تحقیق با موضوعدولت، حکومت، کلیسا، پاپ، دین

تحقق عدالت توسط جامعه­ی رومی امکان پذیر نبود زیرا مردم خدای واقعی را نمی شناختند و خدایان موهوم را می­پرستیدند همه­ی دولت­های گذشته هم چنین بودند لذا رستگاری بشر فقط در مسیحیت است وی با اعلام این اصل که مسیحیت عدالت را آفریده است، از دیگر آبا نخستین کلیسا دور شد چرا که آنان معتقد بودند عدالت در دولت تحقق می یابد و متفکران رومی، قانون و عدالت را پایه ی بنیادین دولت می­دانستند اما اگوستین با آنان موافق نبود و معتقد بود تنها دولت مسیحی است که می تواند عدالت را برقرا کند.(همان، 233) در توجیه علت وجودی دولت، اگوستین موضوع گناه انسان را هسته ی اصلی تفکر خویش قرار می­دهد و می گوید اگر انسان گناهکار نبود بی نظم نمی­شد و از آنجائی که دولت وظیفه ایجاد نظم را دارد بنابراین وجود دولت حاصل گناه اولیه انسان بود بدین ترتیب خداوند در اصل حکومت را در نظر نداشت و مقدر نبود که هیچ انسانی تابع انسان دیگر باشد اما گناهکاری انسان به تابعیت و نابرابری وی انجامید که در نهاد بردگی، حکومت و مالکیت خصوصی متجلی شد. (راسل،1353 :499)

8-4-2-1- اندیشه های توماس اکوئیناس

اندیشه های توماس و خدمات فکری وی در حوزه فلسفه مغرب زمین آشنا است وی به عنوان بزرگترین فیلسوف اندیشه ی مدرسی تلقی می شود از میان آرا گوناگونی که در دعوای دین و دولت عرضه شد اندیشه های توماس قدیس در سیر کمال فلسفه سیاسی در غرب مقام نمایان دارد. صاحب نظران اروپائی او را به اتفاق بزرگترین فیلسوف مسیحیت می دانند مذهب در نظر اکوئیناس تاجی است که بر فرق سازمان اجتماعی قرار گرفته و نه تنها رقیب تشکیلات دنیوی نیست، بلکه مکمل آن است اهمیت عمل اکویناس در همین است که فلسفه ارسطو را قبول کرد. دولت در نظر ارسطو مظهر خیر است و لزومی ندارد که منبع شر یا موجد فساد باشد. وظیفه ای که اسلاف اکوئیناس برای دولت قائل بودند عبارت از حفظ نظم و آرامش بود که بی وجود آن مذهب هرگز نمی توانست از عهده­ی انجام وظیفه ی اختصاصی خود براید. وی برای دولت یک وظیفه ی آموزشی قائل شد و تا حدودی بار مسئولیت اولیای مذهبی را کم می­نمود همه پیشینیان وی آئین فرمانبری سیاسی آئین مالکیت و آئین بندگی را بر خلاف طبعیت می­دانستند و وجود این موضوعات را نتیجه­ی سرپیچی انسان از امر خداوند تلقی می­نمودند اما وی دو عامل اول را؛ فرمانبری سیاسی و مالکیت را طبیعی می­دانست و آئین بندگی را مصنوعی و ساخته دست بشری فرض می کرد اما وجود آن را مفید می دانست. (همان، 160-153)

بطور کلی فلسفه حکومت و جامعه از نظر سن توماس بر نهاد برتری و سلسله مراتبی قرار داده شده است. توماس دیدگاه ارسطو که انسان را حیوانی سیاسی می­دانست، بر دیدگاه اگوستین که می­گفت انسان­های خوب می توانند بدون حکومت زندگی کنند را رد کرد. وی همانند راسطو برای دولت دو وظیفه را ذکر می­کرد که یکی تامین رفاه جسمانی و دیگری تکامل روحی مردم، پس دولت هدف نیست بلکه وسیله است که برای تامین شرایط تکامل انسان طراحی شده است. تکامل روحی مردم محتاج تفضل الهی است و تفضل الهی محتاج میانجی­گری کلیسا، در آن صورت دولت پایین تر از کلیسا و درخدمت آن است.

وی منشا دولت را حاصل گناه اولیه ی انسان نمی دانست و قانون طبیعی را موجد دولت تلقی می نمود دولت از بسط خانواده پدید می آید و خداوند از قدرت خود بهره ای به مردم می دهد و مردم آن را به دولت تفویض می کنند. اکوئیناس در مورد ارتباط دولت و کلیسا می گوید حکمران دنیوی مانند یک نجار و تعمیر کار کشتی است که وظیفه اش بر طرف کردن عیوب و نواقص داخل کشتی است که در حال سفر است اما مذهب و اولیای مذهبی به سان ناخدایان می مانند که وظیفه ی آنها رساندن سالم کشتی به لنگرگاه است (طاهری، 167:1380)

به این ترتیب دیدگاه سن توماس در موضوع رابطه دین و دولت عدم مجزا بودن این دو از همدیگر است را که چنین چیزی با کشیش و آئین مسیح امکان پذیر نیست. طبق احکام و شرایع مسیح نیل به رحمت ابدی با رشته ای گسست ناپذیر به تحصیل فضایل اخلاقی پیوند خورده است سعادت دنیوی به عنوان یک هدف مادون رحمت جاودانی است و این رحمت جاودانی تنها هدف زندگانی بشر است حکمران دنیوی اگر هم در پی تحصیل سعادت دنیوی باشد باید آن را به شکل وسیله ای برای نیل به هدف جاودانی و نه به عنوان یک هدف نهائی تعقیب کند. از این قرار دولت از مذهب بی نیاز نیست. از آنجائی که رستگاری برترین هدف زندگانی انسان است و فقط کلیسا می­تواند و می­داند که این رستگاری چگونه به دست می آید، بنابراین شاهان به کلیسا وابسته اند. پاپ برترین فرمانروا است و او دو شمشیر روحانی و دنیوی را در دست دارد و تابعان خود را در سازمان کلیسایی مجاز می کند تا با ابزارهای لازم بر اعمال فرمانروایان نظارت کنند با این همه او معتقد بود که دولت در کار خود مختار است و کلیسا هنگامی مداخله می کند که فرمانروا احکام قانون طبیعی را نادیده بگیرد حتی با وجود آنکه ممکن است فرمانروا بی دین باشد تا زمانی که از قانونی طبیعی پیروی می کند اتباع مسیحی و نیز کافران باید از او اطاعت کنند. (همان، 280)

9-4-2-1- اندیشه های ضد پاپ و دولت

حد فاصل بین اندیشه دولت مسیحی و دولت های مخالف پاپ دیدگاه­های دانته ادیگری است وی از پژوهشگران شاهکار منظوم کمدی الهی بود که به تبلیغ صلح و وحدت سیاسی پرداخت و از تشکیل امپراتوری جهانی دفاع نمود. برای بازگرداندن وحدت امپراطوری باید حکومت زیر نظارت میسحیت و نه پاپ تشکیل شود وی می گوید که پاپ و کلیسا باید فعالیت های خود را به دعا و عبادت و اندرزهای اخلاقی محدود کنند و مداخله در کارهای غیر دینی را متوقف نمایند. دانته با جدا کردن دقیق کلیسا و امپراطوری و قرار دادن آنها به عنوان دو اقتدار مستقل اهمیت و اقتدار کلیسا را کاهش داد بعد از وی اندیشمندانی چون پیردبوآو مارسیلیوپا دوا، ویلیام اوکام اندیشه های ضد پاپ خود را ارئه نمودند دبوآ نخستین متفکری بود که پیدائی دولت نو را از پیش دید و بر استقلال پادشاهی تاکید و استدلال کرد وی گفت که تملک اقتدار دنیایی عامل فساد کلیسا است. (کمالی، 1381: 149)

مارسیلیو پادوا به پیروی از ارسطو دولت اورگانیستی را مطرح کرد. به عقیده ی وی حکومت خوب حاکمیت عمومی است و اقتدار نهائی باید به مردم متعلق باشد مارسیلیو، دین را مسئله ای خصوصی و در مرحله معنوی و روحانی می دید و اظهار نمود که کلیسا حق قانون گذاری ندارد روحانیون نمی توانند از قوانین حکومتی اطاعت نکنند پاپ و روحانیون حق ندارد که به نام کلیسا حکومت کنند و روحانیون حق مال اندوزی ندارند.

جان ویکلیف از دیگر متفکران ضد پاپ بود وی که از ناسیونالیست ها تندرو بود تشکیل دولت ملی را تنها راه خلاصی از حکومت پاپ می دانست دولت گرائی وی با ناسیونالیسم مورد نظرش، همنوا بود. علاوه بر اینکه هوادار برتری دولت بر کلیسا بود یک ضد کشیش معروف بود. ویکلیف معتقد بود که فرمانروایان بد شاهان راستین نیستند، اما باید احترام آنها را نگه داشت. (همان، 292،334)

5-2-1- دولت در اندیشه های عصر جدید

چند دهه ی پایانی سده ی پانزدهم و دو یا سه دهه نخست سده ی شانزدهم دوره ی نوزایی بود اندیشه ی نوزائی نه تنها رهایی از تفکر مدرس گرایی بود، بلکه راه بر انسان گرائی و اومانیستم را باز کرد. انسان­گرائی تاکیدی بر ماهیت غیر دینی فرهنگ جدید و نوعی برگشت به فرد گرایی بود. در این دوره تفکرات اسکولاستیسم (مدرس گرایی) که انسان را حیوانی تباهی فرض نموده و از هنگام زاده شدن نشان گناه بر وی خورده است کنار گذاشته شد. توجه به جهان دیگر یا آخرت به عنوان عامل مسلط از بین رفت و ذهن انسان را از دسترس الهیات و خشونت تفکر مدرس گرایی رها کرد. اقتدار کلیسایی کشیشان را رد کرد و آزادی تفکر انسان را فراهم آورد. در این دوره فلسفه از وابستگی به دین و کلیسا رهایی یافت و به علم و روش های علمی نزدیکتر شد و از تنها هدف خود که اثبات وجود خدا بود فراتر رفت.

از نقاط برجسته این دوره که عموماً در تاریخ دوره ی جدید نامیده می شود، تضعیف حاکمیت کلیسا و افزایش قدرت علم است. فرهنگ عصر جدید بیشتر دنیوی است و دولت­ها روز به روز جای کلیسا را به عنوان مرجع حکومتی که بر فرهنگ نظارت می کند می­گیرند.

1-5-2-1- اندیشه های ماکیاول در مورد دولت

ماکیاول در عصری می­زیست که عصر خود کامگی، گستاخی، زیرکی، فریب، خیانت، کینه توزی، بدبینی، نفرت و شهرت بود. اندیشه های وی را می­توان اینگونه خلاصه نمود: همیشه در پی سود خود باش، جز خویشتن هیچکس را محترم نشمار، بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می­کنی و…

ماکیاول هیچ فرقی میان دو حاکم سیاسی و کلیسایی نمی بیند وی نه تنها اندیشه ی برتری مذهب را نسبت به دولت رد می کند، بلکه با این ادعا که مذهب ممکن است وجودی مستقل از دولت داشته باشد نیز مخالف بود. او می گوید که کار هیچ دولتی رونق نخواهد یافت اگر تنها وسیله وادار کردن شهروندانش به خدمت گذاری در راه دولت، این باشد که آنها را از فرمانروای کشور یا از کیفرهایی که ممکن است به امر آن فرمانروا نصیبشان گردد بترساند. مذهب از مهمترین انگیزهایی است که قادر است وفاداری را نسبت به دولت افزایش دهد. لذا وی مقامی والا برای مذهب در داخل تشکیلات دولت قائل است. ماکیاول شکل­های حکومت را در همان طبقه بندی کلاسیک ارسطو دانست اما مانند سیسرو به این نتیجه رسید که شکل مختلط حکومت بهترین و مناسب ترین آن است. (همان، 166)

او بیشتر به خصوصیات و امتیازات نسبی جمهوری­ها و پادشاهی­ها توجه کرد و در هر حال از حکومت استبداد جانبداری نکرد. ماکیاول حکومت جمهوری را بیشتر از پادشاهی نگهدارنده­ی ایمان دانست. منظور وی از حکومت جمهوری دولتی است که در آن مردم داوطلبانه از فرمانروا پشتیبانی می کنند وی منشا اصلی پراکندگی سیاسی و اجتماعی را آریستو کراسی یا طبقه ثروتمند تنبلی می داند که انگل و از کار دیگران می خورد از نظر ماکیاول حکومت جمهوری، با وصف بهتر بودنش از حکومت سلطنتی، در کشورهایی که فضیلت لازم را برای ایجاد و نگهداری آن فاقدند، به وجود آمدنی نیست و برای این­گونه مردمان حکومت از نوع درجه دوم یعنی حکومت سلطنتی از هر نظام دیگر بهتر است. به عنوان یک جمهوری خواه وی معتقد است که دولت­های آزاد دارای فضیلتی هستند که دولت­های دیگر ندارند. ( شوالیه، 31:137)

2-5-2-1- جنبش های دین زدائی و دولت

جنبش دین زدائی از دولت یا رفرماسیون در آلمان آغاز گردید این جنبش که به نام مارتین لوتر و ژان کالوین آمیخته بود حاصل پیش نظریه های مارسیلیو پادوآ، ویلیام اوکام، و بسیاری از معاصرین آنها بود. این جنبش در واقع ادامه حرکت نظام شورائی برای کاهش نقش پاپ و اقتدار او بود لوتر و کالوین با کل مفهوم سلسله مراتب کلیسا مبارزه کردند و بسیاری از احکام و رسوم کاتولیسم را کنار گذاشتند و دین را با روح بشریت پیوند زدند این جنبش پروتستانتی انجیل را منبع و

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی های درج شده در انتهای هر مطلب بخوانید ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت منبع

www.homatez.com

مراجعه نمایید