.

در تعریف هویت به نقل از دلاپورتا هویت یعنی توانائی تعریف خود، دیگران و محتوای رابطه با دیگران که در جریان عمل به وجود می آید. (روحانی، 1390 :13-14)

سبحانی جو، هویت را در معنای عام مبین هستی و وجود می داند و مفهوم این کلمه را دلالت بر یکی بودن با ذات و یا یکی بودن موصوف با صفات تلقی می نماید. (سبحانی جو، 20:1383)

هویت را اغلب نظریه پردازان پیش از آنکه دریافت ذهنی آگاهانه بدانند آن را کار بستی عملی و ناآگاهانه می شناسند این کار بست بعدها یا تبدیل شدن به یک امر انتزاعی نظریه را می سازد که در ذهن دائماً در حال پویش و تغییر است.(همان، 25)

پرچم دار نظری هویت، جرج هربرت مید این مفهوم را فرآیند دست یابی فرد به احساس و برداشتی کامل از خویشتن می داند، از دیدگاه مید خویشتن یا خود از طریق سازمان دهی نگرش های فردی دیگران در قالب نگرش های سازمان یافته ی اجتماعی یا گروهی شکل می یابد. (ازمیری، 1384: 25)

تاجفل هویت اجتماعی را عبارت از برداشت یک فرد از خود که از آگاهی او نسبت به عضویت در گروه اجتماعی سرچشمه می گیرد، همراه با اهمیت ارزشی و احساسی ضمیمه شده به آن عضویت، می داند. فرآیند هویت سازی این امکان را برای کنش گر اجتماعی فراهم می کند که برای پرسش های بنیادی معطوف به کیستی و چیستی خود پاسخ مناسب و قانع کننده، پیدا می کند. در واقع هویت معطوف است به باز شناسی شکاف های میان خودی و بیگانه است، که عمدتاً از طریق هم سنجی های اجتماعی و انفکاک درون گروه از برون گروه ممکن می شود. اهمیت تضادها، تمایز ها و ستیزه های گروهی، حتی در شرایط عدم تضاد منافع از این جنبه ی هویت ناشی می شود. (آشوری، 1385: 48)

بدین ترتیب از آنجایی که هویت امری غیر ذاتی و حاصل تجارب، توافقات و عدم توافقات در طول زندگی اشخاص است، می توان گفت که هویت از طریق انکار آگاهانه ی ابهامات و کنار گذاشتن تفاوت­ها، کسب می شود. پس هویت بر خلاف دیدگاه ساختاری، می تواند امری تاریخی، محتمل الوقوع، و حاصل زمان و مکان بوده و فرا تاریخی باشد(گل محمدی، 220:1382-225) توجه به این موضوع اهمیت دارد که هویت از دیدگاه­های روانشناختی و جامعه شناختی مورد بررسی قرار گرفته و نزد هر کدام از نظریه پردازان این حوزه ها تعاریف کما بیش متفاوتی دارد.روانشناسان شخصیت هویت را در درجه ی نخست امری فردی می­دانند و بر جنبه ی شخصیتی و احساس فردی تاکید می کنند. آنان گر چه هویت اجتماعی را انکار نمی­نمایند. اما هویت جمعی و فردی را از هم متمایز می دانند. اما روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید