تحقیق دربارهدولت، حکومت، سیاسی، اجتماعی، مارکس

ملت مطابقت تام و کامل با منافع و مصالح اشخاص دارد از این رو مردم مجاز نیستند اقدامات دولت را تعبیر به ظلم نموده و به منظور دفاع از حقوق و منافع خود علیه دولت قیام کنند. روسو بین دولت و حکومت تفاوت قائل می­شود و می گوید که دولت هیئت سیاسی یا جامعه سیاسی است و اراده ی عمومی برتر و حکمران خود را نشان می دهد. اما حکومت از افرادی تشکیل می شود که مردم انتخاب کرده اند تا اراده ی عمومی را اجرا نمایند.

روسو می گوید تشکل حکومت را میزان جمعیت تعیین می کند کشورهای کم جمعیت به راحتی زیر سلطه حکومت ستمگری قرار می گیرند. در نواحی پر جمعیت استبداد امکان پذیر نیست. وی همه ی دولت ها را بدون توجه به شکل حکومت جمهوری می نامد. یعنی حکومت­هایی که تحت قانون عمل می­کنند جمهوری می باشند روسو حکومت دموکراسی را در معرض بزرگترین خطرهای جنگ داخلی و انقلاب ها می­دانست. چرا که امکان تغییر و دگرگونی در آن زیاد است. او با توجه به همه ی ویژگی­های دموکراسی گفت که دموکراسی فقط برای خدایان و فرشتگان خوب است.

8-5-2-1- اگوست کنت ونگاه وی به دولت

کنت نماینده ی مکتب علمی فرانسه و به عنوان آفریننده­ی فلسفه اثباتی (پوزیتویسم) است متفکران وابسته به این مکتب در بررسی جامعه و دولت دیدگاهی زیست شناختی برگرفته از نظریه تکامل دار وینسیم اجتماعی داشتند. کنت برای توضیح خاستگاه یا فرآیند دولت از لحاظ تاریخی بر نظریه­ی تاریخ بشر و مراحلی که انسان پشت سر گذرانده تا به مرحله ی اثباتی رسیده است، تاکید می کند. وی عقیده دارد که جامعه به دو دسته ی فرا دست و فرو دست تقسیم شده و طبقه ی فرا دست که منابع اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارد دولت یا حکومت تشکیل می دهد و زیر دستان را زیر سلطه می گیرد. او گفت با اینکه در گذشته جنگ عامل تشکیل دولت بود اما در عصر جدید صنعت بسیار اهمیت یافته و عامل نظم اجتماعی و وسیله ی اقتدار دولت شده است. کنت معتقد است که نظام سیاسی هر گروهی، بازتاب آن مرحله از تبین جهان است. که آن گروه در آن عصر می زیسته است در مراحل کلامی روحانیون حکومت می کنند و در مرحله ی فرا طبیعی اقتدار سیاسی دست سیاست مداران و حقوقدان ها است کُنت حکومت و دولت را به دو دسته تقسیم کرد که شامل دولت دین سالار که در دست روحانیون است و قدرت دنیایی را تابع قدرت دینی می کنند و دیگری دولت جامعه سالار است که در دوره ی اثباتی به وجود می آید و قدرت دینی را از قدرت دنیوی جدا می کند. ( بشیریه، 1376: 89)

9-5-2-1- مارکس و دولت

فلسفه تاریخی مارکس ترکیبی از نظریه هگل و اقتصاد انگلیسی است مارکس مانند هگل معتقد است. که جهان مطابق فرمول دیالکتیکی تحول و تکامل می یابد اما وی نیروی محرک را بر خلاف هگل روح نمی­داند بلکه ماده است. یعنی رابطه­ی انسان با ماده که مهمترین قسمت آن تولید است سبب حرکت تاریخ می­شود. (پدامناتز، 1373: 92)

مارکس نیرو های تولید را به جای روح جهانی هگل و طبقات را به جای دولت­های ملی قرار داد. (عالم،1378: 501-489)

در واقع رابطه ی دولت و جامعه نخستین بار از دیدگاهی جامعه شناسی به وسیله ی کارل مارکس مورد بررسی قرار گرفت. از آنجائی که فلسفه سیاسی قرون جدید مبتنی بربررسی رابطه ی دولت و جامعه بر اساس افراد و حقوق و آزادیهای آنان بحث می کند اما مارکس اعتقاد داشت که نقطه ی عزیمت تحلیل دولت مدرن را نمی­توان در فرد یا رابطه ی او با دولت جستجو کرد بلکه از آنجائی که افراد با هم ارتباط و کنش متقابل دارند و روابط آنها ساختاری و عینی است واحدهایی را به نام طبقات می سازند لذا جامعه سیاسی عبارت از رابطه ی دولت وساخت طبقات اجتماعی است و نه افراد. ( بشیریه، 1376-30)

مارکس با طرح مفهوم زیر بنا و روبنا می خواست همه ی مولفه های اجتماعی را به یک مبدا واحد یعنی نیروی تولید ربط دهد در بسیاری از موارد مارکس سازمان اجتماعی را زیر بنای دولت و ایدئولوژی و حقوق معرفی می کند تغییر در روابط تولیدی دیر یا زود به تغییر در کل روبنا می انجامد بدین سان روابط تولیدی نسبت به دولت و ایدئولوژی از لحاظ علّی اولویت دارند. دولت محصول روابط تولید است نفی ماهیت عمومی قدرت دولت نقطه ی عزیمت اصلی جامعه شناسی سیاسی مارکس را تشکیل می دهد. وی معتقد است دولت حافظ نظام و امتیازات اجتماعی است. دولت ابزار سلطه ی طبقه ی بالا و وسیله­ی تضمین و تداوم منافع آن تلقی می شود در نتیجه دولت مستقیماً در خدمت منافع طبقه ی مسلط از نظر اقتصادی قرار دارد و منافع این طبقه را در قالب اراده ی دولتی و قانونی جلوه­ای عمومی می بخشد. (بشیریه، 1375: 35)

بسیاری از مارکسیست ها، اصل ارتباط میان دولت و طبقات اجتماعی را در رابطه ی ساختاری میان آن دریافته اند بر اساس این استدلال جایگاه دولت در درون هر وجه تولیدی صرف نظر از پایگاه اجتماعی هیات حاکم ضامن حمایت آن از منافع طبقه ی مسلط در درون آن وجه تولید است.

پولانزاس می گوید کار ویژه ی دولت در صورت بندی اجتماعی مشخص با منافع طبقه ی مسلط در همان صورت بندی منطبق می باشد. چنین انطباقی ناشی از ماهیت خود نظام است مشارکت اعضای طبقه ی مسلط در دستگاه دولت علت ماهیت طبقاتی دولت نیست بلکه معلول و نتیجه­ی آن است. دولت موسسه ای است که وظیفه ی آن با زتولید نظام طبقاتی است (همان، 42)

6-2-1- اشکال مختلف دولت

1-6-2-1- دولت های ملوک الطوایفی

حکومت ملوک الطوایفی نوعی نظام­های سیاسی قرن سیزدهمی است که در اروپا شکل گرفت و بیشتر به وسیله ی یک نفوذ پدر سالارانه مشخص می گردید، این حکومت ها به لحاظ حقوقی مقدم­تر بر نظام فئودالی بودند این نوع حکومت ها تاثیر شهرهایی را نشان می دهند که به شیوه ای کاملا ًجدید به حوزه­های استقلال و عمل سیاسی جمعی بدل شده بودند، همچنین این نوع حکومت ها ساختارهایی را ایجاد نمودند که بر خلاف نظام فئودالی نه تنها خود مختاری سیاسی را برای شهرها به ارمغان آورند بلکه حق مشارکت در سطوح وسیع تری از حکومت را فراهم نمودند در حکومت ملوک الطوایفی جنبه هایی از حکومت که عموماً همگانی و جمعی به نظر می رسند ایجاد شدند و دارای نمایندگی سرزمینی در مقابل پادشاه گردیدند، بنابراین حکومت ملوک الطوایفی به تضعیف مناسبات ارباب-رعیتی بین عناصر فئودالی و حاکمان از طریق استحاله ی تدریجی فئودال­ها به همراه گسترش منافع طبقات شهری در داخل سیستم نهادینه شده و سرزمینی نمایندگی گرایش داشت. این شهر ها ترتیبات جدید سیاسی و حکومتی را خلق کردند که قدرتمندانه بر نفوذ حکومت سرزمینی می افزود و مشتمل بر مجموعه های نمایندگی انتخابی بود که به وسیله ی مقرر کردن قوانین و مقررات و استقرار سیستمی از ادارات که مستقل از افراد فرض می شدند عمل می نمودند و افراد زیر نظر حاکم در درون همین سیستم اداری انتخاب می شدند لذا دیگر به عنوان رعیت محسوب نمی­شدند. ( طاهائی، 1381: 53-50)

2-6-2-1- دولت پاتریمونیال

پاتریمونالیسم نوعی اقتدار سنتی است که در آن یک خاندان پادشاهی قدرت را از طریق دستگاه عریض و طویل اداری و به شکل اجبار آمیز اعمال می کنند ماکس وبر، پاتریمونالیسم یا سلطه ی موروثی را عمدتاً برای کشورهای خاورمیانه مطرح ساخت و معتقد است که ابتدائی ترین ساخت سیاسی سنتی یا اقتدار یک رئیس بر قبیله شکل می گیرد و دستگاه اداری –اجرائی این اقتدار به صورت مستقیم از اعضای گسترده خانواده ی پدر سالار به وجود آمده است. ( ازغندی، 26:1385)

نظام سیاسی یا دولت معمولاً از دیدگاه وبر به معنای حکومت عده ای قلیل بر اکثریت است با آن که سرکوب و اجبار یا زورگویی می تواند نقش کم تر یا بیشتری در این فرآیند داشته باشد اغلب موارد غالب حکومت شوندگان وضعیت را مشروع تلقی می کنند و می پذیرند این امر ناشی از وجود سه نوع اقتدار است.

  • اقتدار سنتی
  • اقتدار کاریزماتیک
  • اقتدار قانونی

پاتریمونالیسم همان پذیرش اقتدار سنتی است که معادل سلطانیسم هم هست از نظر ماکس وبر ویژگی­های پاتریمونالیسم شامل موارد زیر است.( ، همان 27)

1-بوراکراسی اداری و سیاسی به صورت کامل به مثابه ابزار و سازمان خصوصی در اختیار انحصاری پادشاه است.

2-در این نوع رژیم رشد نظام سرمایه دارای ناقص و دلّال صفت است.

3-در این نوع نظام هیچ تعهدی مبنی بر حفظ مرزها و فعالیت نیروهای اجتماعی وجود ندارد لذا رژیمی بلامنازع است.

4-در رژیم پاتریمونیالیستی مرزها میان حوزه ی عمومی و خصوصی مبهم می باشد.

پس از جنگ جهانی دوم رژیم هایی ظاهر شدند که هم ویژگی پاتریمونیالیسی دارند و هم به مدرنیسم نزدیکتر شده اند این رژیم ها تحت عنوان نئوپاتریمونالیست از سوی بعضی اندیشمندان نام گذاری شدند که دارای ویژگی­های زیر می باشند: (شهابی، 1380: 24)

  • این رژیم ها از دل مناسبات مدرن بر آمده و در شکل شخصی تر ظاهر می شوند.
  • در این نوع حاکمیت عناوین رسمی و نهادهای دموکراسی برقرار است ولی قدرت اصلی در دست حاکم باقی می ماند.
  • نظام اقتصادی این کشورها نامشخص است.
  • آمیزه ای از خویشاوندی، رفیق بازی، اعطای پاداش و امتیازات برای جلب وفاداری و همچنین اتکا به نیروها ی خارجی در آنها دیده می شود.
  • عدم باور به یک ایدئولوژی خاص و تعهد به اهداف شخصی بجای اهداف.

جیمز بیل در نوشته های برای بر طرف نمودن نواقص مدل پاتریمونالیستی ماکس وبر ویژگی­هایی را برای این نوع رژیم­ها بر می شمارد که با رژیم های خاور میانه ای میانه ی نزدیکتری دارند. از جمله، می توان به موارد زیر اشاره کرد شاه در رأس هرم قدرت است، تصمیم گیری متمرکز و متکی به حاشیه ی نزدیک خویشاوندی، اتخاذ سیاست تفرقه اندازی از سوی رژیم برای کنترل سلطه ی خود، ارتباط حکومت با مذهب و گرفتن مشروعیت از آن. ( ازغندی، همان، 28)

3-6-2-1- دولت مطلقه

1-3-6-2-1- ریشه های تاریخی پیدایش و زوال دولت مطلقه

در تاریخ اروپا، دوران میان سال­های 1648 ( انقلاب انگلستان ) و سال­های 1789 انقلاب فرانسه، به عنوان دوران دولت مطلقه تلقی می شود طبعاً دوران دولت مطلقه به اشکال کم و بیش مشابه در سایر نقاط جهان پس از رسوخ روابط سرمایه داری و تضیف ساخت­های اقتصادی و اجتماعی محلی از اواخر قرن نوزدهم آغاز گردید اما زوال این دولت در مناطق مختلف اروپا متفاوت بود.

عصر دولت مطلقه در انگلستان در سال 1688 به سرآمد. در فرانسه دولت مطلقه در زمان لوئی شانزدهم به اوج خود رسید و در آلمان نخستین جلوه های ان پس از پیمان وستفالی پیدا شد و تا سال 1848 ادامه یافت و در روسیه تا انقلاب 1905 دست نخورده باقی ماند. (اسکاچیل، 1376: 125)

2-3-6-2-1- توجیه نظری پیدایش دولت مطلقه

در تعریف دولت مطلقه گفته می شود، آن نوع حکومتی است که در انتقال جامعه ی فئودالیه به سرمایه داری، نقش اولیه و اساسی داشته است. بسیاری از اندیشمندان نظیر مارکس وبر و الکسی دوتوکویل، تکوین دولت مطلقه را سرآغاز پیدایش مبانی دولت ملی می دانند. ( بشیریه، همان، 304)

علاوه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید