Menu

تحقیق دربارهاسلامي، جنبش­هاي، اسلام، جوامع، سياسي

0 Comment

89 و 90 و 91).­

باوجوداين، در اين بخش به ريشه­ها و زمينه­هاي شکل­گيري تاريخي جنبش هاي اسلامي پرداخته مي ­شود.

 

2-10- جنبش­هاي اسلامي:

جنبش­هاي اسلامي، حرکت­هايي اصلاح طلب، مردمي و سازمان يافته اند که خواهان جايگزيني وضع موجود با وضعي مطلوب بر اساس دستورهاي شرع اسلام در همه­ي ابعادفکري، اعتقادي و سياسي- اجتماعي از طريق شيوه­هاي مسالمت آميز و غيرمسالمت آميز در جوامع اسلامي هستند. اگر چه جنبش و قيام معمولاً با خشونت توأم است، لزوماً مترادف با انقلاب نيست و بسته به اين که رهبري و يدئولوژي مسلط بر آنچه استراتژي و تاکتيکي در پيش گيرد، مي­توانداصلاحي يا انقلابي باشد. جنبش­هاي اسلامي را به سختي مي­توان در قالب چند گروه دسته بندي کرد.

جنبش ها در پي­غلبه بر بحران­ها و کمبودهاي خاص هر گروهي به وجود آمده و شديداً در پي­رفع مشکلاتند. در جهان اسلام بزرگترين مشکلاتي که درقرن­هاي اخير مسلمانان با آن گرفتاربوده اند، استعمارخارجي­ و استبداد و ظلم و ستم داخلي بوده است. با افزايش مشکلات مسلمين، بيشتر روشنفکران اسلامي به اين نتيجه رسيدند که تنها راه مقابله با مشکلات (اعم از استبداد، استعمار، بي ديني و…) روي آوردن دوباره به اسلام اصيل و ناب است و ريشه بدبختي ها، دوري از اسلام اصيل (موسوي، 1391: 1 و 2 و 3). شکل­گيري جنبش­هاي اسلامي، از يک سو متأثر از عوامل عيني مانند استعمارغرب، انحطاط فکري و استبداد داخلي، سکولارسازي شتابزده جوامع اسلامي، شکست­هاي نظامي مسلمانان از بيگانگان و انحطاط دروني بوده و از سوي ديگر، متاثر از عوامل فکري و انديشه­اي مانند آموزه­هاي اصلاح طلبانه اسلامي و دستورات ديني مبني بر مبارزه با ظلم، کفر و طاغوت و تلاش براي ايجاد جامعه­اي با ارزش­هاي ديني مي­باشند. بنابراين، همه­ي جنبش ها بر بازگشت به ارزش­هاي اسلامي و احياي اسلام اصيل، به عنوان تنها راه برون رفت از بحران­هاي جهان اسلام تأکيد مي­کنند (فوزي، 1389: 154). جنبش­هاي اسلامي با وجود مفترقات و اشتراکات کلي و جزيي در زمينه­هاي شکل­گيري، مباني فکري، رهبران متفاوت و ايدئولوژي و استراتژي عملي، در درون دو طيف اصلي، يعني جنبش­هاي اسلامي سني و شيعي قرارمي­گيرند. اين جريانات فکري- سياسي در بسياري ازکشورهاي اسلامي، به رستاخيزي براي احياي دوباره ي اسلام و تمدن اسلامي تبديل شده است، که بر اصل بازگشت به ارزش­هاي اسلامي و احياي اسلام اصيل، به عنوان تنها راه برون رفت از بحران موجود تاکيد مي­کند.

قرن نوزدهم سرآغازظهور اسلام­خواهي و در نتيجه شکل­گيري جنبش­هاي اسلامي است. سيدجمال­الدين اسدآبادي، عبده و ديگران، از بنيانگذاران نهضت­هاي فکري و اسلام­خواهي در جهان اسلام بودند. در همين مقطع زماني، فرقه­ي وهابيت بوجود آمد که از بنيانگذاران جنبش اسلامي بود که تفسيرخاصي از احکام اسلامي داشت و در پاسخ به مشکلات سياسي و اجتماعي روز مسلمانان، جريان­اسلام گرايي انحرافي را پديدآورد. مرحله­ي دوم با شروع قرن بيستم آغاز شد، اين دوران همزمان با پيدايش جنگ جهاني اول و تغييرات وسيع د رجغرافياي سياسي جهان و بويژه خاورميانه، توسعه­ي تکنولوژي نظامي و صنعتي و از همه مهم تر با تحولات بزرگ ايدئولوژيک دنيا، يعني انقلاب اکتبر روسيه و تأسيس نظام جديد در عرصه­ي سياسي جهاني و به هم خوردن نظام گذشته بروز کرد. مرحله­ي سوم حيات سياسي جنبش­هاي اسلامي، متفاوت با دو مرحله­ي پيشين آغازشد که در عين حال، منقطع از گذشته نبود. اسلام­گرايي که با موضع­گيري انفعالي و درگيري­هاي نظامي و چالش­هاي فکري پراکنده آغاز شده بود، در مرحله­ي ديگر سازمان و ايدئولوژي سياسي ويژه­اي به خودگرفت.

در گذر زمان و باگسترش چالش ها و فراهم شدن زمينه­هاي فکري و اجتماعي، توسعه­ي اسلام­گرايي محقق شد. دو دهه گذشته ظهور فعال­گرايي اسلامي در جوامع مسلمان سراسر جهان را به خود ديده است. رستاخيز اصول و عقايداسلامي جلوه­هاي گوناگون معنوي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي به خود گرفته است.

همانند گذشته، ويژگي برجسته رستاخيز معاصر بازگشت به ريشه­هاي اسلامي است، يعني اصول اساسي ايمان بدان­گونه که حضرت محمد (ص) پيامبر اسلام وحي شد و توسط او عمل گرديد.

جهان اسلام در طي سه قرن گذشته در اثربحران­هاي داخلي و خارجي بخشهاي مهمي از قلمرو خود لطمه ديده است. سقوط پي در پي قدرت عثماني و ايران در رويارويي با امپراتوري اروپا، ضرورت مداوم بررسي مجدد انديشه­ها و تفکرات اساسي اسلام را مطرح ساخت. جامعه­ي اسلامي همانند قرن­هاي گذشته، يک پاسخ فرهنگي بومي به اين بحران داد: بازگشت به اسلام و اصول بنيادي­اش. جنبش بازگشت به ريشه­ها و اصول اسلامي در آغازقرن چهاردهم اسلام، پويايي دروني نيرومندي کسب کرده و مظاهرسياسي، اقتصادي و استراتژيک عمده­اي از خودبجاي گذاشته است.

 

2-10-1- ويژگي­هاي­جنبش­هاي­اسلامي:

از آن­جا که جنبش­هاي اسلامي معاصر،گونه­اي از جنبش­هاي اجتماعي هستند که در واکنش به يک يا چند عامل از ميان­عوامل­متعددي­مانند استعمارغرب، انحطاط­ فکري و استبداد داخلي، سکولارسازي شتابزده جوامع اسلامي، شکست­هاي­نظامي مسلمانان از بيگانگان، شکست الگوهاي  رقيب مانند ناسيوناليسم، انحطاط دروني (بحران مشروعيت، بحران هويت، توزيع­ناعادلانه­ثروت، فساد و سرکوب) ونيزباتکيه­ براسلام ­به­عنوان­خاستگاه فکري و الگوي نجات بخش پديد آمده اند. در ذيل به ويژگي­هاي آنها اشاره مي­گردد:

الف) جنبش­هاي اسلامي در پي­عرضه ي الگوي توسعه­اي مبتني برشرع مبين اند و اسلام را کامل ترين راه زندگي مي­دانند.ب) جنبش­هاي اسلامي تحقق عملي اسلامي در متن زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان را تنها درگرو دست گرفتن قدرت سياسي، تشکيل حکومت اسلامي و زدودن مظاهر جهل، ظلم، شرک و کفر از زندگي آنان مي­دانند.ج) جنبش­هاي­اسلامي، غرب گرايي را امري مطرود مي­دانند و پذيرش بي­چون و چراي دنياي غرب با مدل­هاي غيرمذهبي را عامل بيماري هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و اجتماعي جوامع مسلمانان به شمارمي­آورند. د) جنبش­هاي اسلامي، سعادت بشر و تضمين موفقيت و قدرتمندي مسلمانان را در بازگشت به اسلام مي­دانند. ه) جهاد، انقلاب و شهادت، وظيفه­اي همگاني براي مسلمانان در مقابل همه­ي دشمنان اسلام است. و) جنبش­هاي اسلامي، مسلمانان را در مقابل غرب و دشمنان، امت واحده و يکپارچه تلقي مي­کنند. ز) اسلام­گرايي، نظام حاکم بر دنيا را نظامي ظالمانه مي­داند و جنبش­هاي اسلامي بر اين باورند که وضعيت امروز جهان، نياز به يک بازنگري و ارزيابي منطقي دارد.

ح) جنبش­هاي اسلامي در سطوح ملي، خواستار عدالت اقتصادي، رفاه عمومي، مشارکت سياسي، حکومت مردمي و برچيده شدن مظاهر فساد و فحشاء از جوامع خود بوده اند  و دراين مسير، به مبارزه با حکومت­هاي مستبد و نامشروع و حاميان خارجي آنها پرداخته اند. ط) از ديدگاه مسلمانان و جنبش­هاي اسلامي، آمريکا و اسراييل بزرگترين دشمنان جوامع اسلامي اند و بيشترين رويارويي هاي جنبش­هاي اسلامي با اين دو گروه صورت گرفته است.ي) جنبش­هاي اسلامي، اصل را بر شيوه­هاي مسالمت آميز و مبتني بر دعوت اسلامي قرار داده اند و در پي خشونت و خونريزي نيستند. ک) به طورکلي، جنبش­هاي اسلامي شامل نحله­ها و گروه­هاي متفاوت و متنوعي درکشورهاي اسلامي و بعضاً غيراسلامي است که ارتباط سازمان يافته و تنگاتنگي بايکد­يگر ندارند (موسوي، 1391: 3 و 4 و 5 و 11 و 12 و 13).

 

2-10-2-  علل و عوامل ظهورجنبش­هاي اسلامي در دوران معاصر:

در اين رابطه سه نظريه عمده موجود و در ادبيات مربوط به بنيادگرايي اسلامي مورد بررسي قرارمي­گيرد.   نظريه­ي نخست که به نظريه تجديد حيات اسلامي معروف شده است، توسط خورشيداحمد، محقق و متفکر معاصرپاکستان، که خود يکي از اعضاي جنبش جماعت اسلامي در اين کشوربوده­ ارايه شده است. نظريه­ي دوم که به نظريه ادواري شهرت دارد از سوي هرايردکمجيان، يکي از محققان جنبش­هاي اسلامي معاصر تدوين شده است. سومين نظريه از سوي توماس بوتکو ارايه شده که در آن با بهره گيري از نظريات آنتونيوگرامشي، پيدايي و اهداف جنبش­هاي اسلامي به عنوان يک عمل سياسي و استراتژي رسيدن به قدرت مورد تبيين قرار گرفته است.

2-10-2-1- خورشيداحمد و نظريه تجديد حيات اسلامي- تجربه جوامع مسلمان در دو قرن اخير و رابطه ميان مسلمانان و غرب را که در استعمار ريشه دارد، بستر مناسبي براي تبيين گسترش تجديد حيات­طلبي اسلامي مي­داند. به نظر او، ريشه­هاي رستاخيزاسلامي معاصر را بايد ميراث استعمار يا به عبارتي در آثاري که قدرت­هاي استعماري در جوامع مسلمان به جا گذاشتند، جستجوکرد. تجديد حيات اسلامي محصول فرآيند استعمار و عملکرد آن در جهان اسلام بود. به اعتقاد خورشيداحمد، سياست استعماري چهار اثر بر جوامع اسلامي به جاگذاشت.1- غيرمذهبي (سکولار) کردن جوامع اسلامي، به ويژه دولت و نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن؛ 2- غربي کردن و وابسته ساختن نهادهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي کشورهاي اسلامي به غرب؛ 3- قطب بندي آموزشي اين جوامع بر محور نهادهاي آموزشي سنتي و نهادهاي آموزش نوين و پيدايي نخبگان جديد بيگانه با مردم بومي؛ 4- بحران رهبري در اثر نابودي سازمان يافته رهبري سنتي جوامع اسلامي و تحميل رهبري سياسي بدون برخورداري از پشتوانه مردمي.

2-10-2-2- هرايردکمجيان و نظريه ادواري- وي در صدد برآمده است تا يک نظريه جامع پيرامون علل و عوامل پيدايش جنبش­هاي اسلامي به دست دهد. او تجربه­ي تاريخي جوامع مسلمان، ويژگي­هاي فکري اسلامي و اعتقادات مسلمانان را با استفاده از نظريات موجود متفکران سياسي وجامعه شناسي غرب (نظيرماکس وبر، دورکيم، مارکس و اريکسون) مورد تحليل قرار داده و يک چارچوب مفهومي که به نظريه ادواري معروف شده است، ارايه مي­دهد. دکمجيان­، رستاخيز را با استفاده از نظريات موجود متفکران سياسي و جامعه شناسي غرب (نظيرماکس وبر، دورکيم، مارکس و اريکسون) مورد تحليل قرارداده و يک چارچوب مفهومي که به نظريه ادواري معروف شده است، ارايه مي­دهد.

دکمجيان رستاخيزاسلامي معاصر را پديده نويني نمي­داند و معتقد است که دنياي غرب به دليل عدم آشنايي با تحول­تاريخي جوامع اسلامي قادر به درک صحيح اين پديده نيست.

به نظر او، جنبش­هاي اسلامي پديده­هاي جديدي محسوب نمي شوند، بلکه جلوه هاي معاصر جرياني تاريخي هستند که در طول دوران پس ازظهور اسلام در بخش­هاي گوناگون جهان اسلام نمود پيداکرده است. به عبارت ديگر، جنبش­هاي فکري – سياسي اسلامي پديده­اي دوره­اي هستند که در دوران خاص ظهور کرده و تحول يافته اند. وي با استفاده از دو مفهوم سقوط و رستاخيز چنين عنوان مي­کندکه جنبش­هاي رستاخيزي در اسلام در واقع، عکس العمل ها و پاسخ هاي مسلمانان به دوران­هاي سقوط و انحطاط بوده است.

 

2-10-2-3- توماس بوتکو و جنگ بر سر هژمونينگرش ديگري که در رابطه باتبيين علت

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید