Menu

تحقیق با موضوعسیاست، نفت، مسالمت، ظهور، (

0 Comment

ایران موافقت کرده است. در 31 جولای 2006، شورای امنیت قطعنامه‌ی 1696 را بنا بر ماده‌ی 40 فصل 7 منشور اتخاذ کرد که به ایران تا 3 آگوست 2006 فرصت می‌داد تا تمام فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم را کنار بگذارد یا پذیرای تحریم‌های اقتصادی و دیپلماتیک باشد. این قطعنامه اولین قطعنامه‌ی الزام‌آور به لحاظ حقوقی در مقابل ایران بود، اما صرفاً به عنوان «هشدار»ی بود که اگر چنین نشود، تحریم تداوم خواهد داشت.( UN Security Council 1696,SC/8792,July 31,2006)[10] ‌‌

در دسامبر 2006 هم شورای امنیت قطعنامه‌ی 1737 را تصویب کرد که صادرات و واردات کالاهای حساس هسته‌ای را منع می‌کرد و دارایی‌های مالی افراد و سازمان‌های حامی فعالیت هسته‌ای بلوکه شد.‌‌‌‌(UN Security Council 1737,SC,2006)[11] در 26 مارس 2007، شورای امنیت قطعنامه‌ی 1747 را تصویب کرد که دامنه‌ی آن از قطعنامه‌های 1696 و 1737 بیشتر بود و صادرات و واردات تسلیحات ایران را نیز شامل می‌شد؛ در حالی که دارایی‌های آن‌ را محدود کند و مانع سفر افراد درگیر در فعالیت هسته‌ای شود.‌‌[12](UN Security Council 1747/SC/8980,March24,2007,)‌‌با وجود این، در طول بیست سال گذشته، روابط اقتصادی ایران و چین رشد زیادی را تجربه کرده است.

در عین حال چین به روابط بلندمدت خویش با ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای مشرف بر خلیج فارس و دریای خزر و همچنین به عنوان منبعی مهم برای تأمین انرژی خویش در آینده ارج می نهند و از آن جایی که در تعامل گسترده تجاری و بازرگانی با امریکا و اروپاست، علاقه ای ندارد که در مسیر رسیدگی به پرونده رسیدگی به پرونده هسته ای ایران به روابط مزبور که در جهت پیشبرد اهداف راهبردی آن کشور برای تبدیل شدن به ابرقدرت اقتصادی می باشد لطمه ای وارد شود.

اما همزمان با افزایش اختلافات بر سر برنامه هسته ای ایران چین تلاش کرده است واردات نفت خود را تنوع بخشد و نفت بیشتری از کشورهای دیگر صادر کممده نفت یعنی آنگولا و عربستان خریداری کند.(Salvin,2011,3)

با توجه به این مسائل بعید به نظر می رسد که چین با تحریم تمام عیار غرب علیه ایران به سادگی همراهی نماید.دلایل این عدم همراهی همه جانبه را می توان این گونه برشمرد:

1.تداوم توسعه اقتصادی و ثبات سیاسی در چین، به عنوان اصول مسلم در عرصه سیاست داخلی و نیز سیاست خارجی ،نیازمند محیطی آرام در عرصه بین المللی است. بر این اساس، تحریم ایران تغییرات غیرقابل انتظاری را بر نظم بین المللی تحمیل خواهد کرد که ممکن است تداوم توسعه اقتصادی را در این کشور با مخاطره مواجه سازد.

2.ایالات متحده امریکا، ژاپن و نیز اتحادیه اروپا، واردکنندگان مهم نفت جهان هستند که در مجموع، وضعیت دشواری را برای چین در تأمین نفت به وجود آورده اند. در واقع، چین دیرهنگام به سوی برقراری روابط مستحکم دوجانبه با دارندگان منابع نفتی در منطقه، پیش رفته است و بدین لحاظ از نفوذ قابل توجهی در میان آنان برخوردار نیست. زیرا این کشور مجبور به مبارزه در صحنه ای است که مؤلفه های برابر قدرت با رقبای خود را ندارد؛ لذا همراهی چین با تحریم ایران، مساوی با تقویت ائتلاف غرب است که موجب ایجاد ضعف در قدرت بین المللی این کشور است.

3.با این که عربستان به تنهایی ممکن است توانایی آن را داشته باشد که معادل کل ظرفت صادرات نفت ایران، نفت وارد بازار چین نماید، اما اگر این کشور به یک باره دچار مشکلاتی شود که صدور نفت به چین را مختل نماید، اثرات آن بر افزایش قیمت های نفت بسیار شدید و برای اقتصاد چین مصیبت بار خواهد بود؛ لذا امنیت انرژی ایجاب می کند تا چین به تنوع منابع نفت اهمیت خاصی قائل شود.

4.با توجه به گسترش روابط نفتی بین چین و عربستان، این همکاری ها به دو دلیل از نظر چینی ها نمی تواند به همکاری های بلندمدت پایدار تبدیل شود:

اول ،قرارگیری عربستان در زمره متحدان اصلی ایالات متحده و نگرانی این کشور از تسری سطح همکاری ها به همکاری های نظامی.

دوم، ضعف تکنولوژیک شرکت هایچینی نسبت به شرکت های غربی در حوزه انرژی و تمایل عربستان به استفاده از تکنولوژی های فوق پیشرفته غربی در صادرات نفت. (دهقان، خدا کرم، 1391، 103-102)

5.کشور عراق نیز با دارابودن ذخایر عظیم نفتی و تولید رو به تزاد خود به مثابه یک آلترناتیو، به دلیل فقدان ثبات سیاسی و از آن مهم تر، روابط حسنه چین با رژیم صدام و نیز مخالفت امریکا با تداوم پروژه های نفتی منعقده بین چین و رژیم صدام پس از حمله امریکا و ضعف اراده ملی دولت جدید در پیگیری سیاست خارجی مستقلانه، در شرایط مطلوب می تواند نشی مشابه عربستان در استراتژی نفتی چین داشته باشد که البته به دلایل ذکرشده در موارد فوق این نقش چندان با ثبات و قابل اتکا برای چین نمی باشد.

البته ناگفته پیداست که در صورت تشدید فشار غرب بر چین و عدم اجرای دیپلماسی فعال از سوی جمهوری اسلامی ایران، این روند ممکن است روز به روز چین را بیشتر از پیش به سمت سیاست همراهی با غرب متمایل نماید.

محدودیت روابط ایران و چین

محدویت های ناشی از انتخاب استراتژیک چین

ظهور قدرتی جدید در میان قدرت های بزرگ در تاریخ سیاست بین الملل، همواره با تغییرات اساسی در نظم بین المللی همراه بوده است، تغییراتی که عمدتاً با توسل به جنگ صورت تحقق به خود گرفته است. ظهور چین به عنوان قدرتی بزرگ در سیاست بین الملل موجب شده تا موضوع تأثیرگذاری آن بر نظم بین الملل موجود به یکی از موضوعات داغ محافل فکری و سیاست گذاری کشورهای مختلف به ویژه ایالات متحده تبدیل شود و نظریه تهدید چین در این محافل رونق گیرد. رهبران چین با درک این حساسیت ها تلاش دارند در نظر و عمل خود را به عنوان قدرتی مسئول در جامعه بین المللی نشان دهند؛ قدرتی که گرچه از برخی نهادهای جامعه بین المللی رضایتی ندارد، اما در پی بنیان فکنی انقلابی این نهادها نیز نیست. از دیگر سو این کشور بخش مهمی از هنجارهای جامعه بین المللی را همان گونه که در صفحات قبل اشاره شد به دلایل ابزاری پذیرفته است تا اولاً به سایر کشورها به ویژه قدرت های بزرگ و در رأس آنان ایالات متحده نسبت به پیامدهای قدرت یابی خود به نوعی اطمینان دهد و ثانیاً محیط بین المللی را همچنان به عنوان محیطی مناسب برای رشد خود حفظ کند. تئوریزه کردن ظهور مسالمت آمیز به عنوان مفهوم غالب سیاست خارجی چین حاصل چنین نگاهی به نظم بین المللی از یک سو و جایگاه چین در آن از دیگر سو است. پیرامون چهارچوب کلی مفهوم ظهور مسالمت آمیز می توان گفت که این مفهوم اساساً برای اطمینان بخشی به بازیگرن بین المللی از پیامدهای ظهور چین و تأثیرات اقتصادی و نظامی آن به کار گرفته شده است. یکی از جنبه های پراهمیت این مفهوم، تلاش برای جلوگیری از تعارض با ایالات متحده امریکاست ( Jisi, 2006) انتشار کتاب سفید شورای دولتی چین در 22 دسامبر 2005 با عنوان راه توسعه مسالمت آمیز چین  گامی اساسی در راه تثبیت این مفهوم به شمار می آید. در این سند که چینی ها از آن به عنوان اولین سندی که به طور کامل و سیستماتیک به شفاف سازی استراتژی کلان  دولت و مردم چین به لحاظ تئوریک و عملی می پردازد، نام برده اند؛ با تأکید بر اینکه توسعه مسالمت آمیز مسیر ناگزیر نوسازی چین است، تداوم حرکت در مسیر « اصلاحات و سیاست درهای باز» که دنگ شیائوپینگ معمار آن بود، مورد تأکید قرار گرفته است؛ حرکتی که ترجمان آن در وضعیت کنونی، ظهور مسالمت آمیز است. در این سند آمده است که چین:

در جهت ایجاد محیط بین المللی صلح آمیز به منظور پیشبرد توسعه خود از یک سو و حفظ صلح جهانی از دیگر سو، همت خواهد گماشت… صلح،  سیاست درهای باز، همکاری، هماهنگی و بازی برد – برد، از جمله اصول بنیادین ماست. بر مبنای چنین درکی از نظم بین المللی از یک سو و جایگاه چین در آن از سوی دیگر، می توان گفت که در وضعیت فعلی، مفهوم « ظهور مسالمت آمیز» چهارچوب نظری شکل دهی به سیاست خارجی چین را فراهم می آورد. رفتار چینی ها در صحنه بین المللی مطابق با الزامات این مفهوم است و در واقع، این مفهوم چهارچوب نظری شکل دهی به سیاست خارجی چین محسوب می شود. همین موضع در سند دیگری که شورای دولتی چین در سپتامبر 2011 با عنوان توسعه مسالمت آمیز منتشر کرد، تکرار شده و مورد تأکید قرار گرفته است ( Information Office of the State Council,2011).

بر مبنای این مفهوم غالب، چینی ها در طراحی و اجرای سیاست خارجی خود از یک سو در پی ثبات سازی در محیط امنیتی خویش ( در سطوح منطقه ای و بین المللی) به مثابه شرط لازم تداوم توسعه اقتصادی و ثبات سیاسی هستند و از دیگر سو، تلاش دارند تا با ارائه تصویر بازیگری مسئول و خواهان ثبات در عرصه بین المللی، نگرانی ها نسبت به رشد سریع این کشور و پیامدهای آن را کاهش دهند. آنچه روشن است آنکه در وضعیت فعلی، چینی ها روابط دو جانبه ی خود با سایر بایگران اعم از بزرگ، متوسط و کوچک را بر مبنای چنین چهارچوبی مدیریت می کنند ( Honghua,2004).

به همین دلیل، می توان گفت که یکی از کارویژه های اساسی سیاست خارجی چین در وضعیت فعلی، ایجاد میزانی از هماهنگی با نظم بین المللی برای پیشبرد فرایند ظهور مسالمت آمیز آن کشور به عنوان قدرتی بزرگ در صحنه بین المللی است. ورود این کار ویژه اساسی در سیاست خارجی چین، روابط آن با دولت های تجدیدنظر طلب انقلابی ( ایران، کوبا، کره شمالی و…) را با محدودیت مواجه می سازد؛ بدان معنا که نزدیکی جدی چین به این کشورها در تناقض با یکی از کارویژه های اصلی سیاست خارجی آن، که همانا تلاش برای ایجاد تصویر بین المللی قدرتی مسئولت پذیر است، قرار می گیرد و از آنجا که اهمیت این کارویژه بسی فراتر از روابط چین با این کشورهاست، طبیعتاً چینی ها با ایجاد « حد» در رابطه خود با این گونه بازیگران، به رفع این تناقض می پردازند. روابط چین – ایران نیز در همین چهارچوب، یعنی روابط چین با بازیگر تجدیدنظر طلب انقلابی قرار می گیرد و بالطبع واجد محدودیتی است که در بالا به آن اشاره شد.

نمودهای این محدودیت را با دقت در روابط دو کشور، به ویژه در سال های اخیر، در حوزه های مختلف می توان مشاهده کرد که در ادامه به این موارد خواهیم پرداخت. دراین مبنا، مادامی که « ظهور مسالمت آمیز»، انتخاب استراتژیک چین در صحنه بین المللی باشد ( که احتمالاً تا یک دهه آینده چنین خواهد بود) و به تبع آن ایجاد میزانی از هماهنگی با جامعه بین المللی و نهادهای آن در سیاست خارجی آن از اهمیت و اولویت اساسی برخوردار باشد و ایران نیز همچنان به عنوان دولت تجدیدنظر طلب انقلابی در جامعه بین الملل تلقی گردد، می توان گفت که این محدودیت همچنان بر روابط دو کشور حاکم خواهد بود.(شریعتی نیا، 1391، 200)

روابط چین و قدرت های غربی

به موازات پیشبرد توسعه اقتصادی، روابط چین و قدرت های بزرگ به عنوان یکی از

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید